یک خاطره ی بی ربط!

ستاد، مغازه ی فروش شارژ ایرانسل یکی ار بچه ها بود. چند روزی در اختیار ما قرارش داده بود تا برای احمدی نژاد تبلیغ کنیم. در و دیوار مغازه پر بود از عکس های احمدی نژاد. بیرون از ستاد چند نفری از بچه ها که بعد از نماز مستقیم از مسجد آمده بودند آنجا، داشتند برگه های تبلیغاتی را پخش می کردند بین مردم. ساعت از نه و نیم گذشته بود و من داشتم توی مغازه، پشت پیشخوان، توی پلاستیک های کوچک دو سه تا شکلات می گذاشتم و درش را هم یک منگنه می زدم تا برسد دست بچه های بیرون و پخش بشود بین خلق الله که صدای جیغ و هلهله و دست زدن وادارم کرد سرم را بلند کنم و از شیشه ی بزرگ مغازه که حالا تنها قسمتیش از بین پوسترهای احمدی نژاد پیدا بود بیرون را نگاه کنم. یک وانت آبی پر از دختر و پسرهای جوان که همگی شال و دستبند سبز داشتند جلوی ستاد ما ایستاده بود و سرنشینانش داشتند می زدند و می رقصیدند. بچه های ما هم بیچاره ها مانده بودند هاج و واج. سرم را انداختم پایین و دو سه تا شکلات را انداختم توی یک پلاستیک کوچک و با بیشترین زوری که داشتم درش را منگنه کردم.

قصه ی آن شب و  البته این چهار سال هم با کلی ماجراهای ریز و درشت گذشت.  فقط ای کاش می شد کسی به این دوست سابق ما برساند بهار نه با دستبند سبز دخترکان پشت آن ماشین نسبتی داشت نه با زنده باد گفتن های کسی که دوران اسلام گرایی را رو به افول می داند.

 آری کاش می شد کسی به ایشان برساند!

اوضاعی است در جهان!

اوضاعی است در جهان! در مصر، مرسی دارد با پیش نویس قانون اساسی اش کلنجار می رود. عده ای جمع شده اند شعار مرده بادش را سر می دهند، دسته ای هم سنگ زنده بادش را به سینه می زنند، انقلابی که ولی فقیه نداشته باشد حق و باطلش با هم حسابی قاطی می شود.

آن طرف تر در غزه هنوز دود موشک های فجر پنج در هوای مردم ساحل شرقی مدیترانه پیداست اما تکلیف حماس و جهاد اسلامی با هم نه.

در لبنان هشت با چهارده مارس درگیر است. طنز عجیبی است ظاهرا در این قسمت از جهان همه چیز در شش روز اتفاق می افتد! تنها حادثه خوب ماجرا سید حسنی است که جلوه ای از نصر خداست.

در سوریه فیلم فتنه ی شام بر پرده ی سینماهاست، جنگی که آخرش نفهمیدیم جبهه اش خیابان منتهی به فرودگاه دمشق است یا حوالی اطراف حمص و حلب. عجیب نیست اگر فردا خبر بیاید جنگ به اتاق خواب بشار اسد رسیده است!

در عربستان مدام ولیعهدها می میرند ولی خائن الحرمین چسبیده است به این آب باریکه ی پول نفت. از بس شایعه ی مردنش را شنیده ایم دیگر تا خود جنابش را با دستان خودمان کفن نکنیم باورمان نمی شود مردنش را.

در ترکیه، اردوغان، گل زده است به جمال آتاتورک فقید لعنت ا... علیه! البته تقصیر از خود ما بود که از اول حواسمان نبود هر اسلامی محمدی نیست از قضا اسلام آمریکایی کلی مقلد دارد در این جهان، یکی اش همین کراوات زده های عثمانی.

در قطر حضرت خلیفه دارد علاوه بر میزبانی جام جهانی برای بقیه کشورهای اسلامی و بلکه کل ممالک این دنیا نسخه می پیچد از بس که دوپینگ کرده است از بزرگترین میدان گازی جهان!

در بحرین مردم قیام می کنند، اسیر می شوند، شکنجه می شوند، شهید می شوند اما صفحه هیچ سایت و روزنامه و مجله ای رنگ خون نمی گیرد.

در پاکستان شیعه کشی به یک سنت سالانه تبدیل شده است ظاهرا وهابیت ولد نامشروعی است که پدرش عربستان است و مادرش این همسایه جنوب شرقی ما.

در عراق اوضاع از این هم بدتر است دو مذهب شیعه و سنی و دو قومیت کرد و عرب زیر پرچمی با دو ستاره روزگار می گذرانند اما هم جدایی طلبی قومیتی محتمل است هم  تفرقه ی مذهبی!

در ایران ... در ایران هم کلی ماجرای ریز و درشت هست اما تا ولایت فقیه هست آسیبی به این مملکت نمی رسد!

اوضاعی است در جهان شاید وقتش شده است که بیایی!

خراسان شمالی

گاهی کلمه گیر می کند در گلوی قلم

و هر چقدر صبر می کنم این بغض نمی شکند

فقط یک چیزی را خودمانی عرض می کنم خدمتتان

" خراسان شمالی دورترین نقطه به این جنوبی ترین مغرب کشور است"

زودتر برگرد عزیز دل

دلمان از این فاصله گرفت

امسال اولین سالی است که روز پدر می رسد و ...

سلام آرمیتای عزیز

امسال اولین سالی است که روز پدر می رسد و پدر نیست. هنوز تا مردادماه و سالگرد آن واقعه ی تلخ دو سه ماهی مانده است ولی این روزها که نزدیک سیزده رجب است و از در و دیوار تبریک روز پدر می ریزد من نگران دل مهربانت هستم. می ترسم نکند دلت بگیرد و بغض یتیمی گلویت را فشار دهد. می ترسم نکند دلت دوباره برای بابا تنگ شود و غصه بخوری. می ترسم نکند از آن چشم های قشنگ قطره اشکی بر این دامن بی آبروی دنیا بریزد. می ترسم...

امسال اولین سالی است که روز پدر می رسد و باید برای تبریک بروی سر مزار پدر. لابد برایش مثل هر سال یک نقاشی قشنگ کشیده ای و از همین الان مدام دل دل می کنی که کی می شود بروی نشانش بدهی. فقط حیف که امسال خبری از دست پر مهرش نیست که موهایت را نوازش کند.

امسال اولین سالی است که روز پدر می رسد و تو اگرچه پدرت را کنارت نمی بینی اما هر بار که بغض راه گلویت را بست می توانی بروی عکس "بابا سید علی"، همان که برایش پری دریایی کشیدی را ببینی و ذوق کنی و آن را نشان بقیه بدهی و بعد هم با همان لحن شیرین کودکانه ات بگویی: "کی گفته من بابا ندارم؟!"

امسال اگر روز پدر شد و دلت شکست، زیر لب یک "مرگ بر اسراییل" همان جا که "جزیره ی آدم بدهاست" بگو. قول می دهم خدا به خاطر همین یک شعار تو هم که شده بدجوری حالشان را می گیرد.

 

كارنامه ي فعال بسيجي بودن

بسيجي بودن جوهره اي دارد كه با گذشت زمان فرقي نمي كند. بسيجي امام خميني بودن تفاوت مبنايي با بسيجي امام خامنه اي بودن ندارد. اگر متولدين دهه هاي 40 و 60 جايشان با هم عوض مي شد و تقدير خداوند بر اين قرار مي گرفت كه به جاي هم به دنيا مي آمدند، از دل همين بچه هاي شصت و چندي، همت و علي هاشمي و باكري و كاوه و باقري در مي آمد. 

بسيجي بودن ذاتي دارد كه مليت و قوميت تغييرش نمي دهد. فرقي نمي كند جوان بسيجي حزب الله باشي در سنگري در جنوب لبنان يا جوان بسيجي آزاده اي در بحرين. فرقي نمي كند امام خامنه اي را با لهجه ي آذري بگويي يا اهوازي يا مشهدي. اصلا بسيجي بودن انگار مرزها را بر مي دارد و همين مي شود كه تو حاضري جانت را بدهي اما آسيبي به سيدحسن نصرالله نرسد.

بسيجي بودن ذات و جوهره اي دارد كه زمان و مكان تغييرش نمي دهد، عوضش نمي كند، به چيز ديگري تبديلش نمي كند اما... اما بسيجي بودن لوازم و ابزاري دارد كه با گذشت زمان و تغيير مكان تفاوت پيدا مي كند. اگر براي بسيجي لبناني دانستن زبان عبري يك امتياز است براي بسيجي بحريني سازمان دهي اعتراضات خياباني يك اولويت است. اگر براي يك بسيجي اهوازي پاسخ دادن به شبهات وهابيت يك ضرورت است براي بسيجي تبريزي اطلاع از ماجراهاي حزب خلق مسلمان يك ويژگي مثبت است. 

ذات و جوهره ي بسيجي بودن چندان نيازي به توضيح و تفصيل ندارد اشكال كار در تبيين و توضيح لوازم و ابزار امروزي اين بسيجي بودن است. بسيجي سال 91 بايد چه قابليت هايي داشته باشد؟ در چه حوزه هايي بايد مسلط باشد؟ از چه موضوعاتي بايد خبر داشته باشد؟ 

اين حداقل ها را شايد بتوان در چند محور خلاصه كرد:

1. اطلاع دقيق از اخبار سياسي داخلي و خارجي و داشتن تحليل نسبت به اين اخبار: در روزگاري كه تحولات جهاني لحظه به لحظه  تغيير مي كنند و خبرگزاري ها و سايت هاي خبري مدام در حال رصد اخبار مهم جهان هستند، مراجعه ي حداقل روزي يك بار به يكي از سايت هاي خبري و ديدن يك بخش خبري انتظار گزافي نيست. جواني كه آخرين اطلاعش از اخبار داخلي، نامگذاري سال 91 به عنوان سال توليد ملي است از استانداردهاي يك بسيجي فرسنگ ها عقب است.

2. حضور موثر در فضاي مجازي: جنگ امروز جهان، جنگ رسانه هاست. رسانه هايي كه ديگر نه فقط خبرگزاري رسمي كشورها كه بيشتر رسانه هاي كاربر محور هستند. جوان بسيجي امروز بايد در اين جبهه ي مجازي براي خودش سنگري دست و پا كند. فرقي نمي كند اين سنگر در فيسبوك باشد يا بلاگفا. امروز حجم توهين ها و شبهه ها در فضاي مجازي ده ها برابر چيزي است كه روزگاري در روزنامه هاي دوم خردادي منتشر مي شد، اما امروز كسي براي اين هجمه ها كفن پوش نمي شود، چون عمده ي دلسوزان اين عرصه حضور و بروزي در فضاي مجازي ندارند.

3. اطلاع از فضاي فرهنگي جامعه: ويژگي يك سرباز نمونه، پيروي از فرمانده ي دلير و بصير خود است. انصافا كدام يك از ما مي توانيم ادعا كنيم كه از امام خامنه اي كار بيشتري انجام مي دهيم و سرمان شلوغتر است؟! چرا دغدغه ي خواندن كتاب در بين ما اين قدر كم و ناچيز است؟ آخرين رماني كه خوانده ايم، آخرين كتاب تاريخي، آخرين كتاب شعر، آخرين كتاب فلسفي، آخرين كتاب خاطرات دفاع مقدسي كه خوانده ايم چه بوده است؟ چرا فقط "دا" و "خاك هاي نرم كوشك" و يكي و دو كتاب ارزشمند ديگر بايد از مرز صدچاپ آن هم با تيراژ سه هزار نسخه بگذرند؟ چقدر كارگردانان مطرح سينماي ايران و تفكراتشان را مي شناسيم؟ چند بار با دوستانمان يك فيلم را نقد كرده ايم؟ تا به حال پاي صحبت چند جامعه شناس انقلابي نشسته ايم؟ چند بار يك موضوع جنجال برانگيز اجتماعي را از زاويه ي ديد ديني خود نقد كرده ايم؟  

4. حضور فعال در مساجد: يكي از مهمترين لوازم بسيجي بودن حضور فعال در مساجد است. جواني كه رابطه اش با مسجد فقط در حد اقامه ي نمازجماعت يا شركت در دعاي كميل و ندبه باشد از امتحان بسيجي بودن نمره ي خوبي نمي گيرد. هيچ جامعه اي اسلامي نمي شود مگر اينكه مساجد شاداب، پويا و فعالي داشته باشد و هيچ مسجدي فعال نمي شود مگر اينكه جواناني از جان و دل براي پويا شدنش مايه بگذارند. 

5. حضور فعال در حوزه يا دانشگاه: جواني كه مدام در حلقه هاي بسته ي دوستان همفكر به سر مي برد و با انديشه هاي مختلف برخوردي ندارد براي گسترش و توسعه ي فرهنگ بسيجي و جذب ديگران قدمي برنمي دارد. چنين فردي عموما در محيط هاي دانشگاهي فردي خنثي و ساكت است كه صداي مخالفتش با عقايد ضد اسلامي و ضد انقلابي را كسي نمي شنود. جوان بسيجي دانشجو يا طلبه آنچنان بايد به سلاح علم، منطق و اعتدال مسلح باشد كه فضاي دانشگاه يا حوزه در اختيار متجددين يا متحجرين قرار نگيرد.


گاهی وقت ها که در هیاهوی حاشیه ها، غافل از قافله ی لشکر مخلص خدا می شویم، لازم است به خودمان یادآوری کنیم بسیجی بودن بیشتر از اینکه به "کارت فعال" باشد به "کارنامه ی فعال" است.



شب بسيجي ها در "هفت"

برنامه ي هفت ديشب قدري با "هفت" هاي  هفته هاي گذشته متفاوت بود. از يك طرف ابوالقاسم طالبي، كارگردان و نويسنده ي سياسي ترين فيلم سينماي ايران ميهمان نقد مسعود فراستي بود و از طرف ديگر دكتر كوشكي با جيراني و معلم در مورد فضاي امروز سينماي ايران به بحث و بررسي پرداخت. ذكر چند نكته در مورد برنامه ي ديشب مفيد به نظر مي رسد:

1. تجربه ي نشستن پاي نقدهاي سختگيرانه ي فراستي ثابت مي كند، فراستي منتقدي نيست كه به راحتي از فيلمي خوشش بيايد و از آن تعريف بكند. هر كارگرداني كه بتواند چنين منتقد بي رحمي را به وجد بياورد، حتما كارش را خوب انجام داده است. تحسين ديشب فراستي از قلاده هاي طلا، مويد همان احساسي بود كه هنگام ديدن فيلم در سينما داشتيم: اين فيلم، فيلم خوبي است، آقاي طالبي دمت گرم!

2. فارغ از بحث فني، چيزي كه نقد ديشب قلاده هاي طلا را لذت بخش مي كرد حضور كارگردان شوخ طبع، صريح و باهوشي بود كه به صراحت خودش را بسيجي مي ناميد و از امام و حضرت آقا نام مي برد. داشتن كارگرداني در سينماي امروز كه بگويد "اگر نتوانم دينم را به شهيدان ادا كنم پس گور باباي برادران لومير و سينمايشان!" واقعا غنيمت است. وجود هنرمندي كه "مسئله" ي اين انقلاب را داشته باشد، دغدغه ي اين نظام را داشته باشد و در عين حال بسيار هنرمندانه و زيركانه كار كند واقعا كيمياست.

3. نگاه هنري به مسائل روز جامعه ظرافت هاي خاص خودش و صد البته دردسرهاي خاص خودش را دارد. حتي ابوالقاسم طالبي بسيجي هم براي ساختن چنين فيلمي با مخالفت برخي كارشناسان اطلاعاتي روبرو مي شود. نه آن كارشناسان اطلاعاتي قصد بدي دارند، نه طالبي نيت سوئي دارد. مشكل در عدم وجود نگاه هنري و درك سينمايي در بعضي سطوح مديريتي است. آمريكايي ها حداقل در اين مورد از ما جلوترند. سريال پر كششي مثل 24، قهرماني مثل جك باور در CTU دارد كه نماد يك اسطوره ي آمريكايي است، اما همين قهرمان در رفتار و زندگي خود نقص ها و اشكالاتي دارد و دقيقا به همين خاطر است كه نزديك و ملموس جلوه مي كند. از طرف ديگر در همه ي فصل هاي اين سريال علاوه بر دشمن خارجي، جاسوسي ضدآمريكايي از درون به كارها ضربه مي زند. آنچه در انتهاي سريال در ذهن مي ماند نه جاسوس خائن كه قهرمان آمريكايي است. نشان دادن يك جاسوس در سطوح مياني وزارت اطلاعات كه با همكاري افراد رده پايين و رده بالاي وزارت دستگير مي شود، نه تنها نقصي به تصوير سربازان گمنام امام زمان وارد نمي كند بلكه قهرمان بودن و پاك بودن اكثريت اين عزيزان را در ذهن حك مي كند.

4. به محض اينكه يك فرد ارزشي به انتقاد از فضاي سينماي ايران مي پردازد موج تهمت ها و افتراها شروع مي شود. ترجيع بند تمام اين تهمت هاي طلبكارانه اين است كه: "شما سينما را نمي فهميد". تسلط دكتر كوشكي به فيلم هاي سينمايي و مباحث مربوط به سينما، مهر باطلي بود بر اين نظريه تا دوستان ظاهرا روشنفكر بدانند نيروهاي ارزشي و ولايتمداري هستند كه مي توانند در فضاي سينما و با زبان سينما به نقد تفكر و آثارشان بنشينند و حرفي براي گفتن داشته باشند.

5. واقعيت اين است كه اكثريت هنرمندان سينمايي ايران، از طيف فكري خاصي هستند كه در اين سال ها هميشه از موضع طلبكارانه با منتقدان ارزشي خود روبرو شده اند. كساني كه از بودجه ي دولتي فيلم ساخته اند  اما هميشه "سينماي دولتي"، "سينماي حكومتي، "سينماي سفارشي" و ... را محكوم كرده اند. بحث ديشب دكتر كوشكي با آقاي معلم حداقل اين ويژگي را داشت كه جاي طلبكار و بدهكار را عوض كند تا معلوم شود چه كساني كم كاري كرده اند و با بودجه بيت المال محيط فكري خود را كه غالبا "ونك به بالا" است بازتوليد كرده اند و چه كساني از پرده هاي سينما حذف شده اند و داستان هايشان هرگز روايت نشده است. بحث ديشب حداقل اين فايده را داشت كه ثابت كند اين سينما خيلي بدهكارتر از اين حرف هاست كه مدام ژست مظلومانه بگيرد و داد و فرياد راه بيندازد.


ديشب شب بسيجي ها بود در هفت! مدت ها پيش نوشته بودم " سينماي ايران خرمشهر در اشغالي است كه جهان آرا ندارد" با ظهور افرادي مثل آقاي طالبي و شيخ طادي و كوشكي و... انشاالله "عمليات بيت المقدس" در راه است!

بازتاب این مطلب در سایت حریم یاس

بازتاب این مطلب در سایت یالثارات

 


خرده روایت های عاشقی 4

سال ۷۳ شبی خواب دید امام خامنه ای ورقه هایی در دست دارد و در حالی که آنها را می خواند، گریه می کند. در همین حال کسی به حضرت اقا می گوید این ها خاطرات یک جانباز ۷۰ درصد است که ۸۰ ماه در جبهه ها بوده و باز می گوید که در جنگ کاری نکرده است. سید نورالدین از خواب پرید. خواب عجیبی دیده بود.

کتاب خاطراتش که چاپ شد خوابش هم تعبیر شد. حضرت آقا کتاب را خوانده بود و در حاشیه اش نوشته بود: "ساعات خوش و باصفایی را در مقاطع پیش از خواب با خواندن این کتاب گذراندم و الحمدلله ۲۰/۱۰/۹۰ "

پی نوشت: خواندن کتاب نورالدین پسر ایران، خاطرات سید نورالدین عافی نوشته ی خانم معصومه سپهری را به همه ی عزیزان پیشنهاد می کنم.

هفت درس سال 90

سال ۱۳۹۰ با همه ی تلخی ها و شیرینی هایش رو به پایان است. سالی که مروری کوتاه بر وقایعش درس های عبرت آموزی به همراه دارد:

۱. سخت ترین امتحان یک مومن، آزمون اطاعت از ولایت است. حتی آنها که بارها از این آزمون سربلند بیرون آمده اند و در همه ی شهر، شهره اند به ولایت پذیری، ممکن است بلغزند و خانه نشین شوند.

۲. مهمترین ویژگی یک رهبر، دیدن افق های دوری است که برای خواص و عوام قابل درک نیست. حالا این دوراندیشی می تواند قاطعیت در ابقای یک وزیر باشد یا شجاعت در پیش بینی سیلی سخت تر مردم به چهره ی استکبار.

۳. دیروز جبهه ها، دانشگاه شهادت بودند، امروز دانشگاه ها، جبهه ی شهادتند. راستی آخرین باری که موساد یک بازیگر، کارگردان، نویسنده یا استاد فلسفه ی ایرانی را ترور کرده کی بوده است؟!

