عرصه سیمرغ و آقای سریع القلم
چندی پیش آقای سریع القلم در همایش هم اندیشی نظام جدید قراردادهای صنعت نفت که با حضور وزیر محترم نفت در تهران برگزار شد، سخنانی را ایراد فرمودند که کمتر در فضای رسانه ای به ایرادات آن پرداخته شد. صرفنظر از آنکه تخصص ایشان چه ارتباطی به مدل جدید قراردادهای نفتی دارد تا در چنین همایشی حضور داشته باشند، توجه به بنیان های فکری آقای سریع القلم به عنوان فردی بسیار نزدیک به دولت یازدهم، مفید به نظر می رسد.
ایشان در ابتدای سخنرانی خود می گوید: " کشور ما در سطح مدیریتی، فکری و اجتماعی یک کشور بینالمللی نیست؛ تا زمانی که بینالمللی نشویم بسیاری از مسائل ما حل نخواهد شد ... کشور ما برای اینکه در مدارهای بینالمللی قرار بگیرد لازم است ما ایرانیان بینالمللی فکر و حرکت کنیم ... برای اینکه بینالمللی شویم لازم است در ابتدا جهان را بشناسیم و اتفاقا شناخت جهان در کشور بسیار ضعیف است ... به نظر من 95 درصد تمام کشورهای جهان به یک اصول مشترک و اهداف مشترک رسیدهاند و اکنون این مواضع مشترک مورد اجماع جهانی است و اگر هنوز به ایران نرسیده است به دلیل فقدان شناخت ما از تحولات بینالمللی است."
در این بخش از صحبت های آقای سریع القلم، "فرض" هایی وجود دارد که بدون اثبات درستی آنها، "حکمی" از آنها نتیجه گرفته شده است. به عبارت دیگر نتیجه نهایی این بخش از صحبت های ایشان بر مبناهایی استوار است که خود این مبناها مبهم و مورد سوالند. کافیست نگاه دقیق تری به این گزاره ها داشته باشیم:
گزاره اول: کشور ما در سطح مدیریتی، فکری و اجتماعی یک کشور بینالمللی نیست
گزاره دوم: تا زمانی که بینالمللی نشویم بسیاری از مسائل ما حل نخواهد شد
گزاره سوم: کشور ما برای اینکه در مدارهای بینالمللی قرار بگیرد لازم است ما ایرانیان بینالمللی فکر و حرکت کنیم.
گزاره چهارم: برای اینکه بینالمللی شویم لازم است در ابتدا جهان را بشناسیم
گزاره پنجم: اتفاقا شناخت جهان در کشور بسیار ضعیف است
گزاره ششم: 95 درصد تمام کشورهای جهان به یک اصول مشترک و اهداف مشترک رسیدهاند و اکنون این مواضع مشترک مورد اجماع جهانی است
گزاره هفتم: اگر هنوز (این اصول و اهداف مشترک) به ایران نرسیده است به دلیل فقدان شناخت ما از تحولات بینالمللی است.
