ما و آمریکا

یک پسر چهارده پانزده ساله بود. داشتم توی وضوخانه ی مسجد وضو می گرفتم که آمد سراغم. بی هیچ مقدمه ای پرسید:

- آقا قوی ترین ارتش دنیا کیه؟ ما یا آمریکا؟

گفتم:

- ارتش امریکا به لحاظ تجهیزات و قدرت نظامی از همه بالاتره.

انتظار این جواب را از من نداشت. با تعجب گفت:

- یعنی اگه به ما حمله کنن ما شکست می خوریم.

گفتم:

- نه

- چرا نه؟ مگه قوی تر نیستن؟

- ظاهرا قوی ترن. ولی هر کی قوی تر باشه، پیروز نمیشه.

با تعجب پرسید:

- واقعا؟

لبخند زدم و گفتم:

- واقعا.

- اونها هم اینو می دونن؟

در حالی که می رفتم که به نماز برسم گفتم:

- آره وگرنه تا حالا حمله کرده بودن

گفت:

- خوبه. خیالم راحت شد!

 

پی نوشت: آمریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند

آب سد شکسته شده

گاهی ناگهان مصیبت از راه می رسد و تو تا بفهمی چه خبر شده است در امواجش غرق شده ای. درست مثل اینکه پشت یک سد بزرگ ایستاده باشی، بعد یک مرتبه سد بشکند و کوهی از آب به سمتت هجوم بیاورد و در عرض چند ثانیه تو را از هر طرف احاطه کند. در چنین حالتی تو در تاریکی مطلق در سیلابی که دهها متر عمق دارد غوطه وری: یک انسان تنها با انبوهی از سردرگمی و یاس و غم!

وقتی امید وجود نداشته باشد این غم سینه را آن قدر تنگ می کند که آرزو می کنی بمیری. آرزو می کنی نباشی تا این قدر زجر نکشی. آرزو می کنی همه چیز یک کابوس وحشتناک باشد و منتظری که از خواب بپری. آرزو می کنی که بخوابی و وقتی بیدار می شوی همه چیز سرجایش باشد. آرزو می کنی ذکری یا دعایی باشد که بشود بخوانیش و کار درست شود. آرزو می کنی همه چیز برگردد به یک روز یا یک هفته یا یک ماه قبل و هیچ مشکلی وجود نداشته باشد.

مدام آرزوهایی می کنی که می دانی برآورده نمی شوند و همین تو را غمگین تر می کند، بی نهایت غمگین تر. و تو در خودت مچاله می شوی بی هیچ امیدی به آینده. انگار دیگر هیچ وقت خوشبخت و خوشحال نخواهی بود.

و درست اشکال کار همین جاست. آنچنان عظمت آب پشت سد شکسته شده گیجت کرده است که یک کلمه ی سه حرفی را فراموش کرده ای: خدا !!!

اگر خدای تو کوچک تر از مصیبتت است که هیچ، همان بهتر فراموشش کنی ولی اگر بزرگتر است که یاس و سردرگمی معنا ندارد. دارد؟ اگر مصلحتت را خودت بهتر از خدایت تشخیص می دهی که هیچ، ولی اگر او بهتر تشخیص می دهد که "عسی ان تکرهوا شیئا و هو خیر لکم". اگر این زجر و سختی که می کشی در هیچ جای عالم ثبت نمی شود که هیچ، ولی اگر لحظه لحظه اش توسط دقیق ترین ناظر جهان ضبط می شود پس حتما در "یوم یفر المرء من اخیه و امه و ابیه و صاحبته و بنیه" به کارت می آید، نمی آید؟ اگر مشکلت بدترین مشکل دنیاست که هیچ، ولی اگر همین الان کسانی هستند که حاضرند همه دارایی شان را بدهند تا جایشان را با تو عوض کنند باز هم جای شکرش باقیست، نیست؟ اگر فرصتت تمام شده و دیگر هیچ راهی نداری که هیچ، ولی اگر خداوند به تو سلامت جسم و فرصت عمل داده است باید امیدوار به آینده باشی، نباید باشی؟

نمی گویم غمگین نباش اما یادت باشد دنیا پر است از سدهایی که قرار است برای تو شکسته شوند. انتخاب با توست یا برای همیشه غوطه ور بمان یا خودت را سریع بکش بالا!