۴. "عدو شود سبب خیر" انگار ترجمه ی ادبی تحریم غربی ها علیه ایران است. بعضی ها خیال می کردند "آمریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند" فقط یک شعار است!

۵. لجاجت صفت تعدادی از سیاستمداران این مرز و بوم شده است. لجاجت در ماندن در توهم با زدن حرف های دوپهلو هنگام رای دادن، لجاجت در حمایت از یک فرد خاص، لجاجت در سوال پرسیدن بی فایده، لجاجت در دادن جواب های ظاهرا آمیخته با شوخی و ...

۶. سالی که گذشت بیشتر از همه این درس مهم را داشت که با وجود اختلاس سه هزارمیلیاردی، با وجود سیاستمداران لجوج، با وجود قیمت ارز و سکه، با وجود گرانی و مشکلات، این ملت همچنان انقلابی است و هرجا لازم باشد این موضوع را ثابت می کند حالا می خواهد ۲۲ بهمن باشد یا ۱۲ اسفند.

۷. سال ها "ولی امر مسلمین" می گفتیم اما معنایش را خوب درک نمی کردیم. در این امواج بیداری اسلامی که نفوذ کلام حضرت ماه را در جان جوانان مسلمان جهان دیدیم تازه فهمیدیم ولی امر مسلمین و نایب امام زمان بودن یعنی چه!

ملت غيرقابل پيش بيني

انتخابات دوازدهم اسفند با مشاركت فراتر از انتظار مردم به پايان رسيد. در اين ميان ذكر چند نكته مفيد به نظر مي رسد:

1. روز بعد از انتخابات روزنامه ي الراي كويت نوشت: "يكي از ويژگي هاي مردم ايران غير قابل پيش بيني بودن است. برخلاف انتقادهايي كه دارند ناگهان حضوري غيرمنتظره نشان مي دهند." ساير رسانه هاي بين المللي نيز از رفتار انتخاباتي مردم ايران گيج شده اند. اما اين غيرمنتظره بودن حضور مردم، تنها اختصاص به ناظران خارجي نداشته است. بسياري از تحليلگران داخلي و دلسوزان انقلاب هم به مشاركت 50 درصدي راضي بودند. غافل از اينكه بيش از 30 ماه پيش امام خامنه اي در خطبه هاي نمازجمعه شناخت خودشان از روحيه ي ملت ايران را به رخ دشمنان كشيده بودند: "مردم به نظام اعتماد دارند، نظام هم به مردم اعتماد دارد. ان‌شاء اللّه خواهيد ديد در انتخابات آينده -كه حالا دو سه سال ديگر است- همين مردم با وجود همين بازيگرى‎اى كه مخالفان و دشمنان و غافلان و بى خبران داخلى كردند، يك حضور مستحكمِ قوى‌اى در انتخابات خواهند داشت." ايشان همچنين دو روز مانده به انتخابات از "زدن سيلي سخت تر به چهره ي استكبار توسط مردم" سخن گفتند و در روز انتخابات نيز بر اين موضع خود صحه گذاشتند. به راستي چه كسي بهتر از امام خامنه اي مردم ايران را مي شناسد؟!

2. "نشستن بر روي اره" تعبيري است كه خاتمي از وضعيت اين روزهاي اصلاح طلبان دارد، وضعيتي كه گريبان كساني را گرفته است كه به حاكميت قانون در انتخابات قبلي تن ندادند. خاتمي و همفكرانش اگر در انتخابات مشاركت فعال مي داشتند به اين معني بود كه تمام ادعاهاي خود را در مورد انتخابات سال 88 پس گرفته اند و حالا كه در انتخابات رسما حضور نداشته اند، بي اثري خود را در فضاي سياسي جامعه اثبات كرده اند. از طرف ديگر راي دادن شخص خاتمي بر اين تناقضات رفتاري اصلاح طلبان افزوده است و  آنها را گيج كرده است كه بالاخره اصلاح طلبان مي بايست در انتخابات شركت مي كردند يا نه؟

3. "ان‌شاء الله نتیجه‌ انتخابات همانی که مردم می‌خواهند و رأیی که مردم به صندوق می اندازند باشد و اگر همان باشد، ان‎شاء الله مجلس خوبی خواهیم داشت." اين بخشي از صحبت هاشمي در روز انتخابات است. صحبتي كه از آن مي توان بوي ترديد در سلامت انتخابات را حس كرد. مثل اينكه ايشان همچنان در فضاي خرداد سال 88 به سر مي برند! خطاب به حضرت ايشان بايد تذكر داد در اين كشور نتيجه ي انتخابات هميشه هماني است كه مردم مي خواهند اما هميشه هماني نيست كه بعضي از آقايان و آقازاده هايشان مي خواهند! 

4. اگرچه قانون انتخابات تغيير كرده است و معيار انتخاب نمايندگان در دور اول كسب يك چهارم آراي ماخوذه مي باشد، ولي به نظر مي رسد اين قانون نيز راهگشا نبوده و تقريبا در تمام شهرهاي بزرگ، انتخابات به مرحله ي دوم كشيده شده است  كه اين امر هزينه هاي مادي و معنوي گزافي را تحميل مي كند. شايد بد نباشد اين نسبت به يك پنجم يا يك ششم كل آرا تغيير كند.


شكي نيست پيروز واقعي انتخابات روز دوازدهم اسفند، نظام جمهوري اسلامي، مردم فداكار ايران و به ويژه رهبر مقتدرشان، امام خامنه اي عزيز بوده است تا كور شود هر آنكه نتواند ديد!

پي نوشت: دوازدهم بهمن و دوازدهم فروردين در تقويم انقلاب اسلامي ايران برادر تازه اي پيدا كرده اند به نام دوازدهم اسفند!


دوازده دوازده

چیزی حدود دو هفته به انتخابات مجلس نهم باقی مانده است. در این رابطه توجه به چند نکته مفید به نظر می رسد:

۱. شرکت در انتخابات مثل نماز خواندن می ماند.  نیتش باید قربت الی الله باشد، در حالت هشیاری و بیداری ادا شود، اول وقت و به جماعت انجام دادنش هم ثواب بیشتری دارد. انشاالله تارک الصلاة و تارک الانتخابات نشویم!

۲. ظاهرا بعضی از دوستان، شأن خودشان را بالاتر از نمایندگی مجلس می دانند و اگرچه کاملا درگیر فرآیند لیست دادن هستند اما خودشان احساس تکلیفی برای حضور در راس امور! ندارند. اگر این آقایان وزیر و وکیل و سردار سابق، کاندیدا می شدند، مجلس قوی تری شکل نمی گرفت؟ انشاالله که قطب نمای بصیرت این عزیزان از امثال بنده بهتر کار می کند!

۳. مثل اینکه مراسم سند رو کردن در ایام انتخابات، تنها به خرداد سال ۸۸ اختصاص ندارد. این روزها در بعضی  سایت ها می بینی عده ای دارند اسناد تخلف دیگران را نمایش عمومی می دهند. یکی پرونده ی رانت خواری رو می کند دومی از جعلی بودن مدرک تحصیلی می گوید و دیگری به پرونده های مفتوح در دادگاه یکی از آن طرفی ها اشاره می کند. هیچ کس هم نیست به این آقایان بگوید این روش زشت تخریبی نه با احکام اسلامی تطبیق دارد، نه با فرمایشات مکرر امام خامنه ای در مورد انتخابات. برادرانی که برای به دست آوردن فرصت خدمت به اسلام و انقلاب! دارند یقه ی هم را پاره می کنند لطفا بفهمند که جای چنین پرونده هایی نه در سایت های خبری که در محاکم قضایی و مراجع امنیتی است.

 ۴. تقریبا تمامی نامزدهای انتخابات این روزها با حضور در محافل و مجالس مختلف و ایراد سخنرانی و پرسش و پاسخ، مشغول تبلیغات انتخاباتی هستند. این در حالیست که هنوز زمان قانونی تبلیغات شروع نشده است. با توجه به این شرایط که تقریبا در تمام ادوار انتخابات مجلس و شوراها وجود داشته است چرا قانون گذاران فرصت بیشتری را برای تبلیغات انتخاباتی معین نکرده اند تا قانون گذاران آینده خود به قانون شکنی رو نیاورند؟ چرا باید قانونی وجود داشته باشد که تقریبا هیچ کس آن را رعایت نمی کند؟

۵. تلاش برای گرم کردن تنور انتخابات و ایجاد شور و شوق در میان مردم وظیفه ی همه ی دلسوزان نظام است. اما در این میان حضور رسمی برخی مسئولین نظام یا امامان جمعه در قالب طرفداری از یک جناح یا جبهه ی خاص چندان صحیح به نظر نمی رسد. شاهد این مطلب عملکرد هوشمندانه ی رییس فقید مجلس خبرگان، آیت الله مشکینی است!

۶. میانگین مشارکت مردم در سه دوره ی گذشته ی انتخابات مجلس چیزی حدود  ۵۶ درصد بوده است. شاید این عدد معیار خوبی برای سنجش کیفیت حضور مردم در انتخابات این دوره باشد.

 

قطعا حضور حداکثری مردم خنثی کننده ی تهدیدات و فشارهای دشمنان خواهد بود. امیدوارم مردم ایران باز مثل همیشه جهان را شگفت زده کنند.

شب بیست و دوم بهمن

امشب شب بیست و دوم بهمن است. شب بیست و دوم بهمن شب خاصی است. شبیه شب عید فطر است. شب عید فطر آدم احساس خاصی دارد، هم تلخی تمام شدن فرصت های رمضان را دارد و هم شیرینی نماز عید فردا را.

سی و سومین سال انقلاب ما امشب تمام می شود و با این تمام شدن هم تلخی از دست رفتن فرصت های بهتر بودن، به کام آدم می ماند و هم امید به روزهای روشن فردا.

فردا راهپیمایی بیست و دوم بهمن، نماز روز عید فطر انقلاب ماست!

براي آرميتا

سلام آرميتا! سلام آرميتا رضايي نژاد پنج ساله! سلام دختر شهيد! 

شنيدم تازگي ها ميهمان عزيزي داشته اي. آقا آمده بوده ديدن شما. شنيده ام برايش نقاشي كشيده اي. برايش پري دريايي كشيده اي. كلي در مورد پري درياييت براي آقا شيرين زباني كرده اي. شنيدم از مهمانت پذيرايي كرده اي. برايش بادام زميني برده اي. شنيدم به آقا گفته اي اسراييلي ها پدرت راشهيد كرده اند. گفته اي "اسراييل جزيره ي آدم بدهاست. آدم خوبا رو شهيدشون مي كنن" و در ادامه براي اسراييلي ها پيغام فرستاده اي كه " اول دستگيرشون مي كنيم بعد ميندازيمشون جهنم". شنيده ام آخر سر هم آقا خواسته يكي از نقاشي هايت را داشته باشد و تو هم يكي را هديه داده اي به آقا.

دختر خوب، خوب بلد بودي دل كس را ببري كه دل همه ي ما را برده است. خوب بلد بودي براي كشوري كه دويست تا كلاهك هسته اي دارد خط و نشان بكشي. خوب بلد بودي به عالم و آدم بگويي براي فهميدن اينكه اسراييل جزيره ي آدم بدهاست پنج سال سن هم كافيست. لازم نيست آدم حتما متخصص و كارشناس باشد تا بفهمد كار آدم بدها شهيد كردن آدم خوب هاست. 

باوركن آرميتاجان بعضي ها جزيره ي آدم بدها را با آدم خوب ها بدجوري اشتباه گرفته اند. الحمدلله كه فعلا پنج ساله اي و كاري به كار دنياي سياست هاي هنري و هنرهاي سياسي نداري. وگرنه اگر مي شنيدي از 16 فوريه يكي از فيلم هاي ايراني كه كلي جايزه داخلي و خارجي را درو كرده است قرار است در سينماهاي اسراييل نمايش داده شود و پوستر فيلم را هم به زبان عبري مي ديدي از خودت كلي سوال مي پرسيدي كه اين ماجرا يك شايعه رسانه اي است يا يك خبر تاسف آور؟ تهيه كننده و كارگردان اين فيلم در اين ماجرا چه نقشي دارند؟ اصلا براي كسي اين موضوع مهم هست يا نه؟

آرميتاجان اگر از من بپرسي آن نقاشي كه از پري دريايي كشيدي صد شرف دارد به بعضي فيلم هاي عزيزان هنرمند!


پي نوشت1: براي خواندن حاشيه هاي حضور امام خامنه اي در منزل شهيد رضايي نژاد اينجا را كليك كنيد.

پی نوشت2: از اینکه این نوشته مورد توجه خانواده ی شهید رضایی نژاد قرار گرفته بسیار خوشحالم. این عزیزان در بخش نظرات این مطلب ضمن معرفی وبلاگی که برای شهید ساخته اند چنین نوشته اند: "زنده نگه داشتن یاد شهدا چیزی کمتر از شهادت نیست.با سلام و درود خدمت تمام کسانیکه الان در فکر تنها یادگار داریوش عزیزمان هستن.ما از شما سپاسگزاریم زیرا با این حرکت مطمئنا روح داریوش بزرگ را شاد کرده اید."



شايعه ي كشته شدن سلمان رشدي

چند وقتي است پيامكي كه خبر از كشته شدن سلمان رشدي مي دهد در بين مردم به ويژه عزيزان مذهبي پخش شده است. با يك پيگيري چند دقيقه اي در سايت هاي خبري مي توان به راحتي متوجه شد كه چنين خبري تنها يك شايعه است.

اما ريشه ي اين شايعه را شايد بتوان به خبر كشته شدن رافق تقي معروف به سلمان رشدي آذربايجان در تاريخ 28 آبان سال جاري نسبت داد. پس از توهین رافق تقی نویسنده صهیونیست به حضرت محمد صلی الله علیه و آله چندین عالم بزرگ از علمای شیعه در پاسخ به مقلدین خود در جمهوری آذربایجان عامل توهین به پیامبر اکرم(ص) در روزنامه صنعت جمهوری آذربایجان را در صورت اعتراف به آگاهانه بودن اقدام خود، واجب القتل دانستند. بعد از این فتوا و اعتراضات قشر متدین جمهوری آذربایجان، رافق تقی بازداشت و به زندان طولانی مدت محکوم شد اما "الهام علی اف" رئیس جمهور کشور آذربایجان طی حکمی در سال 2011 او را نیز مشمول عفو عمومی زندانیان قرار داد. وي در روز 28 آبان در هنگام بازگشت به خانه با ضربات چاقوي فرد ناشناسي به هلاكت رسيد.

به نظر مي رسد خبر "كشته شدن سلمان رشدي آذربايجان" باعث شده است كه شخصي بدون توجه به محتواي خبر نسبت به انتشار چنين پيامكي اقدام كند. به بهانه ي چنين اتفاقي توجه به چند نكته مفيد به نظر مي رسد:

1. در بعضي موارد سايت هاي خبري براي ايجاد جذابيت از عنوان هايي استفاده مي كنند كه ممكن است با متن خبر تناسب چنداني نداشته باشد. در نتيجه دقت در محتواي خبر كاملا ضروري است.

2. در فضاي رسانه اي كشور علاوه بر تيتر و متن خبر، بايد حتما به منبع خبر نيز توجه كرد. آگاهي از جهت گيري هاي سياسي گردانندگان يك سايت يا روزنامه مي تواند محك مناسبي براي ميزان صحت يك خبر باشد.

3. كساني كه در دام اين شايعه افتاده اند احتمالا پيگير خبرهاي روز از طريق سايت هاي خبري نبوده اند زيرا اگر كسي مشترك مداوم اين سايت ها باشد به خوبي مي داند خبر كشته شدن سلمان رشدي بمبي است كه حتما صدايش در اين سايت ها به گوش مي رسد، بنابراين به راحتي چنين پيامكي را براي ديگران نمي فرستد.


پي نوشت: چندي پيش مطلبي نوشتم با عنوان فرداي روز حمله به ايران و در ابتداي آن به صراحت ذكر كردم كه اين نوشته يك سناريوي تخيلي است. با اين حال ديدم چند روز بعد عزيزي براي من اين نظر را گذاشته است: "
همین الان یکی از بچه های شرکت، با ترس و لرز وارد اتاق من شد و گفت که دیشب ناو هواپیمابر آمریکا، پایگاه هوایی بوشهر رو زده!!!!ما هم با آرامش خاطر، دنبال پایگاه دروغ پراکنی می گشتیم که به وبلاگ شما برخوردیم...متن شما آنقدر تأثیر گذار بود که به سرعت، شایعه شد. البته این رفیق ما هم به دلیل زودباوری، محکوم به خرید بستنی شد!!!"

فردوسی پور، جیرانی و یامین پور

عادل فردوسی پور با همه ی گزارشگران دیگر فرق می کند. این تفاوت نه به خاطر شیوه ی گزارشش ، نه به علت اطلاعات ریزش از زندگی خصوصی بازیکنان و نه حتی به سبب تسلطش به زبان انگلیسی است. فردوسی پور فرق می کند چون تهیه کننده و مجری مهمترین برنامه ی تحلیلی صدا و سیما در حوزه ی ورزش است. برنامه ای که چند میلیون بیننده ی ثابت هفتگی دارد. برنامه ای که گاهی چهار، پنج ساعت اجرای زنده  دارد. برنامه ای که در حوزه ی فوتبال هیچ خط قرمزی برای پرداختن به موضوعات ندارد و به راحتی می تواند هر کسی را روی خط تلفن بیاورد.

فریدون جیرانی با همه ی کارگردانان دیگر فرق می کند. این تفاوت نه به خاطر سبک دکوپاژش، نه به علت تجربه اش در تهیه کنندگی و فیلمنامه نویسی و نه حتی به سبب سبک فیلمسازیش است. جیرانی فرق می کند چون تهیه کننده و مجری مهمترین برنامه ی تحلیلی صدا و سیما در حوزه ی سینماست. برنامه ای که با حضور کارشناسی مثل فراستی همیشه حداقل یک بحث چالشی دارد. برنامه ای که به حواشی سینما می پردازد. برنامه ای که سینمادوستان را میخکوب ساعات آخرشب جمعه ها می کند.

عادل فردسی پور عاشقان سینه چاکی دارد و صد البته مخالفان خشمگینی هم. اما سوال این نیست که حق با کدام یک است. یا اینکه عادل واقعا آدم عادلی هست یا نه. یا برنامه ی نود برای فوتبال ما مفید هست یا خیر. سوال این نوشته اصلا در مورد نود و فوتبال نیست. جیرانی و فراستی هم موافقان و مخالفانی دارند. اما سوال این نوشته در مورد اینها هم نیست. سوال این نوشته چیز دیگری است:

وظیفه ی رسانه در گام اول اطلاع رسانی صحیح و سپس ارائه ی تحلیل منطقی و منصفانه است. رسانه ی ملی ما در کدام حوزه ها این دو وظیفه را به خوبی انجام داده است؟ آیا از فوتبال و سینما چیزهای مهمتری در این کشور پیدا نمی شوند که نیاز به برنامه ی تحلیلی چالشی داشته باشند؟ آیا سیاسیون ما کمتر از داوران و بازیکنان دربی نیاز به نگاه موشکافانه دارند؟ تا به حال چند برنامه ی تحلیلی مثل نود در حوزه ی اقتصاد اسلامی داشته ایم؟  تا به حال چند بحث جدی بین موافقان و مخالفان گشت ارشاد در صدا و سیما دیده ایم؟ تا به حال در کدام یک از مسائل سیاسی، اجتماعی، فرهنگی یا اقتصادی طوری عمل کرده ایم که فلان برنامه ی ورزشی برای آفساید بودن یا نبودن یک گل عمل کرده است؟

وحید یامین پور بعد از حماسه ی نه دی با برنامه ی رو به فردایش این امید را در دل ها زنده کرد که قرار است در حوزه های سیاسی و اجتماعی هم برنامه های بهتری را شاهد باشیم. غافل از اینکه آن دولت ، دولت مستعجل بود! ای کاش کسی بگوید کی قرار است یک نود سیاسی یا اجتماعی در فضای رسانه ای کشور داشته باشیم و چه چیزی مانع وجود چنین برنامه ای در کنداکتور رسانه ی ملی می شود؟!

پی نوشت: کاش به اندازه ی فردوسی پور از یامین پور هم حمایت می شد!!!

RQ-170 در نعلبكي

خبر توانايي نيروهاي نظامي ايران در كنترل و فرود موفقيت آميز مدرن ترين هواپيماي بدون سرنشين آمريكا دل هر ايراني آزاده اي را شاد كرده است. با نمايش هواپيماي به غنيمت گرفته شده، سونامي اين خبر همچنان در حال گرفتن تلفات است. اما نكته اي كه در اين ميان قابل توجه است شيوه ي غيرحرفه اي نمايش اين هواپيماست.