با نگاهی به این گزاره ها سوالات بسیاری به ذهن می رسد: منظور از بین المللی بودن یک کشور چیست؟ آیا منظور از بین المللی بودن، پذیرفته شدن توسط قدرت های جهانی به ویژه آمریکا و همگرایی با سیاست های آنهاست؟ آیا کشوری مثل ایران که با تفکر انقلابیش، در تمام تحولات اساسی جهان اسلام، از افغانستان و بحرین تا عراق و مصر و از سوریه و یمن تا لبنان و فلسطین، حضوری موثر دارد یک کشور بین المللی نیست؟ چگونه می توان پذیرفت کشوری که مسئله حضور یا عدم حضورش در کنفرانس ژنو 2 به مهمترین موضوع روزهای قبل از کنفرانس تبدیل می شود و وزرای خارجه روسیه و آمریکا را رو در روی هم قرار می دهد و بان کی مون را با پس گرفتن دعوتش مفتضح می کند، یک کشور بین المللی نیست؟ بهتر نیست ابتدا آقای سریع القلم شاخصه های بین المللی بودن را معرفی کنند بعد نتیجه بگیرند "تا زمانی که بینالمللی نشویم بسیاری از مسائل ما حل نخواهد شد"؟ از همه اینها که بگذریم آیا برای اینکه بینالمللی شویم لازم نیست در ابتدا آرمان ها و استعدادها و ظرفیت های خودمان را بشناسیم بعد به سراغ شناخت جهان برویم؟ اصلا این فرآیند شناخت جهان قرار است با چه منطقی و در چه دستگاه مختصاتی صورت بگیرد؟ آیا شناخت جهان از منظر یک لیبرال با شناخت آن از دید یک مسلمان انقلابی معتقد به ولایت فقیه یکیست؟ قضاوت کدام یک، معیار است؟ آیا شناخت جهان بدون آنکه ابتدا مشخص کنیم در کدام زمین ایستاده ایم یک حرف کلی بی فایده نیست؟ آیا فرآیند "شناخت جهان" که از نظر آقای سریع القلم پیش زمینه ی "بین المللی شدن" و در نتیجه سبب "حل بسیاری از مسائل" است، بدون داشتن یک "مکتب فکری" امکان پذیر است؟ اگر جواب منفی است آیا با هر مکتب فکری می توان وارد عرصه شناخت هر چیزی و از جمله شناخت جهان شد؟ بهتر نیست آقای سریع القلم که در همایشی به میزبانی نظام جمهوری اسلامی سخنرانی می کنند ابتدا دستگاه مختصات فکری خود را معرفی کنند بعد برای کشور نسخه بپیچند؟ از طرف دیگر اگرچه درگیری های گسترده سیاسی و اعتقادی در جهان امروز گزاره "اجماع جهانی بر اصول و اهداف مشترک" را ثابت نمی کند ولی به فرض که نظر آقای سریع القلم صحیح است و "95 درصد تمام کشورهای جهان به یک اصول مشترک و اهداف مشترک رسیدهاند و اکنون این مواضع مشترک مورد اجماع جهانی است" خب چه کسی گفته است این اجماع جهانی یا اکثریت مطلق، حق است؟ اگر اکثریت جامعه جهانی تعیین کننده مسیر حرکت ماست، اصلا برای چه انقلاب کردیم و این همه سال مقابل ابرقدرت های شرق و غرب ایستادیم؟ با کدام متر و معیار این "اصول و اهداف مشترک" حلاجی شده اند که حالا نرسیدن آنها به ایران باید یک نقیصه تلقی شود و متهم درجه اولش هم " فقدان شناخت ما از تحولات بینالمللی" معرفی شود؟ اگر در این اصول مشترک، حذف خدا از تمام عرصه های زندگی بشری هم گنجانده شود و دین مقوله ای شخصی و نه سیاسی- اجتماعی تلقی شود و نفسانیات و شهوات بشر، جای اخلاقیات الهی را بگیرد و رسیدن به حداکثر رفاه و پیشرفت دنیوی، غایت آمال بشریت بشود باز هم یک انسان مسلمان انقلابی معتقد به ولایت فقیه می تواند افسوس هم رنگ نشدن با جامعه جهانی را بخورد؟
