اسلام ناب محمدی و اسلام آمریکایی در بیانات امام خامنه ای

مقدمه:

تاریخ بشریت از روزگار رویارویی هابیل و قابیل تا امروز، سرشار از صف بندی دو جبهه ی حق و باطل در مقابل یکدیگر بوده است. گاه این تقابل، آشکار و علنی وگاه پنهان و در خفا بوده است. گاه موحدان در مقابل مشرکان صف کشیده اند و گاه خداپرستان در برابر منافقان ایستاده اند. گاه مومنان در جنگ بدر و احد و خندق شمشیر زده اند و گاه در جبهه جمل و صفین و نهروان جنگیده اند. تاریخ گواه است که تقابل با منافقان که با نقاب حق به جنگ حق آمده اند همیشه از نبرد با کفر و شرک سخت تر بوده است. در بیانات امام خامنه ای، تقابل بین اسلام حقیقی و اسلام جعلی بارها بیان شده است. در این مطلب تلاش شده است تقابل اسلام ناب محمدی و اسلام آمریکایی در بیانات امام خامنه ای نشان داده شود:

 

باطل السحر

در این روزگار سونامی اسلام های تقلبی، که منافقان چون همیشه تاریخ به نام خدا با خدا محاربه می کنند، پرچم داعش نشان می دهد که برای مسلمان بودن، "لا اله الا الله و محمد رسول الله" کافی نیست. اسلام بی ولایت، بوی یهودیت می دهد وگرنه چرا باید دشمن ترین دشمنان علی علیه السلام در تل آویو درمان شوند؟!

اسلام بی امامت، ملعبه ی دست شیطان است تا با حربه ی "دین علیه دین" کار ابراهیم زادگان را در زمین تمام کند زیرا وقتی کافران در مقابل موحدان از نفس بیفتند تازه نوبت بازی به منافقان می رسد و آه از نفاق! نفاق بازی کثیف شیطان است با نقاب خدا تا نسخه بدلی نور را به جنگ نسخه اصلی آن ببرد و چه بیچاره اند آنها که قربة الی الله برای شیطان نوکری می کنند!

عجب آنکه علی علیه السلام هزار و چهارصد سال بعد از شهادتش باطل السحر این ماجراست! این روزها که همه کلمه الله را از ته حلقشان ادا می کنند، تفاوت در علی باوری و علی شناسی است! و علی شناسی مقدمه خداشناسی است!

 

دانه های برنج نذری ارمنی ها


هر چیزی که به امام حسین علیه السلام منتسب می شود

                                                                    مقدس می شود

حتی دانه های برنج نذری ارمنی ها!

من متولد دهه سی، چهل یا پنجاه نیستم

من متولد دهه سی، چهل یا پنجاه نیستم.  اولین کلاس دبستانم را وقتی رفتم که امام با دلی آرام و قلبی مطمئن و روحی شاد و ضمیری امیدوار از میان ما رفته بود.

من متولد دهه سی، چهل یا پنجاه نیستم. هیچ وقت در سخنرانی شهید مطهری حاضر نبوده ام. من شهید بهشتی را از نزدیک ندیده ام. هیچ وقت از کنار میتینگ فداییان خلق رد نشده ام. من با هیچ توده ای بر سر جزوه های مارکسیستی اش بحث نکرده ام. هیچ وقت اعلامیه امام را پخش نکرده ام. در هیچ تظاهراتی مرگ بر شاه نگفته ام. از ساواک فرار نکرده ام. شکنجه نشده ام.  من حتی آدرس کمیته مشترک ضدخرابکاری را هم بلد نیستم.

من متولد دهه سی، چهل یا پنجاه نیستم. وقتی عراق حمله کرد حتی به دنیا هم نیامده بودم. من هیچ وقت در امتحان رفتن یا نرفتن به جبهه ها شرکت نکرده ام. شب های عملیات را تجربه نکرده ام. روزهای اسارت را زندگی نکرده ام. من برای آزادی خرمشهر خون و عرق نریخته ام. من هیچ وقت گلوله نخورده ام. شیمیایی نشده ام.

من متولد دهه شصتم، دهه جنگ! اما روزهای جنگ را به خاطر ندارم. خاطرات من همگی دهه هفتادی و هشتادی و نودی اند. من متولد دهه شصتم، کسی که برای انقلاب حتی یک سیلی هم نخورده است و هر چه فکر می کنم این اصلا منصفانه نیست! مگر می شود آدم دغدغه انقلاب را داشته باشد و برای انقلاب سیلی نخورده باشد؟ مگر می شود انقلابی بود و طعم تیر را حس نکرد؟ مگر می شود نان انقلاب را خورد و از جان و مال و نام برای انقلاب هزینه نکرد؟ مگر خاطره کوچه های مدینه ثابت نمی کند سند انقلابی بودن، سیلی خوردن است؟ پس کجاست تهمتی، سیلی ای، لگدی یا تیری که باید برای این انقلاب به جان بخرم؟ نکند در همه این سال ها ادای انقلابی بودن را در آورده ام؟ نکند ...

 

 

تيتر اخبار

به نقشه دنيا و تيتر خبرها نگاهي بيانداز. جز جام جهاني در برزيل و درگيري هاي اندكي در اوكراين خبر خاصي نيست. اما كافيست به كشورهاي مسلمان نگاه كني!

در نيجريه، گروه بوكوحرام، آرامش و آسايش را بر مردم حرام كرده است. در مصر، دوئل ارتش و اخوان صدها كشته و هزاران زخمي داشته است. در فلسطين، يورش صهيونيست ها، روزگار را بر مردم غزه دشوار كرده است. در لبنان تنش سياسي بين هشت مارس و چهارده مارس، تيتر خبرهاست. در سوريه، نظام اسد با داعش و النصره و ارتش آزاد درگير است. در عراق متفرق، اتحاد داعش و بعثي ها حمام خون راه انداخته است و كردستان عراق در سوداي استقلال است. در بحرين تظاهرات مردمي به خاك و خون كشيده مي شود. در عربستان و قطر و تركيه و اردن، حكام خائن به فكر فتنه انگيزي اند. در پاكستان انفجار و ترور امري عادي شده است. در افغانستان، انتخابات مشكوك همه را كلافه كرده است در ...

واقعا در اين كشورهاي به ظاهر مسلمان چه خبر است؟!!

احمدی نژاد، قهرمان یا ضدقهرمان؟

در حالی که چند ماهی از پایان دوران ریاست جمهوری آقای احمدی نژاد می گذرد، هنوز بدنه جریان اصولگرایی قضاوت واحدی در مورد کارنامه ایشان ندارد. بخشی از این بدنه ی اجتماعی عملکرد احمدی نژاد در سال های انتهایی ریاست جمهوریش را بسیار ضعیف و عامل اصلی رویگردانی مردم از اصولگرایان  می دانند و در مقابل بخشی دیگر او را یک اسطوره می دانند که در سال های پایانی ریاست جمهوریش ناجوانمردانه مورد حمله دیگر اصولگرایان قرار گرفت و همین جوسازی ها باعث کاهش اعتماد مردم به اصولگرایان شد.

اینکه کدام یک از این دو نظر به واقعیت نزدیکتر است سوالی است که برای پاسخ دادن به آن نیاز است ابتدا به آخرین دیدار امام خامنه ای با هیئت دولت آقای احمدی نژاد در تاریخ 23 تیرماه 1392 توجه کنیم. ایشان در این دیدار می فرمایند: " همه‌ى كسانى كه ميخواهند دربارهى دولت ها، دربارهى كابينهها، دربارهى رؤساى جمهور قضاوت كنند - چه پيش خودشان، چه در منظر عموم - و نظرى بدهند، خوب است به اين نكته هم توجه كنند: حجم كار بالا و تلاش خستگىناپذير و اعراض از آسايشها و آسودگىها و امتيازاتى كه معمولاً مسئولان كشورها در دنيا دارند؛ استراحت مي كنند، تفريح مي روند، امتياز مي گيرند؛ اينها را نخواستن، نديدن، طلب نكردن، امتياز بزرگى است كه اين دولت بحمدالله از اين امتياز برخوردار بود." ایشان در مقاطع مختلف به نقاط قوت دولت های نهم و دهم به صورت صریح اشاره کرده اند:" برجسته شدن ارزش‌ها و شعارهای انقلاب اسلامی (6/6/85 و 4/6/86 و 8/6/89 و ...)، طرح شعار دولت اسلامی (8/6/84)، طرح شعار عدالت‌محوری (8/6/84)، دیپلماسی همراه با روحیه انقلابی (21/8/85 و 3/6/91)، اعاده عزت ملى و ترك انفعال در مقابل سلطه (3/6/87 و  4/6/86 و ...)، ارتقاء جايگاه كشور در عرصه‌ سياست خارجى(3/6/91)، دفاع از حقوق هسته‌ای ملت ایران در برابر زورگویی غرب (3/6/87)، راه‌اندازی به موقع پروژه غنی‌سازی اورانیوم ۲۰ درصد(1/1/92)، پايبندىِ بى‌اغماض به اصول در كارها (8/6/89)، با مردم و از ميان مردم بودن (3/6/87)، مواجه شدن با واقعيت‌هاى زندگى مردم در سفرهای استانی (13/10/86)، ساده‌زيستى آقای رئیس جمهور (3/6/87)، توقف روند غرب‌باورى و غرب‌زدگى دولت‌های قبلی (3/6/87)، جلوگيری از گرايش‌هاى سكولاريستى در دولت (3/6/87)، تلاش جمعی و فوق‌العاده در دولت (3/6/91)، استفاده از ظرفيت‌های بيرون دولت (3/6/91)، اجرای گسترده كارهای عمرانی خصوصاً در مناطق محروم (3/6/91)، پيشرفت‌هاى وسيع در علم و فناورى (29/3/85 و 3/6/91)، پركارى، پشتكار و خستگی‌ناپذيری (18/6/88 و 3/6/91 و ...)، جرأت تحول‌آفرينی و مقابله با مشكلات (4/6/86 و 3/6/87)، شجاعت اقدام برای كارهای بزرگ (9/4/86)، جرأت مقابله با فساد (8/6/84 و 3/6/87)، انجام طرح‌های خوب اقتصادی (6/6/85)، وابسته نبودن به گروه‌ها و جريانات (6/6/85)، سعه صدر و تحمل مخالف (6/6/85)، اجرای طرح تحول اقتصادی (3/6/87 و 1/1/91) و شجاعت و قاطعیت در سهميه‌بندی بنزين(4/6/86 و 3/5/91)"
بدیهی است که چنین سخنانی نمره قبولی حضرت آقا به دولت احمدی نژاد با همه ضعف ها و کاستی هایش است و وقتی امام خامنه ای به عنوان مطلع ترین و کارشناس ترین فرد جامعه به چنین تحلیلی در مورد دولت نهم و دهم می رسد، مردود دانستن احمدی نژاد در آزمون ریاست جمهوری نسبتی با واقعیت ندارد. از طرف دیگر از این نکته هم نمی توان گذشت که هر نمره قبولی، بیست نیست. دانش آموز باهوشی که می توانسته 20 بگیرد اما با بازیگوشی به 15 رضایت داده است شایسته سرزنش و شماتت است نه اسطوره پردازی و قهرمان پروری! امام خامنه ای در مقاطع مختلف به نقاط ضعف دولت های نهم و دهم نیز اشاره کرده اند: "مظلوميت فرهنگ در دولت نهم (4/6/86)، اولویت‌بندی نكردن فعالیت‌های فرهنگی (8/6/89 و 6/6/90)، كارهاى تشريفاتى و ويترينى زمينه‌هاى فرهنگى (8/6/89)، بر زمين ماندن بخش عمده‌ای از اصل ۴۴ (18/6/88)، اجرايی نكردن مصوبه يارانه توليد در طرح تحول اقتصادی (6/6/90)، علاج نكردن تعطيلی برخی كارخانجات و صنايع (3/6/91)، ضعف در اولويت بندی كارها (6/6/90)، علاج نكردن تورم (3/6/91)، مديريت نادرست منابع ارزی (3/6/91)، ارتباط كم با نخبگان حوزه و دانشگاه (6/6/90)، ضعف در مدیریت واردات (6/6/90)، پرداختن به حواشی (6/6/90)، نبود اهتمام ویژه به مسئله اشتغال‌زايی و بهره‌وری (8/6/89)، موضع‌گیری‌ها و اطلاع‌رسانی متناقض درون دولت (8/6/89)، بهانه دادن به جنجال آفرينان (3/6/87)، وعده‌های عملی نشده و دامن زدن به توقعات مردم (6/6/85 و 6/6/90 و 3/6/91)، موازی‌كاری در مدیریت‌های دولتی (8/6/89)، برخی بی‌تدبیری‌ها در برابر تحریم‌ها (19/7/91)، كشاندن اختلافات میان مردم (10/8/91)، تصميم‌هاى خلق‌الساعه و تغییر مقررات (3/5/91)، فقدان مبارزه عملی با فساد اقتصادی (28/11/91) و متهم كردن دیگران به استناد اتهام ثابت نشده(29/3/88 و 28/11/91) "

با مروری بر این مواضع می توان دریافت که هم آنهایی که عملکرد احمدی نژاد را تنها دلیل شکست اصولگرایان می دانند یک طرفه به قاضی می روند و هم آنهایی که در این روزهای روحانی، دچار نوستالژی احمدی نژادی شده اند و مدام از مردی سخن می گویند که قهرمان بوده است و حالا رفته است، ره به خطا می برند. واقعیت آن است که احمدی نژاد، سیاستمداری بود که از نظام اسلامی نمره قبولی گرفت اما نکات منفی قابل توجهی هم داشت که نباید فراموش شود. از خاطر بردن نقاط ضعف احمدی نژاد نه کمکی به جریان اصولگرایی می کند و نه واقعیت حضور آقای روحانی را بر مسند ریاست جمهوری تغییر می دهد. احمدی نژاد نه معجزه هزاره سوم بود نه تنها عامل شکست اصولگرایان. او نه یک اسطوره بود و نه بخشی از جریان انحرافی. نه قرار است به انتقام ضعف هایش نقاط قوتش را فراموش کنیم و نه بناست در این دوران دولت یازدهم با نادیده گرفتن نقاط ضعفش، از او اسطوره سازی کنیم و خیالمان را به خاطرات خوش 84 تا 92 خوش کنیم. احمدی نژاد نه آن قدر بی عیب و نقص بود که قهرمان روزگار ما باشد و نه آن قدر بی خیر و برکت که ضدقهرمان دوران ما باشد. قضاوت احساسی در مورد او همان قدر مردود است که نوستالژی بازی در آوردن با خاطرات دوران احمدی نژاد. آنچه مهم است تحلیل ضعف ها و قوت های او برای استفاده در فرصت های آینده است وگرنه چسبیدن متعصبانه به گذشته نه نفعی برای اسلام و انقلاب دارد و نه اقبالی از سوی مردم خواهد دید.