 كاملا مشخص بود كه اين تصاوير به سرعت در تمام خبرگزاري هاي جهان انعكاس پيدا مي كند. با علم به اين موضوع چرا اين هواپيما در يك سوله ي ورزشي با پس زمينه ي ديوار آجري به نمايش درآمد؟ چرا در بنرهاي نصب شده حتي يك جمله ي انگليسي درج نشده بود؟ چرا حداقل كف سالن با يك پوشش يك رنگ پوشانده نشده بود؟ بهتر نبود اين هواپيما در يك استوديوي تلويزيوني با امكانات نورپردازي و تصويربرداري بهتر به نمايش در مي آمد؟ اگر به فرض اين هواپيما در يك استوديو با ديوارها و كف يكدست سياه رنگ قرار داده مي شد و خود هواپيما نورپردازي مي شد و در پس زمينه هم پرچم خوش رنگ ايران اسلامي قرار مي گرفت تاثير بهتري در نمايش عظمت كار انجام گرفته نداشت؟ چرا از هنر براي جلوه دادن بيشتر اين موضوع استفاده نشد؟ 

آمريكايي ها مدت هاست از هنرهاي تصويري به بهترين شكل در جهت نمايش امكانات نظامي خود استفاده مي كنند. آيا وقتش نرسيده است كه نيروهاي نظامي ما هم در نمايش قدرت و صلابت خود از ابزارهاي هنرمندانه استفاده كنند؟ 

نمايش RQ-170  در يك سوله ي ورزشي شبيه نمايش يك مرواريد در نعلبكي است. انشاالله در حماسه آفريني هاي بعدي اين اتفاق نيفتد.



 

ديوار انگليسي

حركت اعتراضي ديروز دانشجويان در پاسخ به سياست هاي خصمانه ي دولت خبيث انگليس به سرعت تيتر تمام خبرگزاري ها و شبكه هاي خبري جهان شد. سرعت وقايع به حدي بالا بود كه هر لحظه خبر جديدي از تحولات آن به گوش مي رسيد و فرصت تجزیه و تحلیل را از انسان مي گرفت. حال سوال اينجاست، چه چيزي باعث مي شود دانشجويان خشمگين از ديوار انگلیسی سفارت بالا بروند و آن را اشغال كنند؟ اين خشم از كجا آمده است؟ آيا چنين رفتاري براي منافع ملي ما سودمند است؟ با گذشت يك روز از 8 آذر پرماجرا، توجه به چند نكته  براي پاسخ به اين سوال ها مفيد به نظر مي رسد:

1. اگرچه از 13 آبان 58 تا 8 آذر 90 بيش از سي و دو سال مي گذرد اما شباهت اتفاق ديروز با واقعه ي تسخير لانه ي جاسوسي انكارناپذير است. در نتيجه بديهي است شباهت در دلايل ايجاد اين دو واقعه هم محتمل به نظر برسد. دلايلي كه سبب خشم دانشجويان سال 58 عليه ايالات متحده آمريكا شد را مي توان به اختصار اينچنين برشمرد: سابقه ي سياه آمريكا در ايران، فعاليت هاي خرابكارانه  و جاسوسي بعد از پيروزي انقلاب، قلدري و تكبر آمريكا در برابر مردم انقلابي، پشتيباني از عناصر داخلي خودفروخته و رفت و آمد مشكوك آنها به سفارت و در نهايت انفعال دولت موقت در برخورد قاطع با آمريكايي ها. با نگاهي گذرا به اين پنج عامل مي توان فهميد تمام اين موارد در دولت خبيث انگليس هم جمع است. كارنامه ي انگليسي ها در ايران شايد از آمريكايي ها سياه تر هم باشد. فعاليت هاي جاسوسي اين رژيم در تمام اين سال ها و به خصوص در ايام فتنه بر كسي پوشيده نيست. در تمام اين سال ها و به خصوص در جريان انرژي هسته اي رفتار قلدرمابانه ي انگليسي ها خون به دل هر ايراني دلسوزي كرده است. از سوي ديگر لندن حتي بيش از واشنگتن و پاريس به مامن و ملجا دشمنان اين ملت تبديل شده است. از آن وزير فرهنگ و ارشاد ضد اسلامي تا آن آقازاده ي فراري و از آن خواننده ي حنجره طلاي روسياه تا آن سردبير روزنامه هاي اصلاح طلب و از بهايي ها تا سلطنت طلب ها همگي زير چتر انگليسي جمع شده اند. پس چندان عجيب نيست آنچه بر سر پرچم آبي و قرمز و سفيد سفارت آمريكا آمد، نصيب پرچم آبي و سفيد و قرمز بريتانيا هم بشود!

2. تجربه ي 13 آبان 58 و 9 دي 88 نشان داده است وقتي كاسه ي صبر ملت از انفعال دولتمردان لبريز شود خود وارد ميدان مي شوند. وقتي سربازان انگليسي با رافت اسلامي! به راحتي آزاد مي شوند و آن طرف مرز به ريش ما مي خندند. وقتي در اوج فتنه خصمانه ترين سياست ها توسط تلويزيون رسمي انگليس عليه ما اتخاذ مي شود و ما فقط دفترشان را در تهران تعطيل مي كنيم. وقتي يك ماه قبل از ترور دانشمند هسته اي كشورمان، رييس MI6  از لزوم ترور دانشمندان هسته اي مي گويد و ما بعد از ترور فقط بيانيه مي دهيم و اخطار مي كنيم. وقتي در همه ي تكبيرها شعار مرگ بر انگليس را مي گوييم ولي پرچم انگليس در مركز تهران به اهتزاز درآمده است. وقتي طرح كاهش روابط با انگليس دو سال در راهروهاي مجلس گير مي كند، خب كاملا طبيعي است كه روزي خواهد رسيد كه بغض دانشجويان خشمگين بتركد!

3. ايران اسلامي در سه دهه ي گذشته نشان داده است از كشورها و ملت هاي ديگر بسيار جلوتر است. اگر بيداري اسلامي در ديگر كشورها تازه آغاز شده است. ملت ايران سي و چند سال است كه قافله سالار اين كاروانند. اگر در مصر و يمن و بحرين و ليبي و ديگر كشورها رسم آتش زدن پرچم آمريكا و اسراييل و حمله به جاسوسخانه هاي آنها تازه راه افتاده است، هدف اين روزهاي ما بالارفتن از ديوارهاي انگليسي  و شكستن بت بريتانيا است. همه ي عصبانيت دولتمردان انگليسي از شكسته شدن اين هيبت پوشالي و احتمال پيروي ديگر كشورها از حركت جديد دانشجويان ايراني است.

۴. تجربه ی سال های گذشته نشان داده است هر وقت در مقابل مستکبران کوتاه آمده ایم و خواسته ایم در زمین آنها بازی کنیم بدجوری قافیه را باخته ایم و هر وقت قاطعانه و محکم در مقابل دشمنان ایستاده ایم و از مواضعمان کوتاه نیامده ایم بازی را برده ایم. ارتباط با کشوری که افغانستان را از خاک ایران جداکرد، سال ها نفت این کشور را به ثمن بخس به یغما برد، فرقه ی بهاییت را در ایران به راه انداخت و هزار و یک جنایت دیگر در حق منافع ملی انجام داد چه سودی دارد؟ رابطه با کشوری که مدام ما را تهدید و تحریم می کند و برایمان خط و نشان می کشد و سفارتخانه اش را به مرکز جاسوسی علیه این کشور تبدیل کرده است چه فایده ای برای ما دارد؟  البته طبیعی است عزیزانی که در لندن آپارتمان های آنچنانی دارند یا جگرگوشه هایشان را برای تحصیل به این کشور فرستاده اند چندان از بسته شدن این باب دل خوشی نداشته باشند و منفعت و امنیت ملی را با مترهای‌‌ بي بي سي اندازه بگيرند!

پي نوشت: به فرانسه توصيه مي كنيم حواسش به پرچم آبي و سفيد و قرمزش باشد!

 

فرداي روز حمله به ايران

اين يك سناريوي تخيلي است كه شايد روزگاري واقعا اتفاق بيفتد:

ساعت هفت صبح، تهران:

خورشيد در صبح يك روز زمستاني در حال طلوع است. مه صبحگاهي شهر را به استثناي برج ميلاد پوشانده است. با اين حال اكثر مردم از ديشب بيدارند و جلوي تلويزيون نشسته اند تا از آخرين خبرها مطلع شوند. مجري خبر ساعت هفت صبح بر صفحه تلويزيون ظاهر مي شود و در حالي كه كمي هيجان زده به نظر مي رسد مي گويد:

به آخرين خبرها از حمله ي ديشب آمريكا و اسراييل به كشورمان توجه كنيد: شب گذشته حوالي ساعت 23:30 دقيقه 80 فروند جنگنده ي اسراييلي از سه مسير هوايي وارد فضاي كشورمان شدند. 20 هواپيما از طريق شمال عربستان - جنوب عراق، 40 هواپيما از كريدور هوايي اردن - مركز عراق  و 20 هواپيما هم از فراز مرز عراق و تركيه  به مراكز هسته اي و نظامي كشورمان حمله كردند. همچنين به طور همزمان 300 جنگنده  از ناو هاي هواپيمابر یو اس اس بوش، نیمیتز، استنیس، آیزنهاور و اينترپرايز مستقر در خليج فارس از طريق مرزهاي جنوبي وارد قلمرو كشورمان شدند. هدف اين حملات مراكز هسته اي بوشهر، اصفهان، اراك، نطنز، ساغند و همچنين پايگاه هاي نظامي مستقر در اطراف تهران، قم، سمنان، تبريز، بندرعباس و اهواز بوده است. همچنين از لحظاتي قبل ناوهاي آمريكايي به قصد تصرف بنادر جنوبي به ويژه ماهشهر، خارك، بوشهر، بندرعباس و چابهار و در اختيار گرفتن تنگه ي هرمز از مرزهاي آبي كشورمان عبور كرده اند. خبرهاي تاييد نشده تعداد اين ناوها را دوازده عدد ذكر كرده است. براي آگاهي بيشتر از تلفات حمله ي ديشب و عمكرد نيروهاي نظامي كشورمان به اطلاعيه ي شماره ي يك ستاد مشترك نيروهاي مسلح كه هم اينك به دستم رسيد توجه كنيد:

بسم الله القاصم الجبارين

اطلاعيه ي شماره ي يك ستاد مشترك نيروهاي مسلح

به آگاهي مردم غيور و انقلابي ايران مي رساند در اولين لحظات حمله ي هوايي شب گذشته، تيز پروازان ارتش و سپاه جمهوري اسلامي ايران به مقابله با مهاجمان برآمدند كه در مجموع باعث سقوط بيست و سه فروند جنگنده ي نظامي دشمن شدند و پانزده نفر از خلبانان مهاجم به اسارت نيروهاي خودي در آمدند. همچنين نيروهاي پدافندي مستقر در مراكز نظامي و هسته اي موفق به ساقط كردن چهارده هواپيماي جنگنده ي اسراييلي و آمريكايي شدند. در جريان اين حملات ششصد و پنجاه نفر از نيروهاي نظامي و غيرنظامي به درجه ي رفيع شهادت نائل آمدند. طبق آخرين برآوردها ميزان خسارات وارده به مراكز حساس نزديك به چهل درصد بوده است. بديهي است در ساعات آينده آمريكا، اسراييل و تمام كشورهاي متحد آنها در منطقه بايد منتظر پاسخ هاي قاطع ما باشند.

ساعت 8:13 صبح، نيويورك، استوديوي خبر شبكه CNN:

 گوينده ي اخبار بعد از آرم BREAKING NEWS  بر صفحه ي تلويزيون ظاهر مي شود و در حالي كه كمي نفس نفس مي زند رو به دوربين مي گويد: ايران اولين واكنش ها را به حمله ي شب گذشته شروع كرده است. لحظاتي پيش 400 موشك زمين به دريا، 200 موشك شهاب و 300 موشك زير سطحي حوت، 12 ناو آمريكايي حاضر در خليج فارس را هدف گرفتند. از ميان اين ناوها، غرق شدن پنج ناو  و آسيب جدي به بقيه ي ناوها گزارش شده است. به گزارش شاهدان عيني هم اكنون اجساد سربازان آمريكايي خوراك كوسه هاي خليج فارس شده اند. 

ساعت 8:42 صبح، واشنگتن، استوديوي خبر شبكه FOX NEWS:

خبرنگار شبكه از ابوظبي گزارش مي دهد: چند ثانيه ي پيش ناو هواپيمابر اينترپرايز در تنگه ي هرمز غرق و عملا اين تنگه بسته شد. ستاد كل فرماندهي ايالات متحده در خاورميانه از كشورهاي حاشيه ي خليج فارس براي اعزام كشتي هاي امدادي به منطقه درخواست كمك فوري كرده است. به گفته ي ژنرال پترائوس به نظر مي رسد متاسفانه ناوهاي آمريكايي در يك دام بزرگ به نام خليج فارس گير افتاده اند. از سوي ديگر با بسته شدن تنگه ي هرمز صادرات 40 درصد نفت جهان از اين تنگه متوقف شده است. بهاي هر بشكه نفت در بازارهاي جهاني به بيش از 300 دلار رسيده است كه اين موضوع شوك مالي تازه اي را به اقتصاد وخيم جهان وارد مي كند.

ساعت 9:28 صبح، لندن، استوديوي خبر شبكه BBC:

هم اينك ارتباط مستقيمي با خبرنگارمان در تل آويو داريم. جان ممكنه بگي الان توي اسراييل اوضاع چطوره؟

- سلام توني. راستش رو بخواي اصلا اينجا وضعيت خوب نيست. آماري كه بهت ميدم دقيق نيست چون الان كسي نيست كه بشه ازش آمار گرفت. توي شصت دقيقه ي گذشته ايران نزديك به چهار هزار موشك به سمت اسراييل پرتاب كرده كه ميشه گفت هرچي اسراييل توي شصت سال گذشته، ساخته رو از بين برده. برق و آب كل اسراييل قطع شده، تلفن ها و خطوط موبايل كار نمي كنن. تمام مراكز سياسي، پادگان هاي نظامي، فرودگاه ها و نيروگاه ها با خاك يكسان شدن. شبكه هاي تلويزيوني جز برفك چيزي رو نشون نميدن. مردم سراسيمه و وحشتزده به سمت خارج از شهرها در حال فرار هستن. اتوبان هاي خروجي تقريبا قفل شده و مردم مجبورن پياده از شهر بيرون برن. خبرهاي تاييد نشده حاكي از پيشروي نيروهاي حزب الله و حماس به داخل مرزهاي اسراييله. به نظر ميرسه سوريه  هم از فرصت استفاده كرده و در حال بازپس گيري بلندي هاي جولانه. شايعاتي در بين مردم شنيده ميشه كه قراره نيروهاي ايراني تا ساعاتي ديگه از طريق سوريه و لبنان وارد اسراييل بشن و كار رو يكسره كنن. 

ساعت 9:37 صبح، قطر، استوديوي خبر شبكه الجزيره:

لحظاتي پيش اطلاعيه ي شماره ي دو ستاد مشترك نيروهاي مسلح ايران منتشر شد. در اين اطلاعيه به صراحت به كشورهايي كه در حمله به ايران، به آمريكا و اسراييل كمك كرده اند هشدار داده شده است كه تا ساعاتي ديگر پاسخ دردناكي را از سوي ايران تجربه خواهند كرد.  اين اطلاعيه با اين جمله به پايان مي رسد: شما شروع كرديد ولي ما تمامش مي كنيم!

ساعت 10 صبح، تهران، ساختماني در حوالي خيابان فلسطين

فرماندهان عاليرتبه ي نظامي دور يك ميز دايره اي شكل چوبي نشسته اند و منتظر ورود شخصي به جلسه هستند. نقشه ي بزرگي از اسراييل به ديوار زده شده است و يكي از فرماندهان كنار نقشه ايستاده است تا پس از  آغاز جلسه توضيحات لازم را ارائه كند. در باز مي شود. فرماندهان به نشانه ي احترام از جا بلند مي شوند. شخصي كه از گام برداشتنش صلابت و اقتدار نمايان است قدم به داخل اتاق مي گذارد!

 

پی نوشت: ماییم و نوای بی نوایی / بسم اله اگر حریف مایی!!!

سردار نامريي

چندي قبل جمعي از نمايندگان كنگره آمريكا طرح ترور مسئولين سپاه قدس را پيشنهاد كردند تا جايي كه يک مقام آمريکايي به صراحت نام قاسم سليماني را برده است و گفته: «قاسم سليماني بسيار سفر مي‌کند... تکان بخوريد... تلاش کنيد او را بکشيد.» پيش از اين هم جمله معروفي از شيمون پرز در وصف ترس از سردار ايراني آمده بود به اين مضمون كه: «خاور‌ميانه روي انگشت ژنرال قاسم سليماني مي‌چرخد.» روزنامه انگليسي گاردين هم در مقاله‌اي نوشته بود: «قدرت و وجهه قاسم سليماني به عنوان کسي که قدرتمندترين بازيگر عرصه منطقه است، در سه سال گذشته افزايش يافته است. برخي از مقامات عراقي او را ستايش مي‌کنند.» همچنين يكي از روزنامه‌هاي معتبر آمريکايي تاکيد كرده: «يکي از قدرتمندترين چهره‌هاي موجود در عراق، يکي از مقامات دولتي اين کشور، يک رهبر شبه نظاميان، يک روحاني بلندپايه يا يک فرمانده يا ديپلمات آمريکايي نيست. اين فرد، يک ژنرال ايراني است که هم‌اکنون بسيار پرنفوذتر از همه مقامات نامبرده است.» 

براي همه ي دولتمردان آمريكايي و انگليسي و اسراييلي يادآوري چند نكته ضروري است:

1. سردار سليماني، سرباز فرماندهي به اسم امام خامنه اي است كه شما حتي جرات نام بردن از او را نداريد!

2. براي كسي كه همه ي آرزويش شهادت است چنين تهديداتي خنده دار است، فكر ديگري بكنيد!

3. ملتي كه سليماني ها دارد چه نيازي به بمب اتم دارد؟!

4. درست زماني كه متهم به تلاش براي ترور سفير يك كشور ديگر مي شويم رسما براي ترور فرماندهان ما دستورالعمل صادر مي كنند. چه وقاحتي!!!

5. شما همچنان مشغول نقشه كشيدن براي سردار سليماني باشيد، چون در همين زمان كه شما سرتان گرم است، او دارد كار خودش را مي كند و يك قدم به شما نزديكتر مي شود!

6. از صدام براي حمله به ايران حمايت كرديد. نتيجه اش چه شد؟ تربيت سرداراني مثل سردار قاسم سليماني در آزمون سخت دفاع مقدس. و مكروا و مكرالله و الله خير الماكرين!

7. در بين ابرقدرتها رسم است كه هيچ كشوري آمار دقيق سربازان، موشك ها و بمب هاي اتميش را اعلام نمي كند. تنها براي ايجاد رعب و وحشت هر چند وقت يك بار تعدادي از برگ هاي برنده اش را رو مي كند. درگوشي بگويم  رو شدن سردار سليماني هم براي ما همين حكم را دارد!


پي نوشت: خواب مستكبران عالم را هر شب يك واژه ي چهار حرفي آشفته مي كند: سين، پ، الف، ه !!! 

 

یک تجربه ی شخصی

این یک تجربه ی شخصی است:

هیچ چیز در این دنیا به اندازه ی دفاع از ولایت، انسان را آبرومند نمی کند!

اگر باور نمی کنی، این موضوع را از "حر" بپرس !!!

 

پی نوشت: امروز دفاع از ولایت فقیه، دفاع از ولایت امام زمان (عج) است. 

 

 

آه امام موسي صدر

تصاوير لحظات دستگيري معمر قذافي، داغ ترين خبر اين روزهاي جهان است. تصاويري كه عبرت هاي بسياري در خود دارد:

1. در روزگار عجيبي زندگي مي كنيم، روزگار سقوط ديكتاتورها! در فاصله چند سال گذشت صدام، بن علي، مبارك و اين آخري هم قذافي، دومينو وار از صفحه ي سياست جهان پاك شدند. دومينويي كه هر لحظه بر سرعتش افزوده مي شود.

2. بن علي فرار كرد، مبارك زنداني شد و قذافي كشته شد. به نظر مي رسد هرچه ديكتاتوري بيشتر در مقابل اين موج بيداري اسلامي قد علم كند و هرچه بيشتر شاخ و شانه بكشد و تهديد كند، سخت تر در هم مي شكند. بايد منتظر سرنوشت علي عبدالله صالح بنشينيم!

3. سال گذشته در همين روزها چه كسي فكر مي كرد بن علي تخت حكومتش را در تونس از دست بدهد، مبارك پشت ميله هاي زندان درد بكشد و قذافي را با آن همه دبدبه و كبكبه از سوراخي بيرون بكشند و بكشند! شايد سال آينده اين موقع مستكبرين عالم هم در آمريكا و اروپا از بين رفته باشند. 