آقای سریع القلم در ادامه به مثال هایی از اقتصادهای موفق دنیا اشاره می کند و می افزاید: "در کشور ما هنوز صحبت از غرب است این در حالی است که غربی در کار نیست؛ غرب به لحاظ اقتصادی به سمت یک اقلیت در جهان حرکت میکند. ما شناخت درستی از غرب نداریم. این در حالی است که درک ما از جهان فعلی به دوران جنگ سرد بازمیگردد و این به خاطر عدم شناخت دستگاههای اجرایی، عموم جامعه و به ویژه رسانههاست. رسانههای ما درک درستی از جهان فعلی به مخاطبان خود ارائه نمیدهند." سپس می افزاید: "باید اذعان کرد که ما (ایرانی ها) بهطور مشخص از جهان فناوری، توسعه و پیشرفت بیاطلاع هستیم. ما ایرانیها نسبت به جهان پیرامون شناخت کافی نداریم. ما نسبت به تحولات جهان پیرامون بیشتر ذهنیت داریم. کسانی که فقط بولتن میخوانند فقط از جهان پیرامون یکسری تصورات دارند بنابراین این رویکرد موجب میشود که آنها اطلاعات دقیقی از جهان نداشته باشند. همین امر موجب میشود که بر اساس ذهنیت و تصورات خود درباره تحولات جهان امروز پیشداوری کنند. " آقای سریع القلم در پایان یک پیشنهاد هم ارائه می کند: "به نظر من به عنوان كسي كه تحولات دنيا را روزانه دنبال مي كند، انرژي تقابل با ايران متمركز در عربستان و اسراييل است. اگر كشور ما به فكر يك راهبرد بنيادي براي سياست خارجي تعاملي است، بايد در رابطه با فعاليت هاي اين دو كشور و انرژي تقابلي در مقابل ايران به وجود آورده اند، فكر بكند. "
ایشان در این بخش از صحبت ها که با تحقیر بولتن خوانان، دستگاه های اجرایی، عموم جامعه و رسانه ها همراه است باز به فرض هایی می پردازند که هیچ دلیلی برای اثباتشان ارائه نمی دهند:
گزاره اول: در کشور ما هنوز صحبت از غرب است این در حالی است که غربی در کار نیست؛ غرب به لحاظ اقتصادی به سمت یک اقلیت در جهان حرکت میکند
گزاره دوم: ما شناخت درستی از غرب نداریم. این در حالی است که درک ما از جهان فعلی به دوران جنگ سرد باز میگردد و این به خاطر عدم شناخت دستگاههای اجرایی، عموم جامعه و به ویژه رسانههاست
گزاره سوم: رسانههای ما درک درستی از جهان فعلی به مخاطبان خود ارائه نمیدهند
گزاره چهارم: ما (ایرانی ها) بهطور مشخص از جهان فناوری، توسعه و پیشرفت بیاطلاع هستیم. ما ایرانیها نسبت به جهان پیرامون شناخت کافی نداریم. ما نسبت به تحولات جهان پیرامون بیشتر ذهنیت داریم
گزاره پنجم: کسانی که فقط بولتن میخوانند فقط از جهان پیرامون یکسری تصورات دارند بنابراین این رویکرد موجب میشود که آنها اطلاعات دقیقی از جهان نداشته باشند. همین امر موجب میشود که بر اساس ذهنیت و تصورات خود درباره تحولات جهان امروز پیشداوری کنند
گزاره ششم: انرژي تقابل با ايران متمركز در عربستان و اسراييل است. اگر كشور ما به فكر يك راهبرد بنيادي براي سياست خارجي تعاملي است، بايد در رابطه با فعاليت هاي اين دو كشور و انرژي تقابلي در مقابل ايران به وجود آورده اند، فكر بكند
اعتماد به نفس آقای سریع القلم در چنین نظریه پردازی هایی باعث شگفتی است! آیا ایشان نمی دانند مراد از غرب در ادبیات سیاسی کشور ما ابرقدرت های ستمگر دشمن انقلاب به رهبری آمریکا هستند که اینچنین بی پروا می گویند "غربی در کار نیست"؟ آیا واقعا کلمه غرب (west) در علوم سیاسی امروز جهان معرفی کننده طیفی از کشورها از جمله آمریکا، انگلیس، فرانسه، آلمان، کانادا، استرالیا، ژاپن و ... نیست؟ کافی نیست برای اینکه واقعا بفهمیم که آیا فقط در کشور ما هنوز صحبت از غرب است یا خیر، دو کلمه "Iran" و "West"را در اینترنت جستجو کنیم تا با انبوه مقالات در این رابطه روبرو شویم؟ عجیب تر آنکه خود ایشان بلافاصله ادامه می دهند " ما شناخت درستی از غرب نداریم" ! پس بالاخره آیا غربی در کار نیست و یا هست و ما شناخت درستی از آن نداریم؟! از طرف دیگر در نظامی که بنیانگذارش پیش از فروپاشی شوروی، پایان قریب الوقوع کمونیسم را پیش بینی کرده است، ادعای اینکه "درک ما از جهان فعلی به دوران جنگ سرد باز میگردد" سخنی پذیرفتنی است؟ اتفاقا برای نظامی که با شکستن دوقطبی شرق و غرب، شعار نه شرقی، نه غربی سر می دهد و در هنگامه جنگ سرد، مدل فکری حکومت الله در مقابل حکومت طاغوت را ارائه می دهد، اتهام ماندن در دوران جنگ سرد خنده دار است! چنین تحلیلی اگر از یک استاد علوم سیاسی کوبایی که سال ها بخشی از بلوک شرق بوده است شنیده می شد این قدر سبب تعجب نمی بود! ولی شنیدن چنین سخنی در تریبون یک همایش درون نظام با چنین قاطعیتی، شگفت آور است! گذشته از این موضوع آیا واقعا ما ایرانی ها از جهان فناوری، توسعه و پیشرفت بی اطلاع هستیم؟ با چه معیاری این حکم تحقیر آمیز صادر شده است؟ پیشرفت های دانشمندان ایرانی در عرصه های هسته ای، پزشکی، داروسازی، سلول های بنیادی، نانوتکنولوژی، هوافضا، سدسازی، پالایشگاه سازی و ... ارتباطی به فناوری، توسعه و پیشرفت ندارند؟ آیا آقای سریع القلم از توسعه و پیشرفت همین صنعت نفت که در همایشش سخنرانی می کنند، اطلاعی دارند؟ آیا ایشان می دانند که متخصصان نفتی داخلی در شرکت های دولتی و غیردولتی در سال های اخیر چه پیشرفت هایی کرده اند؟ از سوی دیگر منظور ایشان از "کسانی که فقط بولتن می خوانند" چه کسانی هستند که به آنها اتهام "داشتن یک سری تصورات" و "پیش داوری بر اساس ذهنیت و تصورات خود درباره تحولات جهان" را وارد می کنند؟ منظور ایشان از بولتن خوانان که احیانا مسئولین عالی رتبه نظام نیستند؟! گذشته از این موضوع، آیا انرژی تقابل با ایران تنها در عربستان و اسراییل متمرکز است؟ پس برادر بزرگتر این دو کشور، یعنی آمریکا در این بین چه نقشی دارد؟ آیا چنین نگاهی، دیدن فقط تا نوک بینی نیست؟ آیا آمریکا شیطان بزرگ نیست؟ آیا دیگر قرار نیست هر چه فریاد داریم بر سر آمریکا بزنیم؟ در این سال ها آمریکا تغییر کرده است یا ایران؟ یا شاید از همان ابتدا تقابل با اقای کدخدا اشتباه بوده است؟
واقعیت آن است که نظریه هایی که با لهجه روشنفکری و از موضع بالا به سمت مخاطبان شلیک می شود در بسیاری از مبناها و فرضیات با اشکالات جدی روبرو هستند و به هیچ وجه در دستگاه فکری انقلاب اسلامی نمی گنجند. آقای سریع القلم و شبه نظریه پردازانی همچون ایشان، اگر می خواهند از تریبون این نظام، سخنرانی کنند، ابتدا باید مشخص کنند که بر زمین کدام اندیشه ایستاده اند و نسبتشان با اصول انقلاب اسلامی و اندیشه های امام خمینی و امام خامنه ای چیست و سپس برای نظام اسلامی، نقشه راه ترسیم کنند زیرا تجربه این 35 سال ثابت کرده است، عرصه ی سیمرغ، جولانگه هر کسی نیست!
پی نوشت: بدیهی است در این نقد به بخش های مهم سخنرانی آقای سریع القلم پرداخته شده است. متن کامل صحبت های ایشان را می توانید در اینجا مطالعه بفرمایید.
برگزيده ي نخستين جشنواره ي لبخند ايراني در بخش داستان نويسي (ارديبهشت 88)