امام علی النقی من!

امام هادی عزیز من!

انگار تا همیشه ی تاریخ، جمادی ماه شرمندگی و اندوه  است برای شیعه. با این شرم و غم دیگر برای قلم قوتی نمی ماند تا بنویسد. با این همه بغض و آه و ناله دیگر کلمات در ظرف جملات نمی گنجند. با این همه اشک دیگر نه صفحه دیده می شود نه حروف و نه ...

امام دهم من!

این روزها که کرکسی نقاب "شاهین" به چهره زده و به جای لهجه ی "نجفی" با لحن کوفی حرف می زند خوب فهمیده ایم تا وقتی حتی یک امام بین ما شیعیان غریب مانده باشد خبری از انتهای غیبت نخواهد بود.

امام علی النقی من!

در این روزگار فحش های قشنگ و خدعه های هزار رنگ که فتنه از در و دیوار می بارد برای ما دعا کن تا توفیق شیعه بودن را پیدا کنیم حتی اگر به قیمت نام و نان و جان و آبرویمان باشد. حتی اگر لازم باشد با همه ی دنیا یک تنه طرف شویم. حتی اگر دست هایمان خالی و تعدادمان کم باشد.

ای معصوم دوازدهم!

لطفا به فرزندت، امام دوازدهم بگو زودتر بیاید. طاقتمان دارد تمام می شود!

 

 

این روزها دلمان بدجوری گرفته است آقا!

آقای من سلام!

این روزها دلمان بدجوری گرفته است آقا. راستش را بخواهی سال هاست که دیگر این دل ما روز خوش و خرم به خودش ندیده است. تاریخ دقیقش را اگر بخواهی می شود از همان ثانیه ای که آتش، گر گرفت پشت در آن خانه ی کوچک و صمیمی. هزار و خرده ای سال است این دل ما گرفته است ولی این روزها غم و غصه مان بیشتر شده است. اشک توی چشم هایمان جمع شده است. حالمان خراب است. بغض راه نفس  هایمان را بسته است.

مولای من!

با خودمان گفتیم جمادی، این ماه بغض و اشک و روضه های سنگین تمام می شود و رجب می آید و چشممان به جمال عزیز دلمان، علی بن ابیطالب روشن می شود و دلمان کمی، فقط کمی شاد می شود و چند روزی بغض هایمان را فراموش می کنیم و به شادی ولادت امام عزیزمان لبخند می زنیم که ... که نشد. یعنی نگذاشتند که بشود.

سرور من!

این روزها دلمان بدجوری گرفته است. راستش را بخواهی اشک هایمان را یواشکی می ریزیم تا دشمن شاد نشویم. گلویمان را بغض و غضب بد جوری می فشارد. بدیش این است که هر چه می کنیم، هر چه می نویسیم، هر چه لعنت و دشنام می فرستیم این دلمان خنک نمی شود.

امام زمان من!

یک وقت خدای نکرده شما زیاد خودتان را ناراحت نکنید. حالا یک بی شرفی یک چیزی خوانده، نکند گرد غم به دل شما بنشیند. خودمان به وقتش حسابش را می گذاریم کف دستش. همه ی وجود ما فدای خاک پای شما. شما فقط تو را به خدا یک کم لبخند بزن. آخر می دانی، برای ما در این دنیا همین لبخند شما مانده است!

 

توهین به امامان شیعه توسط یک خواننده رپ

اقدام اخیر یک خواننده ی رپ در توهین به مقدسات اسلامی به ویژه امام رضا، امام هادی و امام زمان علیهم السلام دل هر مسلمان آزاده ای را به درد می آورد. متاسفانه بسیاری از مومنین از حجم وسیع اهانت های صورت گرفته به امامان بزرگوار به ویژه امام هادی علیهم السلام در طول چند ماه اخیر بی خبرند. شاید این واقعه ی تاسف بار اخیر بهانه ای باشد تا کمی به خود بیاییم. در همین رابطه ذکر چند نکته مفید به نظر می رسد:

۱. جبران ضعف و نقص خود در مورد زندگی و شخصیت امام هادی علیه السلام با مطالعه ی کتب مربوط به ایشان

۲. تولید محتوا در قالب متن، تصویر، فیلم و ... و انتشار آن به هر وسیله ی ممکن در مورد شخصیت این امام بزرگوار

۳. برگزاری باشکوه مراسم شهادت حضرت امام هادی علیه السلام (حدود ده روز دیگر)

۴. آگاه کردن و حساس نمودن مومنین نسبت به این واقعه ی دردآور و نشان دادن واکنش گسترده به آن به وسیله برگزاری راهپیمایی بعد از نمازجمعه این هفته

۵. درخواست مجدد از صدا و سیما برای شروع ساخت سریال زندگی امام هادی علیه السلام

 

حاصل کار از هم اینک مشخص است: «یریدون لیطفئوا نور الله بافواههم و الله متم نوره و لو کره الکافرون» سوره مبارکه صف آیه 8.