4. هرجا حوزه ي نفوذ عربستان كمتر بوده (تونس، مصر و ليبي) انقلاب ها زودتر به پيروزي رسيده اند و هرجا حضور عربستان پررنگ تر بوده (بحرين، يمن و اردن) انقلابيون با مشكلات بيشتري براي پيروزي مواجه شده اند. در صورت مرگ ملك عبدالله بيمار، بي ترديد تحولات تازه اي در اين كشورها رخ مي دهد.


امواج انقلاب اسلامي ايران به رهبري امام خامنه اي عزيز هر روز بيشتر از روزهاي قبل كشورهاي مختلف جهان را تحت تاثير قرار مي دهد. به راستي اگر در دفاع مقدس هشت ساله جوانان اين سرزمين تن هاي خود را سپر گلوله نمي كردند و  اگر در دفاع مقدس هشت ماهه، ملت، توهم فتنه گران را در هم نمي شكستند آيا امروز  در سرتاسر عالم  كسي جرات الله اكبر گفتن را داشت؟


پي نوشت 1: نحوه ي كشتن قذافي به چند دليل ناراحت كننده بود. اول آنكه رازهاي بسياري و از جمله سرنوشت امام موسي صدر با مرگ قذافي، دفن شد. دوم آنكه از نگاه اسلام هر شخصي هر چقدر هم كه جنايتكار باشد در صورت اسير شدن حقوقي دارد و نمي توان يك اسير را بدون برگزاري دادگاه، اعدام صحرايي كرد و نكته ي آخر اينكه چنين كشته شدني حس ترحمي را در دل بينندگان برمي انگيزد كه قذافي با آن همه جناياتش لايق آن نبوده و نيست.

پي نوشت 2: شايد در آن لحظات آخر، معمر قذافي به ياد روحاني خوش چهره اي افتاد كه سال ها پيش ظلم بزرگي را در حقش كرده بود. آه امام موسي صدر بالاخره دامن فرعون ليبي را گرفت !



حمله ي تروريستي در خاك آمريكا

چند روزي است دامنه ي اعتراضات مردمي در آمريكا از تجمع هاي ابتدايي اطراف وال استريت به شهرها و مناطق ديگر گسترش پيدا كرده است. اعتراضاتي كه با الگوگيري از بيداري اسلامي يك سال اخير آغاز و روز به روز بر دامنه ي آن افزوده مي شود. حال سوال اينجاست چنانچه اين روند ادامه داشته باشد شيوه ي برخورد دولت آمريكا با آن چه خواهد بود؟ نگاهي به شيوه ي مواجهه با بحران هاي اخير آمريكا در اين ميان مي تواند راهگشا باشد:
 
۱. بحران هاي مالي: از ابتداي قرن بيستم هرگاه نرخ رشد اقتصادي آمريكا كاهش و نرخ تورم و بيكاري افزايش پيدا کرده است بروز جنگي كه آمريكا در آن به نوعي حضور داشته، به داد بحران هاي اقتصادي اين كشور رسيده است. براي نمونه بررسي شاخص هاي اقتصادي آمريكا از سال 1987 تا 2010 به خوبي اثبات كننده ي اين نظريه است: 
 

در دو دهه ي گذشته جنگ كويت، افغانستان و عراق به داد وضعيت بيمار اقتصادي اين كشور رسيده است نگاهي به آمارهاي جدول بالا به خوبي نشان مي دهد رونق كارخانه هاي اسلحه سازي و ديگر صنايع نظامي آمريكا چه تاثيري بر اقتصاد اين كشور دارد، خاصه آنكه بعد از همه ي اين جنگ ها، ديگر صنايع آمريكايي با پول خود اين ملت ها به بازسازي كشوري مي پردازند كه خود با خاك يكسانش كرده اند!

۲. بحران رسوايي اخلاقي بيل كلينتون: در ابتداي ماه اوت سال 1998 و در اوج ماجراي رسوايي اخلاقي بيل كلينتون، دو حمله ي تروريستي به سفارتخانه هاي آمريكا در كشورهاي كنيا و تانزانيا كه گفته مي شد توسط القاعده صورت گرفته، نگاه ها را به سمت خود جلب كرد. دو هفته بعد در روز بيستم اوت سال 1998 ميلادي 
آمريكا با ده ها فروند موشك دوربرد، افغانستان و سودان را مورد حمله قرار داد. واشنگتن مدعي بود افرادي كه سفارتخانه هاي آمريكا در كنيا و تانزانيا را  منهدم كرده اند، با افغانستان و سودان ارتباط داشته اند. علاوه بر اين، واشنگتن بهانه تهاجم موشكي به يك كارخانه داروسازي در سودان را ، توليد مواد شيميايي ذكر كرد. اين ادعاهاي آمريكا هيچگاه ثابت نشد. اما برخي از ناظران سياسي، دليل حملات موشكي آمريكا به سودان و افغانستان را، تحت الشعاع قرار دادن رسوايي اخلاقي بيل كلينتون رئيس جمهوري وقت آمريكا ذكر كرده اند.
 
۳. بحران عقب نشيني اسراييل: اگرچه حضور القاعده در ماجراي يازده سپتامبر و علت وقوع آن محل ترديد است اما به نظر مي رسد حداقل بهره ي آمريكا از اين حادثه ي تروريستي، بهانه تراشي براي حمله به كشورهاي خاورميانه، دور كردن ذهن مردم آمريكا از مسائل داخلي، زمينه سازي براي فروش كارخانه هاي اسلحه سازي و به خصوص حمايت از اسراييلي بوده است كه مفتضحانه در سال 2000 از جنوب لبنان عقب نشيني كرد. اين عقب نشيني، اسراييل - صاحب اصلي آمريكا - را به شدت در موضع ضعف و انفعال قرار داد. موضعي كه با حضور آمريكايي ها به حمله ي گستاخانه به لبنان و غزه در سال هاي بعد تبديل شد.


به نظر مي رسد در صورت تداوم اعتراضات مردمي در آمريكا، دولتمردان اين كشور به كمك رسانه هاي متحد خود يكي از دو راه حمله به يك كشور ديگر يا حمله تروريستي درون آمريكا را برمي گزينند تا با امنيتي كردن وضعيت و برانگيختن حس ميهن پرستي از دامنه ي اعتراضات بكاهند. با توجه به كارنامه ي سياه آمريكا در دو جنگ افغانستان و عراق وقوع گزينه ي اول بدون هيچ مقدمه اي چندان محتمل نيست در نتيجه تنها راه باقيمانده برگزيدن گزينه ي دوم است بنابراين اگر در چند هفته ي آينده يك واقعه ي تروريستي تاثيرگذار مشابه حادثه ي 11 سپتامبر در خاك آمريكا اتفاق افتاد چندان تعجب نكنيد!

پ ن: دو سه ماهي بيشتر به مهلت خروج سربازان آمريكايي از عراق باقي نمانده است و آمريكايي ها به شدت در حال بهانه تراشي براي حضور طولاني تر در اين كشور هستند. بنابراين در اين مدت بايد انتظار افزايش بمبگذاري ها را در عراق داشته باشيم.

عجيب نيست اگر ما عاشقت نباشيم ؟!

در نماز، خاضع و فروتني 

وقت فتنه كه مي رسد، صبور و با بصيرتي

با شاعران، اهل شعر و وزن و قافيه اي

در جمع قاريان، بهترين داور و معلمي

هنگام سان ديدن از نظاميان، محكم و قد كشيده اي

در ديدار جانبازان، مظهر مهرباني و عطوفتي

در همايش حمايت از فلسطين، نماد اقتدار و صلابتي

آخر بگو آقاي من

عجيب نيست اگر ما عاشقت نباشيم ؟!



بهترين لحظه ي زندگي من

بهترين لحظه ي زندگي من

هنگام اذان روز دوشنبه چهارم مهرماه 1390 بود!

لحظه اي كه تا آخر عمر فراموشش نمي كنم.



پ ن: افسوس كه نمي توانم اين لحظه را شرح دهم!!!

برگزیده ی جشنواره ی خط بیداری

ضمن تشکر از هیئت داوران نخستین جشنواره وبلاگ نویسی خط بیداری برای انتخاب وبلاگ بنده به عنوان مقام نخست بخش یادداشت های وبلاگی این جشنواره، سربلندی و سرافرازی همه سربازان امام خامنه ای را در عرصه ی جنگ نرم آرزومندم.

لینک صفحه ی داوری جشنواره

لینک مطلب برگزیده ی وبلاگ بنده

دولت آينده، دولت اخلاق

تيزبين ترين تحليل گران سياسي كشور در ابتداي ماراتن انتخابات رياست جمهوري سال 84 شانسي براي شهردار ساده پوش تهران متصور نبودند. وقتي در بحبوحه ي انتخابات، نام محمود احمدي نژاد به عنوان يكي از نامزدهاي اصولگرايان به ميان آمد هيچ كس حتي تصور وقايع چند سال آينده را در ذهن نداشت. اگر در 27 خرداد 84 تنها هشتصد هزار نفر بيشتر به كروبي راي مي دادند به احتمال زياد اكنون ديگر نه خبري از احمدي نژاد بود و نه خبري از بسياري از دستاوردهاي او و البته حاشيه هاي عجيب و غريبش.
دولت هاي پس از جنگ هر يك با توجه به شعار و رويكري كه داشتند به نامي موسوم شدند. دولت سازندگي هاشمي، دولت اصلاحات خاتمي و دولت عدالت احمدي نژاد برآيندي از خواست سياستمداران و اقبال عمومي مردم در  سپردن سكانداري رياست قوه ي مجريه در 22 سال گذشته بوده اند. به عبارت ديگر تمام دوره ي رياست جمهوري سه رييس جمهور اخير ايران را مي توان در اين سه كلمه خلاصه كرد. كلماتي كه تاثير خود را نه فقط در يك زمينه ي خاص بلكه در حوزه هاي سياست، اقتصاد، فرهنگ و ... بر جاي گذاشته اند. اما سوال اينجاست چرا دولت سازندگي ادامه پيدا نكرد و به يك شعار سياسي يعني اصلاحات ميدان داده شد؟ و البته چرا جناح اصلاح طلبان پيروز انتخابات 84 نشد و عدالت شعار اصلي كانديداي پيروز شد؟ 
پاسخ واضح است، رويكردهاي دولت هاشمي و دولت خاتمي در پايان هشت سال رياست جمهوريشان آنچنان مورد قبول اكثريت ملت ايران نبود كه مجددا صندلي رياست را به شخصي هم فكر و هم شعار با ايشان بسپارند. اگرچه اين روزها نزديكي آقاي هاشمي به اصلاح طلبان  و البته اصلاح طلبان به ايشان غير قابل انكار است اما در خرداد 76 چنين تلقي و طرز تفكري در بين اكثريت راي دهندگان وجود نداشت. حملات شديد روزنامه هاي زنجيره اي در دوره ي اول رياست جمهوري خاتمي به هاشمي شاهد اين مدعاست. حملاتي كه شايد بيشتر از آنكه ريشه اي در اختلاف اصول داشته باشد ناشي از بعضي تسويه حساب هاي قديمي، جوگيري سياسي و البته اقبال عمومي بود.
حال سوال اينجاست آيا سرنوشتي كه براي هاشمي و خاتمي اتفاق افتاد در انتظار احمدي نژاد هم خواهد بود؟ دولت آينده چه دولتي خواهد بود؟ پاسخ به اين سوال وقتي روشن مي شود كه ابتدا به اين پرسش جواب دهيم: آيا احمدي نژاد در برقراري عدالت نمره ي قبولي مي گيرد؟
تلاش بي وقفه و شبانه روزي، سفرهاي استاني متعدد، كارهاي عمراني عظيم، آغاز جراحي اقتصادي كشور با سهميه بندي بنزين و هدفمندي يارانه ها، رويكرد عدالت طلبانه و تهاجمي در مقابل غرب و... همگي از نكات مثبت اين كارنامه است. نكات مثبتي كه با جا به جا كردن استانداردهاي رياست جمهوري، كار را براي رييس جمهور بعد سخت تر خواهد كرد ولي متاسفانه اين كارنامه نكات منفي هم در خود دارد كه با يك كلمه مي توان آن ها را خلاصه كرد: جريان انحرافي!
به همان سنت 22 سال گذشته، دولت بعدي قطعا از جنس اطرافيان فعلي آقاي احمدي نژاد نخواهد بود حتي اگر به فرض محال صلاحيتشان تاييد شود. خواست و نياز عمومي كشور الان ديگر عدالت نيست. آنچه امروز مورد نياز است يك مرحله قبل از عدالت است يعني اخلاق!
تنها دولتي مي تواند سازندگي كند و به عدالت ميدان دهد كه كاملا اخلاق گرا باشد و اين ترجمه ي ديگري از همان تعبير دولت اسلامي است. در دولت اخلاق، تبعيت از ولي فقيه حرف اول را مي زند حتي اگر در مورد نزديكترين دوست انسان باشد. در دولت اخلاق با دستمال كثيف كسي شيشه ي فساد اقتصادي را پاك نمي كند. در دولت اخلاق وضعيت حجاب يك مسئله ي دست چندم نيست. در دولت اخلاق بحران جنسي جوانان بيشتر مورد توجه قرار مي گيرد. در دولت اخلاق مساجد نه فقط محل نماز كه كارخانه ي انسان سازي خواهند بود. در دولت اخلاق كسي در مناظره انتخاباتي اسامي افراد را بي محابا به زبان نمي آورد. در دولت اخلاق هر فردي زير ذره بين خودش و مردمش قرار دارد كه مبادا مكروهي انجام دهد. در دولت اخلاق ...
دولت آينده براي اينكه دولتي موفق باشد بايد پيش از هر چيز دولت اخلاق باشد. بايد به دنبال چنين كانديدايي براي رياست جمهوري باشيم. 
 

هفت خط طلایی

اين روزها واژه ي "جريان انحرافي" در ادبيات سياسي كشور معنا و مفهوم خاصي دارد. واژه اي كه همچون برادر بزرگترش، "فتنه" با شخصيت هاي سياسي مشخصي مترادف شده است. شخصيت هايي كه اگرچه اكنون رو به افول هستند اما روزگاري نه چندان دور پله هاي ترقي را دو تا يكي بالا مي آمدند. پله هايي كه از ساختمان راديو و شهرداري و ميراث فرهنگي شروع و به ساختمان نهاد رياست جمهوري ختم مي شد. اما سوال اينجاست كه چه بر سر اين تابع اكيدا صعودي پيشرفت آمد؟ چه شد كه با وجود حمايت شخص دوم مملكت اين تابع سيري نزولي پيدا كرده و هر روز خبر دستگيري يكي از اهاليش به گوش مي رسد؟ نقطه ي عطف ماجرا كه حجت را بر همه تمام كرد چه بود؟
پاسخ چندان دشوار نيست. سحر اين جريان را هفت خط طلايي باطل كرد. هفت خطي كه بي شك در سال هاي آينده نقش و ارزشش در حفظ كيان انقلاب اسلامي بيشتر آشكار می شود. اين هفت خط، متن نامه اي است كه بلافاصله بعد از انتشارش تاثير خود را دومينو وار بر تحولات سياسي كشور بر جاي گذاشت. نامه اي كه نويسنده اي نداشت جز باطل السحر همه ي فتنه گران، حضرت امام خامنه اي!
متن نامه ي رهبر فرزانه انقلاب خطاب به وزير اطلاعات، تير خلاصي بود بر جرياني كه مي رفت تا نظام اسلامي را از درون مسخ كند. سير تحولات بعد از انتشار نامه و ايستادگي قاطعانه مقام عظماي ولايت و عاشقان ايشان، فضا را براي جراحي حساس و البته مدبرانه اين غده سرطاني مهيا كرد. فضايي كه بي شباهت با حماسه نهم دي نبود. حماسه اي كه اين بار قهرمانش يك نفر بود، سيد علي حسيني خامنه اي!

 

بيقراري نيمه ي خرداد

امام خامنه اي عزيز!

 اين روزهاي تلخ رفتن امام، اين روزهاي سخت پر كشيدن خميني كبير، اين روزهاي خميني و خامنه اي، تا خاطره ي دردناك رفتن امام مرور مي شود، اين دل بيقرار من به تپش مي افتد. مي ترسم نكند من باشم و شما ديگر نباشي. مي ترسم يكي از روزهاي يكي از ماههاي چند سال آينده ما بسيجيان امام خامنه اي يتيم شويم، بي پدر و بي ولي و بي امام شويم. مي ترسم اين ميراث شوم سياهپوش شدن براي امام به ما هم به ارث برسد. مي ترسم بروي و ما را در سال هاي دهه ي چهل هجري قمري، در زمانه ي امام حسن تنها بگذاري. مي ترسم از معاويه ها و عمروعاص هاي حريص و در كمين. مي ترسم از بي امام ماندن در اين روزگار نمازهاي فراداي تقلبي. مي ترسم از ... . وقتي مي بينم با صلابت براي مردم سخنراني مي كني، خطبه ي نماز جمعه مي خواني، به ديدار خانواده ي شهدا مي روي، وقتي مي بينم لبخند مي زني دلم كمي آرام مي گيرد. اما چه كنم تا خرداد به نيمه مي رسد اين دل بيقرار من نه براي امام عزيزمان كه به عرش اعلي سفر كرده كه براي شما عجيب به تپش مي افتد.

امام خامنه ای من!

این روزها که بعضی ها دارند نقش منتظری زمان امام را برای شما بازی می کنند و فضا بوی  سال ۶۷ را می دهد، دلم از نزدیکی خرداد ۶۸ می لرزد!

خرمشهر اشغال شده ی نظام ما

برای کسانی که کمی دغدغه ی جنگ و ماجراهایش را دارند، خرمشهر جای خاصی است. از یک سو شروع جنگ با حمله ی ناجوانمردانه ی عراق به این شهر و دفاع مظلومانه ی مدافعانش هم زمان است و از سوی دیگر بازپس گیریش تقریبا با پایان استیلای عراق بر خاک کشورمان مصادف است. شاید به همین علت است که خرمشهر روزگاری به نماد ایران با جمعیت ۳۶،۰۰۰،۰۰۰ نفری تبدیل شد. اما اگر بپذیریم ما هنوز با دشمنان این انقلاب در جنگیم، پرسشی که پیش می آید این است که الان کدام نقطه ی این کشور در اشغال است؟ دیروز جبهه ی جنگ، مرزهای جنوبی و غربی ایران بود، امروز کدام مرزها صحنه ی نبردند؟ امروز کدام سلاح های متعارف و غیر متعارف در چنگ دشمنند؟ امروز نام کدام فرمانده، محمد جهان آرا است؟ پاسخ به این پرسش ها با کمی تامل چندان مشکل نیست:

۱. جنگ جدید ما با دشمن درست از همان نقطه ای شروع شد که جنگ قدیم ما تمام شد، مرزهای فرهنگی!

 "تهاجم فرهنگی"، "شبیخون فرهنگی"، " ناتوی فرهنگی"، "جنگ نرم" و ... واژه هایی هستند که امام خامنه ای به عنوان فرمانده ی ارشد این دفاع مقدس نوین در طول سال های گذشته بارها و بارها به مردم و مسئولین گوشزد کرده اند که نشان از اهمیت زیاد قضیه دارد. تذکری که متاسفانه از سوی هیچ کدام از این دو سوی ماجرا درست شنیده نشد.

۲. وقتی عرصه ی فرهنگ تبدیل به جبهه ی جنگ شد کاملا مشخص است که دیگر از توپ و تانک و هواپیما ی دشمن خبری نیست. این بار هدف دشمن روح این ملت است و چه سلاحی بهتر از گسترش ابتذال فرهنگی با انواع و اقسام روش های مختلف. هر تار مویی که از زیر روسری ها و مقنعه های دختران این کشور، حراج چشم های نامحرمان کوچه و خیابان و دانشگاه شد، ترکشی بود از خمپاره ی این سلاح جدید و هر چشمی که با بی تقوایی اسیر گناه نگاه شد تیری بود از جنس این اسلحه ی نامریی و از این دست تیرها و ترکش ها در این سال ها بسیار نوش جان کرده ایم.

۳. در جنگ جدید دیگر تفاوتی بین مردم عادی و افراد نظامی نیست. مردم عادی در عین اینکه غیر نظامیند، سربازند. کسی که باید دفاع کند و چیزی که باید دفاع شود یکی است. اگر در جنگ پیشین، انسان باید از زمین دفاع می کرد، در این جنگ، انسان باید از انسان دفاع کند و پیچیدگی ماجرا همین جاست.

