بسيجي بودن جوهره اي دارد كه با گذشت زمان فرقي نمي كند. بسيجي امام خميني بودن تفاوت مبنايي با بسيجي امام خامنه اي بودن ندارد. اگر متولدين دهه هاي 40 و 60 جايشان با هم عوض مي شد و تقدير خداوند بر اين قرار مي گرفت كه به جاي هم به دنيا مي آمدند، از دل همين بچه هاي شصت و چندي، همت و علي هاشمي و باكري و كاوه و باقري در مي آمد. 

بسيجي بودن ذاتي دارد كه مليت و قوميت تغييرش نمي دهد. فرقي نمي كند جوان بسيجي حزب الله باشي در سنگري در جنوب لبنان يا جوان بسيجي آزاده اي در بحرين. فرقي نمي كند امام خامنه اي را با لهجه ي آذري بگويي يا اهوازي يا مشهدي. اصلا بسيجي بودن انگار مرزها را بر مي دارد و همين مي شود كه تو حاضري جانت را بدهي اما آسيبي به سيدحسن نصرالله نرسد.

بسيجي بودن ذات و جوهره اي دارد كه زمان و مكان تغييرش نمي دهد، عوضش نمي كند، به چيز ديگري تبديلش نمي كند اما... اما بسيجي بودن لوازم و ابزاري دارد كه با گذشت زمان و تغيير مكان تفاوت پيدا مي كند. اگر براي بسيجي لبناني دانستن زبان عبري يك امتياز است براي بسيجي بحريني سازمان دهي اعتراضات خياباني يك اولويت است. اگر براي يك بسيجي اهوازي پاسخ دادن به شبهات وهابيت يك ضرورت است براي بسيجي تبريزي اطلاع از ماجراهاي حزب خلق مسلمان يك ويژگي مثبت است. 

ذات و جوهره ي بسيجي بودن چندان نيازي به توضيح و تفصيل ندارد اشكال كار در تبيين و توضيح لوازم و ابزار امروزي اين بسيجي بودن است. بسيجي سال 91 بايد چه قابليت هايي داشته باشد؟ در چه حوزه هايي بايد مسلط باشد؟ از چه موضوعاتي بايد خبر داشته باشد؟ 

اين حداقل ها را شايد بتوان در چند محور خلاصه كرد:

1. اطلاع دقيق از اخبار سياسي داخلي و خارجي و داشتن تحليل نسبت به اين اخبار: در روزگاري كه تحولات جهاني لحظه به لحظه  تغيير مي كنند و خبرگزاري ها و سايت هاي خبري مدام در حال رصد اخبار مهم جهان هستند، مراجعه ي حداقل روزي يك بار به يكي از سايت هاي خبري و ديدن يك بخش خبري انتظار گزافي نيست. جواني كه آخرين اطلاعش از اخبار داخلي، نامگذاري سال 91 به عنوان سال توليد ملي است از استانداردهاي يك بسيجي فرسنگ ها عقب است.

2. حضور موثر در فضاي مجازي: جنگ امروز جهان، جنگ رسانه هاست. رسانه هايي كه ديگر نه فقط خبرگزاري رسمي كشورها كه بيشتر رسانه هاي كاربر محور هستند. جوان بسيجي امروز بايد در اين جبهه ي مجازي براي خودش سنگري دست و پا كند. فرقي نمي كند اين سنگر در فيسبوك باشد يا بلاگفا. امروز حجم توهين ها و شبهه ها در فضاي مجازي ده ها برابر چيزي است كه روزگاري در روزنامه هاي دوم خردادي منتشر مي شد، اما امروز كسي براي اين هجمه ها كفن پوش نمي شود، چون عمده ي دلسوزان اين عرصه حضور و بروزي در فضاي مجازي ندارند.

3. اطلاع از فضاي فرهنگي جامعه: ويژگي يك سرباز نمونه، پيروي از فرمانده ي دلير و بصير خود است. انصافا كدام يك از ما مي توانيم ادعا كنيم كه از امام خامنه اي كار بيشتري انجام مي دهيم و سرمان شلوغتر است؟! چرا دغدغه ي خواندن كتاب در بين ما اين قدر كم و ناچيز است؟ آخرين رماني كه خوانده ايم، آخرين كتاب تاريخي، آخرين كتاب شعر، آخرين كتاب فلسفي، آخرين كتاب خاطرات دفاع مقدسي كه خوانده ايم چه بوده است؟ چرا فقط "دا" و "خاك هاي نرم كوشك" و يكي و دو كتاب ارزشمند ديگر بايد از مرز صدچاپ آن هم با تيراژ سه هزار نسخه بگذرند؟ چقدر كارگردانان مطرح سينماي ايران و تفكراتشان را مي شناسيم؟ چند بار با دوستانمان يك فيلم را نقد كرده ايم؟ تا به حال پاي صحبت چند جامعه شناس انقلابي نشسته ايم؟ چند بار يك موضوع جنجال برانگيز اجتماعي را از زاويه ي ديد ديني خود نقد كرده ايم؟  

4. حضور فعال در مساجد: يكي از مهمترين لوازم بسيجي بودن حضور فعال در مساجد است. جواني كه رابطه اش با مسجد فقط در حد اقامه ي نمازجماعت يا شركت در دعاي كميل و ندبه باشد از امتحان بسيجي بودن نمره ي خوبي نمي گيرد. هيچ جامعه اي اسلامي نمي شود مگر اينكه مساجد شاداب، پويا و فعالي داشته باشد و هيچ مسجدي فعال نمي شود مگر اينكه جواناني از جان و دل براي پويا شدنش مايه بگذارند. 

5. حضور فعال در حوزه يا دانشگاه: جواني كه مدام در حلقه هاي بسته ي دوستان همفكر به سر مي برد و با انديشه هاي مختلف برخوردي ندارد براي گسترش و توسعه ي فرهنگ بسيجي و جذب ديگران قدمي برنمي دارد. چنين فردي عموما در محيط هاي دانشگاهي فردي خنثي و ساكت است كه صداي مخالفتش با عقايد ضد اسلامي و ضد انقلابي را كسي نمي شنود. جوان بسيجي دانشجو يا طلبه آنچنان بايد به سلاح علم، منطق و اعتدال مسلح باشد كه فضاي دانشگاه يا حوزه در اختيار متجددين يا متحجرين قرار نگيرد.


گاهی وقت ها که در هیاهوی حاشیه ها، غافل از قافله ی لشکر مخلص خدا می شویم، لازم است به خودمان یادآوری کنیم بسیجی بودن بیشتر از اینکه به "کارت فعال" باشد به "کارنامه ی فعال" است.