 

پی نوشت : منبع نقاط قوت و نقاط ضعف دولت های نهم و دهم، سایت Khamenei.ir می باشد.

عرصه سیمرغ و آقای سریع القلم

چندی پیش آقای سریع القلم در همایش هم اندیشی نظام جدید قراردادهای صنعت نفت که با حضور وزیر محترم نفت در تهران برگزار شد، سخنانی را ایراد فرمودند که کمتر در فضای رسانه ای به ایرادات آن پرداخته شد. صرفنظر از آنکه تخصص ایشان چه ارتباطی به مدل جدید قراردادهای نفتی دارد تا در چنین همایشی حضور داشته باشند، توجه به بنیان های فکری  آقای سریع القلم به عنوان فردی بسیار نزدیک به دولت یازدهم، مفید به نظر می رسد.

ایشان در ابتدای سخنرانی خود می گوید: " کشور ما در سطح مدیریتی، فکری و اجتماعی یک کشور بین‌المللی نیست؛ تا زمانی که بین‌المللی نشویم بسیاری از مسائل ما حل نخواهد شد ... کشور ما برای اینکه در مدارهای بین‌المللی قرار بگیرد لازم است ما ایرانیان بین‌المللی فکر و حرکت کنیم ... برای اینکه بین‌المللی شویم لازم است در ابتدا جهان را بشناسیم و اتفاقا شناخت جهان در کشور بسیار ضعیف است ... به نظر من 95 درصد تمام کشورهای جهان به یک اصول مشترک و اهداف مشترک رسیده‌اند و اکنون این مواضع مشترک مورد اجماع جهانی است و اگر هنوز به ایران نرسیده است به دلیل فقدان شناخت ما از تحولات بین‌المللی است."

در این بخش از صحبت های آقای سریع القلم، "فرض" هایی وجود دارد که بدون اثبات درستی آنها، "حکمی" از آنها نتیجه گرفته شده است. به عبارت دیگر نتیجه نهایی این بخش از صحبت های ایشان بر مبناهایی استوار است که خود این مبناها مبهم و مورد سوالند. کافیست نگاه دقیق تری به این گزاره ها داشته باشیم:

گزاره اول: کشور ما در سطح مدیریتی، فکری و اجتماعی یک کشور بین‌المللی نیست

گزاره دوم: تا زمانی که بین‌المللی نشویم بسیاری از مسائل ما حل نخواهد شد

گزاره سوم: کشور ما برای اینکه در مدارهای بین‌المللی قرار بگیرد لازم است ما ایرانیان بین‌المللی فکر و حرکت کنیم.

گزاره چهارم: برای اینکه بین‌المللی شویم لازم است در ابتدا جهان را بشناسیم

گزاره پنجم: اتفاقا شناخت جهان در کشور بسیار ضعیف است

گزاره ششم: 95 درصد تمام کشورهای جهان به یک اصول مشترک و اهداف مشترک رسیده‌اند و اکنون این مواضع مشترک مورد اجماع جهانی است

گزاره هفتم: اگر هنوز (این اصول و اهداف مشترک) به ایران نرسیده است به دلیل فقدان شناخت ما از تحولات بین‌المللی است.

با نگاهی به این گزاره ها سوالات بسیاری به ذهن می رسد: منظور از بین المللی بودن یک کشور چیست؟ آیا منظور از بین المللی بودن، پذیرفته شدن توسط قدرت های جهانی به ویژه آمریکا و همگرایی با سیاست های آنهاست؟ آیا کشوری مثل ایران که با تفکر انقلابیش، در تمام تحولات اساسی جهان اسلام، از افغانستان و بحرین تا عراق و مصر و از سوریه و یمن تا لبنان و فلسطین، حضوری موثر دارد یک کشور بین المللی نیست؟ چگونه می توان پذیرفت کشوری که مسئله حضور یا عدم حضورش در کنفرانس ژنو 2 به مهمترین موضوع روزهای قبل از کنفرانس تبدیل می شود و وزرای خارجه روسیه و آمریکا را رو در روی هم قرار می دهد و بان کی مون را با پس گرفتن دعوتش مفتضح می کند، یک کشور بین المللی نیست؟ بهتر نیست ابتدا آقای سریع القلم شاخصه های بین المللی بودن را معرفی کنند بعد نتیجه بگیرند "تا زمانی که بین‌المللی نشویم بسیاری از مسائل ما حل نخواهد شد"؟  از همه اینها که بگذریم آیا برای اینکه بین‌المللی شویم لازم نیست در ابتدا آرمان ها و استعدادها و ظرفیت های خودمان را بشناسیم بعد به سراغ شناخت جهان برویم؟ اصلا  این فرآیند شناخت جهان قرار است با چه منطقی و در چه دستگاه مختصاتی صورت بگیرد؟ آیا شناخت جهان از منظر یک لیبرال با شناخت آن از دید یک مسلمان انقلابی معتقد به ولایت فقیه یکیست؟ قضاوت کدام یک، معیار است؟ آیا شناخت جهان بدون آنکه ابتدا مشخص کنیم در کدام زمین ایستاده ایم یک حرف کلی بی فایده نیست؟ آیا فرآیند "شناخت جهان" که از نظر آقای سریع القلم پیش زمینه ی "بین المللی شدن" و در نتیجه سبب "حل بسیاری از مسائل" است، بدون داشتن یک "مکتب فکری" امکان پذیر است؟ اگر جواب منفی است آیا با هر مکتب فکری می توان وارد عرصه شناخت هر چیزی و از جمله شناخت جهان شد؟ بهتر نیست آقای سریع القلم که در همایشی به میزبانی نظام جمهوری اسلامی سخنرانی می کنند ابتدا دستگاه مختصات فکری خود را معرفی کنند بعد برای کشور نسخه بپیچند؟ از طرف دیگر اگرچه درگیری های گسترده سیاسی و اعتقادی در جهان امروز گزاره "اجماع جهانی بر اصول و اهداف مشترک" را ثابت نمی کند ولی به فرض که نظر آقای سریع القلم صحیح است و  "95 درصد تمام کشورهای جهان به یک اصول مشترک و اهداف مشترک رسیده‌اند و اکنون این مواضع مشترک مورد اجماع جهانی است" خب چه کسی گفته است این اجماع جهانی یا اکثریت مطلق، حق است؟ اگر اکثریت جامعه جهانی تعیین کننده مسیر حرکت ماست، اصلا برای چه انقلاب کردیم و این همه سال مقابل ابرقدرت های شرق و غرب ایستادیم؟ با کدام متر و معیار این "اصول و اهداف مشترک" حلاجی شده اند که حالا نرسیدن آنها به ایران باید یک نقیصه تلقی شود و متهم درجه اولش هم " فقدان شناخت ما از تحولات بین‌المللی" معرفی شود؟ اگر در این اصول مشترک، حذف خدا از تمام عرصه های زندگی بشری هم گنجانده شود و دین مقوله ای شخصی و نه سیاسی- اجتماعی تلقی شود و نفسانیات و شهوات بشر، جای اخلاقیات الهی را بگیرد و رسیدن به حداکثر رفاه و پیشرفت دنیوی، غایت آمال بشریت بشود باز هم یک انسان مسلمان انقلابی معتقد به ولایت فقیه می تواند افسوس هم رنگ نشدن با جامعه جهانی را بخورد؟

آقای سریع القلم در ادامه به مثال هایی از اقتصادهای موفق دنیا اشاره می کند و می افزاید: "در کشور ما هنوز صحبت از غرب است این در حالی است که غربی در کار نیست؛ غرب به لحاظ اقتصادی به سمت یک اقلیت در جهان حرکت می‌کند. ما شناخت درستی از غرب نداریم. این در حالی است که درک ما از جهان فعلی به دوران جنگ سرد بازمی‌گردد و این به خاطر عدم شناخت دستگاه‌های اجرایی، عموم جامعه و به ویژه رسانه‌هاست. رسانه‌های ما درک درستی از جهان فعلی به مخاطبان خود ارائه نمی‌دهند." سپس می افزاید: "باید اذعان کرد که ما (ایرانی ها) به‌طور مشخص از جهان فناوری، توسعه و پیشرفت بی‌اطلاع هستیم. ما ایرانی‌ها نسبت به جهان پیرامون شناخت کافی نداریم. ما نسبت به تحولات جهان پیرامون بیشتر ذهنیت داریم. کسانی که فقط بولتن می‌خوانند فقط از جهان پیرامون یکسری تصورات دارند بنابراین این رویکرد موجب می‌شود که آنها اطلاعات دقیقی از جهان نداشته باشند. همین امر موجب می‌شود که بر اساس ذهنیت و تصورات خود درباره تحولات جهان امروز پیش‌داوری کنند. " آقای سریع القلم در پایان یک پیشنهاد هم ارائه می کند: "به نظر من به عنوان كسي كه تحولات دنيا را روزانه دنبال مي كند، انرژي تقابل با ايران متمركز در عربستان و اسراييل است. اگر كشور ما به فكر يك راهبرد بنيادي براي سياست خارجي تعاملي است، بايد در رابطه با فعاليت هاي اين دو كشور و انرژي تقابلي در مقابل ايران به وجود آورده اند، فكر بكند. "

ایشان در این بخش از صحبت ها که با تحقیر بولتن خوانان، دستگاه های اجرایی، عموم جامعه و رسانه ها همراه است باز به فرض هایی می پردازند که هیچ دلیلی برای اثباتشان ارائه نمی دهند:

گزاره اول: در کشور ما هنوز صحبت از غرب است این در حالی است که غربی در کار نیست؛ غرب به لحاظ اقتصادی به سمت یک اقلیت در جهان حرکت می‌کند

گزاره دوم: ما شناخت درستی از غرب نداریم. این در حالی است که درک ما از جهان فعلی به دوران جنگ سرد باز می‌گردد و این به خاطر عدم شناخت دستگاه‌های اجرایی، عموم جامعه و به ویژه رسانه‌هاست

گزاره سوم: رسانه‌های ما درک درستی از جهان فعلی به مخاطبان خود ارائه نمی‌دهند

گزاره چهارم: ما (ایرانی ها) به‌طور مشخص از جهان فناوری، توسعه و پیشرفت بی‌اطلاع هستیم. ما ایرانی‌ها نسبت به جهان پیرامون شناخت کافی نداریم. ما نسبت به تحولات جهان پیرامون بیشتر ذهنیت داریم

گزاره پنجم: کسانی که فقط بولتن می‌خوانند فقط از جهان پیرامون یکسری تصورات دارند بنابراین این رویکرد موجب می‌شود که آنها اطلاعات دقیقی از جهان نداشته باشند. همین امر موجب می‌شود که بر اساس ذهنیت و تصورات خود درباره تحولات جهان امروز پیش‌داوری کنند

گزاره ششم: انرژي تقابل با ايران متمركز در عربستان و اسراييل است. اگر كشور ما به فكر يك راهبرد بنيادي براي سياست خارجي تعاملي است، بايد در رابطه با فعاليت هاي اين دو كشور و انرژي تقابلي در مقابل ايران به وجود آورده اند، فكر بكند

اعتماد به نفس آقای سریع القلم در چنین نظریه پردازی هایی باعث شگفتی است! آیا ایشان نمی دانند مراد از غرب در ادبیات سیاسی کشور ما ابرقدرت های ستمگر دشمن انقلاب به رهبری آمریکا هستند که اینچنین بی پروا می گویند "غربی در کار نیست"؟ آیا واقعا کلمه غرب (west) در علوم سیاسی امروز جهان معرفی کننده طیفی از کشورها از جمله آمریکا، انگلیس، فرانسه، آلمان، کانادا، استرالیا، ژاپن و ... نیست؟ کافی نیست برای اینکه واقعا بفهمیم که آیا فقط در کشور ما هنوز صحبت از غرب است یا خیر، دو کلمه "Iran" و "West"را در اینترنت جستجو کنیم تا با انبوه مقالات در این رابطه روبرو شویم؟ عجیب تر آنکه خود ایشان بلافاصله ادامه می دهند " ما شناخت درستی از غرب نداریم" ! پس بالاخره آیا غربی در کار نیست و یا هست و ما شناخت درستی از آن نداریم؟! از طرف دیگر در نظامی که بنیانگذارش پیش از فروپاشی شوروی، پایان قریب الوقوع کمونیسم را پیش بینی کرده است، ادعای اینکه "درک ما از جهان فعلی به دوران جنگ سرد باز می‌گردد" سخنی پذیرفتنی است؟ اتفاقا برای نظامی که با شکستن دوقطبی شرق و غرب، شعار نه شرقی، نه غربی سر می دهد و در هنگامه جنگ سرد، مدل فکری حکومت الله در مقابل حکومت طاغوت را ارائه می دهد، اتهام ماندن در دوران جنگ سرد خنده دار است! چنین تحلیلی اگر از یک استاد علوم سیاسی کوبایی که سال ها بخشی از بلوک شرق بوده است شنیده می شد این قدر سبب تعجب نمی بود! ولی شنیدن چنین سخنی در تریبون یک همایش درون نظام با چنین قاطعیتی، شگفت آور است! گذشته از این موضوع آیا واقعا ما ایرانی ها از جهان فناوری، توسعه و پیشرفت بی اطلاع هستیم؟ با چه معیاری این حکم تحقیر آمیز صادر شده است؟ پیشرفت های دانشمندان ایرانی در عرصه های هسته ای، پزشکی، داروسازی، سلول های بنیادی، نانوتکنولوژی، هوافضا، سدسازی، پالایشگاه سازی و ... ارتباطی به فناوری، توسعه و پیشرفت ندارند؟ آیا آقای سریع القلم از توسعه و پیشرفت همین صنعت نفت که در همایشش سخنرانی می کنند، اطلاعی دارند؟ آیا ایشان می دانند که متخصصان نفتی داخلی در شرکت های دولتی و غیردولتی در سال های اخیر چه پیشرفت هایی کرده اند؟ از سوی دیگر منظور ایشان از "کسانی که فقط بولتن می خوانند" چه کسانی هستند که به آنها اتهام "داشتن یک سری تصورات" و "پیش داوری بر اساس ذهنیت و تصورات خود درباره تحولات جهان" را وارد می کنند؟ منظور ایشان از بولتن خوانان که احیانا مسئولین عالی رتبه نظام نیستند؟! گذشته از این موضوع، آیا انرژی تقابل با ایران تنها در عربستان و اسراییل متمرکز است؟ پس برادر بزرگتر این دو کشور، یعنی آمریکا در این بین چه نقشی دارد؟ آیا چنین نگاهی، دیدن فقط تا نوک بینی نیست؟ آیا آمریکا شیطان بزرگ نیست؟ آیا دیگر قرار نیست هر چه فریاد داریم بر سر آمریکا بزنیم؟ در این سال ها آمریکا تغییر کرده است یا ایران؟ یا شاید از همان ابتدا تقابل با اقای کدخدا اشتباه بوده است؟

واقعیت آن است که نظریه هایی که با لهجه روشنفکری و از موضع بالا به سمت مخاطبان شلیک می شود در بسیاری از مبناها و فرضیات با اشکالات جدی روبرو هستند و به هیچ وجه در دستگاه فکری انقلاب اسلامی نمی گنجند. آقای سریع القلم و شبه نظریه پردازانی همچون ایشان، اگر می خواهند از تریبون این نظام، سخنرانی کنند، ابتدا باید مشخص کنند که بر زمین کدام اندیشه ایستاده اند و نسبتشان با اصول انقلاب اسلامی و اندیشه های امام خمینی و امام خامنه ای چیست و سپس برای نظام اسلامی، نقشه راه ترسیم کنند زیرا تجربه این 35 سال ثابت کرده است، عرصه ی سیمرغ، جولانگه هر کسی نیست!