پیشنهادی برای سفر رییس جمهور به نیویورک

سفر رییس جمهور به سازمان ملل هر سال با ماجراها و حواشی جالبی همراه بوده است. ماجراهایی که شاید سخنرانی در دانشگاه کلمبیا، درخواست بازدید از محل برج های دوقلو، زیر سوال بردن هولوکاست و مسئول دانستن صهیونیست ها و دولتمردان آمریکایی در ماجرای یازده سپتامبر تنها بخشی از آن ها باشند. قدرت رییس جمهور در مواجهه با خبره ترین مجری های سیاسی شبکه های آمریکایی هر سال بیشتر از قبل به رخ کشیده می شود تا حواشی حضور آقای رییس جمهور حتی روزها بعد از فرود آمدن هواپیمای وی در تهران، دامنگیر سیاستمداران واشنگتن باشد.

حدود سه ماه دیگر آقای رییس جمهور هشتمین و آخرین سفر کاری خود به نیویورک را در برنامه دارد. سفری که قطعا مثل سال های گذشته با جنجال آفرینی سیاستمداران و رسانه های آمریکایی همراه خواهد بود. بدون شک احمدی نژاد با تاکتیک تهاجمی خود در این آخرین سفر هم، کارت ویژه ای را رو خواهد کرد اما نکته ای که در تمام سفرهای گذشته مغفول مانده است عدم توانایی سیاستمداران و رسانه های ایرانی در ایجاد یک موج تبلیغاتی سنگین علیه غرب قبل از سفر رییس جمهور به نیویورک است. آیا تلاش غرب برای عوض کردن جای مظلوم و ظالم در جنگ میان ایران و آمریکا نباید با پاسخی مناسب از سوی ما همراه شود؟ آیا جوسازی رسانه های غربی برای تروریست جلوه دادن ایران نباید با روشی تهاجمی جواب داده شود؟ آیا وقت آن نرسیده است که به جای موضع تدافعی و انفعالی، توپ را در زمین حریف بیندازیم؟

قطعا برای رسیدن به چنین هدفی راه های مختلفی وجود دارد. اما شاید یکی از این راه ها "حضور دو همسر و فرزند شهید" در هیئت دیپلماتیک ایران باشد. در سال گذشته دو دانشمند جوان هسته ای کشورمان مظلومانه به دست عوامل سرویس های جاسوسی غرب به شهادت رسیدند. اگرچه رسانه های غربی به سادگی از کنار چنین موضوعی گذشتند اما ما نباید از سند واضح جنایتکار بودن سیاستمداران آمریکایی به راحتی بگذریم.

اعلام خبر حضور همسر و دختر شهید رضایی نژاد و همسر و پسر شهید احمدی روشن در سفر رییس جمهور به نیویورک از همین الان می تواند موج رسانه ای قدرتمندی را علیه غرب به راه بیندازد. حتی اگر آمریکا به بهانه های مختلف از دادن ویزا به این عزیزان خودداری کند همین موضوع می تواند به نقطه ی ضعف بزرگی تبدیل شود و طرف آمریکایی را به مثابه یک قاتل که نمی خواهد با خانواده ی مقتولان روبرو شود در موضع ضعف قرار دهد. 

اما اگر چنین سفری محقق شود اثرات حضور آرمیتا و علیرضا به همراه مادرانشان در نیویورک برای قاتلان شهدای هسته ای بسیار سهمگین خواهد بود. همه ی دنیا خواهند پرسید این دو کودک معصوم چه کسانی هستند و چرا احمدی نژاد آنها را با خود به نیویورک آورده است. غرب از هر فرصتی برای گفتن دروغ مظلومیت خود استفاده می کند. چرا ما از فرصت  نمایش حقیقت معصومیت خود استفاده نکنیم؟

چشم هایتان را ببندید و یک لحظه تصور کنید: آرمیتا به عنوان عضوی از هیئت دیپلماتیک کشور جمهوری اسلامی ایران روی صندلی سازمان ملل نشسته است و دارد نقاشی می کشد. دوربین های تلویزیونی کادر بسته ای از صورت او را نشان می دهند و علیرضا آرام کنار مادر نشسته است.... همه ی دنیا محو معصومیت این دختر و پسر شهید شده اند!

 

سرباز واقعی

سربازی در جبهه ی جنگ، سرباز واقعی است که

                                                   خاکریز خودی و خاکریز دشمن را

                                                                                    خوب بشناسد

                                                   در مورد تحرکات دشمن

                                                                                   تحلیل داشته باشد

                                                   از فرمانده ی خود

                                                                                   تبعیت کند

                              و

                                     به موقع

                                                   و دقیق

                                                                  شلیک کند!

پی نوشت: این یک تجربه ی شخصی است: هرکسی لیاقت جنگیدن در این جبهه را ندارد!