خرمشهر اشغال شده ی نظام ما
برای کسانی که کمی دغدغه ی جنگ و ماجراهایش را دارند، خرمشهر جای خاصی است. از یک سو شروع جنگ با حمله ی ناجوانمردانه ی عراق به این شهر و دفاع مظلومانه ی مدافعانش هم زمان است و از سوی دیگر بازپس گیریش تقریبا با پایان استیلای عراق بر خاک کشورمان مصادف است. شاید به همین علت است که خرمشهر روزگاری به نماد ایران با جمعیت ۳۶،۰۰۰،۰۰۰ نفری تبدیل شد. اما اگر بپذیریم ما هنوز با دشمنان این انقلاب در جنگیم، پرسشی که پیش می آید این است که الان کدام نقطه ی این کشور در اشغال است؟ دیروز جبهه ی جنگ، مرزهای جنوبی و غربی ایران بود، امروز کدام مرزها صحنه ی نبردند؟ امروز کدام سلاح های متعارف و غیر متعارف در چنگ دشمنند؟ امروز نام کدام فرمانده، محمد جهان آرا است؟ پاسخ به این پرسش ها با کمی تامل چندان مشکل نیست:
۱. جنگ جدید ما با دشمن درست از همان نقطه ای شروع شد که جنگ قدیم ما تمام شد، مرزهای فرهنگی!
"تهاجم فرهنگی"، "شبیخون فرهنگی"، " ناتوی فرهنگی"، "جنگ نرم" و ... واژه هایی هستند که امام خامنه ای به عنوان فرمانده ی ارشد این دفاع مقدس نوین در طول سال های گذشته بارها و بارها به مردم و مسئولین گوشزد کرده اند که نشان از اهمیت زیاد قضیه دارد. تذکری که متاسفانه از سوی هیچ کدام از این دو سوی ماجرا درست شنیده نشد.
۲. وقتی عرصه ی فرهنگ تبدیل به جبهه ی جنگ شد کاملا مشخص است که دیگر از توپ و تانک و هواپیما ی دشمن خبری نیست. این بار هدف دشمن روح این ملت است و چه سلاحی بهتر از گسترش ابتذال فرهنگی با انواع و اقسام روش های مختلف. هر تار مویی که از زیر روسری ها و مقنعه های دختران این کشور، حراج چشم های نامحرمان کوچه و خیابان و دانشگاه شد، ترکشی بود از خمپاره ی این سلاح جدید و هر چشمی که با بی تقوایی اسیر گناه نگاه شد تیری بود از جنس این اسلحه ی نامریی و از این دست تیرها و ترکش ها در این سال ها بسیار نوش جان کرده ایم.
۳. در جنگ جدید دیگر تفاوتی بین مردم عادی و افراد نظامی نیست. مردم عادی در عین اینکه غیر نظامیند، سربازند. کسی که باید دفاع کند و چیزی که باید دفاع شود یکی است. اگر در جنگ پیشین، انسان باید از زمین دفاع می کرد، در این جنگ، انسان باید از انسان دفاع کند و پیچیدگی ماجرا همین جاست.
۴. دیروز محمد جهان آرا با یک سپاه هفتاد و هفت نفری جلوی عراقی ها مقاومت می کرد. امروز فرمانده ی دفاع باید اساتید حوزه ی علوم انسانی، نویسندگان، هنرمندان و فرهیختگان باشند و متاسفانه نقطه ی ضعف ما همین جاست. اکثریت این فرماندهان جدید یا اساسا انقلاب و ولایت را قبول ندارند یا اگر هم داشته باشند دغدغه ای برای حفظ و نگهداریش از خود نشان نمی دهند. متاسفانه اکثریت این جمع حتی اگر ظاهر اسلامی داشته باشند مبانی فکری غیر اسلامی دارند. چند استاد ولایتمدار فلسفه می شناسید که درس دادنش و بحث کردنش مو را بر تن همه ی شیفتگان فلسفه ی غرب سیخ کند؟ چند نویسنده ی رمان می شناسید که در ایام فتنه تمام قد از ولایت فقیه دفاع کرده باشد و آبروی خود را به پای نظام هزینه کرده باشد و به جای سکوت کردن یا سفرنامه نوشتن، خار چشم دشمنان باشد؟ چند کارگردان می شناسید که "قصه ی بسیجی شهر ما" را در خرداد پر حادثه جلوی دوربین ببرد؟ چند بازیگر سینما یا تئاتر را می شناسید که هدفش از کار کردن نه رضایت تماشاگر و تقدیر فلان جشنواره که رضایت خدا باشد؟ چند مستندساز می شناسید که بی وضو دست به دوربین نبرد؟ چند تهیه کننده ی سریال های تلویزیون می شناسید که نماز شبش ترک نشود؟ چند مدیر فرهنگی با بودجه های میلیاردی می شناسید که زیارت عاشورایش قطع نشود؟ انصافا چند هنرمند و اهل فرهنگ می شناسید که در ایام فتنه از غصه، مو سفید کرده باشد؟ مگر می شود در عرصه ی فرهنگ جنگید و نیایش های شبانه با امام زمان نداشت؟ مگر می شود؟
وقتی خرمشهر در سوم خرداد آزاد شد، کسانی در بین فاتحان وارد شهر شدند که حتی نام خیابان های شهر را هم نمی دانستند. آنها احساس تکلیف کرده بودند و برای آزادی خونین شهر آمده بودند. چرا جوانان عاشق ولایت برای ورود به عرصه های فرهنگی و هنری، حتی اگر به آن ناآشنا باشند، احساس تکلیف نمی کنند و بنی صدریون فرهنگی را از خرمشهر جدید بیرون نمی کنند؟
امروز خرمشهر اشغال شده ی نظام ما، عرصه ی فرهنگ و هنر است!
برگزيده ي نخستين جشنواره ي لبخند ايراني در بخش داستان نويسي (ارديبهشت 88)