۴. دیروز محمد جهان آرا با یک سپاه هفتاد و هفت نفری جلوی عراقی ها مقاومت می کرد. امروز فرمانده ی دفاع باید اساتید حوزه ی علوم انسانی، نویسندگان، هنرمندان و فرهیختگان باشند و متاسفانه نقطه ی ضعف ما همین جاست. اکثریت این فرماندهان جدید یا اساسا انقلاب و ولایت را قبول ندارند یا اگر هم داشته باشند دغدغه ای برای حفظ و نگهداریش از خود نشان نمی دهند. متاسفانه اکثریت این جمع حتی اگر ظاهر اسلامی داشته باشند مبانی فکری غیر اسلامی دارند. چند استاد ولایتمدار فلسفه می شناسید که درس دادنش و بحث کردنش مو را بر تن همه ی شیفتگان فلسفه ی غرب سیخ کند؟ چند نویسنده ی رمان می شناسید که در ایام فتنه تمام قد از ولایت فقیه دفاع کرده باشد و آبروی خود را به پای نظام هزینه کرده باشد و به جای سکوت کردن یا سفرنامه نوشتن، خار چشم دشمنان باشد؟ چند کارگردان می شناسید که "قصه ی بسیجی شهر ما" را در خرداد پر حادثه جلوی دوربین ببرد؟ چند بازیگر سینما یا تئاتر را می شناسید که هدفش از کار کردن نه رضایت تماشاگر و تقدیر فلان جشنواره که رضایت خدا باشد؟ چند مستندساز می شناسید که بی وضو دست به دوربین نبرد؟ چند تهیه کننده ی سریال های تلویزیون می شناسید که نماز شبش ترک نشود؟ چند مدیر فرهنگی با بودجه های میلیاردی می شناسید که زیارت عاشورایش قطع نشود؟ انصافا چند هنرمند و اهل فرهنگ می شناسید که در ایام فتنه از غصه، مو سفید کرده باشد؟ مگر می شود در عرصه ی فرهنگ جنگید و نیایش های شبانه با امام زمان نداشت؟ مگر می شود؟

وقتی خرمشهر در سوم خرداد آزاد شد، کسانی در بین فاتحان وارد شهر شدند که حتی نام خیابان های شهر را هم نمی دانستند. آنها احساس تکلیف کرده بودند و برای آزادی خونین شهر آمده بودند. چرا جوانان عاشق ولایت برای ورود به عرصه های فرهنگی و هنری، حتی اگر به آن ناآشنا باشند، احساس تکلیف نمی کنند و بنی صدریون فرهنگی را از خرمشهر جدید بیرون نمی کنند؟

امروز خرمشهر اشغال شده ی نظام ما، عرصه ی فرهنگ و هنر است!

چند نکته با رییس جمهور

دیشب برای اولین بار در سال جدید رییس جمهور به طور زنده با مردم به گفتگو پرداخت. ذکر چند نکته در این رابطه ضروری به نظر می رسد:

1. خدمات دولت های نهم و دهم در شش سال گذشته جای تقدیر فراوان دارد. جسارت آقای احمدی نژاد در ورود به مسایل حساس (از سیاست خارجی و انرژی هسته ای تا مسایل اقتصادی) بسیار قابل توجه است. اوج این منحنی را می توان در هدفمندی یارانه ها و مدیریت تقریبا غیرقابل انتظار دولت در گذر از شرایط بحرانی اقتصاد کشور دید. تلاش شبانه روزی و همت و اراده ی شخص آقای احمدی نژاد ستودنی و موجب جابه جا شدن استانداردهای ریاست جمهوری در ایران شده است.

2. پاسخ رییس جمهور به علت برکناری همزمان سه وزیر چندان قابل قبول به نظر نمی رسد. خوب بود ایشان می فرمودند چنانچه بررسی لایحه ی ادغام وزارتخانه ها در مجلس بیش از سه ماه طول بکشد تکلیف وزرای این وزارتخانه ها چه خواهد بود؟ آیا به رغم منع قانونی همچنان با سرپرست اداره خواهند شد یا دوباره و شاید فقط برای چند ماه از طرف آقای رییس جمهور برای این وزارتخانه ها وزیر پیشنهاد خواهد شد؟ آیا این برکناری ها از جنس عزل عجولانه ی آقای متکی یا آقای اژه ای نیست؟ از این گذشته اگر قرار است ادغام دو وزارت نفت و نیرو با این استدلال صورت بگیرد که مشتری اصلی وزارت نفت در داخل کشور وزارت نیرو است، پس آقای رییس جمهور بفرمایند چرا وزارت نیرو و صنایع و معادن با هم ادغام نشوند چون مشتری اصلی وزارت نیرو در کشور وزارت صنایع و معادن است؟

3. در این موضوع که آقای رییس جمهور وقت کافی برای مطالعه ی محتوای سایت ها و روزنامه ها را ندارند شکی نیست. اما بد نیست ایشان در طول روز نیم ساعت را به مطالعه ی تیترهای درج شده در سایت های خودی و غیرخودی بپردازند. این موضوع هم از کانالیزه شده اطلاعاتی رییس جمهور جلوگیری می کند و هم به رایگان شناختی از مهمترین نظرات و دغدغه های دوستان و دشمنان این انقلاب را در اختیار ایشان قرار می دهد. اگر آقای احمدی نژاد در روزهای اولیه ی خانه نشینی شان سری به سایت بالاترین می زد یا تحلیل های بی بی سی که مملو از غریو شادی و امیدواری بود را می دید آیا در شکستن این عزلت خودخواسته تردیدی می کرد؟

4. آزمون ولایت پذیری، یک آزمون عملی است و نه یک امتحان شفاهی یا کتبی. چه بسا در تاریخ انقلاب بوده اند کسانی که نظریه ی ولایت فقیه را تدریس می کردند اما در بزنگاه امتحان عملی آن، قافیه را باختند و برای همیشه از قطار پرشتاب انقلاب پیاده شدند. اگرچه بخش پایانی صحبت های رییس جمهور بسیار دلگرم کننده و نشان دهنده ی اعتقاد قلبی ایشان به ولایت فقیه است اما تنها داشتن ایمان و اعتقاد قلبی به ولایت فقیه، مهر قبولی در کارنامه ی ولایت پذیری هیچ کسی نمی شود.

5. مهمترین قضیه ی یک ماه گذشته ی کشور عزل وزیر اطلاعات، خانه نشینی آقای رییس جمهور و همچنین روابط سوال برانگیز برخی اطرافیان ایشان با عناصر مسئله دار است؟ چرا آقای احمدی نژاد در این رابطه صحبت نکردند؟ آیا با عبور  از کنار این مسایل، سوالاتی که در ذهن علاقمندان و دلسوزان ایشان ایجاد شده رفع خواهد شد؟ آیا ایشان صحبت های اخیر آیت ا... مصباح  را شنیده اند؟ پاسخ به این اتهامات جدی به چه زمانی موکول شده است؟ 

اگرچه فضای کلی صحبت های آقای رییس جمهور آرامش آفرین و التهاب زدا بود اما از ایشان انتظار می رود به صورت عملی نیز در این رابطه گام برداشته، تعامل بهتری را با دیگر قوا و همچنین دلسوزان و عاشقان حقیقی انقلاب اسلامی داشته باشند.  

برای ما فداییان امام خامنه ای، سید و سالار یکی است و آن هم سید علی خامنه ای است. این نکته را خوب است همه ی سیاستمداران ایرانی به یاد داشته باشند!


سهم مقتدای من

هر كسي مالك نيست

كه با يك اشاره 

از دم خيمه ي كفر برگردد

اين روزها انگار 

همه ي مالك ها تقلبي اند

و تنهایی سهم مقتدای من است!

افسوس که غصه امانم نمی دهد 

تا جمله های ناتمام را تمام کنم ...



بحران بحرین و راهکارهای ما

  چندی است دژخیمان یهودی صفت سعودی به همراه میزبانان بحرینی خود، خون شیعیان بحرین را بی هیچ واهمه و هراسی بر زمین می ریزند، در حالی که سهم ما از این فاجعه تنها نگاه کردن به اخبار کشتار مظلومان و بی پناهان است. با توجه به حضور نظامی آمریکا در این کشور و بیم ایجاد یک جنگ گسترده، کاملا مشخص است که امکان ورود مستقیم نظامی ایران به این معرکه وجود ندارد. با این حال آیا ما از همه ی توان خود برای رویارویی با هجوم دشمن به برادران و خواهران دینی خود استفاده کرده ایم؟ شاید بررسی راهکارهای زیر چندان بی تاثیر نباشد:
1. تجمع و تحصن بی وقفه ی جوانان بسیجی در مقابل سفارتخانه های عربستان و امارات تا خروج نیروهای نظامی آنها از بحرین 
2. تجمع و تحصن بی وقفه ی داوطلبان عملیات استشهادی در بندر دیر به عنوان نزدیکترین نقطه ی ایران به بحرین
3. قطع سفر عمره ی مفرده از سوی ایران
4. کاهش سطح روابط دیپلماتیک از سفیر به کاردار و تعطیلی کنسولگری این کشورها در شهرهای دیگر به جز تهران
5. ممنوعیت ورود کالاهای اقتصادی از مبدا بحرین، عربستان، امارات و دیگر کشورهای درگیر و تحریم این کشورها
6. استقرار ناوهای ایرانی در آب های نزدیک بحرین
7. شکایت از دولت بحرین، عربستان، امارات و دیگر کشورهای درگیر به سازمان حقوق بشر
8. فعالیت تمام وقت العالم و پرس تی وی با محوریت حوادث بحرین و پوشش گسترده وقایع آن
9. نامگذاری یکی از میدان های تهران به نام میدان لؤلؤ و بازسازی نماد این میدان در تهران
10. اعلام رسمی دولت مبنی بر امکان درمان رایگان تمامی مجروحان حوادث اخیر بحرین در ایران
11. درخواست برگزاری جلسه ی فوری سازمان کنفرانس اسلامی
12. دعوت از روسای جمهور سوریه، عراق و ترکیه برای شرکت در یک نشست چهارجانبه و بررسی اوضاع بحرین 
 
 


ای کاش اخراجی ها ده میلیاردی شود!

برای بسیجی هایی که در فضای مجازی سنگر زده اند کاملا معلوم است چه نبرد نابرابری در جبهه ی فرهنگی کشور در جریان است. این نبرد در سینما و تئاتر ناجوانمردانه تر است. در یک نبرد نابرابر شما به لحاظ نفرات، امکانات و تبلیغات از طرف مقابل کمترید و این یعنی مظلومیت. در این میانه ولی اخراجی های 3 فرصت مغتنمی است به چند دلیل:

1. نه تنها در فیلمسازی بلکه در هر عرصه ی فرهنگی دیگر، هم باید حرف خوب زد و هم خوب حرف زد. اخراجی های 3 از دو فیلم قبلی بهتر ساخته شده و اگرچه هنوز اشکالاتی دارد ولی گامی رو به جلو برای کارگردان اثر است.

2. فیلم هم برای مردم عادی که در فتنه بیشتر ناظر ماجراها بوده اند و هم برای آنهایی که کنایه های ظریفش را می فهمند حرف دارد. در اخراجی های یک و دو مخاطب هدف بیشتر عوام جامعه بودند اما در این فیلم دیالوگ هایی هست مخصوص خواص بابصیرت و بی بصیرت که گمان نمی کنم بخش زیادی از مخاطبان متوجه اش بشوند به عنوان مثال آن کنایه ی فرج دباغ، دود موتوری ها و دستگیری و آزادی آقازده ی گرینف و ...

3. تجربه نشان داده هر کجا که در لاک خود فرو رفته ایم بازی را باخته ایم. مشکل اینجاست که بعضی ها با مدل بنی صدر می خواهند در میدان فرهنگ بجنگند و این جواب نمی دهد. اخراجی ها با همه ی ضعف ها و قوت هایش یک تک هنرمندانه و جسورانه است و این چیزی است که ما بچه بسیجی ها باید در فتح میدان های هنری و فرهنگی به دنبالش باشیم.

فتنه ی 88 تقریبا تمام ملت ما را به نوعی درگیر خودش کرد. بنابراین بیجا نیست اگر دعا کنم که همه ی مردم، این تک سینمایی را ببینند و با هم به تصویر کاریکاتوری سران فتنه بخندند. امیدوارم این فیلم از مرز ده میلیارد تومان بگذرد تا کور شود هر آنکه نتواند دید.

پی نوشت: کنایه های فیلم به کاندیداهای ریاست جمهوری جالب بود ولی برای بنده از همه جالب تر تعریض کارگردان بود در دو سه قسمت فیلم به ابراهیم حاتمی کیا! 

بازتاب این مطلب در سایت جهان نیوز، وبلاگ آقای ده نمکی، سایت نقدنیوز و سایت ندای انقلاب

رهبر بهاری

این دومین سالی است که لحظه ی سال تحویل و سخنرانی حضرت آقا مشهد هستیم. برای دو هزار کیلومتر راه آمدن، این دو، بهانه ی خوبی هستند. علاوه بر توفیق زیارت امام الرئوف، دیدن بی واسطه ی حضرت ماه، در کنار مضجع شریف امام هشتم لذتی دارد وصف ناشدنی، چرا که لحظه ی سال تحویل فداییان امام خامنه ای، نه ساعت دو و خرده ای بامداد که لحظه ی ورود ایشان از پشت پرده ی آبی به روی سن است!

به محض ورود به مشهد بنرهای تبلیغاتی ساعت قرار را به ما گوشزد می کردند: دوشنبه، ساعت ۱۵:۳۰ رواق امام خمینی. پارسال هم محل دیدارمان همین رواق امام خمینی بود و فقط اهل دل می دانند که چه شیرین است ملاقات امام خامنه ای در رواق امام خمینی!

این بار برای رفتن به حرم از سال گذشته با تجربه تر بودیم. تقریبا ساعت ۱۳:۳۰ همه ی بچه های اردو که تقریبا بیست و پنج شش نفری می شویم از حسینیه ی محل اسکانمان به سمت حرم حرکت کردیم. در مسیر حرکت شعارهای  هماهنگ بچه ها فضای کوچه و خیابان اطراف حرم را تحت تاثیر خود قرار داده بود. مردم هم غالبا با لبخند چند لحظه ای دست از خرید و حرکت می کشیدند و این جوانان عاشق را نگاه می کردند.

در حرم هم همچنان شعارهای یکپارچه ی بچه ها ادامه داشت و این بار لبخند رضایت خدام و پاسدارهای سپاه حفاظت هم چاشنی کار بود. نحوه ی ورود به رواق امسال با سال گذشته متفاوت شده بود و البته این بار منظم تر. صف طولانی تشکیل شده بود که مردم بعد از قرار گرفتن در این صف بدون بی نظمی و فشار وارد گیت های بازرسی می شدند. اگرچه نحوه ی ورود به رواق از پارسال بهتر شده بود ولی به محض ورود به رواق امام خمینی این سوال پیش می آمد که با این حجم زیاد مشتاقان و فضای محدود رواق، در این هوای آفتابی مشهد، چرا مراسم در صحن جامع رضوی برگزار نمی شود.

وقتی وارد شدیم ساعت تقریبا از دو گذشته بود و جمعیت رواق را پر کرده بودند. به محض ورود بچه ها شروع کردند به شعار دادن. ولی متوجه شدیم گروه چند نفره ای از بچه های مشهد قبل از ما وظیفه ی رهبری شعارهای مردم را به عهده گرفته اند. با اشاره ی رهبر گروه مشهدی که در میانه ی رواق ایستاده بود به آنها ملحق شدیم. چند ثانیه ای با هم شعارها را هماهنگ کردیم و بعد تبدیل شدیم به یک گروه سی چهل نفری مشهدی-اهوازی که با شعارهای کوبنده شان سی چهل هزار نفر جمعیت حاضر در رواق را وادار به شعار دادن می کرد. هماهنگی ما دو گروه مختلف که تا پیش از این همدیگر را حتی یک ثانیه هم ندیده بودیم واقعا دیدنی بود. وقتی دل ها همه عاشق سید خراسانی باشد نتیجه می شود همین: تاثیر چهل نفر بر چهل هزار نفر!

در میانه ی شعار دادن دیدم پسری پنج شش ساله دو سه صف عقب تر دارد شعاری را تکرار می کند که ما تا آن لحظه نگفته بودیمش: لبیک یا خامنه ای لبیک یا حسین است! نگاهمان که به هم تلاقی کرد دیگر شک به دلم راه ندادم، بلند گفتم لبیک یا خامنه ای و خانم ها قسمت دیگر شعار را تکرار کردند. حالا دیگر کل رواق با هم داشت این شعار را می داد آقایان می گفتند لبیک یا خامنه ای و خانم ها جواب می دادند لبیک یا حسین است. در میانه ی شعارها برگشتم و با لبخند به پسرک اشاره کردم " این به خاطر توئه" لبخندش شیرین ترین لبخند آن جمعیت بود.

طبق دیدارهای گذشته نصف اول شعارها را آقایان می دادند و بلافاصله نصف بقیه را خانم ها و البته اینجا هم خانم ها منظم تر عمل می کردند! در این دیدار بر خلاف گذشته شعار های جدیدی داده می شد. شعارهایی مثل " ای سید خراسان آماده ی قیامیم"، "ارتش آل سعود مدافعان یهود" و "بحرین شده کرب و بلا آقا بیا آقا بیا"

صحبت های آقا به سه بخش کلی تقسیم می شد: خلاصه ای گزارش گونه از سال گذشته، علت نامگذاری سال نود به عنوان سال جهاد اقتصادی و تحولات اخیر خاورمیانه. در بخش دوم صحبت ها، امام خامنه ای صریحا از نصب بنرها و پلاکاردهایی که تنها به تبلیغ عنوان نامگذاری شده برای سال جدید در سطح شهرها می پردازند انتقاد کردند. ایشان گفتند که اگر اینها (بنرها و تابلوها و...) هزینه ای ندارند که لازم نیستند و اگر هزینه دارند که اسراف هستند.

در بخش سوم صحبت های آقا ایشان عمده ی جهت گیریشان علیه تحرکات آمریکا بود به طوری که وقتی مردم در واکنش به صحبت های ایشان در مورد فتنه های اخیر شعار مرگ بر منافق دادند حضرت آقا بلافاصله تصحیح کردند که منافق اصلی آمریکاست و مردم هم بلافاصله با شعارهای مرگ بر آمریکا ایشان را همراهی کردند. در قسمتی دیگر از صحبت ها وقتی ایشان در مورد اوباما صحبت کردن مردم یکصدا شعار مرگ بر اوباما سر دادند که در نوع خودش بی سابقه بود.

بعد از تمام شدن سخنان حضرت ماه، جمعیت حاضر با شعار " ای سید خراسان، آماده ی قیامیم " ایشان را مشایعت کردند. خداحافظی از بچه های ولایتمدار مشهد و رد و بدل کردن شماره ی تماس آخرین مرحله از این دیدار لذتبخش بود و حالا تنها مانده بود گشتن دنبال دوستی که کفشم را به امانت در ابتدای مراسم به او سپرده بودم و حالا در بین جمعیت گم شده بود!

بعد از نماز مغرب و عشا آمده ام و نشسته ام در این کافی نت خیابان امام رضا و مثل پارسال حاشیه های دیدار با امام خامنه ای را می نویسم، رهبری که در این روزگار رهبران دروغگوی پاییزی، رهبری بهاری است!

نقد و بررسی مستند "ظهور بسیار نزدیک است"

 دانشجویان و طلاب مسجد حضرت فاطمه ی زهرا (س) اهواز، پنج شنبه شب گذشته در نشستی با حضور حجت الاسلام و المسلمین غفاری از نویسندگان مقالات مهدویت، به نقد و بررسی مستند "ظهور بسیار نزدیک است" پرداختند. در این نشست که به همت واحد امام خامنه ای (دانشجویان و طلاب) این مسجد برگزار شد حجت الاسلام غفاری با بیان تفاوت بین شرایط ظهور و علایم ظهور فرمودند برای پیروزی هر قیام و انقلاب وجود چهار شرط رهبری، برنامه ی حکومت، یاران مخلص و پذیرش عمومی ضروری است. ایشان با ذکر این نکته که برای تحقق قیام آن حضرت نیز وجود این چهار شرط لازم است، ادامه دادند دو شرط اول با وجود امام زمان به عنوان رهبر قیام جهانی و دین مبین اسلام به عنوان برنامه ی حکومت جهانی محقق شده است و به وجود آمدن دو عامل دیگر یعنی یاران مخلص و مقبولیت عمومی، ظهور منجی موعود را حتمی خواهد کرد. ایشان اضافه کردند توجه به شرایط ظهور و تفکر در مورد آن، باعث پویایی و رشد جامعه در جهت کمال آن می شود زیرا دانستن این نکته که بدون وجود 313 یار برگزیده و همچنین عدم خواست قلبی اکثر انسان ها ظهور اتفاق نمی افتد، منتظران را به سمت تلاش برای بهبود وضعیت معنوی جامعه سوق می دهد. این در حالی است که علائم ظهور تنها نشانه های آمدن منجی هستند یعنی این نشانه ها و علائم به ظهور و طبیعتا شرایط تحقق آن  وابسته هستند، در حالی که برخی به اشتباه چنین برداشت می کنند که ظهور حضرت به تحقق این علائم و نشانه ها بستگی دارند. ایشان در ادامه فرمودند توجه بیش از حد به علائم و غفلت از شرایط ظهور وضعیتی را ایجاد می کند که منتظر دیگر تکلیفی برای خود احساس نمی کند و تنها با پیگیری نشانه ها به نوعی انتظار خنثی می رسد، این در حالی است که انتظار واقعی و مثبت همواره با پویایی و حرکت در جهت رشد و کمال خواص و عوام جامعه همراه است.

