نیل
گاهی وقت ها آدم باید از نیل بگذرد، حتی اگر ظاهرا معجزه ای در کار نباشد!
گاهی وقت ها آدم باید از نیل بگذرد، حتی اگر ظاهرا معجزه ای در کار نباشد!

عادل فردوسی پور با همه ی گزارشگران دیگر فرق می کند. این تفاوت نه به خاطر شیوه ی گزارشش ، نه به علت اطلاعات ریزش از زندگی خصوصی بازیکنان و نه حتی به سبب تسلطش به زبان انگلیسی است. فردوسی پور فرق می کند چون تهیه کننده و مجری مهمترین برنامه ی تحلیلی صدا و سیما در حوزه ی ورزش است. برنامه ای که چند میلیون بیننده ی ثابت هفتگی دارد. برنامه ای که گاهی چهار، پنج ساعت اجرای زنده دارد. برنامه ای که در حوزه ی فوتبال هیچ خط قرمزی برای پرداختن به موضوعات ندارد و به راحتی می تواند هر کسی را روی خط تلفن بیاورد.
فریدون جیرانی با همه ی کارگردانان دیگر فرق می کند. این تفاوت نه به خاطر سبک دکوپاژش، نه به علت تجربه اش در تهیه کنندگی و فیلمنامه نویسی و نه حتی به سبب سبک فیلمسازیش است. جیرانی فرق می کند چون تهیه کننده و مجری مهمترین برنامه ی تحلیلی صدا و سیما در حوزه ی سینماست. برنامه ای که با حضور کارشناسی مثل فراستی همیشه حداقل یک بحث چالشی دارد. برنامه ای که به حواشی سینما می پردازد. برنامه ای که سینمادوستان را میخکوب ساعات آخرشب جمعه ها می کند.
عادل فردسی پور عاشقان سینه چاکی دارد و صد البته مخالفان خشمگینی هم. اما سوال این نیست که حق با کدام یک است. یا اینکه عادل واقعا آدم عادلی هست یا نه. یا برنامه ی نود برای فوتبال ما مفید هست یا خیر. سوال این نوشته اصلا در مورد نود و فوتبال نیست. جیرانی و فراستی هم موافقان و مخالفانی دارند. اما سوال این نوشته در مورد اینها هم نیست. سوال این نوشته چیز دیگری است:
وظیفه ی رسانه در گام اول اطلاع رسانی صحیح و سپس ارائه ی تحلیل منطقی و منصفانه است. رسانه ی ملی ما در کدام حوزه ها این دو وظیفه را به خوبی انجام داده است؟ آیا از فوتبال و سینما چیزهای مهمتری در این کشور پیدا نمی شوند که نیاز به برنامه ی تحلیلی چالشی داشته باشند؟ آیا سیاسیون ما کمتر از داوران و بازیکنان دربی نیاز به نگاه موشکافانه دارند؟ تا به حال چند برنامه ی تحلیلی مثل نود در حوزه ی اقتصاد اسلامی داشته ایم؟ تا به حال چند بحث جدی بین موافقان و مخالفان گشت ارشاد در صدا و سیما دیده ایم؟ تا به حال در کدام یک از مسائل سیاسی، اجتماعی، فرهنگی یا اقتصادی طوری عمل کرده ایم که فلان برنامه ی ورزشی برای آفساید بودن یا نبودن یک گل عمل کرده است؟
وحید یامین پور بعد از حماسه ی نه دی با برنامه ی رو به فردایش این امید را در دل ها زنده کرد که قرار است در حوزه های سیاسی و اجتماعی هم برنامه های بهتری را شاهد باشیم. غافل از اینکه آن دولت ، دولت مستعجل بود! ای کاش کسی بگوید کی قرار است یک نود سیاسی یا اجتماعی در فضای رسانه ای کشور داشته باشیم و چه چیزی مانع وجود چنین برنامه ای در کنداکتور رسانه ی ملی می شود؟!
پی نوشت: کاش به اندازه ی فردوسی پور از یامین پور هم حمایت می شد!!!
خبر توانايي نيروهاي نظامي ايران در كنترل و فرود موفقيت آميز مدرن ترين هواپيماي بدون سرنشين آمريكا دل هر ايراني آزاده اي را شاد كرده است. با نمايش هواپيماي به غنيمت گرفته شده، سونامي اين خبر همچنان در حال گرفتن تلفات است. اما نكته اي كه در اين ميان قابل توجه است شيوه ي غيرحرفه اي نمايش اين هواپيماست.
