حدود شش ماه به انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۹۲ زمان باقی است. این انتخابات که اولین انتخابات ریاست جمهوری بعد از فتنه ی ۸۸ است رفته رفته کاندیداهای احتمالی خود را می شناسد در حالی که انتظار می رود ظرف دو ماه آینده این عرصه بسیار روشن تر شود. در این میان چند سوال کلیدی هست که هرچه به خرداد ۹۲ نزدیکتر می شویم بیشتر به ذهن کسانی می رسد که در انتخابات ریاست جمهوری دهم رای ۶۴ درصدی آقای احمدی نژاد را رقم زدند:

۱.آیا در انتخابات پیشین و در شرایط حمایت از کاندیدای مطلوبمان اشتباهی داشتیم؟ آیا نقصی را نادیده گرفتیم و با عینک مصلحت سنجی، کوچک و قابل اغماض دانستیمش؟ آیا در کوران انتخابات و پیش از صبح روز بیست و دوم خرداد از مدار انصاف خارج شدیم؟

۲. آیا انتخاب آقای احمدی نژاد در سال ۸۸، انتخاب فرد اصلح بود؟ آیا امکان انتخاب بهتری هم بود؟ یا در آن شرایط این انتخاب تنها امکانی بود که ما داشتیم؟

۳. برای انتخابات پیش رو چه باید بکنیم؟ چه کسی را باید به عنوان کاندیدای اصلح برگزینیم؟ از چه کسی باید حمایت کنیم؟ سنگ کدام رجل سیاسی را باید به سینه بزنیم؟

بهتر است ابتدا به پاسخ سوال اول بپردازیم که کلیدی ترین سوال در بین این سه سوال است:

الف- در همه ی انتخابات ها و به ویژه انتخابات ریاست جمهوری دهم، شیوه ی اظهار نظر امام خامنه ای اولا بر دعوت عمومی به مشارکت گسترده و ثانیا در تعیین معیار و نه مصداق برای شناخت کاندیدای اصلح استوار بوده است. این در حالی است که بسیاری از ما به جای توجه عمیق به این تعیین معیارها، به گمانه زنی در مورد نظر ایشان می پرداختیم و سپس بر پایه ی این استدلال، نامی را که باید در برگه رای می نوشتیم انتخاب می کردیم. در آن ایام بارها از این و آن می شنیدیم که "نظر آقا روی احمدی نژاده". این در حالی است که ایشان بارها به صراحت اعلام کرده بودند که هیچ کس از نظر ایشان آگاه نبوده و نخواهد بود.

ب- برای بعضی از کسانی که نهایتا به احمدی نژاد رای دادند، در ابتدا تردید انتخاب بین دو گزینه ی احمدی نژاد و رضایی پیش آمده بود اما این استدلال که "رضایی رای نداره" و ترس از رای آوردن میرحسین موسوی، آنها را به گزینه ی احمدی نژاد سوق داد و سپس فضا آن قدر دو قطبی شد که بین انتخاب "اصلح غیرمقبول" و "صالح مقبول"، دومی را با قطعیت انتخاب کردند. شگفتا که احمدی نژاد ۸۴، از راه اول به ساختمان پاستور رسیده بود.

پ- در سیاست ورزی دینی، اشتباه همیشه یک اشتباه است حتی اگر از جناح خودی سر بزند. توجیه خطاهای جناح خودی همان قدر ناپسند است که بی انصافی جناح مقابل در توجه به نکات مثبت کارنامه ما. برای مومنانی که سیاست را همچون نماز و روزه خالصانه فقط برای خداوند ادا می کنند، تنها معیار حق، رضای خداست و هر اقدام غیراخلاقی، ناپسند و شایسته ی نکوهش است، حتی اگر فقط ۹ روز به انتخابات مانده باشد. شاید آنچه در مناظره ۱۳ خرداد روی داد با معیارهایی که اخلاق اسلامی به ما می دهد در تناقض باشد. اما سوال اینجاست آیا این بداخلاقی سیاسی را به بهانه ی نزدیکی به انتخابات کوچک دانستیم و از کنارش گذشتیم یا نه؟

ت- آنهایی که فضای سیاسی خرداد ۷۶ را به خاطر دارند به خوبی به یاد می آورند، بعضی از کسانی که آقای خاتمی را انتخاب کردند فقط برای این بود که آقای ناطق نوری رای نیاورد. هشت سال بعد در سوم تیر ۸۴ بخشی از رای هفده میلیونی آقای احمدی نژاد در مقابل آقای هاشمی رفسنجانی هم فقط و فقط به خاطر این بود که رییس جمهور پیشین دوباره رییس جمهور نشود. این ماجرا در سال ۸۸ نیز دوباره تکرار شد. در ستاد انتخاباتی آقای احمدی نژاد شاهد بودم که میزان تقاضای مردمی برای پوسترهای ایشان در روز چهاردهم خرداد یعنی فردای مناظره با میرحسین موسوی چندین برابر شد. اوج گرفتن شعارهایی مثل "جومونگ ایران زمین، هاشمی رو زد زمین" یا "احمدی بت شکن، بت بزرگ رو بشکن" درست بعد از مناظره موید دیگری برای این موضوع است. انگار برای بعضی از ما این جور جا افتاده است که بعضی از سیاسیون این کشور، مصداق مجسم شر کامل هستند و انتخاب هر کسی و به هر قیمتی، بهتر از حضور آنان بر مسند ریاست جمهوری است.

این چهار اشتباه، یعنی "گمانه زنی مصداق مطلوب رهبری" ، "انتخاب صالح مقبول به جای اصلح غیر مقبول"، "توجیه اشتباه خودی از ترس شکست" و "سیاه و سفید دیدن سیاستمداران" اشتباهات عمده ی بعضی از ما در انتخابات ریاست جمهوری گذشته بود. البته این اشتباهات به معنای اصلح نبودن آقای احمدی نژاد در انتخابات پیشین نیست. زیرا در دنیای سیاست ممکن است گاهی با داده های غلط به جواب صحیح برسیم! اصلح بودن یا نبودن آقای احمدی نژاد، پاسخی است که تلاش می شود در بخش دوم این مطلب ارائه شود.