پی نوشت: می دانم این سد برای شما شکست ولی وقتی سیلاب غم هجوم می آورد تو تنها نبودی.

 

 

ترور رسانه ای ولایت

فرق علی را

این روزها

نه در محراب مسجد

که در قاب تصویر

می شکافند!

 

پی نوشت: کسی حواسش به این سریال عمر که از شبکه های عربی پخش می شود هست؟!

راه پر پیچ و خم یک انتخاب

رد شدن از مرز تجرد و ورود به دنیای تاهل حال و هوای خاصی دارد که تا حسش نکنی هرچقدر هم که توصیفش را بشنوی و بخوانی فایده ای ندارد. اینکه ناگهان کسی که تا دیروز برای تو یک غریبه بوده تبدیل می شود به محرم ترین آدم دنیا، چیز غریبی است. اصلا لذتبخش ترین قسمت ماجرا همین ناگهان آشنا شدن یک غریبه است. غریبه ای که به تدریج از همه ی مرزهای تو رد می شود و وارد درونی ترین اتاق قلعه ی وجود تو می شود. این احساس عجیب آشنایی وقتی بیشتر مزه می دهد که پیش  از تاهل اهل رابطه های گناه آلود نبوده باشی و روحت را بکر و دست نخورده نگه داشته باشی.

حالا که به فضل و لطف خدای مهربان از این مرز رد شدم بد نیست چند نکته ای را به دوستان مجردم برادرانه گوشزد کنم. به ویژه آنکه در این روزها از این دست سوال ها که چطور انتخاب کنیم و چه بپرسیم و چه کنیم را زیاد می شنوم:

۱. بگذار حرف آخر را اول بزنم اگر خدا در ازدواجت بخواهد با تو به عدالت رفتار کند خیلی عاقبت خوشی نداری. کارنامه جوانی و نوجوانی اکثریت ما آن قدر روشن نیست که فقط به خاطر لیاقت خودمان یک مورد مناسب گیرمان بیاید. اگر خیلی از مراتب زهد و تقوای خودت مطمئنی پس باید بگویم ول معطلی اخوی! در ازدواج باید توکل کنی و عاجزانه از خدا بخواهی با رحمتش با تو رفتار کند نه با عدالتش! سال ها در قنوتت بگو "اللهم ارزقنی زوجه صالحه" تا خدا صبحی یا ظهری یا شبی آنکه باید ببینی را نصیبت کند!

۲. بعد از توکل باید توسل داشته باشی. درددل هایت را در این زمینه بگذار برای یکی از معصومین و هر وقت دلت گرفت یا ناامید شدی یا شک کردی درست مثل یک رفیق صمیمی وضو بگیر و بنشین رو به قبله و با زبان خودمانی همه چیز را برایش تعریف کن! هم سبک می شوی هم عجیب سریع جواب می گیری!

۳. اگر توکل و توسلت حل شد تازه اول راه است. یک بار بنشین ببین به لحاظ روحی، عاطفی، جسمی و  به ویژه شغلی و مالی توانایی یک زندگی دونفره را داری یا نه. اگر هنوز آمادگیش را نداری به جای اینکه انرژیت را بگذاری برای پیدا کردن یک گزینه ی مناسب اول برو شرایط خودت را درست کن. در این مدت هم به هیچ وجه خیالبافی نکن و تمرکزت را به هم نزن. اما اگر شرایطش را داری در یک خلوت مناسب بنشین یک گوشه و معیارهای اصلی و فرعی فرد مناسبت را در یک برگه بنویس. معیارهای اصلی معیارهایی هستند که قرار نیست به هیچ وجه از آنها کوتاه بیایی اما معیارهای فرعی قابل مذاکره هستند.

انشاالله در آینده در مورد این معیارهای اصلی و فرعی بیشتر صحبت می کنم.

 

پی نوشت: سعی کن جوری ازدواج کنی که صمیمی ترین دوستت همسرت باشد!