پس از ده سال
هياهوي غرب، توافق ايران و شش كشور بر سر موضوع هسته اي كشورمان، موضوع مهم و قابل
تاملي است. اين توافق اگر چه بعد از تلاش هاي ديپلماتيك دولت آقاي روحاني به ثمر
نشسته است اما عوامل و دلايل گوناگوني دارد كه به اختصار مي توان آن ها را چنين
بيان كرد:
1. حمايت هاي بي
دريغ رهبري: حمايت هاي موثر رهبر انقلاب از رييس جمهور جديد و رويكرد ديپلماتيكش
علاوه بر اينكه، موضع مذاكره كنندگان ايراني را در ديدار با طرف هاي خارجي تقويت
كرد، جناح هاي مختلف سياسي كشور را در حمايت از فرزندان انقلاب- در عين بي اعتمادي
به غربي ها- هم راستا نمود و سبب شد گروه هاي مختلف فكري و رسانه هاي داخلي به جاي
نقد عجولانه ي طرف خودي، بر ضعف منطق ديپلماسي كشورهاي مقابل زوم كنند. در اين
شرايط طبيعي بود كه شنيده شدن يك صداي واحد از ايران، 1+5 را نيز وادار به گفتن يك
حرف واحد كند.
2. پيشرفت هاي
برگشت ناپذير بومي: واقعيت آن است كه در سايه ي مقاومت و ايستادگي چند سال گذشته ي
ملت و دولت ايران، پيشرفت هاي هسته اي كشورمان به سطح غيرقابل بازگشتي رسيده است
كه قدرت چانه زني ديپلمات هاي كشورمان را ارتقا داده است. اگر اين صنعت در داخل كشور
بومي نشده و نيازمند كمك هاي گران قيمت غربي و شرقي بود آيا در اين گير و دار
مذاكرات، سرنوشتي جز تعطيلي هميشگي براي آن متصور بود؟ آيا اگر به غني سازي 20
درصد دست نمي يافتيم، خاكريز امروز به جاي توقف 20 درصد، تعليق يا عدم تعليق كل
فعاليت هسته اي نبود؟ آيا اگر در سايه ي مقاومت هسته اي، سايت نطنز و فردو و مجتمع
آب سنگين اراك را گسترش نمي داديمو سانترفيوژهاي نسل جديد را فعال نمي كرديم،
امروز ترجيع بند مذاكرات، تعطيلي نيروگاه بوشهر نبود؟
3. برگزاري
انتخابات شكوهمند رياست جمهوري: در زمستان سال 87، اوباماي تازه رئيس جمهور شده،
همان لحن و رويكردي را در قبال ايران به كار گرفته بود كه امروز در پاييز 92 گرفته
است. حضور 85 درصدي مردم در يك انتخابات پرشور و دمكراتيك در سال 88 مي توانست
موضع دولت جديد را آن چنان در عرصه ي خارجي قدرتمند كند كه مسئله ي هسته اي ايران
در پاييز 88 به يك توافق اوليه برسد. اما افسوس كه بي خردي خائنانه ي دو نفر از
كانديداها به همراه حمايت هاي همه جانبه ي دشمنان انقلاب، هشت ماه كشور را در يك
بحران عميق امنيتي فرو برد و سبب شد فرصت طلايي حضور 85 درصدي مردم از كف برود و كشورهايي
كه آماده ي عقب نشيني بر سر مسائل هسته اي بودند، ميدان را براي براندازي نظام
مهيا ببينند در نتيجه طبيعي بود در شرايطي كه دود فتنه از خيابان هاي تهران بلند
مي شد، قدرت چانه زني ديپلمات هاي ايراني تحليل برود. برگزاري شكوهمند انتخابات
رياست جمهوري در سال 92 و حضور 74 درصدي مردم، علاوه بر زدودن توهم تقلب از ساحت
سياسي نظام، حمايت مردمي از جمهوري اسلامي را به رخ طرف غربي كشاند و صداي ديپلمات
هاي هسته اي كشورمان را رساتر و مواضع شان را محكم تر نمود.
