رهبر بهاری
این دومین سالی است که لحظه ی سال تحویل و سخنرانی حضرت آقا مشهد هستیم. برای دو هزار کیلومتر راه آمدن، این دو، بهانه ی خوبی هستند. علاوه بر توفیق زیارت امام الرئوف، دیدن بی واسطه ی حضرت ماه، در کنار مضجع شریف امام هشتم لذتی دارد وصف ناشدنی، چرا که لحظه ی سال تحویل فداییان امام خامنه ای، نه ساعت دو و خرده ای بامداد که لحظه ی ورود ایشان از پشت پرده ی آبی به روی سن است!
به محض ورود به مشهد بنرهای تبلیغاتی ساعت قرار را به ما گوشزد می کردند: دوشنبه، ساعت ۱۵:۳۰ رواق امام خمینی. پارسال هم محل دیدارمان همین رواق امام خمینی بود و فقط اهل دل می دانند که چه شیرین است ملاقات امام خامنه ای در رواق امام خمینی!
این بار برای رفتن به حرم از سال گذشته با تجربه تر بودیم. تقریبا ساعت ۱۳:۳۰ همه ی بچه های اردو که تقریبا بیست و پنج شش نفری می شویم از حسینیه ی محل اسکانمان به سمت حرم حرکت کردیم. در مسیر حرکت شعارهای هماهنگ بچه ها فضای کوچه و خیابان اطراف حرم را تحت تاثیر خود قرار داده بود. مردم هم غالبا با لبخند چند لحظه ای دست از خرید و حرکت می کشیدند و این جوانان عاشق را نگاه می کردند.
در حرم هم همچنان شعارهای یکپارچه ی بچه ها ادامه داشت و این بار لبخند رضایت خدام و پاسدارهای سپاه حفاظت هم چاشنی کار بود. نحوه ی ورود به رواق امسال با سال گذشته متفاوت شده بود و البته این بار منظم تر. صف طولانی تشکیل شده بود که مردم بعد از قرار گرفتن در این صف بدون بی نظمی و فشار وارد گیت های بازرسی می شدند. اگرچه نحوه ی ورود به رواق از پارسال بهتر شده بود ولی به محض ورود به رواق امام خمینی این سوال پیش می آمد که با این حجم زیاد مشتاقان و فضای محدود رواق، در این هوای آفتابی مشهد، چرا مراسم در صحن جامع رضوی برگزار نمی شود.
وقتی وارد شدیم ساعت تقریبا از دو گذشته بود و جمعیت رواق را پر کرده بودند. به محض ورود بچه ها شروع کردند به شعار دادن. ولی متوجه شدیم گروه چند نفره ای از بچه های مشهد قبل از ما وظیفه ی رهبری شعارهای مردم را به عهده گرفته اند. با اشاره ی رهبر گروه مشهدی که در میانه ی رواق ایستاده بود به آنها ملحق شدیم. چند ثانیه ای با هم شعارها را هماهنگ کردیم و بعد تبدیل شدیم به یک گروه سی چهل نفری مشهدی-اهوازی که با شعارهای کوبنده شان سی چهل هزار نفر جمعیت حاضر در رواق را وادار به شعار دادن می کرد. هماهنگی ما دو گروه مختلف که تا پیش از این همدیگر را حتی یک ثانیه هم ندیده بودیم واقعا دیدنی بود. وقتی دل ها همه عاشق سید خراسانی باشد نتیجه می شود همین: تاثیر چهل نفر بر چهل هزار نفر!
در میانه ی شعار دادن دیدم پسری پنج شش ساله دو سه صف عقب تر دارد شعاری را تکرار می کند که ما تا آن لحظه نگفته بودیمش: لبیک یا خامنه ای لبیک یا حسین است! نگاهمان که به هم تلاقی کرد دیگر شک به دلم راه ندادم، بلند گفتم لبیک یا خامنه ای و خانم ها قسمت دیگر شعار را تکرار کردند. حالا دیگر کل رواق با هم داشت این شعار را می داد آقایان می گفتند لبیک یا خامنه ای و خانم ها جواب می دادند لبیک یا حسین است. در میانه ی شعارها برگشتم و با لبخند به پسرک اشاره کردم " این به خاطر توئه" لبخندش شیرین ترین لبخند آن جمعیت بود.
طبق دیدارهای گذشته نصف اول شعارها را آقایان می دادند و بلافاصله نصف بقیه را خانم ها و البته اینجا هم خانم ها منظم تر عمل می کردند! در این دیدار بر خلاف گذشته شعار های جدیدی داده می شد. شعارهایی مثل " ای سید خراسان آماده ی قیامیم"، "ارتش آل سعود مدافعان یهود" و "بحرین شده کرب و بلا آقا بیا آقا بیا"
صحبت های آقا به سه بخش کلی تقسیم می شد: خلاصه ای گزارش گونه از سال گذشته، علت نامگذاری سال نود به عنوان سال جهاد اقتصادی و تحولات اخیر خاورمیانه. در بخش دوم صحبت ها، امام خامنه ای صریحا از نصب بنرها و پلاکاردهایی که تنها به تبلیغ عنوان نامگذاری شده برای سال جدید در سطح شهرها می پردازند انتقاد کردند. ایشان گفتند که اگر اینها (بنرها و تابلوها و...) هزینه ای ندارند که لازم نیستند و اگر هزینه دارند که اسراف هستند.
در بخش سوم صحبت های آقا ایشان عمده ی جهت گیریشان علیه تحرکات آمریکا بود به طوری که وقتی مردم در واکنش به صحبت های ایشان در مورد فتنه های اخیر شعار مرگ بر منافق دادند حضرت آقا بلافاصله تصحیح کردند که منافق اصلی آمریکاست و مردم هم بلافاصله با شعارهای مرگ بر آمریکا ایشان را همراهی کردند. در قسمتی دیگر از صحبت ها وقتی ایشان در مورد اوباما صحبت کردن مردم یکصدا شعار مرگ بر اوباما سر دادند که در نوع خودش بی سابقه بود.
بعد از تمام شدن سخنان حضرت ماه، جمعیت حاضر با شعار " ای سید خراسان، آماده ی قیامیم " ایشان را مشایعت کردند. خداحافظی از بچه های ولایتمدار مشهد و رد و بدل کردن شماره ی تماس آخرین مرحله از این دیدار لذتبخش بود و حالا تنها مانده بود گشتن دنبال دوستی که کفشم را به امانت در ابتدای مراسم به او سپرده بودم و حالا در بین جمعیت گم شده بود!
بعد از نماز مغرب و عشا آمده ام و نشسته ام در این کافی نت خیابان امام رضا و مثل پارسال حاشیه های دیدار با امام خامنه ای را می نویسم، رهبری که در این روزگار رهبران دروغگوی پاییزی، رهبری بهاری است!
برگزيده ي نخستين جشنواره ي لبخند ايراني در بخش داستان نويسي (ارديبهشت 88)