فروپاشی شوروی در سال های ابتدایی دهه 90 میلادی، همچون دومینویی، قطار تغییرات گسترده را در دیگر کشورهای هم پیمانش به راه انداخت. یکی از ایستگاه های توقف این قطار اضمحلال، یوگسلاوی، کشوری با اقوام  مسلمان، کروات و صرب بود که نهایتا پس از سه جنگ استقلال کرواسی (1991 تا 1995)، استقلال بوسنی و هرزگوین (1992 تا 1995) و استقلال کوزوو (2008) به هفت کشور مستقل تقسیم شد. 

 در این میان خونین ترین درگیری ها در کشور تازه استقلال یافته بوسنی و هرزگوین رخ داد. در پی همه پرسی استقلال که در سال 1992 در این کشور انجام و با تحریم صرب های بوسنی همراه شد، مشارکت 67 درصدی مردم، رای 98 درصدی به استقلال را در صندوق ها ریخت تا صربهای بوسنی، که از جانب صربستان و مونته‌نگروی همسایه حمایت می‌شدند، جمهوری صرب بوسنی را تشکیل داده و به قصد تجزیه بوسنی در طول خطوط قومیتی و پیوند دادن نواحی صرب‌نشین برای تشکیل «صربستان بزرگ»، به مقاومت مسلحانه بپردازند. همچنین کرواتهای بوسنی با حمایت کرواسی، جمهوری کروات بوسنی و هرزگوین را تشکیل دادند تا جنگی تمام عیار در نخستین کشور مسلمان اروپایی به راه بیفتد. تنها در یکی از این درگیری ها در شهر سربرنیتسا، از سیزدهم ژوییه 1995 به مدت یک هفته، 8000 مسلمان بی گناه  توسط ارتش جمهوری صربستان قتل عام شدند تا بزرگترین نسل کشی اروپا بعد از جنگ جهانی دوم در پیش چشمان 400 سرباز حافظ صلح هلندی، در تاریخ ثبت شود. حجم خشونت بی سابقه صرب های مسیحی بر علیه بوسنیایی های مسلمان اما، مدت ها از چشم ناظران بین المللی و البته کشورهای مسلمان به دور ماند. تنها جمهوری اسلامی ایران به حمایت های نظامی، اقتصادی و تبلیغاتی از مردم بوسنی و هرزگوین روی آورد و تلاش کرد با ارسال کمک های انسان دوستانه به یاری مظلوم ترین و تنهاترین مسلمانان جهان بشتابد و در این راه شهدایی همچون محمد حسين نواب، بهنام نيكنام و حاج رسول حيدري را نیز تقدیم کرد.

این روزها که روسیه به بهانه حمایت از روس تبارهای اوکراینی، بخشی ار خاک اوکراین را اشغال کرده و رو در روی آمریکا و ناتو ایستاده است در آفریقای مرکزی، بار دیگر مسلمانان در حال قتل عام شدن هستند. خشونت‌های جمهوری آفریقای‌مرکزی از دسامبر 2012 و به دنبال برکناری «فرانسوا بوزیزه» رئیس‌جمهور مسیحی این کشور و جایگزینی او با «میشل جوتودیا» توسط شبه نظامیان اسلامگرا آغاز شد. شبه نظامیان سلکا (وابسته به القاعده) و شبه‌نظامیان آنتی بالاکا (مسیحیان تندرو)  با یکدیگر درگیر شدند که در نتیجه آن هزاران نفر که اکثرشان مسلمان هستند، تاکنون قربانی شده‌اند. شورای امنیت سازمان ملل در پنجم ماه دسامبر 2013 (14 آذر 1392) به نظامیان فرانسوی اجازه داد برای مهار خشونت‌ها وارد جمهوری آفریقای مرکزی شوند اما ورود 1600 نظامی فرانسوی نه تنها از خشونت‌ها کم نکرد بلکه بر دامنه آن افزود. در این بین نظامیان فرانسوی به خلع سلاح یکجانبه مسلمانان پرداختند و همین مسئله موجب حملات گروه تروریستی آنتی بالاکاها  به منازل، مساجد، مغازه‌ها و اموال مسلمانان شد. اگرچه «میشل جوتودیا» در تاریخ 20 دی 92 استعفای خود را اعلام کرد و به جای وی «آلکساندر‌فردیناندگویندت» مسیحی بر مسند قدرت تکیه داد ولی خشونت‌ها همچنان به شدت علیه مسلمانان ادامه دارد. این موضوع به خوبی نشان می‌دهد که هدف پیکارجویان مسیحی نسل‌کشی مسلمانان است وگرنه قدرت دوباره به مسیحیان بازگشته و آن‌ها دیگر بهانه‌ای نباید داشته باشند.

