آه امام موسي صدر

تصاوير لحظات دستگيري معمر قذافي، داغ ترين خبر اين روزهاي جهان است. تصاويري كه عبرت هاي بسياري در خود دارد:

1. در روزگار عجيبي زندگي مي كنيم، روزگار سقوط ديكتاتورها! در فاصله چند سال گذشت صدام، بن علي، مبارك و اين آخري هم قذافي، دومينو وار از صفحه ي سياست جهان پاك شدند. دومينويي كه هر لحظه بر سرعتش افزوده مي شود.

2. بن علي فرار كرد، مبارك زنداني شد و قذافي كشته شد. به نظر مي رسد هرچه ديكتاتوري بيشتر در مقابل اين موج بيداري اسلامي قد علم كند و هرچه بيشتر شاخ و شانه بكشد و تهديد كند، سخت تر در هم مي شكند. بايد منتظر سرنوشت علي عبدالله صالح بنشينيم!

3. سال گذشته در همين روزها چه كسي فكر مي كرد بن علي تخت حكومتش را در تونس از دست بدهد، مبارك پشت ميله هاي زندان درد بكشد و قذافي را با آن همه دبدبه و كبكبه از سوراخي بيرون بكشند و بكشند! شايد سال آينده اين موقع مستكبرين عالم هم در آمريكا و اروپا از بين رفته باشند. 

4. هرجا حوزه ي نفوذ عربستان كمتر بوده (تونس، مصر و ليبي) انقلاب ها زودتر به پيروزي رسيده اند و هرجا حضور عربستان پررنگ تر بوده (بحرين، يمن و اردن) انقلابيون با مشكلات بيشتري براي پيروزي مواجه شده اند. در صورت مرگ ملك عبدالله بيمار، بي ترديد تحولات تازه اي در اين كشورها رخ مي دهد.


امواج انقلاب اسلامي ايران به رهبري امام خامنه اي عزيز هر روز بيشتر از روزهاي قبل كشورهاي مختلف جهان را تحت تاثير قرار مي دهد. به راستي اگر در دفاع مقدس هشت ساله جوانان اين سرزمين تن هاي خود را سپر گلوله نمي كردند و  اگر در دفاع مقدس هشت ماهه، ملت، توهم فتنه گران را در هم نمي شكستند آيا امروز  در سرتاسر عالم  كسي جرات الله اكبر گفتن را داشت؟


پي نوشت 1: نحوه ي كشتن قذافي به چند دليل ناراحت كننده بود. اول آنكه رازهاي بسياري و از جمله سرنوشت امام موسي صدر با مرگ قذافي، دفن شد. دوم آنكه از نگاه اسلام هر شخصي هر چقدر هم كه جنايتكار باشد در صورت اسير شدن حقوقي دارد و نمي توان يك اسير را بدون برگزاري دادگاه، اعدام صحرايي كرد و نكته ي آخر اينكه چنين كشته شدني حس ترحمي را در دل بينندگان برمي انگيزد كه قذافي با آن همه جناياتش لايق آن نبوده و نيست.

پي نوشت 2: شايد در آن لحظات آخر، معمر قذافي به ياد روحاني خوش چهره اي افتاد كه سال ها پيش ظلم بزرگي را در حقش كرده بود. آه امام موسي صدر بالاخره دامن فرعون ليبي را گرفت !



حمله ي تروريستي در خاك آمريكا

چند روزي است دامنه ي اعتراضات مردمي در آمريكا از تجمع هاي ابتدايي اطراف وال استريت به شهرها و مناطق ديگر گسترش پيدا كرده است. اعتراضاتي كه با الگوگيري از بيداري اسلامي يك سال اخير آغاز و روز به روز بر دامنه ي آن افزوده مي شود. حال سوال اينجاست چنانچه اين روند ادامه داشته باشد شيوه ي برخورد دولت آمريكا با آن چه خواهد بود؟ نگاهي به شيوه ي مواجهه با بحران هاي اخير آمريكا در اين ميان مي تواند راهگشا باشد:
 
۱. بحران هاي مالي: از ابتداي قرن بيستم هرگاه نرخ رشد اقتصادي آمريكا كاهش و نرخ تورم و بيكاري افزايش پيدا کرده است بروز جنگي كه آمريكا در آن به نوعي حضور داشته، به داد بحران هاي اقتصادي اين كشور رسيده است. براي نمونه بررسي شاخص هاي اقتصادي آمريكا از سال 1987 تا 2010 به خوبي اثبات كننده ي اين نظريه است: 
 

در دو دهه ي گذشته جنگ كويت، افغانستان و عراق به داد وضعيت بيمار اقتصادي اين كشور رسيده است نگاهي به آمارهاي جدول بالا به خوبي نشان مي دهد رونق كارخانه هاي اسلحه سازي و ديگر صنايع نظامي آمريكا چه تاثيري بر اقتصاد اين كشور دارد، خاصه آنكه بعد از همه ي اين جنگ ها، ديگر صنايع آمريكايي با پول خود اين ملت ها به بازسازي كشوري مي پردازند كه خود با خاك يكسانش كرده اند!