پی نوشت: بدیهی است در این نقد به بخش های مهم سخنرانی آقای سریع القلم پرداخته شده است. متن کامل صحبت های ایشان را می توانید در اینجا مطالعه بفرمایید.

نسل کشی در آفریقا و مسئولیت انقلابی ما

فروپاشی شوروی در سال های ابتدایی دهه 90 میلادی، همچون دومینویی، قطار تغییرات گسترده را در دیگر کشورهای هم پیمانش به راه انداخت. یکی از ایستگاه های توقف این قطار اضمحلال، یوگسلاوی، کشوری با اقوام  مسلمان، کروات و صرب بود که نهایتا پس از سه جنگ استقلال کرواسی (1991 تا 1995)، استقلال بوسنی و هرزگوین (1992 تا 1995) و استقلال کوزوو (2008) به هفت کشور مستقل تقسیم شد. 

 در این میان خونین ترین درگیری ها در کشور تازه استقلال یافته بوسنی و هرزگوین رخ داد. در پی همه پرسی استقلال که در سال 1992 در این کشور انجام و با تحریم صرب های بوسنی همراه شد، مشارکت 67 درصدی مردم، رای 98 درصدی به استقلال را در صندوق ها ریخت تا صربهای بوسنی، که از جانب صربستان و مونته‌نگروی همسایه حمایت می‌شدند، جمهوری صرب بوسنی را تشکیل داده و به قصد تجزیه بوسنی در طول خطوط قومیتی و پیوند دادن نواحی صرب‌نشین برای تشکیل «صربستان بزرگ»، به مقاومت مسلحانه بپردازند. همچنین کرواتهای بوسنی با حمایت کرواسی، جمهوری کروات بوسنی و هرزگوین را تشکیل دادند تا جنگی تمام عیار در نخستین کشور مسلمان اروپایی به راه بیفتد. تنها در یکی از این درگیری ها در شهر سربرنیتسا، از سیزدهم ژوییه 1995 به مدت یک هفته، 8000 مسلمان بی گناه  توسط ارتش جمهوری صربستان قتل عام شدند تا بزرگترین نسل کشی اروپا بعد از جنگ جهانی دوم در پیش چشمان 400 سرباز حافظ صلح هلندی، در تاریخ ثبت شود. حجم خشونت بی سابقه صرب های مسیحی بر علیه بوسنیایی های مسلمان اما، مدت ها از چشم ناظران بین المللی و البته کشورهای مسلمان به دور ماند. تنها جمهوری اسلامی ایران به حمایت های نظامی، اقتصادی و تبلیغاتی از مردم بوسنی و هرزگوین روی آورد و تلاش کرد با ارسال کمک های انسان دوستانه به یاری مظلوم ترین و تنهاترین مسلمانان جهان بشتابد و در این راه شهدایی همچون محمد حسين نواب، بهنام نيكنام و حاج رسول حيدري را نیز تقدیم کرد.

این روزها که روسیه به بهانه حمایت از روس تبارهای اوکراینی، بخشی ار خاک اوکراین را اشغال کرده و رو در روی آمریکا و ناتو ایستاده است در آفریقای مرکزی، بار دیگر مسلمانان در حال قتل عام شدن هستند. خشونت‌های جمهوری آفریقای‌مرکزی از دسامبر 2012 و به دنبال برکناری «فرانسوا بوزیزه» رئیس‌جمهور مسیحی این کشور و جایگزینی او با «میشل جوتودیا» توسط شبه نظامیان اسلامگرا آغاز شد. شبه نظامیان سلکا (وابسته به القاعده) و شبه‌نظامیان آنتی بالاکا (مسیحیان تندرو)  با یکدیگر درگیر شدند که در نتیجه آن هزاران نفر که اکثرشان مسلمان هستند، تاکنون قربانی شده‌اند. شورای امنیت سازمان ملل در پنجم ماه دسامبر 2013 (14 آذر 1392) به نظامیان فرانسوی اجازه داد برای مهار خشونت‌ها وارد جمهوری آفریقای مرکزی شوند اما ورود 1600 نظامی فرانسوی نه تنها از خشونت‌ها کم نکرد بلکه بر دامنه آن افزود. در این بین نظامیان فرانسوی به خلع سلاح یکجانبه مسلمانان پرداختند و همین مسئله موجب حملات گروه تروریستی آنتی بالاکاها  به منازل، مساجد، مغازه‌ها و اموال مسلمانان شد. اگرچه «میشل جوتودیا» در تاریخ 20 دی 92 استعفای خود را اعلام کرد و به جای وی «آلکساندر‌فردیناندگویندت» مسیحی بر مسند قدرت تکیه داد ولی خشونت‌ها همچنان به شدت علیه مسلمانان ادامه دارد. این موضوع به خوبی نشان می‌دهد که هدف پیکارجویان مسیحی نسل‌کشی مسلمانان است وگرنه قدرت دوباره به مسیحیان بازگشته و آن‌ها دیگر بهانه‌ای نباید داشته باشند.

متاسفانه نسل کشی مسلمانان در آفریقای مرکزی بار دیگر همچون قضیه بوسنی و هرزگوین با بی تفاوتی کشورهای مسلمان روبرو شده است.  سازمان کنفرانس اسلامی تقریبا در این رابطه هیچ کاری انجام نداده است و تنها نظاره گر قتل عام و آوارگی مسلمانان آفریقای مرکزی که در این کشور در اقلیت هستند، بوده است. صد البته از کشورهایی مثل عربستان، قطر و ترکیه که خود آتش بیار معرکه ی سوریه بوده اند و به خاکستر فتنه ی شام دمیده اند، انتظار نمی رود به فکر مسلمانان مظلوم آفریقای مرکزی باشند. "حمایت از مظلومان عالم" مدالی نیست که هر کشوری لیاقت دریافتش را داشته باشد. تنها کشوری می تواند ظرفیت حضور در این عرصه را داشته باشد که سیاست خارجیش را بر پایه ی حمایت از محرومان و پابرهنگان جهان، بنا نهاده باشد. از دستگاه دیپلماسی دولت انتظار می رود فارغ از پیچ و خم های خیابان های ژنو و وین، توجه جدی و موثر به این نقش نظام جمهوری اسلامی هم داشته باشد. سکوت و سکون در مقابل قتل عام مسلمانان در هر نقطه ای که باشند، برازنده ی سیاست خارجی ما نیست و نخواهد بود. انتظار می رود رییس جمهور محترم، با رایزنی های سطح بالا، علاوه بر فعال کردن ظرفیت سازمان کنفرانس اسلامی، با دیگر سران کشورهای موثر از جمله فرانسه در این رابطه به گفتگو بنشیند.  همچنین وزیر محترم خارجه نیز، علاوه بر درخواست  از نهادهای مهم بین المللی با سفر به کشورهای همسایه آفریقای مرکزی، تمام تلاش خود را برای کاهش بحران به کار ببندد. از سوی دیگر ارسال کمک های انسان دوستانه برای مسلمانان آواره این کشور، می بایست هرچه زودتر در دستور کار نهادهای خیریه ای همچون کمیته ی امداد و هلال احمر قرار گیرد تا آوارگانی که به جرم مسلمان بودن خانه و خانواده خود را از دست داده اند، نیازمند کمک های قطره چکانی جامعه جهانی و به ویژه فرانسویان مسیحی نباشند.

واقعیت آن است که مسلمانان از میانمار تا فلسطین و از سوریه تا آفریقای مرکزی، آماج نسل کشی، قتل عام، آوارگی و شکنجه هستند و در بین کشورهای اسلامی به جز جمهوری اسلامی ایران هیچ کشوری مبنای ایدئولوژیک و ظرفیت لجستیکی لازم برای یاری رساندن به آنان را ندارد. وظیفه ایران انقلابی، به عنوان پناهگاه مستضعفان عالم، گاهی خارج از چارچوب های دیپلماتیک موجود تعریف می شود. وقتی رهبر این نظام به جای دیپلمات بودن، به انقلابی بودن افتخار می کند پس این درخواست گزافی نیست که از دولتمردان و به ویژه دیپلمات هایمان بخواهیم آنجا که جان انسان ها در خطر است انقلابی رفتار کنند.

 

 

دیوار برلین از دمشق تا کیف

سال ها از روزگار تقسیم بزرگترین بازنده جنگ جهانی دوم به دو کشور شرقی و غربی می گذرد. سال هایی که در آن، جهان  همچون برلین به دو نیمه شرقی و غربی تقسیم شده بود و هر چیزی، از اقتصاد و فرهنگ تا سیاست و سبک زندگی فردی در این گزاره ی شرقی-غربی بازتعریف می شد. سال هایی که مسکو-واشنگتن دو پایتخت جهان و بقیه شهرها، از پکن و لندن تا پراگ و پاریس تنها حومه ی این دو شهر بودند. سال هایی که "پیمان ورشو" در مقابل "پیمان ناتو" صف کشیده بود و اگر یک طرف با پشتیبانی تسلیحاتی و اطلاعاتیش، طرف مقابل را در باتلاق ویتنام فرو می برد، حتما باید انتظار ضدحمله ای به نام "باتلاق افغانستان" را نیز می کشید. دوران جنگ سرد اما عاقبت مطابق با پیش بینی معمار تنها انقلاب نه شرقی و نه غربی قرن بیستم با به موزه رفتن کمونیسم به پایان رسید تا شوروی گورباچف هم مثل دیوار برلین، تکه تکه شود و پرده آهنین "رفیق"ها فرو بیفتد. عصر تازه ای آغاز شده بود. عصری که در آن روسیه ی یلتسین، بی رمق تر از آن بود که در مقابل دومینوی تحولات سیاسی جهان بایستد. کشورهای تازه استقلال یافته بلوک شرق همچون گدایان خیابانی، پشت دروازه غرب زانو زده بودند تا بلکه اجازه ی ورود به دنیای رنگارنگ لیبرالیسم را پیدا کنند و اگرچه هنوز تمام کت و شلوارشان بوی کمونیسم می داد اما می خواستند حداقل دلشان را به زدن یک کراوات آمریکایی خوش کنند.

در همان روزهایی که ایالات متحده، اروپای شرقی را با تراکتور سبک زندگی آمریکاییش شخم می زد و در مستعمرات شوروی سابق، شعبه های "مک دونالد" را افتتاح می کرد، تنها یک کشور سوار بر کشتی ایدئولوژی الهیش از گردابی چنین هایل در امان بود. ایدئولوژی ای که بلافاصله بعد از فروپاشی کمونیسم به تنها ایدئولوژی متخاصم با لیبرالیسم تبدیل شد که اتفاقا نه تنها تکه تکه شدن همسایه شمالیش اثری در انقلابش نداشت بلکه صدق گفتار رهبرش را در منقضی شدن تفکر سیاست منهای دین ثابت کرد.

جنگ سرد به پایان رسیده بود اما جنگ هنوز برای بزرگترین حکومت دیکتاتور تاریخ، آمریکا، تمام نشده بود. وجود ایران اسلامی یعنی به چالش کشیدن مبنایی ترین تفکرات لیبرالیسم در مهمترین منطقه فرهنگی و اقتصادی جهان. "ایران خامنه ای" به مهمترین هدف استراتژیست های نظامی، سیاسی، فرهنگی و اقتصادی ایالات متحده تبدیل شد تا تمام ابزارهای لازم برای فتح این آخرین سنگر باقیمانده به کار گرفته شود. پنج جنگ بزرگ بیست و چند سال اخیر در منطقه، تلاش برای ایجاد انقلاب رنگی، محاصره اقتصادی، ناتوی فرهنگی، جاسوسی و خرابکاری صنعتی، تحریک قومیتی و مذهبی و هزار و یک روش دیگر استفاده شد تا ذهن و زمین ایرانیان مسلمان اشغال شود. این جنگ البته این روزها هم ادامه دارد و صد البته مهمترین صحنه بروزش، حلقه میانی محور مقاومت یعنی سوریه است. در فتنه ی شام، نبرد، نبرد بین شیعه و شیطان است. شیطان با همه نقاب هایش از وهابیت تا صهیونیسم و از اسلام آمریکایی تا لیبرالیسم به میدان آمده است تا نفس انقلاب اسلامی را به شماره بیاندازد. وه که چه خیال خامی!