متاسفانه نسل کشی مسلمانان در آفریقای مرکزی بار دیگر همچون قضیه بوسنی و هرزگوین با بی تفاوتی کشورهای مسلمان روبرو شده است.  سازمان کنفرانس اسلامی تقریبا در این رابطه هیچ کاری انجام نداده است و تنها نظاره گر قتل عام و آوارگی مسلمانان آفریقای مرکزی که در این کشور در اقلیت هستند، بوده است. صد البته از کشورهایی مثل عربستان، قطر و ترکیه که خود آتش بیار معرکه ی سوریه بوده اند و به خاکستر فتنه ی شام دمیده اند، انتظار نمی رود به فکر مسلمانان مظلوم آفریقای مرکزی باشند. "حمایت از مظلومان عالم" مدالی نیست که هر کشوری لیاقت دریافتش را داشته باشد. تنها کشوری می تواند ظرفیت حضور در این عرصه را داشته باشد که سیاست خارجیش را بر پایه ی حمایت از محرومان و پابرهنگان جهان، بنا نهاده باشد. از دستگاه دیپلماسی دولت انتظار می رود فارغ از پیچ و خم های خیابان های ژنو و وین، توجه جدی و موثر به این نقش نظام جمهوری اسلامی هم داشته باشد. سکوت و سکون در مقابل قتل عام مسلمانان در هر نقطه ای که باشند، برازنده ی سیاست خارجی ما نیست و نخواهد بود. انتظار می رود رییس جمهور محترم، با رایزنی های سطح بالا، علاوه بر فعال کردن ظرفیت سازمان کنفرانس اسلامی، با دیگر سران کشورهای موثر از جمله فرانسه در این رابطه به گفتگو بنشیند.  همچنین وزیر محترم خارجه نیز، علاوه بر درخواست  از نهادهای مهم بین المللی با سفر به کشورهای همسایه آفریقای مرکزی، تمام تلاش خود را برای کاهش بحران به کار ببندد. از سوی دیگر ارسال کمک های انسان دوستانه برای مسلمانان آواره این کشور، می بایست هرچه زودتر در دستور کار نهادهای خیریه ای همچون کمیته ی امداد و هلال احمر قرار گیرد تا آوارگانی که به جرم مسلمان بودن خانه و خانواده خود را از دست داده اند، نیازمند کمک های قطره چکانی جامعه جهانی و به ویژه فرانسویان مسیحی نباشند.

واقعیت آن است که مسلمانان از میانمار تا فلسطین و از سوریه تا آفریقای مرکزی، آماج نسل کشی، قتل عام، آوارگی و شکنجه هستند و در بین کشورهای اسلامی به جز جمهوری اسلامی ایران هیچ کشوری مبنای ایدئولوژیک و ظرفیت لجستیکی لازم برای یاری رساندن به آنان را ندارد. وظیفه ایران انقلابی، به عنوان پناهگاه مستضعفان عالم، گاهی خارج از چارچوب های دیپلماتیک موجود تعریف می شود. وقتی رهبر این نظام به جای دیپلمات بودن، به انقلابی بودن افتخار می کند پس این درخواست گزافی نیست که از دولتمردان و به ویژه دیپلمات هایمان بخواهیم آنجا که جان انسان ها در خطر است انقلابی رفتار کنند.