4. تحولات يك سال
اخير سوريه: از روزهاي آغازين درگيري هاي سوريه، اسراييل و عربستان به عنوان دو
لبه ي قيچي ضدمقاومت در منطقه، تمام تلاش خود را براي اقناع آمريكا به حمله ي
نظامي به اين كشور به كار بردند. تلاش هايي كه هدفشان، حذف سوريه از محور مقاومت،
محاصره ي تمام عيار حزب الله ، تضعيف موقعيت راهبردي ايران و افزايش فشارها بر
جمهوري اسلامي بود. كار تا آن جا پيش رفت كه صداي ناقوس آمريكايي جنگ نيز به گوش
دمشق نشينان رسيد اما تحركات ديپلماتيك حاميان سوريه از يك سو و پيشروي هاي ارتش و
نيروهاي مردمي حامي بشار اسد كه از مشاوران نظامي ايراني بهره مي بردند از سوي
ديگر، ورق جنگ را برگرداند و انگشت ها را از روي ماشه ي شليك كنار زد تا اقتدار
نظام جمهوري اسلامي به عنوان مهمترين حامي ايدئولوژيك سوريه پيش از بيش افزايش
يابد. اگر امروز پس از يك جنگ خونين، سوريه به سرنوشت عراق و ليبي دچار شده بود و
صداي چكمه هاي سربازان آمريكايي در خيابان هاي دمشق به گوش مي رسيد،آيا وزير
امورخارجه آمريكا به كمتر از تعطيلي تمام صنعت هسته اي ايران رضايت مي داد؟
5. تغيير جناح
حاكم در دولت: مذاكرات هسته اي در چند ماه آخر دولت دهم، عليرغم آمادگي كامل طرف
ايراني عملا به حالت معلق در آمده بود. آمريكا و هم پيمانانش از يك سو منتظر روي
كار آمدن دولت جديد در ايران بودند و از سوي ديگر حاضر نبودند با يك توافق هسته
اي، برگ برنده اي به احمدي نژاد و حاميان فكري او بدهند تا از آن در انتخابات
رياست جمهوري بهره ببرند. واقعيت اين است كه يكي از دلايل شكست اصولگرايان در
انتخابات، عدم توفيق ملموس در مذاكرات هسته اي گذشته بود و حال كه سرسخت ترين
مخالفان رابطه با آمريكا يعني اصولگرايان، سكان دولت را به گروهي واگذار كردند كه
نگاه خوش بينانه تري به غربي ها دارد، از دست دادن اين فرصت براي رسيدن به يك
توافق اوليه مي توانست در انتخابات هاي آتي ايران اثرگذار باشد.
6. رويكرد جديد
ديپلماتيك دولت: وقتي مذاكره كننده ي اسبق كشورمان به عنوان رييس جمهور جديد ايران
انتخاب شد پيش بيني مي شد كه وزن ديپلماتيك دولت يازدهم از ديگر عرصه ها سنگين تر
باشد. سخنراني هاي آقاي روحاني در نيويورك كه با پيروي از موازين بين المللي،
نظرات اساسي نظام را مطرح نمود و همچنين كلام و رفتار متفاوت وزيرخارجه كشورمان در
فضاي مجازي و حقيقي كه بسيار گرم و اعتمادساز بود، سبب شد چهره يديگري از كشورمان
در رسانه هاي خارجي ديده شود. اين رويكرد جديد به همراه تلاش هاي خستگي ناپذير
گروه مذاكره كننده ي ايراني عامل ديگري بود كه طرف غربي را در موضع ضعف قرار دهد.
7. نياز دولت
اوباما به يك موفقيت ديپلماتيك: كاخ سفيد در يك سال گذشته بازنده ي تمام عيار عرصه ي
سياست خارجي بوده است. از يك سو در مسئله ي سوريه بازي را به محور ايران-روسيه
باخته است و حتي در برگزاري اجلاس ژنو2 نيز تاالان موفق نبوده است و از سوي ديگر
رسوايي جاسوسي دستگاه هاي اطلاعاتي آمريكا از كشورهاي اروپايي، وزارت خارجه ي اين
كشور را تحت فشار شديد افكار عمومي داخلي و خارجي قرار داده است. توافق اوليه با
ايران بعد از ده سال كشمكش هسته اي مي تواند هم تعامل آمريكا را با محور ايران –روسيه
نشان دهد و هم اتحادش را با كشورهاي اروپايي در رسيدن به يك هدف مشترك به رخ بكشد.
با نگاهي به
عوامل ذكرشده مي توان دريافت كه رسيدن به چنين توافقي تنها محصول تغيير دولت در
ايران نيست و ساده لوحانه است اگر دلايل ديگر را در نظر نگيريم. اين در حالي است
كه تعيين بازنده يا برنده ي اين توافق، خود موضوعي ديگر است كه گذشت زمان آن را مشخص تر خواهد كرد.