در این میان اما روسیه پوتین، برخلاف گذشته که شاهد خاموش و منفعل دو جنگ افغانستان و عراق بود، در جنگ سوریه بیکار ننشست و پنجه در پنجه ایالات متحده انداخت تا ثابت کند بار دیگر به رینگ برگشته است. مثلث نوظهور ایران - روسیه - سوریه در گام اول سایه حمله خارجی را از سر دمشق کنار زد و در گام دوم با ورود مشاوران عالی رتبه ایرانی و سربازان دلیر حزب الله به معادله، کفه موازنه جنگ داخلی را به سمت بشار اسد سنگین کرد و این آغاز عصر جدیدی بود. گلی که از زمین دمشق وارد دروازه واشنگتن شد بازی را یک بر صفر به نفع روسیه کرد پس طبیعی بود آمریکا هر چه در توان داشت به کار ببندد تا از "کیف" بازی را به مساوی بکشاند! آنچه در میدان استقلال کیف گذشت به تلافی تحولات دمشق بود. یانوکوویچ به انتقام برجای ماندن بشار اسد، به زیر کشیده شد تا اوکراین به جای سوریه فتح شود. آمریکا که از پس ایران و حزب الله در سوریه برنیامده بود بازی را به جایی برد که از این دو مزاحم قدرتمند خبری نبود تا حیثیت روسیه را به چالش بکشد.

این روزها اوکراین مثل آلمان پس از جنگ جهانی دوم به دو نیمه شرقی و غربی تقسیم شده است و هر روز خبر تازه ای از این آلمان قرن بیست و یکم به گوش می رسد. سیر تحولات به سمتی می رود که به نظر نمی آید هیچ کدام از طرفین، قصد کوتاه آمدن از مواضع "شبه جنگ سرد"شان را داشته باشند و بعید نیست مشابه چنین درگیری هایی در دیگر کشورها مانند چیزی که در ونزوئلا شاهدش هستیم اتفاق بیفتد. تغییر نقشه استراتژیک جهان فرصت ها و تهدیدهایی را برای ما به همراه می آورد که به هیچ قیمتی نباید از رصدشان غافل باشیم. جهان به سرعت در حال تغییر است. آنچه ثابت و مستحکم است ایدئولوژی نظام اسلامی ماست. نظامی که رهبری انقلابی دارد به نام سید علی حسینی خامنه ای!

صراط مستقیم یک رهبر ضداستکباری

برای آنهایی که انقلابی بودنشان را به  ژست دیپلمات بودن  فروخته اند، شاید مرور نظرات امام خامنه ای در این بیست و چند سال در مورد آمریکا مفید باشد:

1. و اما مسأله‌ى ساده‌لوحى و مذاكره. مذاكره، يعنى چه؟ صرف اين‌كه شما برويد با امريكا بنشينيد حرف بزنيد و مذاكره كنيد، مشكلات حل مى‌شود؟ اين‌طورى كه نيست. مذاكره در عرف سياسى، يعنى معامله. مذاكره با امريكا، يعنى معامله با امريكا. معامله، يعنى داد و ستد؛ يعنى چيزى بگير، چيزى بده. تو از انقلاب اسلامى، به امريكا چه مى‌خواهى بدهى، تا چيزى از او بگيرى؟ آن چيزى كه شما مى‌خواهيد به امريكا بدهيد، تا در مقابل از او چيزى بگيريد، چيست؟ ما چه مى‌توانيم به امريكا بدهيم؟ او از ما چه مى‌خواهد؟ آيا مى‌دانيد كه او چه مى‌خواهد؟ «و ما نقموا منهم الّا ان يؤمنوا باللَّه العزيز الحميد». واللَّه كه امريكا از هيچ‌چيز ملت ايران، به قدر مسلمان بودن و پايبند بودن به اسلام ناب محمّدى، ناراحت نيست. او مى‌خواهد شما از اين پايبنديتان دست برداريد. او مى‌خواهد شما اين گردنِ برافراشته و سرافراز را نداشته باشيد؛ حاضريد؟

سخنرانى در ديدار با گروهی از معلمان  و كارگران، به مناسبت روز معلم و روز جهانى كارگر   تاریخ : 1369/02/12

 

2. همه‌ى دنيا، به رهبرى امريكا و شوروى، آن روز [ایام جنگ تحمیلی ]متّفق القول شدند براى اين‌كه ايران را در اين جنگ شكست دهند و نتوانستند. اين‌كه مالِ تاريخ گذشته نيست. اين مالِ همين چند سال قبلِ خودِ ماست. آحاد ملت ايران به چشم خودشان ديدند. مگر نبود كه اين دو قدرت متّحد شدند براى اين‌كه شايد بتوانند خوزستان را از ايران جدا كنند؟! شايد بتوانند جمهورى اسلامى را ذليل كنند، ضعيف كنند، سرنگون كنند و نتوانستند؟! مگر غير از اين است؟! آن روز دو قدرت بودند، هر دو هم قوى، هر دو هم در قضيه‌ى ايران، متّحد و نتوانستند كارى كنند. امروز اينها چه كار مى‌توانند بكنند؟! چرا مى‌ترسيد؟! چرا قرآن را نمى‌خوانيم كه اين‌قدر تكرار مى‌كند: «الذين قال لهم الناس ان الناس قد جمعوا لكم فاخشوهم فزادهم ايماناً و قالوا حسبنا اللَّه و نعم الوكيل.» چرا از دشمن مى‌ترسيد؟! دشمنِ ضعيف، دشمنِ ناتوان، دشمنى كه همين امروز هم براى اين‌كه ايران را زير فشار قرار دهند، دريوزگى اروپا را مى‌كند. سراغ اين كشور و آن كشور اروپايى مى‌رود كه «بياييد با ما همدست شويد، شايد بتوانيم به ايران فشار بياوريم.» اين، دليلِ اين نيست كه به تنهايى نمى‌تواند فشار بياورد؟! اين، دليل بر اين نيست كه اين ملت عظيم، با اين قدرت معنوى و اسلامى، بر قدرت مادّى او، تا به حال فائق آمده است؟! چرا فكر نمى‌كنند؟!

 بيانات در ديدار جمعی از دانش‌آموزان و دانشجويان تاریخ : 1372/08/12


3. طبيعت باطل اين است كه جولان مى‌كند. «للباطل جولة». الان امريكا در دنيا جولان مى‌كند. گاهى هم به رخ ما مى‌كشند كه ما هم در دروازه‌ى غربى شما هستيم، هم در دروازه‌ى شرقى شما - در عراق و افغانستان - راست هم مى‌گويند؛ اما آيا اين براى امريكا قدرت است يا ضعف؟ ما اعتقادمان اين است كه اين نشانه‌ى ضعف آنهاست و باعث فشار بر آنهاست

بيانات در ديدار جمعی از خانواده‌‌های شهدای استان همدان تاریخ : 1383/04/16

 

4. كى با اين مردم در طول اين سى سال دشمن بوده است؟ در درجه‌ى اول، آمريكا و صهيونيسم. از اينها دشمن‌تر ما سراغ داريم براى جمهورى اسلامى؟ از روز اول، دولت آمريكا و رژيم صهيونيستى و صهيونيستهاى دنيا در مقابل نظام جمهورى اسلامى ايستادند. امروز هم حقاً و انصافاً دشمن‌ترين دشمنان، اينها هستند. بنده كه نگاه ميكنم، مى‌بينم بعضى از دولتهاى غربى گاهى يك حرفهاى بى‌ربطِ بى‌معنائى ميزنند؛ اما محرك، صهيونيستهايند؛ عامل، همان طبقه‌ى مسلطى هستند كه بر حكومت آمريكا و دولت آمريكا و انتخابات آمريكا هم مسلطند؛ اينهايند كه دارند صحنه‌گردانى ميكنند. خوب، پس اينها شدند دشمن‌ترين دشمنان ملت ايران.
حالا اگر آن كسى كه در مقابل مردم مى‌ايستد، به اينها دل بست، اين آن خطاى دوم است كه اتفاق مى‌افتد. دل بستن به دشمن؟! وقتى مى‌بينيم كه اين دشمن وارد ميدان شده است، بايستى بفهميم، بشناسيم؛ اگر خطائى، اشتباهى كرده باشيم، بايد اشتباه را برطرف كنيم. از روز اول، آمريكائى‌ها عليه جمهورى اسلامى توطئه كردند. خوب، اين توطئه‌ها زائد است كه بگوئيم بى‌اثر بود؛ واضح است كه بى‌اثر بود؛ اگر اين توطئه‌ها بى‌اثر نبود كه حالا بايد اثرى، نشانى از جمهورى اسلامى باقى نباشد؛ مى‌بينيد كه جمهورى اسلامى امروز ده‌ها برابر قوى‌تر از روز اول است؛ پس اين توطئه‌ها بى‌اثر بود. امروز هم هى نقشهاى جديدى ميزنند، باز هم توطئه ميكنند؛ عبرت هم نميگيرند. من تعجب ميكنم!

دیدار مردم مازندران در سالگرد حماسه 6 بهمن  تاریخ : 1388/11/06

 

5. ملّت ايران كه خود را استكبارستيز ميداند، به‌خاطر اين است كه زير بار تحميل دولت آمريكا نرفته است. دولت آمريكا يك دولت استكبارى است، حقّ مداخله‌ى در كشورها را براى خود قائل است، جنگ‌افروزى ميكند، در امور كشورها مداخله ميكند؛ امروز مشاهده ميكنيد [كه‌] اين قضيّه ديگر از محدوده‌ى كشورهاى آسيا و آفريقا و آمريكاى لاتين فراتر رفته است، به اروپا رسيده؛ در امور آنها هم دخالت ميكنند. ملّت ايران در مقابل اين استكبارى كه دولت ايالات متّحده داشت و دخالتى كه ميكرد و زورگوئى‌اى كه ميكرد و تسلّطى كه بر كشور عزيز ما در طول سالها براى خود درست كرده بود، ايستاد.

 
 
6. هراس ملّتها از تسلّط آمريكا است. آمريكا است كه به زورگويى معروف است، به مداخله‌ى در امور كشورها معروف است، به جنگ‌افروزى معروف است؛ ملّتها آمريكا را به‌عنوان يك دولت جنگ‌افروز، آتش‌افروز و مداخله‌كننده‌ى در امور ملّتها ميشناسند. ملّتها از آمريكا است كه هراس دارند، از آمريكا است كه متنفّرند. چهره‌ى نظام جمهورى اسلامى به توفيق الهى روزبه‌روز روشن‌تر شده است، ملّت ايران هم روزبه‌روز در دنيا آبرومندتر شده‌اند؛ و اين روش ادامه پيدا خواهد كرد.

سلام

السلام علیک یا علی بن موسی الرضا

مرد

برای بعضی ها نامش، آقای خامنه ای است، بعضی دیگر، مقام معظم رهبری، آیت الله خامنه ای، معظم له یا رهبر انقلاب خطابش می کنند. برای برخی دیگر آقا سید علی آقای خامنه ای، حضرت آقا یا امام خامنه ای است کسانی هم هستند در آن سوی مرزها که سیدنا القائد صدایش می کنند. برای من اما ... بگذریم!

این روزها که از فتنه ی شوم شام تا کوچه پس کوچه های خون آلود منامه و کویته و بغداد بوی خون و جنون می آید، این روزها که آرواره ی ماهواره های وهابی، دندان شبهه های شیک در تن یقین بعضی از برادرانم فرو می کنند، این روزها که گزینه های روی میز 1+5 گرگ، دورنمای میراث احمدی روشن ها را در سایه ی تاریکی فرو برده، این روزها که تیتر تکراری خبرهای هر روز دنیا خونین شدن سنگفرش های فلان نقطه ی دنیا از خون شیعیان جهان است، این روزها که حراج حجاب مانکن های متحرک در خیابان های شهرهایمان، مادران شهدا را شکنجه می دهد. این روزها که ... این روزها که هجوم گله ی کفتارهای شیطان، محاصره مان می کند، دلمان خوش می شود به دیدن چهره ی "مردی" که نایب حضرت عشق است. مردی که کافیست فقط بگوید "غلطی از اسرائیل سر بزند تل‌آویو و حیفا را با خاک یکسان می‌کنیم" تا خواب را از چشم ژنرال های اسراییلی بگیرد. مردی که تجلی سلیمانی اقتدارش، سردمداران معبد سلیمان را آشفته کرده است. مردی که در این بیست و چند سال رهبری، کشتی انقلاب را به مدد خداوند، خمینی وار ناخدایی کرده است تا آنجا که دشمنانش صریح گفته اند " خامنه ای، خلف صالح خمینی است". مردی که در روزهای آشفته ی غیبت، آرام دل جغرافیای شیعه است. مردی که ... بگذریم!

برای بعضی ها نامش مقام معظم رهبری، آیت الله خامنه ای یا امام خامنه ای است. من اما در روزگاری که نامردها، پشت میز ریاست جهان نشسته اند، او را با یک کلمه خطاب می کنم : مرد !!!

 

هفت عامل يك توافق

پس از ده سال هياهوي غرب، توافق ايران و شش كشور بر سر موضوع هسته اي كشورمان، موضوع مهم و قابل تاملي است. اين توافق اگر چه بعد از تلاش هاي ديپلماتيك دولت آقاي روحاني به ثمر نشسته است اما عوامل و دلايل گوناگوني دارد كه به اختصار مي توان آن ها را چنين بيان كرد:

1. حمايت هاي بي دريغ رهبري: حمايت هاي موثر رهبر انقلاب از رييس جمهور جديد و رويكرد ديپلماتيكش علاوه بر اينكه، موضع مذاكره كنندگان ايراني را در ديدار با طرف هاي خارجي تقويت كرد، جناح هاي مختلف سياسي كشور را در حمايت از فرزندان انقلاب- در عين بي اعتمادي به غربي ها- هم راستا نمود و سبب شد گروه هاي مختلف فكري و رسانه هاي داخلي به جاي نقد عجولانه ي طرف خودي، بر ضعف منطق ديپلماسي كشورهاي مقابل زوم كنند. در اين شرايط طبيعي بود كه شنيده شدن يك صداي واحد از ايران، 1+5 را نيز وادار به گفتن يك حرف واحد كند.