حجت الاسلام غفاری که از پژوهشگران عرصه ی مهدویت هستند در ادامه ی بررسی مستند "ظهور بسیار نزدیک است" به این نکته اشاره کردندکه در مورد احادیث و روایات مربوط به ظهور باید علاوه بر تحقیق در مورد صحت سند و وثوق سلسله ی راویان آن، از سطحی نگری دربرداشت مفهوم از روایات نیز اجتناب کرد. ایشان ضمن مذموم دانستن تعیین حتمی مصادیق شخصیت های دوران ظهور، به علت ناامیدی منتظران در صورت اشتباه در این تشخیص ها عنوان کردند بعضی از مصادیق ذکر شده در این مستند  و یا مقالات مشابه در سایت ها مثل سید خراسانی و عبدالله عربستان به احتمال زیاد صحیح هستند ولی برخی مصادیق دیگر مانند یمانی و شعیب بن صالح با توجه به روایات معتبر، چندان صحیح به نظر نمی رسند.

حجت الاسلام و المسلمین غفاری در پایان این جلسه ی دو ساعته با ابراز خوشحالی از حضور در بین دانشچویان و طلاب پیشنهاد کردند که اینگونه نشست ها در آینده نیز با موضوعات مرتبط با ولایت فقیه ادامه پیدا کند. لازم به ذکر است مسجد حضرت فاطمه ی زهرا واقع در کوی ملت اهواز یکی از مساجد فعال سطح شهر بوده که متناسب با مسائل روز به برگزاری نشست های فرهنگی و سیاسی می پردازد.

بازتاب این مطلب در سایت صدای شیعه

پازل نشانه های ظهور

سرعت تحولات جهان اسلام به حدی است که علاوه بر حاکمان دیکتاتور و متحدان غربیشان، تحلیلگران مستقل و بی طرف را نیز شگفت زده کرده است. به راستی وقتی عقربه های ساعت، آخرین ثانیه های سال 2010 را نشان می داد کسی تصور می کرد سال جدید چنین وقایع زنجیره واری را در پی داشته باشد؟

برای کسانی که انتظار منجی موعود، ارثیه ی هزارساله شان است اما اوضاع متفاوت است. موج اعتراض و بیداری اسلامی هر قدر که نمایان تر می شود، برای این منتظران، ظهور باورپذیرتر و نشانه ها روشن تر می گردد. نشانه هایی که اگرچه علایم حتمی ظهور نیستند اما به طرز شگفت آوری در حال تکمیل پازلی هستند که هر قطعه اش در یکی از احادیث و روایات معصومین ترسیم شده است.

 

 

چیزی در مایه های سنگ پا

بعضی وقت ها شنیدن برخی جملات از سیاستمداران دنیا آدم را به شدت شگفت زده می کند. به جمله ی زیر که رییس جمهور یکی از کشورهای منطقه گفته توجه کنید و حدس بزنید نقطه چین با اسم کدام کشور پر می شود:

رییس جمهور این کشور گفت: خیلی از سران عرب در خاورمیانه با ......... دشمنی کردند اما الان دیگر هیچ وجودی ندارند!

خب نظرتان چیست؟  رییس جمهور کدام کشور چنین تحلیلی در مورد حوادث منطقه دارد؟ ایران؟ ترکیه؟ سوریه؟ لبنان؟ عراق؟ پاسخ صحیح هیچ کدام از این موارد نیست. اصل خبر رابخوانید:

خبرگزاری "سما" فلسطین نوشت: شیمون پرز در جمعی از یهودیان در کنیسه بزرگ شهر مادرید اسپانیا در روز دوشنبه اظهار داشت: خیلی از سران عرب در خاورمیانه با اسرائیل دشمنی کردند! اما الآن دیگر هیچ وجودی ندارند. وی در پایان تاکید کرد که در آینده ملت ها باعث سقوط احمدی نژاد و نصرالله خواهند شد و حالا خود طرفدار انقلابهای خود جوش جوانان مسلمان عرب شده اند.

از این جملات منطقی! شیمون پرز می توان نتیجه گرفت :

1. رژیم حسنی مبارک کمکی به محاصره ی غزه نکرده و در تمام این سال ها کل دنیا را فریب داده و اصلا طبق شواهد غیر قابل انکار حسنی مبارک دوشادوش حماس و حزب الله با اسراییل جنگیده! آن همه عکس و فیلم و سندی هم که از دوستی عمیق مبارک و اسراییل موجود است کذب محض بوده و فلسطینی هایی که با سقوط دیکتاتور مصر خوشحال شده اند بدجوری  اشتباه کرده اند!

2. امثال بن علی و معمر قذافی که در کشورهایشان سال ها حکومت کرده اند اصلا روابط دوستانه ای با اسراییل نداشته اند و به هیچ وجه قصد مبارزه با اسلام و سکولاریزه کردن جامعه را نداشته اند. اگر آدم کمی آی کیو داشته باشد می فهمد که این بنده های خدا چه مسلمانان خالص و مخلصی بوده اند و در این سال ها برای مبارزه با اسراییل چه خون دل ها خورده اند!

3. آقای احمدی نژاد و سید حسن نصرالله حواسشان نیست که باید از چه کسی حمایت کنند. آنها در حالی جزو محبوب ترین افراد در بین مسلمانان منطقه هستند و در حالی از مردم انقلابی حمایت می کنند که ملت های مسلمان  همه عاشق چشم و ابروی اسراییلی ها هستند و اصلا دوست دارند همه ی کشورهایشان را دودستی تقدیم اسراییل کنند!


واقعا بعضی ها چه رویی دارند!!!

بازندگان بزرگ فتنه

بیشتر از بیست ماه از آغاز فتنه ی سبز می گذرد، فتنه ای که از ۹ دی ماه ۸۸ تا ۲۵ بهمن امسال در کمای مطلق فرو رفته بود. در باب فتنه و فتنه گران مطالب زیادی گفته شده است اما با توجه به قصد امروز این خائنان برای ایجاد بلوای جدید، مهمترین سوالی که پیش می آید این است که بازندگان اصلی ادامه ی آشوب های اسراییلی-آمریکایی چه کسانی هستند؟ با توجه به سیر تحولات بیست ماه اخیر پاسخ به این پرسش چندان دشوار نیست:

۱. انتقادات نسبت به نحوه ی موضع گیری آقای هاشمی در مورد فتنه حتی قبل از ۲۲ خرداد و از انتشار آن نامه ی بدون سلام آغاز شد. اوج این اعتراضات در راهپیمایی ۹ دی  تا آنجا پیش رفت که بی سابقه ترین شعارها علیه آقای هاشمی در سراسر کشور شنیده می شد. غیظ و غضب مردم از ایشان از دو عامل سرچشمه می گرفت، اول عدم موضع گیری قاطع و محکم علیه سران فتنه و دوم دخیل بودن خانواده و اطرافیان ایشان در هدایت پنهان و پیدای فتنه. بعد از گذشت بیش از یک سال و نیم از فتنه با پابرجا بودن تقریبی این دو عامل، همچنان پیکان اعتراض و انتقاد اکثریت جامعه به سمت ایشان است. در صورت ادامه ی آشوب ها و عدم صراحت لهجه ی آقای هاشمی، امکان عدم انتخاب ایشان به عنوان رییس مجلس خبرگان در انتخابات آتی هیئت رئیسه به شدت قوت می گیرد.

۲. محمد خاتمی مرد لبخندهای دروغین است. او کسی است که سعی می کند با ژستی آرام و متفکرانه دم از اصلاحات بزند. اوضاع کشور در هشت ماه جنگ نرم فضا را به سمتی برد که او نقاب نفاق از چهره بردارد و آشکار و عیان به میدان بیاید. بعد از ۹ دی خاتمی تلاش کرد راه خود را حداقل در ظاهر از دو خائن دیگر جدا کند تا آنجا که چندی پیش طلبکارانه برای بازگشت به نظام شرط گذاشت. ادامه ی آشوب ها تمامی رشته های او را پنبه خواهد کرد زیرا از یک سو سیاست بازی های اخیرش را به باد فنا خواهد داد و از سوی دیگر موج جدیدی از نفرت و انزجار عمومی را علیه او ایجاد خواهد کرد که شاید این رییس جمهور سابق را تا پای چوبه ی دار هم ببرد.

۳.علیرغم خواست مردم برای محاکمه و مجازات موسوی و کروبی در ۹ دی و ۲۲ بهمن ۸۸ بعضی مصلحت اندیشی ها مانع از برخورد جدی با ایشان شد. وقایع ۲۵ بهمن ۸۹ آنچنان وقیحانه بود که حتی صدای نمایندگان اقلیت مجلس را هم درآورد. در تظاهرات سال گذشته شعار "موسوی و کروبی اعدام باید گردند" به این وضوح از مردم و مسئولین شنیده نمی شد. ادامه ی آشوب ها عزم ملی را برای برخورد با فتنه گران در برخواهد داشت.

۴. اما بازنده ی اصلی رادیکال شدن فضا، آمریکا و اسراییل و نوچه هایشان خواهند بود. زیرا با ادامه ی فتنه و رفتن آن به سمت فاز مسلحانه و خشونت آمیز همان بلایی که در سال ۶۰ بر سر منافقین آمد بر سر این منافقین جدید هم خواهد آمد و زمینه برای پاک شدن ایران اسلامی از این مزدوران آمریکایی و جاسوسان اسراییلی فراهم شده، غرب مهمترین سرمایه هایش را در ایران به راحتی از دست خواهد داد.

در شرایطی که از بحرین و یمن تا مصر و الجزایر ملت های مسلمان فریاد الله اکبر سر می دهند و شتابان به قافله ی انقلاب اسلامی می پیوندند، چه بیچاره اند آنها که در چند ثانیه ی اندک مانده تا ظهور، از قطار انقلاب پیاده می شوند و فیض سربازی سید خراسانی را از دست می دهند. آنها که سطل های سبز آشغال را آتش می زنند بدانند برای ما منتظران ظهور و فداییان امام خامنه ای بازیچه ای بیش نیستند، حریف اصلی ما سپاه سفیانی است!

و الله خير الماكرين

و مكروا و مكر الله و الله خير الماكرين (آل عمران آيه ۵۴)

شهادت جوانان پاك و مظلوم كشورمان در جديدترين نسخه ي فتنه ي اسراييلي، بسيار تاسف برانگيز و ناراحت كننده است. خشمي كه از اقدام خائنانه ي سران فتنه در دعوت به راهپيمايي تفرقه انگيز يوم النفاق در دل هاي عاشقان اسلام و انقلاب شعله مي كشد، وصف ناشدني است. خشمي كه به نظر مي رسد به زودي چوبه ي دار منافقان جديد و قديم خواهد شد. در مورد ماجراي ۲۵ بهمن ذكر چند نكته ضروري است:

۱. بهانه ي برگزاري اين تظاهرات بسيار مضحك است. كساني كه تا ديروز شعار نه غزه، نه لبنانشان گوش فلك را كر كرده بود، بهانه ي تجمعشان را حمايت از مردمي قرار داده بودند كه عليه عامل محاصره ي غزه و كمك به جنگ لبنان قيام كرده بودند. مي شود براي حمايت از مردم مصر و تونس تظاهرات كرد ولي عليه مبارك و بن علي شعار نداد؟ مي شود عليه مبارك و بن علي شعار داد و آرزوي نابودي براي  آمريكا و اسراييل نداشت؟ خنده دار نيست كساني كه ادعاي دوستي با مردم مصر را دارند حتي يك كلمه عليه اسراييل حرفي نزنند؟ معادله خيلي روشن است، مصر عليه مبارك قيام مي كند، مبارك مورد حمايت اسراييل است، سران فتنه به بهانه ي حمايت از مردم مصر اعلام تظاهرات مي كنند، آن وقت سايت وزارت امور خارجه ي اسراييل مسيرهاي راهپيمايي ۲۵ بهمن را در صفحه ي فارسي خود درج مي كند! تو را به خدا خنده دار نيست؟

۲. موسوي خائن و كروبي نادان اعلام راهپيمايي غير قانوني مي كنند. در اين آشوب اسراييلي جوانان بسيجي مدافع انقلاب و مخالف فتنه گران با گلوله هاي منافقين شهيد مي شوند. آن وقت موسوي منافق با وقاحت تمام بيانيه مي دهد كه: " ...این همراه کوچک شما ضمن تبریک به مناسبت پایداری خیره کننده مردم، شهادت فرزندان عزیز شما ملت سر فراز را تسلیت می گویم." جان من اين جمله خنده دار نيست؟ تا حالا كجاي دنيا قاتلي را ديده ايد كه براي قتل مقتول پيام تسليت بفرستد؟ يك نفر چقدر مي تواند وقيح باشد؟

۳. فتنه گران مي خواستند با مكر و حيله روز عاشوراي ۸۸ را تبديل به روز نابودي نظام اسلامي كنند غافل از اينكه "و الله خير الماكرين". ۹ دي انعكاس خشم انقلابي مردم عليه وقايع عاشورا بود كه فتنه گران را به كماي يكساله برد. آنچه كه در ۲۵ بهمن اتفاق افتاد نسخه ي تكراري و البته ضعيف عاشورا بود و اين بار نيز مكر خداوند شامل حالشان شد. در حالي كه پس از يكسال از فتنه ي ۸۸ مي رفت كه گناهان سران خيانتكار فتنه به فراموشي سپرده شود، شهادت يك دانشجوي بسيجي آنچنان ملت را به تحرك واداشته كه تشييع جنازه ي شهيد تبديل به راهپيمايي گسترده عليه خائنان مي شود و هر لحظه امكان دستگيري، محاكمه و اعدام آنان افزايش مي يابد. در واقع اعلام تظاهرات ۲۵ بهمن نوعي خودكشي سياسي بود.

سي و دو سال پيش امام و انقلاب به جز خدا هيچ ياور و همراهي نداشتند. در تمام اين مدت به فضل خدا دشمنان اسلام يكي يكي از سر راه برداشته شدند و بر دوستان انقلاب افزوده شد. از صدام و طالبان تا منافقين و ملي گراها همه به زباله دان تاريخ رفتند و از حزب الله و حماس تا تركيه و عراق و مصر  همه به صف ياران ايران پيوستند. موسوي و كروبي و خاتمي و رهنورد و فائزه و مهدي هاشمي در حد و اندازه اي نيستند كه بخواهند جلوي اين سيل خروشان را سد كنند تا وقتي امام خامنه اي علمدار انقلاب است و ملت اينچنين پشتيبان ولايت فقيه هستند.

 فتنه گران بدانند با آل علي هر كه درافتاد، ور افتاد!

گلوله ای که به قلب قرن ها شلیک شد

این روزها اوضاع کشورهای خاورمیانه در وضعیتی قرار گرفته است که کمی تامل در آن ما را به نکات جالبی می رساند:

۱. آنچه در فتنه ی سال ۸۸ اتفاق افتاد رویارویی آشکار ایران اسلامی و استکبار جهانی در عرصه ی جنگ نرم بود. نبردی که در نهایت با لطف خداوند، عنایت امام زمان (عج)، رهبری امام خامنه ای و بصیرت ملت بیدار در نهم دی ماه به نفع جبهه ی اسلام تمام شد. تاثیر سربلند بیرون آمدن ملت ایران از فتنه ی ۸۸ را این روزها می توان به خوبی در احیای روح اسلامگرایی و خیزش انقلابی ملت های منطقه دید. اگر در سال 88 فتنه پیروز، انقلاب سرنگون، ولایت فقیه حذف و آمریکا و اسراییل دوباره بر این کشور مسلط می شدند آیا امروز از کسانی با شعار  الله اکبر در تونس و مصر و یمن و بحرین اثری دیده می شد؟

۲. برای موفقیت یک انقلاب تنها حضور در خیابان ها و تیر خوردن و شعار دادن کافی نیست. برای انقلاب کردن تنها لازم نیست مردم بدانند "چه نمی خواهند" بلکه علاوه بر این باید بدانند "چه می خواهند"، "از چه راهی می خواهند" و "با رهبری چه کسی می خواهند". مشکلی که مردم این کشورها دارند همین است که تنها می دانند زین العابدین بن علی، حسنی مبارک، آل خلیفه و علی عبدالله صالح را نمی خواهند اما چه کسی را می خواهند؟ با چه تفکری؟ با چه اصول و خطوط قرمزی؟ با چه تضمینی برای عدم انحراف در آینده؟  ملتی که ولایت فقیه نداشته باشد از چاله ی دیکتاتورها هم رها شود بعید نیست در چاه سیاست بازهای منافق پیشه بیافتد.

۳. تحولات اخیر خاورمیانه تنها گریبان دولت هایی را گرفته که با آمریکا و اسراییل روابط بهتری داشته اند. سعد حریری در لبنان تنها با یک چرخش چند در جه ای به سمت آمریکا از قدرت ساقط می شود. رییس جمهور لاییک تونس از کشور با خواری و ذلت فرار می کند. حسنی مبارک، مهمترین هم پیمان اسراییل در منطقه و وارث حکومت خائنانه ی انور سادات، به زباله دان تاریخ تبعید می شود. تاریخ انقضای علی عبدالله صالح  که متخصص کشتن شیعیان یمن است به پایان می رسد، آل خلیفه که میزبان ناوگان پنجم آمریکا در خاک خود است در شرف سقوط قرار می گیرد. معمر قذافی که چند سال پیش به سمت قبله غرب سجده ی بندگی به جا آورده بود در گیر جنگ داخلی می شود و عبدالله دوم، دوست نزدیک اسراییل و آمریکا برای مقابله با مقاومت، با نا آرامی هایی در کشورش روبرو می شود. اگر در عربستان و قطر و امارات و ... خبری از این تحولات نیست علت را باید در نظام متفاوت اجتماعی و حکومتی، متاثر بودن از فرقه ی استعماری وهابی و رفاه اقتصادی بیشتر جستجو کرد که البته  این شتر در خانه ی آنها هم خواهد خوابید. آنچه در سوریه هم در حال روی دادن است بیشتر از آنکه شبیه بهار عربی باشد نسخه ی دیگری از ایران 88 است و بی شک شعله های آتش سوری را بنزین های اسراییلی مشتعل نگه داشته اند.

۴. عاقبت همه ی دیکتاتورها خواری و بدنامی و رسوایی است. فرقی نمی کند رضاخان و محمدرضا شاه باشند در ایران یا فرعون های عربی در عراق و عربستان و مصر و تونس و یمن و اردن. تنها کسی که به حکم خدا و با قانون قرآن بر مردم حکومت می کند محبوب واقعی دل های مردم مسلمان است و این نشانه ی حقانیت نظام ولایت فقیه است.

5. سی و دو سال پیش، انقلاب ایران در تنهایی کامل به پیروزی رسید. آن موقع نه از حزب الله در لبنان خبری بود، نه در عراق دولت شیعی بر سر کار بود، نه در سوریه بعد از جنگ شش روزه دیگر  کسی جرات ایستادن مقابل اسراییل را داشت، نه در ترکیه ریاست جمهوری و نخست وزیری در دست اسلامگرایان بود، نه در فلسطین حماس قدرت داشت و نه در مصر و تونس و یمن و بحرین و اردن فریاد کسی به اسلام خواهی بلند بود. سی دو سال پیش مردم مسلمان ایران به رهبری امام خمینی انقلابی را به پیروزی رساندند که همچنان در حال شکوفایی و ثمردهی است. امروز دیگر باور کردن این جمله که انقلاب ما زمینه ساز ظهور حضرت مهدی (عج) است چندان دشوار نیست. روزگاری جبهه ی حق در کمال مظلومیت تنها یک نماینده داشت و آن هم ایران امام خمینی بود و امروز ثمره ی انقلاب ایران اسلامی ظهور سربازان جدید در جبهه ی نور است.

محمد حسنین هیکل روزگاری درباره ی امام خمینی گفته بود:" او همچون گلوله ای بود که از صدر اسلام شلیک شده و بر قلب قرن بیستم نشسته بود." فکر می کنم این جمله را باید اینگونه اصلاح کرد:" او همچون گلوله ای بود که از صدر اسلام شلیک شده و بر قلب قرن های بعد نشسته است!"

پی نوشت: چند سال پيش عبدالله دوم، پادشاه اردن از شکل گیری هلال شیعی نگران بود. هرکسی اندکی از نجوم سر در بیاورد می فهمد عاقبت هلال، ماه کامل شدن است. این بدر بی زوال باشد ان شاء الله!

نخلستان غروب چهارشنبه

چند روزی بود انبوه اذان های بی ولایت علی نفسمان را بند آورده بود. از هرکجا که رد می شدی بوی گند وهابیت حالت را به هم می زد. دیدن شرطه های خشن سعودی و شیخ های متعصب چفیه قرمز وهابی، دور مزار پیامبر و ائمه، جان به لبت می کرد. نمی دانم تا به حال مدینه بوده ای یا نه؟ اگر نبوده ای من هر چقدر هم بنویسم نمی توانی حس کنی فضای غریب مدینه را.

