الاکلنگ مذاکرات بر سر یک درصد خاک خرمشهر

حالا که چند روزی از تب و تاب مذاکرات داغ ژنو می گذرد، فارغ از آنچه پشت درهای بسته ی اتاق مذاکرات گذشته است آنچه مهم به نظر می رسد توجه به نگاه حاکم بر تفکر هیات مذاکره کننده ی ایرانی است آنجا که از شعار "بازی با نتیجه ی برد-برد" سخن می گوید. این شعار اگر واقعا مبنای نظری رفتار دیپلماسی دولت یازدهم و نقشه ی راه گفتگو با غربی ها  و نه صرفا یک مانور دیپلماتیک باشد، پس جای اندکی تامل را باقی می گذارد که اولا مذاکره با نتیجه ی برد-برد چه مفهومی دارد و در چه صورتی تحقق می پذیرد؟ و ثانیا آیا مذاکره ی ایران با شش کشور می تواند نتیجه ی برد-برد داشته باشد؟

با نگاهی به تاریخ  مذاکرات سیاسی جهان می توان فهمید با فرض قدرت نسبتا یکسان دو سوی ماجرا، یک مذاکره تنها در سه حالت می تواند به نتیجه ی برد-برد برسد: اول آنکه دو طرف هر کدام حقی در موضوع مورد مذاکره داشته باشند و نتیجه ی مذاکره، حصول طرفین به حق خود بر مبنای موازین بین المللی باشد به عنوان مثال می توان به نحوه ی تقسیم میادین نفتی مشترک بین کشورهای همسایه اشاره کرد. دوم آنکه دو طرف بر سر حل بحرانی مشترک بر سر میز مذاکره بنشینند و رفع یا تقلیل اثرات این بحران دو سویه، نتیجه ی برد-برد را برای هر یک به همراه داشته باشد به عنوان مثال می توان مذاکرات بین ایران و عراق برای مبادله ی اسیران جنگ تحمیلی را نمونه آورد. و سوم آنکه دو طرف بر سر تقسیم منافع یک کشور ثالث پای میز مذاکره بیایند و به نسبت قدرت خود، هر یک سودی از تقسیم این منافع ببرند. مذاکرات شوروی و آمریکا بر سر تقسیم آلمان پس از جنگ جهانی دوم از این دسته تعامل های دیپلماتیک است.

به عبارت دیگر تنها در صورتی نتیجه ی یک مذاکره برد-برد است که اولا هر دو سوی ماجرا از قدرت نسبتا یکسانی برخوردار باشند و ثانیا موضوع مورد مذاکره یک حق، بحران یا منفعت مشترک باشد. حال سوال اینجاست در گفتگوهای هسته ای کدام یک از سه حالت فوق موضوعیت دارد؟ آیا طرف غربی در موضوع مذاکرات ذی حق است؟ چه کسی به این کشورها حق داده است برای فعالیت های هسته ای یک کشور تحت قوانین آژانس بین المللی شرط و شروط بگذارند؟ آیا فعالیت هسته ای ایران حقی از این کشورها ضایع کرده است تا با مذاکره آن را استیفا کنند؟ اگر چنین نیست که صد البته نیست آیا مسئله ی هسته ای ایران در ده سال گذشته برای این کشورها بحرانی ایجاد کرده است؟ آیا ایران برای حفظ حقوق هسته ای خود دست به خرابکاری صنعتی در این کشورها زده است؟ آیا دانشمندان هسته ای آنها ترور شده اند؟ آیا ایران تحریم های اقتصادی همه جانبه علیه آنها وضع و یا با انقلاب رنگی برای براندازی نظامشان تلاش کرده است؟ یا قضیه کاملا برعکس بوده است و کشور ما هدف بحران آفرینی های سیاسی، امنیتی، صنعتی و اقتصادی طرف غربی بوده است؟ آیا این مذاکره بین ایران و کشورهای غربی بر سر موضوع کشوری ثالث است یا مذاکره بر سر موضوع حیثیتی ایرانیان است؟

واقعیت این است که در این الاکلنگ مذاکرات، آنچه ابدا پدید نمی آید، نتیجه ی برد-برد خواهد بود. اگر سال ها پیش صدام معدوم بعد از اشغال خرمشهر پیشنهاد مذاکره می داد و سپس توافقی شکل می گرفت که در آن صدام نود و نه درصد شهر را به ایران پس می داد و تنها یک درصد آن را تا همیشه به خاک عراق ملحق می کرد آیا دیپلمات های ایرانی می توانستند از نتیجه ی برد-برد سخن بگویند؟ آیا مذاکرات سازش بین فلسطینی ها و اسراییلی ها بر سر کشور از نهر تا بحر فلسطینی هرگز می تواند نتیجه ی برد-برد داشته باشد؟ وقتی اشغال شصت ساله ی فلسطین، "حق" مسلم فلسطینی ها را ضایع کرده است و "بحرانی" عمیق برای مردم آواره اش آفریده است آیا حالتی را می توان تصور کرد که هر دو سوی ماجرا به یک اندازه سود ببرند؟

بدیهی است ما نیز همچون امام خامنه ای عزیز، پشتیبان دیپلمات های کشورمان هستیم و برای موفقیت آنها دعا می کنیم ولی این حمایت نافی آن نیست که به این فرزندان انقلاب یادآور شویم تاسیسات هسته ای اصفهان و مجتمع آب سنگین اراک و سانترفیوژهای نسل جدید از یک درصد خاک خرمشهر کمتر نیستند.

نعل

بيچاره آهني كه عاقبتش بشود نعل تازه بر اسب حراميان