2. پيشرفت هاي برگشت ناپذير بومي: واقعيت آن است كه در سايه ي مقاومت و ايستادگي چند سال گذشته ي ملت و دولت ايران، پيشرفت هاي هسته اي كشورمان به سطح غيرقابل بازگشتي رسيده است كه قدرت چانه زني ديپلمات هاي كشورمان را ارتقا داده است. اگر اين صنعت در داخل كشور بومي نشده و نيازمند كمك هاي گران قيمت غربي و شرقي بود آيا در اين گير و دار مذاكرات، سرنوشتي جز تعطيلي هميشگي براي آن متصور بود؟ آيا اگر به غني سازي 20 درصد دست نمي يافتيم، خاكريز امروز به جاي توقف 20 درصد، تعليق يا عدم تعليق كل فعاليت هسته اي نبود؟ آيا اگر در سايه ي مقاومت هسته اي، سايت نطنز و فردو و مجتمع آب سنگين اراك را گسترش نمي داديمو سانترفيوژهاي نسل جديد را فعال نمي كرديم، امروز ترجيع بند مذاكرات، تعطيلي نيروگاه بوشهر نبود؟

3. برگزاري انتخابات شكوهمند رياست جمهوري: در زمستان سال 87، اوباماي تازه رئيس جمهور شده، همان لحن و رويكردي را در قبال ايران به كار گرفته بود كه امروز در پاييز 92 گرفته است. حضور 85 درصدي مردم در يك انتخابات پرشور و دمكراتيك در سال 88 مي توانست موضع دولت جديد را آن چنان در عرصه ي خارجي قدرتمند كند كه مسئله ي هسته اي ايران در پاييز 88 به يك توافق اوليه برسد. اما افسوس كه بي خردي خائنانه ي دو نفر از كانديداها به همراه حمايت هاي همه جانبه ي دشمنان انقلاب، هشت ماه كشور را در يك بحران عميق امنيتي فرو برد و سبب شد فرصت طلايي حضور 85 درصدي مردم از كف برود و كشورهايي كه آماده ي عقب نشيني بر سر مسائل هسته اي بودند، ميدان را براي براندازي نظام مهيا ببينند در نتيجه طبيعي بود در شرايطي كه دود فتنه از خيابان هاي تهران بلند مي شد، قدرت چانه زني ديپلمات هاي ايراني تحليل برود. برگزاري شكوهمند انتخابات رياست جمهوري در سال 92 و حضور 74 درصدي مردم، علاوه بر زدودن توهم تقلب از ساحت سياسي نظام، حمايت مردمي از جمهوري اسلامي را به رخ طرف غربي كشاند و صداي ديپلمات هاي هسته اي كشورمان را رساتر و مواضع شان را محكم تر نمود.

4. تحولات يك سال اخير سوريه: از روزهاي آغازين درگيري هاي سوريه، اسراييل و عربستان به عنوان دو لبه ي قيچي ضدمقاومت در منطقه، تمام تلاش خود را براي اقناع آمريكا به حمله ي نظامي به اين كشور به كار بردند. تلاش هايي كه هدفشان، حذف سوريه از محور مقاومت، محاصره ي تمام عيار حزب الله ، تضعيف موقعيت راهبردي ايران و افزايش فشارها بر جمهوري اسلامي بود. كار تا آن جا پيش رفت كه صداي ناقوس آمريكايي جنگ نيز به گوش دمشق نشينان رسيد اما تحركات ديپلماتيك حاميان سوريه از يك سو و پيشروي هاي ارتش و نيروهاي مردمي حامي بشار اسد كه از مشاوران نظامي ايراني بهره مي بردند از سوي ديگر، ورق جنگ را برگرداند و انگشت ها را از روي ماشه ي شليك كنار زد تا اقتدار نظام جمهوري اسلامي به عنوان مهمترين حامي ايدئولوژيك سوريه پيش از بيش افزايش يابد. اگر امروز پس از يك جنگ خونين، سوريه به سرنوشت عراق و ليبي دچار شده بود و صداي چكمه هاي سربازان آمريكايي در خيابان هاي دمشق به گوش مي رسيد،آيا وزير امورخارجه آمريكا به كمتر از تعطيلي تمام صنعت هسته اي ايران رضايت مي داد؟

5. تغيير جناح حاكم در دولت: مذاكرات هسته اي در چند ماه آخر دولت دهم، عليرغم آمادگي كامل طرف ايراني عملا به حالت معلق در آمده بود. آمريكا و هم پيمانانش از يك سو منتظر روي كار آمدن دولت جديد در ايران بودند و از سوي ديگر حاضر نبودند با يك توافق هسته اي، برگ برنده اي به احمدي نژاد و حاميان فكري او بدهند تا از آن در انتخابات رياست جمهوري بهره ببرند. واقعيت اين است كه يكي از دلايل شكست اصولگرايان در انتخابات، عدم توفيق ملموس در مذاكرات هسته اي گذشته بود و حال كه سرسخت ترين مخالفان رابطه با آمريكا يعني اصولگرايان، سكان دولت را به گروهي واگذار كردند كه نگاه خوش بينانه تري به غربي ها دارد، از دست دادن اين فرصت براي رسيدن به يك توافق اوليه مي توانست در انتخابات هاي آتي ايران اثرگذار باشد.

6. رويكرد جديد ديپلماتيك دولت: وقتي مذاكره كننده ي اسبق كشورمان به عنوان رييس جمهور جديد ايران انتخاب شد پيش بيني مي شد كه وزن ديپلماتيك دولت يازدهم از ديگر عرصه ها سنگين تر باشد. سخنراني هاي آقاي روحاني در نيويورك كه با پيروي از موازين بين المللي، نظرات اساسي نظام را مطرح نمود و همچنين كلام و رفتار متفاوت وزيرخارجه كشورمان در فضاي مجازي و حقيقي كه بسيار گرم و اعتمادساز بود، سبب شد چهره يديگري از كشورمان در رسانه هاي خارجي ديده شود. اين رويكرد جديد به همراه تلاش هاي خستگي ناپذير گروه مذاكره كننده ي ايراني عامل ديگري بود كه طرف غربي را در موضع ضعف قرار دهد.

7. نياز دولت اوباما به يك موفقيت ديپلماتيك: كاخ سفيد در يك سال گذشته بازنده ي تمام عيار عرصه ي سياست خارجي بوده است. از يك سو در مسئله ي سوريه بازي را به محور ايران-روسيه باخته است و حتي در برگزاري اجلاس ژنو2 نيز تاالان موفق نبوده است و از سوي ديگر رسوايي جاسوسي دستگاه هاي اطلاعاتي آمريكا از كشورهاي اروپايي، وزارت خارجه ي اين كشور را تحت فشار شديد افكار عمومي داخلي و خارجي قرار داده است. توافق اوليه با ايران بعد از ده سال كشمكش هسته اي مي تواند هم تعامل آمريكا را با محور ايران روسيه نشان دهد و هم اتحادش را با كشورهاي اروپايي در رسيدن به يك هدف مشترك به رخ بكشد.

با نگاهي به عوامل ذكرشده مي توان دريافت كه رسيدن به چنين توافقي تنها محصول تغيير دولت در ايران نيست و ساده لوحانه است اگر دلايل ديگر را در نظر نگيريم. اين در حالي است كه تعيين بازنده يا برنده ي اين توافق، خود موضوعي ديگر است كه گذشت زمان آن را مشخص تر خواهد كرد.

الاکلنگ مذاکرات بر سر یک درصد خاک خرمشهر

حالا که چند روزی از تب و تاب مذاکرات داغ ژنو می گذرد، فارغ از آنچه پشت درهای بسته ی اتاق مذاکرات گذشته است آنچه مهم به نظر می رسد توجه به نگاه حاکم بر تفکر هیات مذاکره کننده ی ایرانی است آنجا که از شعار "بازی با نتیجه ی برد-برد" سخن می گوید. این شعار اگر واقعا مبنای نظری رفتار دیپلماسی دولت یازدهم و نقشه ی راه گفتگو با غربی ها  و نه صرفا یک مانور دیپلماتیک باشد، پس جای اندکی تامل را باقی می گذارد که اولا مذاکره با نتیجه ی برد-برد چه مفهومی دارد و در چه صورتی تحقق می پذیرد؟ و ثانیا آیا مذاکره ی ایران با شش کشور می تواند نتیجه ی برد-برد داشته باشد؟

با نگاهی به تاریخ  مذاکرات سیاسی جهان می توان فهمید با فرض قدرت نسبتا یکسان دو سوی ماجرا، یک مذاکره تنها در سه حالت می تواند به نتیجه ی برد-برد برسد: اول آنکه دو طرف هر کدام حقی در موضوع مورد مذاکره داشته باشند و نتیجه ی مذاکره، حصول طرفین به حق خود بر مبنای موازین بین المللی باشد به عنوان مثال می توان به نحوه ی تقسیم میادین نفتی مشترک بین کشورهای همسایه اشاره کرد. دوم آنکه دو طرف بر سر حل بحرانی مشترک بر سر میز مذاکره بنشینند و رفع یا تقلیل اثرات این بحران دو سویه، نتیجه ی برد-برد را برای هر یک به همراه داشته باشد به عنوان مثال می توان مذاکرات بین ایران و عراق برای مبادله ی اسیران جنگ تحمیلی را نمونه آورد. و سوم آنکه دو طرف بر سر تقسیم منافع یک کشور ثالث پای میز مذاکره بیایند و به نسبت قدرت خود، هر یک سودی از تقسیم این منافع ببرند. مذاکرات شوروی و آمریکا بر سر تقسیم آلمان پس از جنگ جهانی دوم از این دسته تعامل های دیپلماتیک است.

به عبارت دیگر تنها در صورتی نتیجه ی یک مذاکره برد-برد است که اولا هر دو سوی ماجرا از قدرت نسبتا یکسانی برخوردار باشند و ثانیا موضوع مورد مذاکره یک حق، بحران یا منفعت مشترک باشد. حال سوال اینجاست در گفتگوهای هسته ای کدام یک از سه حالت فوق موضوعیت دارد؟ آیا طرف غربی در موضوع مذاکرات ذی حق است؟ چه کسی به این کشورها حق داده است برای فعالیت های هسته ای یک کشور تحت قوانین آژانس بین المللی شرط و شروط بگذارند؟ آیا فعالیت هسته ای ایران حقی از این کشورها ضایع کرده است تا با مذاکره آن را استیفا کنند؟ اگر چنین نیست که صد البته نیست آیا مسئله ی هسته ای ایران در ده سال گذشته برای این کشورها بحرانی ایجاد کرده است؟ آیا ایران برای حفظ حقوق هسته ای خود دست به خرابکاری صنعتی در این کشورها زده است؟ آیا دانشمندان هسته ای آنها ترور شده اند؟ آیا ایران تحریم های اقتصادی همه جانبه علیه آنها وضع و یا با انقلاب رنگی برای براندازی نظامشان تلاش کرده است؟ یا قضیه کاملا برعکس بوده است و کشور ما هدف بحران آفرینی های سیاسی، امنیتی، صنعتی و اقتصادی طرف غربی بوده است؟ آیا این مذاکره بین ایران و کشورهای غربی بر سر موضوع کشوری ثالث است یا مذاکره بر سر موضوع حیثیتی ایرانیان است؟

واقعیت این است که در این الاکلنگ مذاکرات، آنچه ابدا پدید نمی آید، نتیجه ی برد-برد خواهد بود. اگر سال ها پیش صدام معدوم بعد از اشغال خرمشهر پیشنهاد مذاکره می داد و سپس توافقی شکل می گرفت که در آن صدام نود و نه درصد شهر را به ایران پس می داد و تنها یک درصد آن را تا همیشه به خاک عراق ملحق می کرد آیا دیپلمات های ایرانی می توانستند از نتیجه ی برد-برد سخن بگویند؟ آیا مذاکرات سازش بین فلسطینی ها و اسراییلی ها بر سر کشور از نهر تا بحر فلسطینی هرگز می تواند نتیجه ی برد-برد داشته باشد؟ وقتی اشغال شصت ساله ی فلسطین، "حق" مسلم فلسطینی ها را ضایع کرده است و "بحرانی" عمیق برای مردم آواره اش آفریده است آیا حالتی را می توان تصور کرد که هر دو سوی ماجرا به یک اندازه سود ببرند؟

بدیهی است ما نیز همچون امام خامنه ای عزیز، پشتیبان دیپلمات های کشورمان هستیم و برای موفقیت آنها دعا می کنیم ولی این حمایت نافی آن نیست که به این فرزندان انقلاب یادآور شویم تاسیسات هسته ای اصفهان و مجتمع آب سنگین اراک و سانترفیوژهای نسل جدید از یک درصد خاک خرمشهر کمتر نیستند.

نعل

بيچاره آهني كه عاقبتش بشود نعل تازه بر اسب حراميان


مذاكره با شيطان در قعر جهنم!

مكالمه تلفني دو رييس جمهور ايران و آمريكا، بمبي بود كه در فضاي خبري جهان منفجر شد و حرف و حديث هاي بسياري را برانگيخت. در اين ميان توجه به چند نكته مفيد به نظر مي رسد:

1. در فضاي سياسي كشور، موافقان اين تماس در مقابل مخالفان آن از اين استدلال استفاده مي كنند كه رويكرد جديد ايران قطعا با نظر رهبري معظم انقلاب صورت گرفته است و بدين ترتيب مي كوشند مخالفان را خلع سلاح كنند و موضعشان را در تقابل با موضع رهبري قرار دهند. بديهي است بهترين روش براي پي بردن به ديدگاه امام خامنه اي در مورد مذاكره با آمريكا توجه به فرمايشات صريح ايشان به ويژه در سخنراني اول فروردين امسال در حرم مطهر رضوي است. ايشان در اين بيانات مي فرمايند: " مسئولین بلندپایه و مسئولین میانی آمریكا بارها و بارها میگویند بیائید در كنار گفتگوهای ۱+ ۵ كه درباره‌ی مسائل هسته‌ای بحث میكنند، آمریكا و جمهوری اسلامی دو به دو، درباره‌ی مسئله‌ی هسته‌ای ایران بحث كنند. من به این گفتگوها خوشبین نیستم. چرا؟ چون تجربه‌های گذشته‌ی ما نشان میدهد كه گفتگو در منطق حضرات آمریكائی به این معنی نیست كه بنشینیم تا به یك راه حل منطقی دست پیدا كنیم ــ منظورشان از گفتگو این نیست ــ منظورشان از گفتگو این است كه بنشینیم حرف بزنیم تا شما نظر ما را قبول كنید! هدف، از اول اعلام شده است؛ باید نظر طرف مقابل قبول شود. لذا ما همیشه اعلام كردیم و گفتیم كه این، گفتگو نیست؛ این، تحمیل است و ایران زیر بار تحمیل نمیرود. من به این اظهارات خوشبین نیستم، اما مخالفت هم ندارم." بادقت در نظرات ايشان مشخص مي شود كه امام خامنه اي به مذاكره با آمريكايي ها خوشبين نيست و طبيعتا با چنين تفكري راه حل مشكلات را در گروي ميز مذاكره نمي بيند. اما آنچه سبب شده است با اين موضوع مخالفتي نداشته باشند را شايد بتوان در مشي حكومتي ايشان كه احترام به نظرات رييس جمهور و باز گذاشتن دست وي و حتي حمايت از شخصي كه با هر سليقه اي اكثريت آرا را به دست آورده است جستجو كنيم. آيا اگر امروز فرد ديگري رييس چمهور ايران بود، تلفن مقامات ايراني زنگ مي خورد؟

2. آنچه در فضاي سياست خارجي ايران رخ مي دهد دليل روشن وجود دمكراسي در ايران است. در خردادي كه گذشت، طيف هاي مختلف سياسي، در انتخابات رياست جمهوري شركت كردند و يكي از آنها كه اتفاقا مخالف اصلي سياست هاي دولت قبلي بود با اختلاف 270 هزار راي بالاتر از حد نصاب توانست كرسي رياست جمهوري را از آن خود كند و سپس در زمان كوتاهي توانست فرمان سياست خارجي را به سمتي بچرخاند كه در تضاد 180 درجه اي با دولت قبلي است. همه ي آنهايي كه موافق اين رويكرد جديد هستند و به آقاي روحاني راي دادند اين تغيير را حاصل جمع سرانگشتان جوهري خود در روز 24 خرداد مي دانند و صد البته همه ي آن ها كه مخالف اين رويه اند و به غير از روحاني راي داده اند نيز اشكال كار را شكست در صندوق هاي راي مي دانند. اين تغيير رويه نه حاصل بمب گذاري خياباني است و نه حاصل اردوكشي خياباني! اين يعني مردمسالاري در چارچوب نظام جمهوري اسلامي!

