این روزها اوضاع کشورهای خاورمیانه در وضعیتی قرار گرفته است که کمی تامل در آن ما را به نکات جالبی می رساند:

۱. آنچه در فتنه ی سال ۸۸ اتفاق افتاد رویارویی آشکار ایران اسلامی و استکبار جهانی در عرصه ی جنگ نرم بود. نبردی که در نهایت با لطف خداوند، عنایت امام زمان (عج)، رهبری امام خامنه ای و بصیرت ملت بیدار در نهم دی ماه به نفع جبهه ی اسلام تمام شد. تاثیر سربلند بیرون آمدن ملت ایران از فتنه ی ۸۸ را این روزها می توان به خوبی در احیای روح اسلامگرایی و خیزش انقلابی ملت های منطقه دید. اگر در سال 88 فتنه پیروز، انقلاب سرنگون، ولایت فقیه حذف و آمریکا و اسراییل دوباره بر این کشور مسلط می شدند آیا امروز از کسانی با شعار  الله اکبر در تونس و مصر و یمن و بحرین اثری دیده می شد؟

۲. برای موفقیت یک انقلاب تنها حضور در خیابان ها و تیر خوردن و شعار دادن کافی نیست. برای انقلاب کردن تنها لازم نیست مردم بدانند "چه نمی خواهند" بلکه علاوه بر این باید بدانند "چه می خواهند"، "از چه راهی می خواهند" و "با رهبری چه کسی می خواهند". مشکلی که مردم این کشورها دارند همین است که تنها می دانند زین العابدین بن علی، حسنی مبارک، آل خلیفه و علی عبدالله صالح را نمی خواهند اما چه کسی را می خواهند؟ با چه تفکری؟ با چه اصول و خطوط قرمزی؟ با چه تضمینی برای عدم انحراف در آینده؟  ملتی که ولایت فقیه نداشته باشد از چاله ی دیکتاتورها هم رها شود بعید نیست در چاه سیاست بازهای منافق پیشه بیافتد.

۳. تحولات اخیر خاورمیانه تنها گریبان دولت هایی را گرفته که با آمریکا و اسراییل روابط بهتری داشته اند. سعد حریری در لبنان تنها با یک چرخش چند در جه ای به سمت آمریکا از قدرت ساقط می شود. رییس جمهور لاییک تونس از کشور با خواری و ذلت فرار می کند. حسنی مبارک، مهمترین هم پیمان اسراییل در منطقه و وارث حکومت خائنانه ی انور سادات، به زباله دان تاریخ تبعید می شود. تاریخ انقضای علی عبدالله صالح  که متخصص کشتن شیعیان یمن است به پایان می رسد، آل خلیفه که میزبان ناوگان پنجم آمریکا در خاک خود است در شرف سقوط قرار می گیرد. معمر قذافی که چند سال پیش به سمت قبله غرب سجده ی بندگی به جا آورده بود در گیر جنگ داخلی می شود و عبدالله دوم، دوست نزدیک اسراییل و آمریکا برای مقابله با مقاومت، با نا آرامی هایی در کشورش روبرو می شود. اگر در عربستان و قطر و امارات و ... خبری از این تحولات نیست علت را باید در نظام متفاوت اجتماعی و حکومتی، متاثر بودن از فرقه ی استعماری وهابی و رفاه اقتصادی بیشتر جستجو کرد که البته  این شتر در خانه ی آنها هم خواهد خوابید. آنچه در سوریه هم در حال روی دادن است بیشتر از آنکه شبیه بهار عربی باشد نسخه ی دیگری از ایران 88 است و بی شک شعله های آتش سوری را بنزین های اسراییلی مشتعل نگه داشته اند.

۴. عاقبت همه ی دیکتاتورها خواری و بدنامی و رسوایی است. فرقی نمی کند رضاخان و محمدرضا شاه باشند در ایران یا فرعون های عربی در عراق و عربستان و مصر و تونس و یمن و اردن. تنها کسی که به حکم خدا و با قانون قرآن بر مردم حکومت می کند محبوب واقعی دل های مردم مسلمان است و این نشانه ی حقانیت نظام ولایت فقیه است.

5. سی و دو سال پیش، انقلاب ایران در تنهایی کامل به پیروزی رسید. آن موقع نه از حزب الله در لبنان خبری بود، نه در عراق دولت شیعی بر سر کار بود، نه در سوریه بعد از جنگ شش روزه دیگر  کسی جرات ایستادن مقابل اسراییل را داشت، نه در ترکیه ریاست جمهوری و نخست وزیری در دست اسلامگرایان بود، نه در فلسطین حماس قدرت داشت و نه در مصر و تونس و یمن و بحرین و اردن فریاد کسی به اسلام خواهی بلند بود. سی دو سال پیش مردم مسلمان ایران به رهبری امام خمینی انقلابی را به پیروزی رساندند که همچنان در حال شکوفایی و ثمردهی است. امروز دیگر باور کردن این جمله که انقلاب ما زمینه ساز ظهور حضرت مهدی (عج) است چندان دشوار نیست. روزگاری جبهه ی حق در کمال مظلومیت تنها یک نماینده داشت و آن هم ایران امام خمینی بود و امروز ثمره ی انقلاب ایران اسلامی ظهور سربازان جدید در جبهه ی نور است.

محمد حسنین هیکل روزگاری درباره ی امام خمینی گفته بود:" او همچون گلوله ای بود که از صدر اسلام شلیک شده و بر قلب قرن بیستم نشسته بود." فکر می کنم این جمله را باید اینگونه اصلاح کرد:" او همچون گلوله ای بود که از صدر اسلام شلیک شده و بر قلب قرن های بعد نشسته است!"

پی نوشت: چند سال پيش عبدالله دوم، پادشاه اردن از شکل گیری هلال شیعی نگران بود. هرکسی اندکی از نجوم سر در بیاورد می فهمد عاقبت هلال، ماه کامل شدن است. این بدر بی زوال باشد ان شاء الله!