بار اولی که آنجا بودم تابستان ۸۳ بود و من جوانکی بیست ساله که یک مرتبه از فضای شیعی ایران با عنایت پرواز ایران ایر پرت شده بودم وسط جو ضدشیعی عربستان. مدینه جز سال های حضور رسول خدا هیچ وقت جای دلچسب و راحتی برای شیعیان نبوده است و البته این نکته چندان عجیب نیست، مگر می شود در شهری که امیرالمومنین را دست بسته اند و خون همسرش را ریخته اند شیعه بود و راحت نفس کشید؟

غروب چهارشنبه ای بود که قرار شد نماز را جایی غیر از مسجد النبی بخوانیم. یک تاکسی گرفتیم به مقصد کوچه پس کوچه های مدینه، نخلستان شیخ عمری، مسجد شیعیان. شنیده بودیم مدینه شیعه دارد ولی راستش را بخواهید این قدر وهابیت را از بلندگوهای مسجد النبی فریاد زده بودند که باورمان نمی شد وجود شیعیان را. از تاکسی که پیاده شدیم نزدیک اذان بود. وارد نخلستان شدیم. لحظه ای خودتان را جای من بگذارید. چهار پنج روز در خفقان هتل های طلایی و اندیشه های وهابی باشی بعد یک مرتبه  نزدیک غروب خودت را توی نخلستانی ببینی که وسطش ساختمانی است رنگ و رو رفته برای اقامه ی نماز شیعیان مدینه.

ساختمان کهنه بود و قدیمی با رنگ دیوارهای آبی. در مقایسه با مساجد ایران خودمان بیشتر به نمازخانه شبیه بود. کنار در ورودی روی چهارپایه چیزی گذاشته بودند که دلم لک زده بود برایش، مهر کربلا. جمعیت زیادتر از ظرفیت مسجد بود و لاجرم صف ها فشرده. موذن که اذان می گفت همه ی وجودم گوش می شد برای شنیدن اشهد ان علی ولی الله و باید غربت مدینه راحس کرده باشی تا لذت شنیدن این عبارت را خوب درک کنی. مکبر قدقامت الصلوه را که گفت نیت کردیم سه رکعت نماز مغرب را به امامت شیخ عمری و آخ که چه کیفی داشت قنوت نماز وقتی که برادر شیعه عربستانیت کنار تو دعای سلامتی امام زمان را با اشک در قنوتش زمزمه می کرد. نماز عشا که تمام شد یقین داشتم بر فرش های کهنه ای نماز خوانده ام که امام زمان هم بر آنها نماز خوانده است. بعد از نماز توفیق بوسیدن دست رهبر شیعیان عربستان نصیبمان شد. از در مسجد که بیرون می آمدیم طبق های رطب و خرما که فکر کنم محصول همان نخلستان بود کاممان را شیرین می کرد.

تابستان ۸۵ که دوباره توفیق حضور در مدینه را داشتم همراه با کاروان پای پیاده از هتل تا نخلستان شیخ عمری رفتیم. نخلستان کمی تغییر کرده بود، وقتی به ساختمان قدیمی رسیدیم دیدیم آن مسجد رنگ و رو رفته جای خودش را به مسجدی تمیز و زیبا و بزرگ داده است . مسجد ولی هنوز صفای خودش را داشت و متبرک بود به حضور شیخ عمری و البته هنوز بسیار شلوغ بود و پر از ایرانی. بعد از نماز عشا با مسجد و شیخ وداع کردم تا امروز. تا امروز که این خبر تلخ را شنیدم.

خبر را که شنیدم غمی غریب به دلم نشست. شیخ عمری بعد از سالها مجاهدت در فضای خفقان آور سعودی وهابی، جان به جان آفرین تسلیم کرد. روحت شاد و راهت پر رهرو و مسجدی که بنا کردی روز به روز آبادتر باشد شیخ پیر عزیز!

 

بمبی که منفجر نشد

سه شنبه پانزدهم محرم ملک عبدالله از بیمارستان مرخص شد و اکنون در حال گذراندن دوران نقاهتش در آپارتمانی در نیویورک است و این یعنی بمب خبری این هفته منفجر نشده است. از این خبر کوتاه می توان چهار حالت متفاوت را نتیجه گرفت که یکی از  آنها ممکن است صحیح باشند:

۱. مرگ چنین شخصی از علامت های غیر حتمی ظهور نیست و روایات مربوط به عبدالله صحیح نیستند.

۲. روایات مربوط به مرگ عبدالله صحیح هستند ولی این ملک عبدالله آن عبدالله روایات ظهور نیست.

۳. این عبدالله همان عبدالله روایات ظهور است و روایات مربوط به مرگش هم صحیح هستند ولی احادیثی که به مرگ وی در روز عرفه یا مخفی بودن چهل روزه ی مردن او می پردازند صحیح نیستند. 

۴. ملک عبدالله همان عبدالله است و تمام روایات درباره ی مرگش هم صحیح هستند ولی آن روز عرفه وعده داده شده مربوط به سال های آینده است.

 برای ظهور نشانه های حتمی و غیر حتمی وجود دارد. نشانه های حتمی، حتما محقق می شوند ولی نشانه های غیرحتمی ممکن است محقق نشوند. بنابراین عدم وقوع یک نشانه ی غیرحتمی دلیلی برای ناامیدی از ظهور نیست چون شاید این نشانه در آینده ای بسیار نزدیک محقق شود و یا شاید بنا به امر خداوند روی دادن چنین نشانه ای اصلا نیاز نباشد.

به هر حال چه ملک عبدالله همان عبدالله روایات باشد، چه نباشد و چه این روایات صحیح باشند، چه نباشند ما چشم انتظار مرگ خائن الحرمین الشریفین و قاتل شیعیان یمن و عراق و لبنان و ایران و ... هستیم.

مرگ ملک عبدالله، بمب خبری این هفته ؟!

   امام صادق علیه السلام فرمودند: هرکس برای من مرگ عبدالله را تضمین کند، من ظهور را برای او تضمین می کنم! آنگاه که مرگ عبد الله فرا رسد، مردم در جانشینى او نسبت به هیچکس به توافق نمى رسند و این جریان تا ظهور حضرت صاحب الامر همچنان ادامه مى یابد، عمر سلطنت هاى چندین ساله به سر آمده ، نوبت پادشاهى چند ماهه و چندین روزه فرا مى رسد. ابوبصیر مى گوید: پرسیدم آیا این وضع به طول مى انجامد؟ فرمود: هرگز. و این درگیرى بعد از کشته شدن این پادشاه (عبدالله ) منجر به کشمکش بین قبیله هاى حجاز مى شود.( بحار ۵۲ ص ۲۱۰ )

 از زمان مرگ ملک عبدالعزیز موسس دولت آل سعود در سال 1953 تاکنون پنج پادشاه پس از وی قدرت را در این کشور که بزرگ‌ترین منبع نفتی جهان است، در دست گرفته‌اند. آخرین پادشاه این سلسله ملک عبدالله ۸۶ ساله است که این روزها در بیمارستانی در نیویورک بستری است. حدود یک ماه پیش وقتی عربستان درگیر برگزاری مراسم حج بود و در آستانه ی روز عرفه خبر بیماری این شاه پیر به سرعت در رسانه ها ی جهان منتشر شد چرا که با توجه به سرطان ولیعهد فرتوت و جنگ قدرت پنهان بین شاخه های مختلف آل سعود، مرگ پادشاه وضعیت این کشور را پیچیده خواهد کرد.

عربستان، سرزمین وحی، بزرگترین دارنده ی منابع نفتی، مهمترین تولید کننده ی نفت در خاورمیانه و اصلی ترین متحد آمریکا در بین کشورهای عربی است. از این رو هر تغییری در این کشور به سرعت باعث ایجاد امواجی تاثیرگذار بر سیاست و اقتصاد دیگر کشورها خواهد شد. به عنوان مثال کافیست در این کشور حکومت مرکزی دچار مشکل شود، در این صورت قیمت نفت در فاصله ی کوتاهی به بالای ۱۵۰ یا ۲۰۰ دلار برای هر بشکه می رسد و این یعنی تیر خلاص به وضعیت اقتصادی بسیاری از کشورهای جهان.

اما مهمتر از این موضوعات، نکته ای که در مرگ ملک عبدالله نهفته است، نه به نفت بلکه به احادیثی مربوط است که به رابطه ی مرگ پادشاهی به اسم عبدالله و ظهور امام زمان می پردازد. در این احادیث مرگ عبدالله مقدمه ی تزلزل حکومت مرکزی و فروپاشی آن و یکی از نشانه های ظهور است. در این روایات سه نکته ی قابل توجه وجود دارد:

۱. عمر سلطنت هاى چندین ساله به سر آمده، نوبت پادشاهى چند ماهه و چندین روزه فرا مى رسد: با توجه به وضعیت سیاسی حاکم بر عربستان و جنگ قدرت بین شاهزادگان سعودی و بیماری ولیعهد چنین اتفاقی به هیچ وجه دور از انتظار نیست.

۲. مرگ او در روز عرفه خواهد بود: خبر بیماری ملک عبدالله چند روز قبل از موسم حج منتشر شد و با توجه به عدم اطلاع رسانی شفاف عربستانی ها احتمال مرگ او در روز عرفه وجود دارد.

۳. مرگ او را چهل روز مخفی خواهند کرد: از زمان رفتن شاه پیر به آمریکا تصویر یا خبر موثقی از وی در دسترس نیست. حتی اسم بیمارستانی که ملک عبدالله در آن بستری است اعلام نشده است. این عدم اطلاع رسانی احتمالا برای کنترل عواقب ناشی از مرگ پادشاه است.

اگر عبدالله ذکر شده در روایات همین ملک عبدالله ۸۶ ساله باشد و اگر وی در روز عرفه مرده و مرگش هم چهل روز مخفی مانده باشد تا ظهور حضرت حجت (عج) زمان زیادی باقی نمانده است. مهلت چهل روزه ی بعد از روز عرفه، بیستم محرم یعنی یکشنبه به پایان می رسد. آیا اوایل این هفته تیتر خبرگزاری های جهان مرگ ملک عبدالله خواهد بود؟

 

نماد گمشده: تطهير فراماسونري، ترویج مسیحیت

درسال ۱۹۹۱، سندی در گاو صندوق رییس سازمان سیا قرار گرفت. این سند تا به امروز هنوز آنجاست. متن رمزی آن دربردانده ی ارجاعاتی به یک مدخل باستانی و مکانی ناشناخته در زیر زمین است. در این سند همچنین جمله ای به این مضمون و جود دارد: "جایی در آن بیرون مدفون شده است".

جملات بالا، اولین جملات تازه ترین کتاب دن براون، نماد گمشده است. این رمان قسمت سوم از مجموعه سه‌گانه‌ای است که در پی دو کتاب قبلی این نویسنده، فرشتگان و شیاطین و رمزداوینچی در سال ۲۰۰۹ منتشر شده و قرار است فیلمی اقتباسی از آن در سال ۲۰۱۲ به نمایش در آید. شخصیت اول هر سه کتاب استاد نمادشناسی از دانشگاه هاروارد به نام رابرت لنگدان است که در ماجراهایی آکنده از معماها و راز و رمزهای تاریخی به دنبال حقایقی مخفی می گردد.

اما پرسش این است که پرداختن به این رمان و نویسنده اش چه اهمیتی دارد؟ آیا این کتاب ارزش تحلیل و بررسی را دارد؟ یا این رمان هم مثل هزاران داستان کوتاه و بلندی است که در گوشه گوشه ی دنیا منتشر می شود؟ تنها عاشقان دنیای داستان باید به چنین کتابی توجه کنند؟ یا دیگرانی که دغدغه های فرهنگی و ارزشی دارند نیز باید نسبت به این کتاب که به سرعت در ایران ترجمه شده است، حساس باشند؟

برای پاسخ به پرسش های بالا کافیست چند نکته را بدانیم. دن براون در کتاب هایش به موضوعات جنجالی و حساسیت بر انگیز می پردازد. کتاب قبلی وی، رمز داوینچی باعث شد پاپ ژان پل دوم و مجمع کاردینال های کاتولیک، براون و کتابش را تکفیر کنند. این کتاب با فروش ۸۱ میلیون نسخه ای به پرفروش ترین کتاب انگلیسی قرن بیست و یکم تبدیل شد. دن براون نویسنده ای است که از حقایق غیر قابل انکار و شایعات غیر قابل باور داستانی معمایی می آفریند که بسیاری را به خود جذب می کند. اما موضوع تازه ترین کتاب این نویسنده چیست و چرا باید به ترجمه ی چنین کتابی در ایران حساس بود؟

کل داستان در یک بازه زمانی دوازده ساعته در واشنگتن اتفاق می‌افتد و محوریت داستان موضوع فراماسونری است. لنگدان ظاهراً به دعوت یکی از دوستان فراماسون خود به قصد انجام یک سخنرانی در ساختمان کنگره ایالات متحده وارد واشنگتن دی سی می‌شود. پس از ورود به ساختمان کنگره رابرت لنگدان با دست راست قطع شده دوست خود مواجه می‌شود که در وسط سالن به سمت مشخصی اشاره می‌کند. با توجه به شواهد لنگدان در می‌یابد که دوستش ربوده شده و رباینده بدین وسیله از وی می‌خواهد که برای او هرم مخفی فراماسون ها را که گفته می‌شود در جایی در شهر واشنگتن پنهان شده است و همچنین کلمه ی گمشده‌ ای را که گفته می‌شود کلید دستیابی به قدرت و دانش مخفی گذشتگان است پیدا کند.

این داستان با پیچ و خم های زیاد بالاخره به پایان می رسد ولی در زیر لایه ی جذاب و سرگرم کننده ی داستان لایه ی دیگری نهفته است که نویسنده می کوشد آن را در ناخودآگاه ذهن خواننده حک کند:

۱. ترويج اومانيسم: تم اصلي اين داستان اومانيسم و خداانگاري انسان است. در نقاط متعددي از داستان به خواننده گفته مي شود كه انسان توانايي رسيدن به مرتبه ي خدايي را دارد. تنها مشكل اين است كه چنين چيزي را باور ندارد و دانش جادويي گذشتگان را هم گم كرده است.

۲. تطهير فراماسونري: در اين كتاب فراماسونري نه يك سازمان سري و مخوف كه انجمني بر پايه ی دانش معرفي مي شود و وظيفه اش حفظ دانش و اسرار گذشتگان است. در كل كتاب تمام شخصيت هاي فراماسون، انسان هاي پاك و وارسته هستند و تنها فرد شرور داستان كسي است كه مي خواهد رازهاي فراماسونري را افشا كند. در اين كتاب به دفعات از فراماسونري دفاع مي شود و فراماسون ها را افرادي آگاه كه نيت هاي خيرخواهانه دارند به تصوير کشیده، کسانی که ضدفراماسون ها هستند را به سخره می گیرد.

۳. ارائه ي تاريخ جعلي آمريكا: دن براون آمريكايي در اين كتاب ضمن تقديس سياستمداران و فراماسون هاي برجسته ي كشورش، سعي در ايجاد يك تاريخ جعلي و پر از رمز و راز براي ايالات متحده و معرفي اين كشور به عنوان رم دنياي جديد دارد. در اين كتاب از قدمت ساختمان هاي اصلي واشنگتن به گونه اي صحبت مي شود كه خواننده ي بي خبر از همه جا مي پندارد با كشوري چند هزارساله طرف است.

۴. تقديس انجيل: مخاطب اصلي كتاب مردم ايالات متحده هستند و از اين نظر توجه براون به انجيل چيز عجيبي به نظر نمي رسد. چيزي كه عجيب به نظر مي رسد پيوند زدن انجيل با دنياي فراماسونري و معرفي اين كتاب به عنوان راه حل نهايي همه ي مسايل است. در اين كتاب انجيل تحريف شده ي مسيحيان به عنوان تنها پاسخ تمام پرسش هاي بشريت و گنجي كه ساليان دراز از آن محافظت شده معرفي مي شود. در واقع نویسنده می کوشد در یک داستان خیالی هم چهره ی فراماسون ها را به عنوان نگهبانان انجیل تطهیر کند و هم برداشت های عجیب و غریب از انجیل را به عنوان تنها امید آینده جلوی راه خواننده بگذارد.

در مورد هر يك از چهار مورد بالا مي توان مطالب زيادي نوشت اما سوال اصلي اين است چرا دستگاه هاي نظارتي به كتابي كه در سرتاسر داستانش به تبليغ اومانيسم، تطهير فراماسونري، تكريم تاريخ جعلی آمريكا و ترويج مسيحيت و انجيل مي پردازد به اين راحتي اجازه ي چاپ مي دهند؟ اگر نوجوانان و جوانان اين مملكت با خواندن اين كتاب راز آلود به تقدس انجيل تحريف شده اعتقاد پيدا كرده و به مسيحيت گرايش پيدا كنند، كسي جوابگو خواهد بود؟ آيا ساختن افسانه از مهمترين دشمن ما يعني آمريكا رسالت مترجمان، ناشران و مميزان اين كشور است؟ آیا انتشار گسترده ی چنین رمانی در جهان تکه ای از پازل پیچیده ی فراماسونری  نیست؟

كسي هست پاسخي داشته باشد؟!

بازتاب این مطلب در سایت جهان نیوز

ایران آخرالزمان

ما به زمان ظهور امام زمان -ارواحنافداه- این محبوب حقیقی انسان ها نزدیک شده ایم. "بیانات امام خامنه اي در جمع بسیجیان، نیمه شعبان ۱۳۸۷ه ش"

این روزها که تحولات خاورمیانه چهره سیاسی جهان را تغییر داده است نگاهی عمیق تر به صف بندی  میان دو جبهه می تواند مهم باشد. چه خوشمان بيايد، چه نيايد الان در دنيا دو جبهه، دو صف، دو قطب، دو تفكر در مقابل همديگر صف آرايي كرده اند: ايران و اسراييل. اما اين اسراييل نه آن كشور جعلي كه نماينده اي از همه ي دولت هاي غربي است، از ايالات متحده و بريتانيا تا فرانسه و آلمان و ايتاليا. اين اسراييل گاهي كت و دامن مركل را مي پوشد، گاهي هم قد كوتوله هايي مثل ساركوزي و برلوسكوني مي شود، گاهي با لهجه ي بريتانيايي حرف مي زند، گاهي پشت مجسمه ي آزادي پنهان مي شود و گاهي از تل آویو براي ما شاخ و شانه مي كشد. از آن طرف این ایران هم نه کشوری با ۱۶۴۸۱۹۵ کیلومتر مربع وسعت که گستره ای از مشهدالرضا تا بنت جبیل دارد. شطرنج دنياي امروز فقط دو بازيگر دارد يك طرف سفيد و طرف ديگر سياه. حالا مي خواهي سرباز پياده ي سياه را كاريكاتوريست دانماركي بنامي يا كشيش آمريكايي ديگر ميل خودت است.

در اين جنگ دنياها نقطه ي عطف، ظهور منجي است. و هر دو سوي ماجرا ـ اگرچه شايد به روي خود هم نياورند ـ اما در حال آماده سازي آخرين نبرد نهايي هستند. هر چه مي گذرد نشانه ها شفاف تر و حقيقت ها عريان تر و شبهه ها بي رمق تر مي شوند. پيش از قيام امام خميني كمتر محقق شيعي، درستي احاديثي كه به نقش ايرانيان در زمان ظهور مي پرداخت را باور داشت يا حداقل زمان  ظهور را با همين قرينه ي وضع و حال ايران شاهنشاهي نزديك مي ديد. اما با انقلاب امام، وزير سفيد از محاق سربازان خموده و خواب آلوده بيرون آمد و شروع كرد به فتح الفتوح. پيش از اين چه كسي جرات داشت از حلقومش فرياد كه هيچ، نجواي مرگ بر آمريكا  سر دهد يا پرچم پرستاره ي بي فروغش را آتش بزند؟ يا چه كسي خيال اين را در سر داشت كه اسراييل بايد محو بشود؟ یا چه کسی شورای امنیت و ناتو و اتحادیه اروپا را به سخره می گرفت؟

اما جالب اين است كه در آن سوي ميدان هم عده اي به نقش ايران در زمان ظهور پي برده اند. كافيست در اينترنت iran israel prophecy يا Iran in Prophecy يا واژه هاي مشابه را جستجو كنيد تا با انبوه سايت ها در زمينه ي پيشگويي نقش ايران در آخرالزمان با استفاده از قرائت صهیونیستی از كتاب مقدس روبرو شويد. در عمده ي اين پيشگويي ها به تقابل ايران با اسراييل و نقش ايران در مواجهه با ظهور منجي ادعايي شان اشاره شده است.  به عنوان مثال براي  iran israel prophecy (پیشگویی درباره ی ایران - اسراییل) در فضاي مجازي ۹۰۵۰۰۰ صفحه، برای Iran in  Prophecy (پیشگویی درباره ی ایران) ۹۰۳۰۰۰ صفحه و برای Iran in Bible Prophecy (پیشگویی درباره ی ایران در کتاب مقدس) ۹۵۷۰۰۰ صفحه مطلب وجود دارد.