3. اعتراض و انتقاد به سياست هاي رييس جمهور تا آنجا كه از خطوط قرمز نظام عبور نكند حق هر حزب، جريان و گروهي است. صد البته انتقادي كه لباس منطق و آرامش را نپوشيده باشد حتي اگر در ذاتش با صحت قرين باشد، جز تنفر عموم مردم ثمره اي نخواهد داشت. پرتاب كردن كفش به رييس جمهور قانوني كشور جمهوري اسلامي در شان دلسوزان اين انقلاب نيست و البته متاسفانه كار آنهايي كه مي خواهند منصفانه و منطقي از عملكرد رييس جمهور انتقاد كنند را هم سخت و دشوار مي كند.

4. آمريكايي ها به ملت ايران خيلي بدهكارتر از اينها هستند كه با عذرخواهي از ترافيك نيويورك، توقع فراموشي گذشته ها را داشته باشند. خنده هاي ظريف هيچ كسي نمي تواند سبب شود ملت ايران جنايات آمريكا را پيش و پس از انقلاب از ياد ببرند. شعار بنيادين انقلاب ما هنوز "مرگ بر آمريكا" است و آمريكا هنوز در ساحت عمل شيطان بزرگ است. 

5. ديپلمات ها معتقدند مي توان با شيطان هم مذاكره كرد حتي در قعر جهنم! اما نه ما ديپلماتيم نه رهبرمان. اين را خودشان به صراحت گفته اند: "من ديپلمات نيستم، من انقلابى‌ام، حرف را صريح و صادقانه ميگويم. ديپلمات يك كلمه‌اى را ميگويد، معناى ديگرى را اراده ميكند. ما صريح و صادقانه حرف خودمان را ميزنيم؛ ما قاطع و جازم حرف خودمان را ميزنيم. مذاكره آن وقتى معنا پيدا ميكند كه طرف، حُسن نيت خود را نشان بدهد؛ وقتى طرف، حُسن نيت نشان نميدهد، خودتان ميگوييد فشار و مذاكره؛ اين دوتا با هم سازگار نيست. شما ميخواهيد اسلحه را مقابل ملت ايران بگيريد، بگوييد: يا مذاكره كن يا شليك ميكنم. براى اينكه ملت ايران را بترسانيد، بدانيد ملت ايران در مقابل اين چيزها مرعوب نخواهد شد. يك عده‌اى هم از روى ساده‌لوحى بعضاً، بعضى هم از روى غرض - نميشود انسان قضاوت قطعى نسبت به اشخاص بكند، اما كار آدم ساده‌لوح، با كار آدم مغرض، در ماهيت خود تفاوتى پيدا نميكند - خوشحال مي شوند كه بله، بياييد؛ نه، اينجور نيست، مذاكره مشكلى را حل نميكند؛ مذاكره‌ى با آمريكا مشكلى را حل نميكند؛ كجا اينها به وعده‌هاى خودشان عمل كردند؟"

6. در شرايط فعلي كه با تدبير رهبري به رييس جمهور اجازه داده شده است تا تاكتيك سياست خارجي كشورمان را عوض كند و با لحن و ادبيات ديگري به سراغ كاخ سفيد برود مي بايست ما هم به آقاي روحاني فرصت امتحان كردن كليدش را در اين قفل بدهيم. اگرچه اعتقادمان اين است كه پشت اين در، ديوار بتوني اختلافات ايدئولوژيك و استراتژيك ما و آمريكا قرار دارد و تنها در صورتي اين ديوار فرو مي ريزد كه يا ما ايران انقلابي و اسلامي نباشيم يا ايالات متحده ديگر يك نظام امپرياليستي و صهيونيستي نباشد!


شطرنج

فعلا در شطرنج سوریه

                    آمریکا کیش شده است!!!

آخرین شب احمدی نژاد

امشب آخرین شب ریاست جمهوری محمود احمدی نژاد است. در این آخرین شب توجه به چند نکته مفید به نظر می رسد:

1. قضاوت کردن در مورد عملکرد آقای احمدی نژاد کار آسانی نیست. اما یک چیز واضح است و آن این است که آیا آگاه ترین فرد به نقاط ضعف و قوت رییس دولت نهم و دهم کسی جز امام خامنه ای است؟ آیا بی بغض و کینه ترین نظر کارشناسانه جز از طرف ایشان قابل قبول است؟ آیا بهترین معیار برای یافتن درجه انحراف هر کسی و اصلی یا فرعی بودن هر موضوعی جز شاخص رهبری است؟ آیا بهتر نیست به جای قضاوت کردن های مدامی که اکثرا بر پایه ی نقص عمیق اطلاعات اولیه است به آخرین سخنان رهبری در همین ماه رمضان در مورد آقای احمدی نژاد و دولتش نظری بیندازیم و بعد حکم خودمان را صادر کنیم؟!

2. احمدی نژاد یک پدیده نیست همان طور که خاتمی یک پدیده نبود. اساسا مگر این کشور چند تا رییس جمهور داشته که پس از تکرارهای مدام ناگهان کسی چون احمدی نژاد یک پدیده باشد؟ اولین رییس جمهور ما خائن از آب در آمد و فراری شد. دومی دو ماه بعد از انتخاب شهید شد. سومی بعد از رحلت حضرت امام ردای پر صلابت رهبری را پوشید. از سال 68 تا امروز فقط سه رییس جمهور داشته ایم که هر یک شاخصه های خود را داشته اند. احمدی نژاد پدیده نبود فقط یک رییس جمهور بود، رییس جمهوری که به شدت خودش بود، همین!

3. املای نانوشته غلط ندارد. احمدی نژاد هشت سال املا نوشته است. نمره اش چند است بماند اما آنهایی که هنوز به این ملت خیانت های سال 88 را بدهکارند حق ندارند پیش از رسیدگی به غلط های فاحش املای سال فتنه شان، ادعای معلمی کنند. چه احمدی نژاد باشد چه نباشد فرقی در دعوای ما و مدعیان سال 88 که کشور را به آشوب کشیدند، نمی کند. چون مسئله آنها 22 خرداد نبود، مسئله شان 22 بهمن بود. آنها که پشت سر شعار اعتدال روحانی پنهان شده اند باید جواب ادعای تقلب را بدهند و این چیزی نیست که ما فراموشش کنیم.

پی نوشت: آقای روحانی! دعای شب قدر مایی که به تو رای ندادیم موفقیت شما بود در این یک سال! انشاالله موفق باشید که پیروزی دولت شما موفقیت نظام اسلامی است.

پیچیدگی

نزدیک به ده روز از کودتای ژنرال ها در مصر می گذرد. کودتایی که موافقان و مخالفانش نشان می دهد عرصه سیاست خاورمیانه تا چه حد پیچیده شده است. کافیست برای درک این پیچیدگی تنها به این نکته توجه کرد که از برکناری مرسی هم ملک عبدالله عربستانی خوشحال است و هم بشار اسد سوری!

رقصیدن در تنگه احد

نتایج  نهایی انتخابات یازدهمین دوره ریاست جمهوری بالاخره اعلام شد. در این مورد توجه به چند نکته مفید به نظر می رسد:

1. در حالی چهار سال از اتهام تقلب به نظام اسلامی می گذرد که امروز مشارکت 72.7 درصدی مردم و حضور سلایق و گروه های مختلف، در انتخاباتی که توسط همان شورای نگهبان و همان دولت با همان ساز و کار انتخاباتی برگزار شده است ثابت کرد "تقلب" یک دروغ بزرگ بود . ای دریغ که در این میانه کمتر کسی پیدا می شود که به گناه بزرگ گذشته اش اعتراف کند. فراموشی، صفت روزگار و مردمانش است اما آیا خدا هم آنچه در گذشته انجام شده است را فراموش می کند؟!

2. به شوق غنائم دویدن در میدان  نبرد سابقه ای دیرینه دارد، از جنگ احد تا این روزهای اصولگرایان. آنها که تنگه را رها کردند و پرشتاب خودشان را به صحنه رساندند و هر چه دیگران انذار و هشدار دادند صحنه را خالی نکردند از جمله ی مسئولین وضعیت موجودند. غرور و تکبر و خود منجی بینی بعضی از دوستان چنان امر را بر ایشان مشتبه کرده بود که خطر رقیب نزدیک را دور دیدند و شد آنچه نباید می شد.

3. چه دوست داشته باشیم و چه نداشته باشیم از نظر جامعه محمود احمدی نژاد نماد اصولگرایی است. اشتباهات متعدد او به ویژه در چهار سال گذشته از چشم تیز بین ملت دور نماند. "نه" به اصولگرایان در انتخابات، تا حد زیادی "نه" به احمدی نژاد و اطرافیان و عملکردش بود.

4. قطعا "رییس جمهور منتخب، رییس جمهور همه ی ملت است". اما بیشتر از هر کسی خود ایشان باید این گزاره را باور داشته باشد که اگر چنین باشد حتما از افراط  و تفریط و باندبازی و قبیله گرایی جناحی خبری نخواهد بود و قوه ی مجریه به باند فرود فتنه گران فراری تبدیل نخواهد شد.

 

پی نوشت 1: اگر همین وزارت کشور و همین شورای نگهبان پس از شمارش دقیق، آرای نفر اول را به جای 50.7 درصد، 49.7 درصد اعلام می کردند کسی از دوستان اصلاح طلب نتیجه انتخابات را می پذیرفت؟ یا آن جناب بزرگوار این انتخابات را دمکرات ترین انتخابات دنیا می نامید؟

پی نوشت 2: در اردوگاه اصولگرایان بعضی ها هم نتیجه را باختند و هم اخلاق اصولگرایی را.

پی نوشت 3: کار بعضی ها در این کشور رقصیدن است، کار بعضی دیگر خون دل خوردن. کار بعضی ها در این کشور فحش دادن است، کار بعضی دیگر فحش خوردن. کار بعضی ها در این کشور آتش زدن است کار بعضی دیگر آب شدن. کار بعضی ها در این کشور ... اصلا ولش کن یک نفر به من جواب بدهد چرا همیشه قسمت دوم ماجرا نصیب ما می شود؟!

 

 

امنیت ملی منو BBC تعیین نمی کنه

شب انتخابات، شب خاصی است. شبی پر از تردید و دو دلی، پر از بیم و امید. شب انتخابات مثل شب امتحان است، مثل شب کنکور. شب انتخابات شب خاصی است و در این شب خاص باید فارغ از همه ی هیجانات انتخاباتی به چند نکته، خوب توجه کرد:

1. مهم ترین نکته ی انتخابات فردا حضور حداکثری مردم است. این حضور پاسخ مستدلی است به هرزه گویی های مدعیان تقلب! حضوری که پیش بینی می شود از مرز هفتاد و چند درصد بگذرد و این یعنی تیر خلاص ملت به یک توهم سبز!

2. انتخابات فردا به احتمال بسیار زیاد به دور دوم خواهد کشید. فارغ از اینکه کدام دو نفر وارد گود رقابت  مرحله ی بعد می شوند، توجه به این موضوع، مفید است که نفر سوم حتی اگر با اختلاف یک رای از این رقابت باز بماند می بایست حتما مطیع محض قانون باشد و جوانمردانه به دو نفر دیگر تبریک بگوید و دست از هرگونه ماجراجویی بشوید چون اگر بخواهد با منطق ناقص چهار سال پیش به صحنه انتخابات نگاه کند - که اختلاف یازده میلیونی را نتیجه تقلب می دانستند- حتما اختلاف یکی دو میلیونی را زاییده ی دست های پنهان خواهد دید.

3. وظیفه ی هر کس در انتخابات، گزینش فرد اصلح از میان دیگر کاندیداهاست. اینکه چه کسی در نظرسنجی ها چقدر رای دارد و کی صالح مقبول است و کی نیست و به چه کسی رای بدهیم تا کدام یک با نفر اول بروند دور دوم و از این جور قصه ها وظیفه من و شما نیست. وظیفه ی ما سیاست بازی با رای هایمان، با حجت های شرعیمان نیست!

4. شنبه ی بعد از انتخابات همیشه باید شنبه ی سعه ی صدر، شنبه ی پذیرش شکست، شنبه ی داشتن اخلاق بردن، شنبه ی قانونمداری و شنبه ی دوستی ها و رفاقت ها برای ساختن ایران باشد. تاریخ بیشتر از آنکه جمعه ی انتخابات را به خاطر بیاورد شنبه ی بعد از آن را در حافظه نگه خواهد داشت.

