چند وقتی است آقای زیباکلام در مورد خدمات! رضاخان به این مملکت افاضاتی فرموده اند که بیشتر از اینکه باعث تامل و تفکر شود مایه ی تحیر و شگفتی است. یک نگاه گذرا به لیست خیانت های این رضا قلدر میرپنج کافیست تا هر انسان منصفی بفهمد آوردن دو کلمه ی"خدمت و رضاخان" در کنار یکدیگر اول خیانت است به اسلام و بعد خیانت به ایران. 

بسیارند مورخان و کارشناسان دلسوزی که در مقام محاجه با آقای زیباکلام بربیایند که البته در این مدت چند نفری این کار را کرده اند. اما بد نیست نظر امام خمینی این پیر فرزانه که خود در زمان رضاخان زندگی کرده است را هم جویا شویم. صحیفه ی نور آکنده است از نظرات امام درباره ی رضاخان و پسرش:

رضاخان يك آدم قلدري بود و همه اش قلدري مي كرد؛ ملت هم آن وقت در مقابلش هيچ ايستادگي نداشت ؛ يعني كم بود، البته بود اما كم بود. به اين ترتيبي كه الان هست نبود.                                                                                   

  صحیفه ی نور جلد سوم صفحه ۴۹۰

رضاشاه كه آمد سر كار، اين دو معنا را مامور بود كه اجرا بكند؛ يعني اسلام را بشكند در نظر حتي خود مسلمين ، و روحانيت را هم خرد كند و بشكند و اين دو تا سدي كه در نظر اجانب بود از سر راه بردارد.                                                                               

    صحیفه ی نور جلد چهارم صفحه ۴۷

نسبت به تجربه هاي عمرخودم ، ما مي بينيم كه رضاخان  كه هيچ گونه صلاحيت حكومت را نداشت ، به زور اجانب و برخلاف ميل ملت ، بر مردم ايران تحميل شد و با روي كار آمدن رضاخان اين سه اصل اسلامي در امر حكومت پايمال شد، اول اصل لزوم عدالت در حاكم اسلامي و دوم اصل آزادي مسلمين در راي به حاكم و تعيين سرنوشت خود و سوم اصل استقلال كشوراسلامي از دخالت اجانب و تسلط آنها بر مقدرات مسلمين.                                                                 

  صحیفه ی نور جلد پنجم صفحه ۲۳۶

اگرمتوجه و مطلع باشيد و به ياد بياوريد، در زمان  رضاخان بعد از آن همه فشارها، وقتي نيروهاي متفقين از سه طرف به ايران حمله كردند و ايران را اشغال كردند، تمام زندگي مردم، همه چيز مردم در خطر افتاد؛ اما چون رضا شاه رفت، همه خوشحال بودند؛ چرا كه فشار و اختناق باعث يك رنج بزرگي شده بود كه براي رهايي از آن رنج بزرگ رنج هاي ديگر را تحمل مي كردند.        

  صحیفه ی نور جلد پنجم صفحه ۲۶۹

امام در نظراتش در مورد رضاخان ـ که تنها تعداد اندکی از آنها اینجا آورده شده ـ به چند نکته ی اصلی اشاره می کند: ۱. عامل استعمار بودن رضاخان ۲. ضدیت او با اسلام، روحانیت و مظاهر اسلامی ۳. پوشالی بودن قدرت رضاخان ۴. عدم مشروعیت، محبوبیت و مقبولیت وی در میان مردم ۵. دیکتاتوری، خشونت و بی سوادی او ۶.عاقبت ننگین و ذلت بارش و ...

اینکه آقای زیباکلام نظرات امام خمینی - این مرد نکته بین و آگاه زمان ما- در مورد رضاخان را قبول دارد یا نه، بحث دیگری است. تنها می ماند چند سوال که کاش آقای زیباکلام پاسخ دهند: مبنای مشروعیت یک حکومت از نظر ایشان چیست؟ اگر در یک مملکت اسلامی حاکمی خلاف شیوه و روش اسلام عمل کند، ولی دنیای اهل مملکت خود را به بهترین وجه تامین کند به کشور و ملت خود خدمت کرده است یا خیانت؟ اصلا معیار خدمت و خیانت چیست؟ چه وقت کسی خادم است و چه وقت خائن؟ هدف از تشکیل یک حکومت از نظر ایشان چیست؟ آیا حاکمان در مقابل آخرت مردم خود هم مسئولند یا خیر؟ اگر کسی بالاترین خدمت ها را هم انجام بدهد ولی پایه های دین را در کشوری سست کند در آخر شایسته ی چه نمره ای است؟ رضاخان علیه اسلام و مسلمانی فعالیت کرد یا نکرد؟ رضاخان با دسیسه ی بیگانگان بر سر کار آمد یا نیامد؟ می شود کسی برتخت سلطنت انگلیسی بنشیند و نهایتا به ایران و ایرانی حتی فارغ از توجه به دین و مذهبش خدمت کند؟ آیا ...

چه آقای زیباکلام این پرسش ها را پاسخ دهد، چه ندهد و چه خیانت های رضاخان و پسرش تحریف بشود، چه نشود آن چیزی که محفوظ است و بی شبهه، کارنامه ی عمل رضاخان است پیش خداوند و البته کارنامه ی عمل کسانی که سعی در تطهیرش دارند!

  بازتاب این مطلب در سایت دانشجو نیوز