كاملا مشخص بود كه اين تصاوير به سرعت در تمام خبرگزاري هاي جهان انعكاس پيدا مي كند. با علم به اين موضوع چرا اين هواپيما در يك سوله ي ورزشي با پس زمينه ي ديوار آجري به نمايش درآمد؟ چرا در بنرهاي نصب شده حتي يك جمله ي انگليسي درج نشده بود؟ چرا حداقل كف سالن با يك پوشش يك رنگ پوشانده نشده بود؟ بهتر نبود اين هواپيما در يك استوديوي تلويزيوني با امكانات نورپردازي و تصويربرداري بهتر به نمايش در مي آمد؟ اگر به فرض اين هواپيما در يك استوديو با ديوارها و كف يكدست سياه رنگ قرار داده مي شد و خود هواپيما نورپردازي مي شد و در پس زمينه هم پرچم خوش رنگ ايران اسلامي قرار مي گرفت تاثير بهتري در نمايش عظمت كار انجام گرفته نداشت؟ چرا از هنر براي جلوه دادن بيشتر اين موضوع استفاده نشد؟
آمريكايي ها مدت هاست از هنرهاي تصويري به بهترين شكل در جهت نمايش امكانات نظامي خود استفاده مي كنند. آيا وقتش نرسيده است كه نيروهاي نظامي ما هم در نمايش قدرت و صلابت خود از ابزارهاي هنرمندانه استفاده كنند؟
نمايش RQ-170 در يك سوله ي ورزشي شبيه نمايش يك مرواريد در نعلبكي است. انشاالله در حماسه آفريني هاي بعدي اين اتفاق نيفتد.

همه ي ماجرا از علي شروع شد
عاشورا تکرار تصویر علي بوددر آينه ي حسين
و كربلا شهادت زمين بود
برحقانيت علي
تا فرزندان آدم بدانند
تاريخ پاره خطي است ميان دو نقطه
تجلي غربت علي، حسين
و تجلي انتقام علي، مهدي
و بفمند
از سه راهي جحفه تا مسجد كوفه
هميشه بايد از كربلا گذشت
راستش را كه بخواهي
همه ي ماجرا از علي شروع شد
و همه ي ماجرا هم
به علي ختم مي شود
حركت اعتراضي ديروز دانشجويان در پاسخ به سياست هاي خصمانه ي دولت خبيث انگليس به سرعت تيتر تمام خبرگزاري ها و شبكه هاي خبري جهان شد. سرعت وقايع به حدي بالا بود كه هر لحظه خبر جديدي از تحولات آن به گوش مي رسيد و فرصت تجزیه و تحلیل را از انسان مي گرفت. حال سوال اينجاست، چه چيزي باعث مي شود دانشجويان خشمگين از ديوار انگلیسی سفارت بالا بروند و آن را اشغال كنند؟ اين خشم از كجا آمده است؟ آيا چنين رفتاري براي منافع ملي ما سودمند است؟ با گذشت يك روز از 8 آذر پرماجرا، توجه به چند نكته براي پاسخ به اين سوال ها مفيد به نظر مي رسد:
1. اگرچه از 13 آبان 58 تا 8 آذر 90 بيش از سي و دو سال مي گذرد اما شباهت اتفاق ديروز با واقعه ي تسخير لانه ي جاسوسي انكارناپذير است. در نتيجه بديهي است شباهت در دلايل ايجاد اين دو واقعه هم محتمل به نظر برسد. دلايلي كه سبب خشم دانشجويان سال 58 عليه ايالات متحده آمريكا شد را مي توان به اختصار اينچنين برشمرد: سابقه ي سياه آمريكا در ايران، فعاليت هاي خرابكارانه و جاسوسي بعد از پيروزي انقلاب، قلدري و تكبر آمريكا در برابر مردم انقلابي، پشتيباني از عناصر داخلي خودفروخته و رفت و آمد مشكوك آنها به سفارت و در نهايت انفعال دولت موقت در برخورد قاطع با آمريكايي ها. با نگاهي گذرا به اين پنج عامل مي توان فهميد تمام اين موارد در دولت خبيث انگليس هم جمع است. كارنامه ي انگليسي ها در ايران شايد از آمريكايي ها سياه تر هم باشد. فعاليت هاي جاسوسي اين رژيم در تمام اين سال ها و به خصوص در ايام فتنه بر كسي پوشيده نيست. در تمام اين سال ها و به خصوص در جريان انرژي هسته اي رفتار قلدرمابانه ي انگليسي ها خون به دل هر ايراني دلسوزي كرده است. از سوي ديگر لندن حتي بيش از واشنگتن و پاريس به مامن و ملجا دشمنان اين ملت تبديل شده است. از آن وزير فرهنگ و ارشاد ضد اسلامي تا آن آقازاده ي فراري و از آن خواننده ي حنجره طلاي روسياه تا آن سردبير روزنامه هاي اصلاح طلب و از بهايي ها تا سلطنت طلب ها همگي زير چتر انگليسي جمع شده اند. پس چندان عجيب نيست آنچه بر سر پرچم آبي و قرمز و سفيد سفارت آمريكا آمد، نصيب پرچم آبي و سفيد و قرمز بريتانيا هم بشود!