انشاالله همگی فردا با چشم های باز و اراده های پولادین با هر عقیده و سلیقه ای که داریم پای صندوق های رای خواهیم بود.

پی نوشت1: هر کسی بهتر است قبل از اینکه برگه رایش را در صندوق بیاندازد به قدر چند ثانیه ای صبر کند و این کاغذ چند سانتی متر در چند سانتی متر را بگیرد جلوی بینیش و خوب بویش کند ببیند چه بویی می دهد! بوی نان و مرغ و برنج و روغن و دلار و سکه؟ بوی تبلیغات رنگی و مستندهای خوش ساخت برخی کاندیداها؟ بوی شعارهای توخالی؟ بوی آرزوی بوسیدن دست های کدخدا؟ بوی سازش و نرمش در مقابل قلدرهای دنیا؟ یا بوی ... یا بوی ایستادن بر سر مواضع انقلابی امام و شهدا؟

پی نوشت 2: ظاهرا شبکه ی مکار بی بی سی در برنامه نوبت شمای سه شنبه شب خود به نقد نوشته های این وبلاگ و به ویژه نوشته ی اخیر آن پرداخته است و اراجیفی هم به هم بافته است. از آنجا که پاسخ دادن به خائنین و مزدورانی مثل بی بی سی را در شان خودم نمی بینم از کنار جواب دادن به آن صحبت ها می گذرم. تنها یک نکته و آن را هم از فیلم آژانس شیشه ای وام می گیرم: "امنیت ملی منو BBC تعیین نمی کنه"!!!

حداد-جلیلی، نماد گفتمان انقلاب اسلامی

هیچ انتخابی نیست که بدون ملاک و معیار باشد. وقتی از بین چند گزینه، شما یکی را انتخاب می کنید حتما ارجحیتی در این گزینه دیده اید که شما را مجاب کرده است برای انتخابش. مگر آنکه با قرعه کشی از بین چند گزینه یکی را برگزینید که در این صورت این عمل را نه یک انتخاب بلکه یک تصادف و شانس می توان نامید. هیچ انتخابی نیست که بدون ملاک و معیار باشد، مهم این است که این ملاک و معیار چیست، از کجا نشات گرفته و از کدام جغرافیای فکری جوشیده است.

در انتخاب دومین فرد کشور معیارهای مختلفی می تواند مورد توجه قرار گیرد اما بدون شک ولایت پذیری مهم ترین و اولین ملاک است.  شرط لازم انتخاب اصلح ولایت پذیری است اگرچه شرط کافی نیست. تجربه نشان داده است هر چقدر میزان ولایت پذیری روسای جمهور و سایر مسئولین اجرایی پایین تر باشد، مشکلات پیش روی کشور بیشتر می شود.

طبیعی است برای سنجش ولایت پذیری افراد نیز باید خط کشی داشت خط کش این ویژگی، اطاعت از دستورات و ارشادات رهبری در قول و عمل است. کسی که بین گفتمان خود و رهبرش زاویه ای قائل است به مقدار همین زاویه از خط مستقیم ولایت نیز فاصله گرفته است. این به معنای کافر و منافق بودن چنین شخصی نیست اما واقعیت این است  که دقیقا به همین مقدار کم به جای پذیرش ولایت ولی فقیه، ولایت خودش را قبول دارد.

کس یا کسانی که از حد نصاب قابل قبولی در ولایت پذیری برخوردار باشند صلاحیت ورود به مرحله ی دوم احراز سایر شایستگی ها اعم از داشتن برنامه ی مدون، تیم کارآمد، تجربه ی کافی و ... را دارند وگرنه در همان مرحله ی اول از دایره ی انتخاب چنین نقش مهمی در کشور حذف می شوند. چرا؟ چون خطر آن کس که در ملاک اصلی یعنی ولایت پذیری می لنگد خیلی بیشتر از کسی است که در ملاک های بعدی ضعف دارد. عدم توجه به ملاک لازم انتخاب اصلح و توجه بیش از حد به سایر ملاک ها نتیجه اش می شود انتخاب بنی صدر!

در چنین مدلی ابتدا عیار کاندیداها در سنجه ی ولایت پذیری مشخص می شود و سپس کسانی که حدنصاب قابل قبول را کسب کرده اند وارد محک کارآمدی می شوند. در این صورت پیش از آنکه به این بپردازیم که هر کاندیدا چقدر کار اجرایی کرده است باید این سوال را مطرح کنیم که در آزمون سخت فتنه ی 88 در کجای میدان ایستاده بوده است؟ کسی که در اوج مظلومیت دوران رهبری امام خامنه ای یعنی هشت ماه فتنه، لب از لب باز نکرده است و حتی یک بار کلمه ی فتنه را بر زبان نیاورده و ندای "این عمار" را پاسخ نگفته است اصلا شرط لازم اصلح بودن را ندارد. کسی که گفتمان حاکم بر برنامه ها و شعارهایش کیلومترها با گفتمان رهبری فاصله دارد و سرشار از سیاه نمایی و "پرتگاه"نمایی وضعیت کشور است یا کسی که مدل ارتباطش با دنیا، قهر و آشتی و سازش و نرمش و "بده بستون" است در همان ملاک اول نمره ی قبولی نمی گیرد.

واقعیت این است از بین این هشت کاندیدا تنها گفتمان دو نفر با گفتمان امام خامنه ای بیشترین تطابق را داشته است. این دو تن یعنی آقایان حداد و جلیلی نماد گفتمان انقلاب اسلامی هستند و هیچ فصل مشترکی با فتنه و انحراف ندارند. این دو بزرگوار حدنصاب شرط لازم اصلح بودن را دارا هستند. در این صورت بررسی شرط کافی یعنی کارآمدی می تواند ما را به گزینه ی اصلح رهنمون سازد.

پی نوشت 1: اگر بی بی سی می توانست از بین این هشت نفر یکی را به اختیار خود از گردونه ی انتخابات حذف کند سراغ چه کسی می رفت؟!

پی نوشت 2: رای بنده در انتخابات دکتر سعید جلیلی است به کوری چشم آمریکا و انگلیس و اسراییل و ... !

پرسش اصلی

تنها یک پرسش اصلی در جهان وجود دارد. همه چیز به این پرسش بستگی دارد. بقیه ی پرسش ها یا اصلی نیستند یا شدیدا وابسته به این سوالند. این پرسش آن چنان بنیادین است که همه ی تاریخ بشریت را مسحور خود کرده است. شاید بشود گفت همه ی ما به این دنیا می آییم تا معلوم شود به این سوال چگونه جواب می دهیم. پرسش های رگباری بعدی، درست بعد از جواب دادن به این سوال است که از راه می رسند. مرگ و معاد و قبر و قیامت و دین و نبوت و اخلاق و حقیقت و انسان و جامعه و پول و سیاست و زور و حکومت و ... همگی فقط وقتی پیدایشان می شود که اول تکلیفتان را با این سوال مشخص کرده باشید. تنها یک پرسش اصلی وجود دارد و آن این است: آیا خدا واقعا وجود دارد؟

 

پی نوشت: شاید عجیب به نظر برسد اما حتی انتخاب کاندیدای مورد نظر هم نهایتا به همین سوال مربوط می شود! 

 

دغدغه

1. آدم های دنیا دو دسته اند: آن هایی که دغدغه دارند و آن هایی که آدم نیستند!

دسته دوم سیاهی لشکرند، عوام الناسند، آن گوشه کنارها به دنیا می آیند، می خورند، می خوابند، دور خودشان می پلکند، توی زندگی تکراریشان می لولند، پیر می شوند و می میرند و تمام. این ها همیشه در حاشیه اند، همیشه مشغول زندگی تکراری بی دغدغه ی خودشانند. همیشه در مرداب ساکن زندگیشان دست و پا می زنند و از این دست و پا زدن لذت می برند.

دسته ی اول اما اهل دغدغه اند، اهل آرمانند، اهل فکر کردن به ماورای روزمرگیند. این ماورا می تواند هر چیزی باشد. چیزی که خواب و خوراک را از آن ها می گیرد، انرژیشان را، انگیزه شان را، امیدشان را چند برابر می کند. چیزی که معنی زندگیشان را تغییر می دهد، چیزی که اصلا با آن تعریف می شوند، چیزی که به آن معروف می شوند. چیزی که حاضرند برایش هزینه کنند، خطر کنند، ایثار کنند. چیزی که با آن مسیر زندگی آدم های دسته ی دوم را تغییر می دهند، مسیر تاریخ را، سرنوشت بشریت را، تقدیر نسل ها را دگرگون می کنند. این آدم های دسته ی اول طیفی از خیر مطلق تا شر مطلق را تشکیل می دهند. صف آرایی حق و باطل از آغاز بین این دو سر طیف بوده است بین آن هایی که دغدغه ی الهی داشته اند با آن هایی که این دغدغه را نداشته اند. آگر انسان بی دغدغه انسان نیست. انسان با دغدغه ی غیرالهی حتی حیوان هم نیست.

2. انتخاب کردن کار سختی است. اصلا سخت ترین کار دنیا انتخاب کردن است. چون شما تنها وقتی می توانی بین دو چیز، بهترین را انتخاب کنی که نسبت به هر دو چیز شناخت پیدا کنی. شناخت پیدا کردن هم کار سختی است چون شما تنها وقتی می توانی در مورد چیزی به شناخت صحیح برسی که نسبت به کیفیت آن چیز اشراف داشته باشی.

3. آدم ها موجودات پیچیده ای هستند. به خصوص وقتی که حواسشان هست پیچیده باشند، وقتی حواسشان هست خودشان را لو ندهند، رو بازی نکنند، وقتی حواسشان هست پشت نقاب های رنگارنگ پنهان شوند. بنابراین انتخاب بهترین نفر از بین چند نفر برای یک کار بسیار مهم وقتی همه ی آن افراد حواسشان هست که خوب جلوه کنند حقیقتا کار مشکلی است!

تا انتخابات ریاست جمهوری کمتر از دو ماه دیگر مانده است. فرد اصلح کیست؟ شاید باید برویم سراغ دغدغه ی اصلی هر کدامشان. آدم ها ان چیزی هستند که دغدغه اش را دارند!

گیج

کمتر از دو ماه دیگر به انتخابات ریاست جمهوری باقی مانده است و ظاهرا خیلی هایمان حسابی گیج می زنیم! 

حاشیه هایی بر هفتمین دیدار

کفش هایم را گذاشتم توی کیسه ی پلاستیکی. موبایلم را هم خاموش کردم و گذاشتمش کنار کفش ها. امسال برای اولین بار بود که هر دو را یک جا تحویل می گرفتند و این موضوع کار را راحت تر می کرد. از تجربه ی دیدارهای قبلی می دانستم که هر چه وسیله ی کمتری همراه داشته باشم توی گیت های بازرسی کارم زودتر راه می افتد بنابراین کیف پولم را هم گذاشتم کنار موبایل و کفش هایم. اگرچه هوای بیرون رواق سرد بود اما برایم کاملا روشن بود که در فرآیند ورود به رواق و بعد هم انتظار چند ساعته تا آمدن حضرت آقا، همراه داشتن یک ژاکت ضخیم کار عاقلانه ای نیست. به همین دلیل ژاکت را هم درآوردم و چپاندمش توی پلاستیک کفش ها. ساعت ده و پنجاه دقیقه ی صبح روز اول فروردین بود و من در حالی که یک کیسه ی پلاستیکی محتوی یک جفت کفش سیاه، یک موبایل جدیدا خریداری شده، یک کیف پول قهوه ای و یک ژاکت آبی رنگ در دستم داشتم مقابل جایگاه شماره پنج دریافت امانات ایستاده بودم. خدام هنوز شروع به تحویل گرفتن امانات نکرده بودند می گفتند از ساعت یازده و نیم شروع می شود اما گوش ماهایی که برای دیدن حضرت آقا لحظه شماری می کردیم به این حرف ها بدهکار نبود. ساعت تقریبا یازده و ربع بود که بالاخره خدام عزیز پس از اصرارهای بسیار ما که بیست دقیقه ای با پاهای بدون کفش روی زمین سرد صحن کوثر ایستاده بودیم شروع کردند به تحویل گرفتن کیسه های محتوی مایملک دنیوی ما. تقریبا جزو ده نفر اولی بودم که وسایلم را تحویل دادم، البته بعد از یکی از عزیزان بحرینی که زودتر از من در صف ایستاده بود!

بعد از تحویل دادن وسایلم رفتم سراغ نقطه ی ورودی به مسیری که منتهی می شد به رواق امام خمینی تا هفتمین بار امام خامنه ای را ببینم ان هم در اول روز از سال ۱۳۹۲ و در جوار امام رئوف. محل ورود بسته بود. از صف هم خبری نبود. خادمی که آنجا ایستاده بود گفت ساعت یک باز می شود اما من به تجربه مب دانستم زودتر از اینها راه باز می شود. نزدیک اذان ظهر بود. مهری برداشتم و در یکی از صفوف نماز در همان صحن کوثر نشستم. با خودم حساب کردم اگر نماز ظهر و عصر را که برای من مسافر شکسته بود با نماز ظهر امام جماعت بخوانم می توانم بین دو نماز خودم را به آن ورودی کذایی برسانم. بعد از نماز ظهر و عصر بلند شدم و به سرعت به همان سمت حرکت کردم غافل از اینکه تنها این من نبودم که چنین نقشه ای کشیده بودم. سیل جمعیت از هر طرف به سمت همان نقطه روان بود. در کمتر از سی ثانیه جمعیتی حدودا سه چهار هزار نفری پشت نرده های آهنی سفید رنگی که جلوی محل ورودی قرار گرفته بودند جمع شده بودند. شاید اگر در صحن کوثر نماز ظهر و عصر برگزار نمی شد این جمعیت به تدریج و از همان ساعت ده صبح در یک صف بلند منظم می شدند اما در آن لحظه هیچ کس قادر به نظم دادن به جمعیت انبوه نبود. فشار جمعیت عاقبت باعث شکسته شدن نرده های آهنی شد و من هم با موج جمعیت وارد راهرویی شدم که به گیت ها منتهی می شد. عبور از گیت ها اما کار راحت تری بود اگرچه آنجا هم تراکم جمعیت و تابش آفتاب کمی آزار دهنده بود ولی چه می شد کرد که هر که طاووس خواهد ...