۲. بحران رسوايي اخلاقي بيل كلينتون: در ابتداي ماه اوت سال 1998 و در اوج ماجراي رسوايي اخلاقي بيل كلينتون، دو حمله ي تروريستي به سفارتخانه هاي آمريكا در كشورهاي كنيا و تانزانيا كه گفته مي شد توسط القاعده صورت گرفته، نگاه ها را به سمت خود جلب كرد. دو هفته بعد در روز بيستم اوت سال 1998 ميلادي 
آمريكا با ده ها فروند موشك دوربرد، افغانستان و سودان را مورد حمله قرار داد. واشنگتن مدعي بود افرادي كه سفارتخانه هاي آمريكا در كنيا و تانزانيا را  منهدم كرده اند، با افغانستان و سودان ارتباط داشته اند. علاوه بر اين، واشنگتن بهانه تهاجم موشكي به يك كارخانه داروسازي در سودان را ، توليد مواد شيميايي ذكر كرد. اين ادعاهاي آمريكا هيچگاه ثابت نشد. اما برخي از ناظران سياسي، دليل حملات موشكي آمريكا به سودان و افغانستان را، تحت الشعاع قرار دادن رسوايي اخلاقي بيل كلينتون رئيس جمهوري وقت آمريكا ذكر كرده اند.
 
۳. بحران عقب نشيني اسراييل: اگرچه حضور القاعده در ماجراي يازده سپتامبر و علت وقوع آن محل ترديد است اما به نظر مي رسد حداقل بهره ي آمريكا از اين حادثه ي تروريستي، بهانه تراشي براي حمله به كشورهاي خاورميانه، دور كردن ذهن مردم آمريكا از مسائل داخلي، زمينه سازي براي فروش كارخانه هاي اسلحه سازي و به خصوص حمايت از اسراييلي بوده است كه مفتضحانه در سال 2000 از جنوب لبنان عقب نشيني كرد. اين عقب نشيني، اسراييل - صاحب اصلي آمريكا - را به شدت در موضع ضعف و انفعال قرار داد. موضعي كه با حضور آمريكايي ها به حمله ي گستاخانه به لبنان و غزه در سال هاي بعد تبديل شد.


به نظر مي رسد در صورت تداوم اعتراضات مردمي در آمريكا، دولتمردان اين كشور به كمك رسانه هاي متحد خود يكي از دو راه حمله به يك كشور ديگر يا حمله تروريستي درون آمريكا را برمي گزينند تا با امنيتي كردن وضعيت و برانگيختن حس ميهن پرستي از دامنه ي اعتراضات بكاهند. با توجه به كارنامه ي سياه آمريكا در دو جنگ افغانستان و عراق وقوع گزينه ي اول بدون هيچ مقدمه اي چندان محتمل نيست در نتيجه تنها راه باقيمانده برگزيدن گزينه ي دوم است بنابراين اگر در چند هفته ي آينده يك واقعه ي تروريستي تاثيرگذار مشابه حادثه ي 11 سپتامبر در خاك آمريكا اتفاق افتاد چندان تعجب نكنيد!

پ ن: دو سه ماهي بيشتر به مهلت خروج سربازان آمريكايي از عراق باقي نمانده است و آمريكايي ها به شدت در حال بهانه تراشي براي حضور طولاني تر در اين كشور هستند. بنابراين در اين مدت بايد انتظار افزايش بمبگذاري ها را در عراق داشته باشيم.

عجيب نيست اگر ما عاشقت نباشيم ؟!

در نماز، خاضع و فروتني 

وقت فتنه كه مي رسد، صبور و با بصيرتي

با شاعران، اهل شعر و وزن و قافيه اي

در جمع قاريان، بهترين داور و معلمي

هنگام سان ديدن از نظاميان، محكم و قد كشيده اي

در ديدار جانبازان، مظهر مهرباني و عطوفتي

در همايش حمايت از فلسطين، نماد اقتدار و صلابتي

آخر بگو آقاي من

عجيب نيست اگر ما عاشقت نباشيم ؟!



بهترين لحظه ي زندگي من

بهترين لحظه ي زندگي من

هنگام اذان روز دوشنبه چهارم مهرماه 1390 بود!

لحظه اي كه تا آخر عمر فراموشش نمي كنم.



پ ن: افسوس كه نمي توانم اين لحظه را شرح دهم!!!