2. تجربه ي 13 آبان 58 و 9 دي 88 نشان داده است وقتي كاسه ي صبر ملت از انفعال دولتمردان لبريز شود خود وارد ميدان مي شوند. وقتي سربازان انگليسي با رافت اسلامي! به راحتي آزاد مي شوند و آن طرف مرز به ريش ما مي خندند. وقتي در اوج فتنه خصمانه ترين سياست ها توسط تلويزيون رسمي انگليس عليه ما اتخاذ مي شود و ما فقط دفترشان را در تهران تعطيل مي كنيم. وقتي يك ماه قبل از ترور دانشمند هسته اي كشورمان، رييس MI6 از لزوم ترور دانشمندان هسته اي مي گويد و ما بعد از ترور فقط بيانيه مي دهيم و اخطار مي كنيم. وقتي در همه ي تكبيرها شعار مرگ بر انگليس را مي گوييم ولي پرچم انگليس در مركز تهران به اهتزاز درآمده است. وقتي طرح كاهش روابط با انگليس دو سال در راهروهاي مجلس گير مي كند، خب كاملا طبيعي است كه روزي خواهد رسيد كه بغض دانشجويان خشمگين بتركد!
3. ايران اسلامي در سه دهه ي گذشته نشان داده است از كشورها و ملت هاي ديگر بسيار جلوتر است. اگر بيداري اسلامي در ديگر كشورها تازه آغاز شده است. ملت ايران سي و چند سال است كه قافله سالار اين كاروانند. اگر در مصر و يمن و بحرين و ليبي و ديگر كشورها رسم آتش زدن پرچم آمريكا و اسراييل و حمله به جاسوسخانه هاي آنها تازه راه افتاده است، هدف اين روزهاي ما بالارفتن از ديوارهاي انگليسي و شكستن بت بريتانيا است. همه ي عصبانيت دولتمردان انگليسي از شكسته شدن اين هيبت پوشالي و احتمال پيروي ديگر كشورها از حركت جديد دانشجويان ايراني است.
۴. تجربه ی سال های گذشته نشان داده است هر وقت در مقابل مستکبران کوتاه آمده ایم و خواسته ایم در زمین آنها بازی کنیم بدجوری قافیه را باخته ایم و هر وقت قاطعانه و محکم در مقابل دشمنان ایستاده ایم و از مواضعمان کوتاه نیامده ایم بازی را برده ایم. ارتباط با کشوری که افغانستان را از خاک ایران جداکرد، سال ها نفت این کشور را به ثمن بخس به یغما برد، فرقه ی بهاییت را در ایران به راه انداخت و هزار و یک جنایت دیگر در حق منافع ملی انجام داد چه سودی دارد؟ رابطه با کشوری که مدام ما را تهدید و تحریم می کند و برایمان خط و نشان می کشد و سفارتخانه اش را به مرکز جاسوسی علیه این کشور تبدیل کرده است چه فایده ای برای ما دارد؟ البته طبیعی است عزیزانی که در لندن آپارتمان های آنچنانی دارند یا جگرگوشه هایشان را برای تحصیل به این کشور فرستاده اند چندان از بسته شدن این باب دل خوشی نداشته باشند و منفعت و امنیت ملی را با مترهای بي بي سي اندازه بگيرند!
پي نوشت: به فرانسه توصيه مي كنيم حواسش به پرچم آبي و سفيد و قرمزش باشد!