عمده ی این مطالب به نقش ایران در آخرالزمان و تقابل با اسراییل و آمریکا با استفاده از قرائت های صهیونیستی از انجیل و تورات می پردازد. مثلا سایت focusonjerusalem.com بعد از اینکه تاریخ ایران را از زمان آریایی ها تا انقلاب اسلامی به طور خلاصه بیان می کند با استفاده از بعضی آیات کتاب مقدس ایران را یکی از اقوام  یاری دهنده به یاجوج و ماجوج که در آخرالزمان با اسراییل خواهند جنگید معرفی می کند. سایت bibleprophecy.net به معرفی جدیدترین کتاب منتشر شده اش می پردازد که در آن با استناد به بعضی پیشگویی ها تقابل و جنگ ایران و آمریکا را اجتناب ناپذیر می داند. سایت escapeallthesethings.com در مطلب اصلی خود ادعا می کند که طبق گفته های کتاب مقدس طرح  آقای احمدی نژاد برای حمله ی هسته ای به اسراییل! موفقیت آمیز نبوده، نتیجه ی معکوس خواهد داد و باعث فرار ایرانیان از کشورشان خواهد شد. سایت bible-codes.org به زلزله ی بم به عنوان نشانه ای از آخرالزمان و پیشگویی ها در این مورد در کتاب مقدس می پردازد. سایت alphanewsdaily.com ادعا می کند طبق هشدار کتاب مقدس، ایران به همراه بعضی کشورهای دیگر به اسراییل حمله خواهد کرد.

از این دست پیشگویی ها فراوان وجود دارد. اما فارغ از توجه به اهداف و اغراض چنین پیشگویی ها و صحت و سقم آنها، نکته ی قابل توجه این است که تحولات آینده ی خاورمیانه، ایران امام خمینی و امام خامنه ای، وزیر سفید شطرنج خواهد بود. 

اتفاقی در راه است!

رازهاي ويكي ليكس

چند وقتی است سایت ظاهرا سوئدی ویکی لیکس اقدام به انتشار اسناد محرمانه ی وزارت خارجه ی آمریکا کرده است. این افشاگری ها که با کارت های سوخته ی افغانستان و عراق شروع شده بود حالا در این مرحله از بازی به اصلی ترین مشکل آمریکایی ها یعنی ایران رسیده است. در این رابطه ذکر چند نکته خالی از فایده نیست:

۱. شیوه ی آمریکایی ها در این بازی جدید با آنچه پیش از این بوده تفاوت هایی دارد. تا قبل از ویکی لیکس، اتاق جنگ نرم آنها یک موضوع را به عنوان بهانه علیه ایران انتخاب و سپس با انبوه حملات رسانه ای و دیپلماتیک در مورد آن موضوع فضاسازی می کرد. نمونه های متعددی از این شیوه را می توان به عنوان مثال ذکر کرد، از انفجار مرکز یهودیان آرژانتین گرفته تا قضیه ی هسته ای و از مسئله ی حقوق بشر گرفته تا نظرات رییس جمهور درمورد هولوکاست و یازده سپتامبر شاهد این مدعا هستند. ولی در این شیوه ی جدید، آمریکایی ها با فهمیدن میزان انزجار و تنفر مردم دنیا، ابتدا خودزنی کرده و در مورد جنایت های خود در افغانستان و عراق اطلاعاتی را منتشر می کنند و بعد از جلب اعتماد افکار عمومی ماهی سیاست هایشان را از آب گل آلود رسانه ها می گیرند.

۲. انتخاب سوئد به عنوان يك كشور اروپايي خنثي در معادلات جهاني نيز قابل تامل است. اگر اين اطلاعات توسط يك سايت آمريكايي، كانادايي، انگليسي، استراليايي، فرانسوي، آلماني و يا ايتاليايي منتشر مي شد كار آمريكايي ها براي قانع كردن مردم به پذيرش اين اطلاعات سخت تر مي شد. در حالي كه سوئد كشوري است مرفه، ثروتمند، مدرن و كاملا در حاشيه كه با شنيدن نامش نكته ي منفي و سياهي به ذهن هيچ كس در دنيا و به خصوص اهالي خاورميانه نمي رسد. اين موضوع مثلا براي كشوري مثل دانمارك، سوييس يا هلند با سابقه ي بد اسلام ستيزي اصلا صادق نيست.

۳. كمي تامل در آرم سايت ويكي ليكس ما را به نكات تازه اي مي رساند. اين آرم به شكل يك ساعت شني است كه دو كره ي زمين در داخل آن قرار دارند. در هر دو كره سمتي از زمين كه شامل آسيا، اروپا و آفريقاست نشان داده شده اند و از آمريكا كه مهمترين موضوع اين سايت است خبري نيست. اين كره ها طوري در تصوير قرار گرفته اند كه خاورميانه و به خصوص ايران در مركز قرار گرفته است. از اين گذشته كره ي پاييني كه هنوز كامل نشده در يك قسمت خود با جاي خالي مواجه است كه قرار است با اين تزريق قطره اي اطلاعات! كامل شود. اين قسمت ناقص بخش هايي از ايران، عراق، سوريه، تركيه، لبنان و فلسطين اشغالي را شامل مي شود. با ديدن چنين آرمي تنها يك عبارت به ذهن مي آيد: تلاش براي ساختن خاورميانه ي جديد!

هرچه مي گذرد دشمن در جنگ نرم خود با ايران اسلامي به طراحي هاي پيچيده تري دست مي زند. شايد اين تعبير صحيح باشد كه غرب پس از شكست در ۹ دي ماه ۸۸ وارد فاز جنگ فرانرم با ايران شده است كه سايت ويكي ليكس تنها آغاز راه است. ولي چه باك از اين همه دسيسه وقتي ملتي زير خيمه سيد خراساني چشم به آمدن منتقم خون حسين دوخته باشد!

 

خیانت هایی از جنس رضاخان

چند وقتی است آقای زیباکلام در مورد خدمات! رضاخان به این مملکت افاضاتی فرموده اند که بیشتر از اینکه باعث تامل و تفکر شود مایه ی تحیر و شگفتی است. یک نگاه گذرا به لیست خیانت های این رضا قلدر میرپنج کافیست تا هر انسان منصفی بفهمد آوردن دو کلمه ی"خدمت و رضاخان" در کنار یکدیگر اول خیانت است به اسلام و بعد خیانت به ایران. 

بسیارند مورخان و کارشناسان دلسوزی که در مقام محاجه با آقای زیباکلام بربیایند که البته در این مدت چند نفری این کار را کرده اند. اما بد نیست نظر امام خمینی این پیر فرزانه که خود در زمان رضاخان زندگی کرده است را هم جویا شویم. صحیفه ی نور آکنده است از نظرات امام درباره ی رضاخان و پسرش:

رضاخان يك آدم قلدري بود و همه اش قلدري مي كرد؛ ملت هم آن وقت در مقابلش هيچ ايستادگي نداشت ؛ يعني كم بود، البته بود اما كم بود. به اين ترتيبي كه الان هست نبود.                                                                                   

  صحیفه ی نور جلد سوم صفحه ۴۹۰

رضاشاه كه آمد سر كار، اين دو معنا را مامور بود كه اجرا بكند؛ يعني اسلام را بشكند در نظر حتي خود مسلمين ، و روحانيت را هم خرد كند و بشكند و اين دو تا سدي كه در نظر اجانب بود از سر راه بردارد.                                                                               

    صحیفه ی نور جلد چهارم صفحه ۴۷

نسبت به تجربه هاي عمرخودم ، ما مي بينيم كه رضاخان  كه هيچ گونه صلاحيت حكومت را نداشت ، به زور اجانب و برخلاف ميل ملت ، بر مردم ايران تحميل شد و با روي كار آمدن رضاخان اين سه اصل اسلامي در امر حكومت پايمال شد، اول اصل لزوم عدالت در حاكم اسلامي و دوم اصل آزادي مسلمين در راي به حاكم و تعيين سرنوشت خود و سوم اصل استقلال كشوراسلامي از دخالت اجانب و تسلط آنها بر مقدرات مسلمين.                                                                 

  صحیفه ی نور جلد پنجم صفحه ۲۳۶

اگرمتوجه و مطلع باشيد و به ياد بياوريد، در زمان  رضاخان بعد از آن همه فشارها، وقتي نيروهاي متفقين از سه طرف به ايران حمله كردند و ايران را اشغال كردند، تمام زندگي مردم، همه چيز مردم در خطر افتاد؛ اما چون رضا شاه رفت، همه خوشحال بودند؛ چرا كه فشار و اختناق باعث يك رنج بزرگي شده بود كه براي رهايي از آن رنج بزرگ رنج هاي ديگر را تحمل مي كردند.        

  صحیفه ی نور جلد پنجم صفحه ۲۶۹

امام در نظراتش در مورد رضاخان ـ که تنها تعداد اندکی از آنها اینجا آورده شده ـ به چند نکته ی اصلی اشاره می کند: ۱. عامل استعمار بودن رضاخان ۲. ضدیت او با اسلام، روحانیت و مظاهر اسلامی ۳. پوشالی بودن قدرت رضاخان ۴. عدم مشروعیت، محبوبیت و مقبولیت وی در میان مردم ۵. دیکتاتوری، خشونت و بی سوادی او ۶.عاقبت ننگین و ذلت بارش و ...

اینکه آقای زیباکلام نظرات امام خمینی - این مرد نکته بین و آگاه زمان ما- در مورد رضاخان را قبول دارد یا نه، بحث دیگری است. تنها می ماند چند سوال که کاش آقای زیباکلام پاسخ دهند: مبنای مشروعیت یک حکومت از نظر ایشان چیست؟ اگر در یک مملکت اسلامی حاکمی خلاف شیوه و روش اسلام عمل کند، ولی دنیای اهل مملکت خود را به بهترین وجه تامین کند به کشور و ملت خود خدمت کرده است یا خیانت؟ اصلا معیار خدمت و خیانت چیست؟ چه وقت کسی خادم است و چه وقت خائن؟ هدف از تشکیل یک حکومت از نظر ایشان چیست؟ آیا حاکمان در مقابل آخرت مردم خود هم مسئولند یا خیر؟ اگر کسی بالاترین خدمت ها را هم انجام بدهد ولی پایه های دین را در کشوری سست کند در آخر شایسته ی چه نمره ای است؟ رضاخان علیه اسلام و مسلمانی فعالیت کرد یا نکرد؟ رضاخان با دسیسه ی بیگانگان بر سر کار آمد یا نیامد؟ می شود کسی برتخت سلطنت انگلیسی بنشیند و نهایتا به ایران و ایرانی حتی فارغ از توجه به دین و مذهبش خدمت کند؟ آیا ...

چه آقای زیباکلام این پرسش ها را پاسخ دهد، چه ندهد و چه خیانت های رضاخان و پسرش تحریف بشود، چه نشود آن چیزی که محفوظ است و بی شبهه، کارنامه ی عمل رضاخان است پیش خداوند و البته کارنامه ی عمل کسانی که سعی در تطهیرش دارند!

  بازتاب این مطلب در سایت دانشجو نیوز

فرصت يك ساله

بخشي از حكم امام خامنه اي به آقاي ضرغامي:   ... از تجربه هاي موفق يا ناموفقِ دوره ي پنجساله ي بايد براي رساندن اين رسانه به اين كيفيت برتر سود ببريد و با زمانبندي برنامه‌ها و تعيين شاخص‌هاي قابل اندازه گيري، حركت مجموعه را تكميل يا تصحيح نمائيد. انتظار دارد نشانه هاي اين تحول در اولين سال مسئوليت جنابعالي مشاهده شود. توفيق شما را از خداوند متعال خواستارم.

سيدعلي خامنه‌اي
16/آبان/1388

مهلت يك ساله ي امام خامنه اي به آقاي ضرغامي چند روزي است كه تمام شده اما آيا نشانه هاي تحول در صدا و سيما ديده مي شود؟ اشكال كار رسانه ي ملي ما كجاست؟ چه چيزي بايد تغيير مي كرد؟ دكور اخبار شبكه ي يك يا چيزي فراتر از آن؟ بد نيست كمي در اين مورد تامل كنيم:

۱. مهمترين سلاح يك رسانه ي برتر در اين هجوم رسانه اي موجود در جهان چيست؟ البته كه پاسخ  ابتكار و نوآوري است. رسانه ي قابل پيش بيني رسانه ي مرده است. رسانه اي كه نتواند مخاطبانش را شگفت زده كند رسانه اي بي مخاطب است. مهمترين آفت رسانه ي ملي ما همين تكراري بودن سو‍ژه ها و  شيوه ي پرداختن به  آن هاست. به خاطر همين است كه در ميان اين همه بخش هاي خبري با كمي ابتكار ۲۰:۳۰ جلب توجه مي كند يا نجف زاده و دلاوري شاخص مي شوند يا نود و ديروز امروز فردا پر بيننده مي شوند.

۲. با احترام به همه ي نويسندگان، تهيه كنندگان و كارگردانان صدا و سيما بايد گفت تجربه نشان داده است از كوزه همان برون تراود كه در اوست. وقتي فردي خودش اعتقاد به موضوعي كه درباره اش برنامه مي سازد، ندارد چطور مي تواند در اين آشفته بازار رسانه اي بر مردم تاثيرگذار باشد. حالا اين موضوع مي خواهد سفر امام خامنه اي به قم باشد يا شهادت امام جواد عليه السلام، چندان فرقي نمي كند. مگر مي شود بازيگر سريال ماه رمضان پشت صحنه روزه خواري كند و بعد جلوي دوربين جوري بازي كند كه دل هاي مردم را به خدا نزديك تر كند؟ مگر مي شود گوينده ي راديويي كه مدام با عشوه و ناز و خنده حرف مي زند در مورد حجاب متني را بخواند و بعد اين متن روي دختر جوان شنونده تاثير بگذارد؟ مگر مي شود فلان تهيه كننده ثروتمند كه معلوم نيست مالش را از راه حلال به دست آورده يا حرام سريالي بسازد و مردم را دين دارتر كند؟

۳. رسانه اي در نبرد امروز پيروز است كه بتواند از دل درياها تا سر كوهها خبرهاي دست اول براي مخاطبش فراهم كند. تا وقتي  هر اتفاقي كه در شرق آسيا مي افتد گزارش هاي خبريمان مارك كوالالامپور را دارند به جايي نمي رسيم. ترجمه ي آفريقايي كوالالامپور مي شود كيپ تاون و ايضا ترجمه ي آمريكاي لاتينيش كاراكاس. خدا مي داند روزانه چه قدر خبرهاي دست اول و جالب در سرتاسر دنيا دارد از دستمان مي رود. رسانه ي ملي ما در ايتاليا يعني قلب اروپا پانزده سال است كه يك خبرنگار دارد كه همزمان كار فيلم برداري را هم انجام مي دهد و اين يعني فاجعه. اوضاع در بقيه كشورها بهتر از اين نيست. چرا مسئولين صدا وسيما در حداقل صد كشور دنيا نمايندگي فعال با خبرنگارهاي زبده ندارند؟

۴. يكي ديگر از شاخصه هاي رسانه ي برتر جسارت است. اين جسارت گاهي در رسانه ي ملي مثل جرقه اي ظهور مي كند و بعد زود خاموش مي شود. تنها مورد تداوم اين جسارت در كم خطرترين حوزه يعني ورزش و آن هم در برنامه ي نود به چشم مي خورد وگرنه بلايي كه سر برنامه ي ديروز امروز فردا آمد به خوبي نشان مي دهد كه كارنامه ي حوزه ي سياسي صدا و سيما چندان روشن نيست. اخباري كه در بخش هاي خبري مي شنويم نصف چيزي كه واقعا اتفاق مي افتد نيست. آخرين باري كه اسم مهدي هاشمي را در خبرهاي تلويزيون شنيديد كي بود؟ آخرين باري  كه يك گزارش مردمي پخش شد و توي آن يك نفر از اوضاع اقتصادي كشور شديدا ـ شبيه آنچه هر روز در تاكسي و اتوبوس و... مي شنويم ـ گله كرد كي بود؟ آخرين باري كه يك جوان بسيجي درددلهايش را از اوضاع مبتذل سينما و تئاتر و كوچه و خيابان مطرح كرد كي بود؟

۵. سفر امام خامنه اي به قم و سفر آقاي احمدي نژاد به لبنان دو نمونه ي آشكار فرصت سوزي رسانه بودند. تهيه گزارش هاي جذاب از حاشيه ي اين سفرها، ساخت مستندهاي زيبا و نماهنگ هاي جذاب به جاي تكرار خبرهاي مربوطه در بخش هاي خبري مي توانست خيلي موثر باشد. به خصوص در مورد سفر امام به قم و حضور ده روزه ي ايشان و عطش مردم به داشتن اطلاعات بيشتر -خارج از فرم و كليشه ي رسمي- اين فرصت سوزي بيشتر به چشم مي خورد.

از سريال هاي آبكي بي محتوا، از برنامه هاي مذهبي و مناسبتي كليشه اي، از برنامه هاي گفتگو محور خشك و خالي، از اين همه بدسليقگي رسانه اي خسته شده ايم. خدا كند كه چيزي تغيير كند! 

 بازتاب اين مطلب در سايت جهان نيوز

حکایت حاشیه ها

سفر امام خامنه ای به قم سفر مهمی بود. اهمیت این سفر وقت و مجال دیگری می خواهد برای بررسی و تحلیل. اما چیزی که بعد از متن مهم سفر، توجه را جلب می کند حاشیه های شنیدنی و خواندنی سفر است. حاشیه هایی که خواندنش همیشه لبخندی را به لبت و گاهی قطره ی اشکی را به چشمت میهمان می کند. حاشیه هایی که حکایت عاشقی است.

خواندن متن ماجرا بسیار مهم است اما چیزی که متاسفانه در این میانه کمتر گفته می شود همین حاشیه ها هستند. خواندنشان را از دست ندهید.

پی نوشت: برای خواندن متن و حاشیه ی سفر امام بهترین مرجع اینجاست.

خورشیدی در میان ستاره ها

سید خراسانی

          خورشیدی در میان ستاره هاست.

درباره ي پستي كه حذف شد

1. وقتي كه اين وبلاگ رو سه سال پيش راه انداختم. جلوي نام نويسنده، اسم واقعي خودم رو نوشتم. چون مي خواستم هر بار كه مطلبي مي نويسم حواسم باشه كه اين مطلب داره به اسم من و نه هيچ اسم مستعار ديگه اي منتشر ميشه تا يه وقت خداي ناكرده پشت اسم مستعارم سنگر نگيرم و جبهه ي مقابل رو به توپ بي تقوايي نبندم.  به همين خاطر  بارها شده مطلبي رو نوشتم و آخرش با يه دكمه همش رو پاك كردم.  در اين وبلاگ من حامد ملحاني هستم يك جوان شيعه ي ايراني كه دغدغه ي اسلام و انقلاب داره و البته ان شاالله به جز خدا از كس ديگه اي ذره اي  نمي ترسه.

2. در مورد دانشگاه آزاد موضع اين حقير كاملا روشنه: توي اين سالها يك جاي دانشگاه آزاد ايراد اساسي داشته و وضعيت موجودش بايد با قاطعيت و سرعت هر چه سريعتر عوض بشه، از رييس بگير تا اساسنامه و ...

3. در اينكه هميشه بايد روال قانوني طي بشه و نماينده ها حق دارن در مورد چيزي كه صلاح مي دونن طرح و راي بدن هم هيچ حرفي نيست. اما وقتي يك موضوع مدتها جامعه رو درگير مي كنه و نهادهاي قانوني از حلش عاجز ميشن نميشه به مردم، به افكار عمومي، به دلسوخته هاي امتحان پس داده بگيم لطفا شما چيزي نگين يا مطالبه اي از اين نهادهاي قانوني نداشته باشين يا اگه دارين لطفا ابرازش نكنين. 

4. با نفس تجمع در مقابل مجلس (اگه مجوز از وزارت كشور داشته) كاملا موافقم. اما بعضي از شعارهاي داده شده در اين تجمع از دايره ي تقوا بيرون بوده. مشكل ما اينه بعضي وقتها گره هايي رو كه مي تونيم با رحماء بينهم حل كنيم مي خوايم با اشداء بينهم باز كنيم.

5. پست قبل رو به اين دليل حذف كردم كه احساس كردم محتواش با نظر رهبرم و ولي فقيهم و مولايم امام خامنه اي زاويه داره. خدا توفيق بده كه ان شاء الله هميشه درست پشت سر رهبرمون حركت كنيم نه يك قدم جلوتر نه يك قدم عقب تر.

پي نوشت: قصد نداشتم اين مطالب رو بنويسم. چون عده اي از دوستان به حذف پست قبل در نظراتشون اشاره كردن ناچار به ارائه ي اين توضيحات شدم.