ساعت ۱:۱۵ ظهر بعد از حدود یک ساعت فعالیت شدید بدنی که ناشی از حضور در موج جمعیت متراکم بود وارد رواق امام خمینی شدم. جلوی من دوستان سیاهپوستی نشسته بود که از شکل و شمایل لباس هایشان معلوم بود از یکی از کشورهای آفریقایی هستند و البته از حضور یک روحانی با همان رنگ پوست در کنارشان می شد حدس زد لابد باید از طلبه های خارجی قم باشند. آن طرف تر روشندل نابینایی با یک عینک آفتابی بر چشم نشسته بود که آمده بود دیدار آقا! در طول مراسم حواسم بهش بود که با چه ذوقی حرف های آقا را گوش می کرد.

مثل سال های گذشته دو سه ساعت اول حضور مردم در رواق با هیچ برنامه ای از سوی مسئولین برگزاری مراسم همراه نبود و تنها با شعارهای خودجوش مردم سپری می شد. شعارهایی که نیمه ی اولش را آقایان می گفتند و نیمه ی دومش را خانم ها و باز هم مثل همیشه خانم ها متحدتذ و یکصداتر بودند در این نوع شعار دادن هایشان. البته امسال یک شعار جدید هم بود نسبت به سال های گذشته که چند باری تکرار شد تا جا افتاد و همه یکصدا شدند: لبیک ما، سال جدید به رهبر/ حماسه ی سیاسی اقتصادی

یک ویژگی این دیدار اول سال آقا این است که بسیاری برای اولین بار است در چنین جمع و جوی حضور دارند و تجربه شان در این مورد کم است. همین باعث می شد که تا آن پرده ی آبی تکان می خورد و کسی می آمد روی سن جمعیت به خیال ورود حضرت آقا از جا بلند می شد و در آن محدودیت جا این بلند شدن ها و نشستن های متوالی طاقت فرسا بود. تقریبا از ساعت سه برنامه های مراسم شروع شد که گل سرسبدشان مداحی آقایان سماواتی و حدادیان بود.

ساعت ۱۶:۲۰ بود که عزیز دلمان، امام خامنه ای وارد رواق شدند. یک چیزی را خودمانی بگویم فرقی نمی کند دفعه ی چندم باشد آقا را می بینی. وقتی می بینیش چنان ذوق می کنی که توصیف کردنی نیست. ابتدای مراسم صدای حضرت اقا چندان رسا به گوش نمرسید اما رفته رفته بهتر شد. وقتی امام خامنه ای آن جمله را در مورد تل آویو و حیفا گفت مردم با چنان صدایی تکبیر گفتند که بعید می دانم ستون های رواق امام نظیرش را تجربه کرده باشند. این تکبیرها تا پایان مراسم ادامه پیدا کرد به ویژه آنجا که آقا در مورد ویژگی های رئیس جمهور اینده صحبت کرد.

ربع ساعتی مانده بود به اذان مغرب که آقا با خواندن دعاهای پایانی، صحبت هایشان را تمام کردند. از در رواق که می آمدم بیرون با خودم فکر می کردم عجب رهبر حکیم و شجاعی داریم، داشتن چنین رهبری حتما جای شکر بسیار دارد!

یک خاطره ی بی ربط!

ستاد، مغازه ی فروش شارژ ایرانسل یکی ار بچه ها بود. چند روزی در اختیار ما قرارش داده بود تا برای احمدی نژاد تبلیغ کنیم. در و دیوار مغازه پر بود از عکس های احمدی نژاد. بیرون از ستاد چند نفری از بچه ها که بعد از نماز مستقیم از مسجد آمده بودند آنجا، داشتند برگه های تبلیغاتی را پخش می کردند بین مردم. ساعت از نه و نیم گذشته بود و من داشتم توی مغازه، پشت پیشخوان، توی پلاستیک های کوچک دو سه تا شکلات می گذاشتم و درش را هم یک منگنه می زدم تا برسد دست بچه های بیرون و پخش بشود بین خلق الله که صدای جیغ و هلهله و دست زدن وادارم کرد سرم را بلند کنم و از شیشه ی بزرگ مغازه که حالا تنها قسمتیش از بین پوسترهای احمدی نژاد پیدا بود بیرون را نگاه کنم. یک وانت آبی پر از دختر و پسرهای جوان که همگی شال و دستبند سبز داشتند جلوی ستاد ما ایستاده بود و سرنشینانش داشتند می زدند و می رقصیدند. بچه های ما هم بیچاره ها مانده بودند هاج و واج. سرم را انداختم پایین و دو سه تا شکلات را انداختم توی یک پلاستیک کوچک و با بیشترین زوری که داشتم درش را منگنه کردم.

قصه ی آن شب و  البته این چهار سال هم با کلی ماجراهای ریز و درشت گذشت.  فقط ای کاش می شد کسی به این دوست سابق ما برساند بهار نه با دستبند سبز دخترکان پشت آن ماشین نسبتی داشت نه با زنده باد گفتن های کسی که دوران اسلام گرایی را رو به افول می داند.

 آری کاش می شد کسی به ایشان برساند!

حال نوشتن

برای نوشتن گاهی باید قلم و کاغذ داشت، گاهی کیبورد و مانیتور و ... .

برای نوشتن گاهی باید ایده و فکر داشت، گاهی ذوق و خلاقیت و ... .

برای نوشتن گاهی باید برنامه ریزی و نظم داشت، گاهی ...

برای نوشتن اما همیشه باید حال داشت، حال این روزهای نوشتن من ابری است!

ما و انتخابات ریاست جمهوری (بخش اول)

حدود شش ماه به انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۹۲ زمان باقی است. این انتخابات که اولین انتخابات ریاست جمهوری بعد از فتنه ی ۸۸ است رفته رفته کاندیداهای احتمالی خود را می شناسد در حالی که انتظار می رود ظرف دو ماه آینده این عرصه بسیار روشن تر شود. در این میان چند سوال کلیدی هست که هرچه به خرداد ۹۲ نزدیکتر می شویم بیشتر به ذهن کسانی می رسد که در انتخابات ریاست جمهوری دهم رای ۶۴ درصدی آقای احمدی نژاد را رقم زدند:

۱.آیا در انتخابات پیشین و در شرایط حمایت از کاندیدای مطلوبمان اشتباهی داشتیم؟ آیا نقصی را نادیده گرفتیم و با عینک مصلحت سنجی، کوچک و قابل اغماض دانستیمش؟ آیا در کوران انتخابات و پیش از صبح روز بیست و دوم خرداد از مدار انصاف خارج شدیم؟

۲. آیا انتخاب آقای احمدی نژاد در سال ۸۸، انتخاب فرد اصلح بود؟ آیا امکان انتخاب بهتری هم بود؟ یا در آن شرایط این انتخاب تنها امکانی بود که ما داشتیم؟

۳. برای انتخابات پیش رو چه باید بکنیم؟ چه کسی را باید به عنوان کاندیدای اصلح برگزینیم؟ از چه کسی باید حمایت کنیم؟ سنگ کدام رجل سیاسی را باید به سینه بزنیم؟

بهتر است ابتدا به پاسخ سوال اول بپردازیم که کلیدی ترین سوال در بین این سه سوال است:

الف- در همه ی انتخابات ها و به ویژه انتخابات ریاست جمهوری دهم، شیوه ی اظهار نظر امام خامنه ای اولا بر دعوت عمومی به مشارکت گسترده و ثانیا در تعیین معیار و نه مصداق برای شناخت کاندیدای اصلح استوار بوده است. این در حالی است که بسیاری از ما به جای توجه عمیق به این تعیین معیارها، به گمانه زنی در مورد نظر ایشان می پرداختیم و سپس بر پایه ی این استدلال، نامی را که باید در برگه رای می نوشتیم انتخاب می کردیم. در آن ایام بارها از این و آن می شنیدیم که "نظر آقا روی احمدی نژاده". این در حالی است که ایشان بارها به صراحت اعلام کرده بودند که هیچ کس از نظر ایشان آگاه نبوده و نخواهد بود.

ب- برای بعضی از کسانی که نهایتا به احمدی نژاد رای دادند، در ابتدا تردید انتخاب بین دو گزینه ی احمدی نژاد و رضایی پیش آمده بود اما این استدلال که "رضایی رای نداره" و ترس از رای آوردن میرحسین موسوی، آنها را به گزینه ی احمدی نژاد سوق داد و سپس فضا آن قدر دو قطبی شد که بین انتخاب "اصلح غیرمقبول" و "صالح مقبول"، دومی را با قطعیت انتخاب کردند. شگفتا که احمدی نژاد ۸۴، از راه اول به ساختمان پاستور رسیده بود.

پ- در سیاست ورزی دینی، اشتباه همیشه یک اشتباه است حتی اگر از جناح خودی سر بزند. توجیه خطاهای جناح خودی همان قدر ناپسند است که بی انصافی جناح مقابل در توجه به نکات مثبت کارنامه ما. برای مومنانی که سیاست را همچون نماز و روزه خالصانه فقط برای خداوند ادا می کنند، تنها معیار حق، رضای خداست و هر اقدام غیراخلاقی، ناپسند و شایسته ی نکوهش است، حتی اگر فقط ۹ روز به انتخابات مانده باشد. شاید آنچه در مناظره ۱۳ خرداد روی داد با معیارهایی که اخلاق اسلامی به ما می دهد در تناقض باشد. اما سوال اینجاست آیا این بداخلاقی سیاسی را به بهانه ی نزدیکی به انتخابات کوچک دانستیم و از کنارش گذشتیم یا نه؟

ت- آنهایی که فضای سیاسی خرداد ۷۶ را به خاطر دارند به خوبی به یاد می آورند، بعضی از کسانی که آقای خاتمی را انتخاب کردند فقط برای این بود که آقای ناطق نوری رای نیاورد. هشت سال بعد در سوم تیر ۸۴ بخشی از رای هفده میلیونی آقای احمدی نژاد در مقابل آقای هاشمی رفسنجانی هم فقط و فقط به خاطر این بود که رییس جمهور پیشین دوباره رییس جمهور نشود. این ماجرا در سال ۸۸ نیز دوباره تکرار شد. در ستاد انتخاباتی آقای احمدی نژاد شاهد بودم که میزان تقاضای مردمی برای پوسترهای ایشان در روز چهاردهم خرداد یعنی فردای مناظره با میرحسین موسوی چندین برابر شد. اوج گرفتن شعارهایی مثل "جومونگ ایران زمین، هاشمی رو زد زمین" یا "احمدی بت شکن، بت بزرگ رو بشکن" درست بعد از مناظره موید دیگری برای این موضوع است. انگار برای بعضی از ما این جور جا افتاده است که بعضی از سیاسیون این کشور، مصداق مجسم شر کامل هستند و انتخاب هر کسی و به هر قیمتی، بهتر از حضور آنان بر مسند ریاست جمهوری است.

این چهار اشتباه، یعنی "گمانه زنی مصداق مطلوب رهبری" ، "انتخاب صالح مقبول به جای اصلح غیر مقبول"، "توجیه اشتباه خودی از ترس شکست" و "سیاه و سفید دیدن سیاستمداران" اشتباهات عمده ی بعضی از ما در انتخابات ریاست جمهوری گذشته بود. البته این اشتباهات به معنای اصلح نبودن آقای احمدی نژاد در انتخابات پیشین نیست. زیرا در دنیای سیاست ممکن است گاهی با داده های غلط به جواب صحیح برسیم! اصلح بودن یا نبودن آقای احمدی نژاد، پاسخی است که تلاش می شود در بخش دوم این مطلب ارائه شود.

اوضاعی است در جهان!

اوضاعی است در جهان! در مصر، مرسی دارد با پیش نویس قانون اساسی اش کلنجار می رود. عده ای جمع شده اند شعار مرده بادش را سر می دهند، دسته ای هم سنگ زنده بادش را به سینه می زنند، انقلابی که ولی فقیه نداشته باشد حق و باطلش با هم حسابی قاطی می شود.

آن طرف تر در غزه هنوز دود موشک های فجر پنج در هوای مردم ساحل شرقی مدیترانه پیداست اما تکلیف حماس و جهاد اسلامی با هم نه.

در لبنان هشت با چهارده مارس درگیر است. طنز عجیبی است ظاهرا در این قسمت از جهان همه چیز در شش روز اتفاق می افتد! تنها حادثه خوب ماجرا سید حسنی است که جلوه ای از نصر خداست.

در سوریه فیلم فتنه ی شام بر پرده ی سینماهاست، جنگی که آخرش نفهمیدیم جبهه اش خیابان منتهی به فرودگاه دمشق است یا حوالی اطراف حمص و حلب. عجیب نیست اگر فردا خبر بیاید جنگ به اتاق خواب بشار اسد رسیده است!

در عربستان مدام ولیعهدها می میرند ولی خائن الحرمین چسبیده است به این آب باریکه ی پول نفت. از بس شایعه ی مردنش را شنیده ایم دیگر تا خود جنابش را با دستان خودمان کفن نکنیم باورمان نمی شود مردنش را.

در ترکیه، اردوغان، گل زده است به جمال آتاتورک فقید لعنت ا... علیه! البته تقصیر از خود ما بود که از اول حواسمان نبود هر اسلامی محمدی نیست از قضا اسلام آمریکایی کلی مقلد دارد در این جهان، یکی اش همین کراوات زده های عثمانی.

در قطر حضرت خلیفه دارد علاوه بر میزبانی جام جهانی برای بقیه کشورهای اسلامی و بلکه کل ممالک این دنیا نسخه می پیچد از بس که دوپینگ کرده است از بزرگترین میدان گازی جهان!

در بحرین مردم قیام می کنند، اسیر می شوند، شکنجه می شوند، شهید می شوند اما صفحه هیچ سایت و روزنامه و مجله ای رنگ خون نمی گیرد.

در پاکستان شیعه کشی به یک سنت سالانه تبدیل شده است ظاهرا وهابیت ولد نامشروعی است که پدرش عربستان است و مادرش این همسایه جنوب شرقی ما.

در عراق اوضاع از این هم بدتر است دو مذهب شیعه و سنی و دو قومیت کرد و عرب زیر پرچمی با دو ستاره روزگار می گذرانند اما هم جدایی طلبی قومیتی محتمل است هم  تفرقه ی مذهبی!

در ایران ... در ایران هم کلی ماجرای ریز و درشت هست اما تا ولایت فقیه هست آسیبی به این مملکت نمی رسد!

اوضاعی است در جهان شاید وقتش شده است که بیایی!