حاشیه هایی بر هفتمین دیدار
کفش هایم را گذاشتم توی کیسه ی پلاستیکی. موبایلم را هم خاموش کردم و گذاشتمش کنار کفش ها. امسال برای اولین بار بود که هر دو را یک جا تحویل می گرفتند و این موضوع کار را راحت تر می کرد. از تجربه ی دیدارهای قبلی می دانستم که هر چه وسیله ی کمتری همراه داشته باشم توی گیت های بازرسی کارم زودتر راه می افتد بنابراین کیف پولم را هم گذاشتم کنار موبایل و کفش هایم. اگرچه هوای بیرون رواق سرد بود اما برایم کاملا روشن بود که در فرآیند ورود به رواق و بعد هم انتظار چند ساعته تا آمدن حضرت آقا، همراه داشتن یک ژاکت ضخیم کار عاقلانه ای نیست. به همین دلیل ژاکت را هم درآوردم و چپاندمش توی پلاستیک کفش ها. ساعت ده و پنجاه دقیقه ی صبح روز اول فروردین بود و من در حالی که یک کیسه ی پلاستیکی محتوی یک جفت کفش سیاه، یک موبایل جدیدا خریداری شده، یک کیف پول قهوه ای و یک ژاکت آبی رنگ در دستم داشتم مقابل جایگاه شماره پنج دریافت امانات ایستاده بودم. خدام هنوز شروع به تحویل گرفتن امانات نکرده بودند می گفتند از ساعت یازده و نیم شروع می شود اما گوش ماهایی که برای دیدن حضرت آقا لحظه شماری می کردیم به این حرف ها بدهکار نبود. ساعت تقریبا یازده و ربع بود که بالاخره خدام عزیز پس از اصرارهای بسیار ما که بیست دقیقه ای با پاهای بدون کفش روی زمین سرد صحن کوثر ایستاده بودیم شروع کردند به تحویل گرفتن کیسه های محتوی مایملک دنیوی ما. تقریبا جزو ده نفر اولی بودم که وسایلم را تحویل دادم، البته بعد از یکی از عزیزان بحرینی که زودتر از من در صف ایستاده بود!
بعد از تحویل دادن وسایلم رفتم سراغ نقطه ی ورودی به مسیری که منتهی می شد به رواق امام خمینی تا هفتمین بار امام خامنه ای را ببینم ان هم در اول روز از سال ۱۳۹۲ و در جوار امام رئوف. محل ورود بسته بود. از صف هم خبری نبود. خادمی که آنجا ایستاده بود گفت ساعت یک باز می شود اما من به تجربه مب دانستم زودتر از اینها راه باز می شود. نزدیک اذان ظهر بود. مهری برداشتم و در یکی از صفوف نماز در همان صحن کوثر نشستم. با خودم حساب کردم اگر نماز ظهر و عصر را که برای من مسافر شکسته بود با نماز ظهر امام جماعت بخوانم می توانم بین دو نماز خودم را به آن ورودی کذایی برسانم. بعد از نماز ظهر و عصر بلند شدم و به سرعت به همان سمت حرکت کردم غافل از اینکه تنها این من نبودم که چنین نقشه ای کشیده بودم. سیل جمعیت از هر طرف به سمت همان نقطه روان بود. در کمتر از سی ثانیه جمعیتی حدودا سه چهار هزار نفری پشت نرده های آهنی سفید رنگی که جلوی محل ورودی قرار گرفته بودند جمع شده بودند. شاید اگر در صحن کوثر نماز ظهر و عصر برگزار نمی شد این جمعیت به تدریج و از همان ساعت ده صبح در یک صف بلند منظم می شدند اما در آن لحظه هیچ کس قادر به نظم دادن به جمعیت انبوه نبود. فشار جمعیت عاقبت باعث شکسته شدن نرده های آهنی شد و من هم با موج جمعیت وارد راهرویی شدم که به گیت ها منتهی می شد. عبور از گیت ها اما کار راحت تری بود اگرچه آنجا هم تراکم جمعیت و تابش آفتاب کمی آزار دهنده بود ولی چه می شد کرد که هر که طاووس خواهد ...
ساعت ۱:۱۵ ظهر بعد از حدود یک ساعت فعالیت شدید بدنی که ناشی از حضور در موج جمعیت متراکم بود وارد رواق امام خمینی شدم. جلوی من دوستان سیاهپوستی نشسته بود که از شکل و شمایل لباس هایشان معلوم بود از یکی از کشورهای آفریقایی هستند و البته از حضور یک روحانی با همان رنگ پوست در کنارشان می شد حدس زد لابد باید از طلبه های خارجی قم باشند. آن طرف تر روشندل نابینایی با یک عینک آفتابی بر چشم نشسته بود که آمده بود دیدار آقا! در طول مراسم حواسم بهش بود که با چه ذوقی حرف های آقا را گوش می کرد.
مثل سال های گذشته دو سه ساعت اول حضور مردم در رواق با هیچ برنامه ای از سوی مسئولین برگزاری مراسم همراه نبود و تنها با شعارهای خودجوش مردم سپری می شد. شعارهایی که نیمه ی اولش را آقایان می گفتند و نیمه ی دومش را خانم ها و باز هم مثل همیشه خانم ها متحدتذ و یکصداتر بودند در این نوع شعار دادن هایشان. البته امسال یک شعار جدید هم بود نسبت به سال های گذشته که چند باری تکرار شد تا جا افتاد و همه یکصدا شدند: لبیک ما، سال جدید به رهبر/ حماسه ی سیاسی اقتصادی
یک ویژگی این دیدار اول سال آقا این است که بسیاری برای اولین بار است در چنین جمع و جوی حضور دارند و تجربه شان در این مورد کم است. همین باعث می شد که تا آن پرده ی آبی تکان می خورد و کسی می آمد روی سن جمعیت به خیال ورود حضرت آقا از جا بلند می شد و در آن محدودیت جا این بلند شدن ها و نشستن های متوالی طاقت فرسا بود. تقریبا از ساعت سه برنامه های مراسم شروع شد که گل سرسبدشان مداحی آقایان سماواتی و حدادیان بود.
ساعت ۱۶:۲۰ بود که عزیز دلمان، امام خامنه ای وارد رواق شدند. یک چیزی را خودمانی بگویم فرقی نمی کند دفعه ی چندم باشد آقا را می بینی. وقتی می بینیش چنان ذوق می کنی که توصیف کردنی نیست. ابتدای مراسم صدای حضرت اقا چندان رسا به گوش نمرسید اما رفته رفته بهتر شد. وقتی امام خامنه ای آن جمله را در مورد تل آویو و حیفا گفت مردم با چنان صدایی تکبیر گفتند که بعید می دانم ستون های رواق امام نظیرش را تجربه کرده باشند. این تکبیرها تا پایان مراسم ادامه پیدا کرد به ویژه آنجا که آقا در مورد ویژگی های رئیس جمهور اینده صحبت کرد.
ربع ساعتی مانده بود به اذان مغرب که آقا با خواندن دعاهای پایانی، صحبت هایشان را تمام کردند. از در رواق که می آمدم بیرون با خودم فکر می کردم عجب رهبر حکیم و شجاعی داریم، داشتن چنین رهبری حتما جای شکر بسیار دارد!
برگزيده ي نخستين جشنواره ي لبخند ايراني در بخش داستان نويسي (ارديبهشت 88)