مگر ما مرده باشيم ...
از 30 خرداد 60 تا 30 خرداد 88 ظاهرا 28 سال فاصله است. ولي خوب اگر نگاه كني مي بيني گلوله هايي كه از تفنگ هاي دهه ي شصت منافقين خارج شدند خون برادران و خواهران مرا در خيابان هاي دهه ي 80 به زمين ريختند. قصه همان است كه بود، يك طرف سربازان دجال و يك طرف ياران سيد خراساني!
به گلوله ها و شعارها و تهمت ها و ريشخندها و دسيسه ها و فتنه ها و قطعنامه ها بگوييد خون ما عطش دارد براي جاري شدن در كف خيابان ها و بيابان ها. بگوييد ما آبرو و نام و شهرت و آرامش و امنيتمان را نذر حضرت امام خامنه اي كرده ايم. بگوييد ما پشتيبان ولايت فقيه هستيم و ان شاالله به مملكتمان و دينمان آسيبي نمي رسد. بگوييد مگر ما مرده باشيم تا اين انقلاب به دست نااهلان و نامحرمان بيافتد.
به خفاش هاي خارجي و داخلي بفهمانيد، خامنه اي خميني ديگر است، ولايتش ولايت حيدر است!

+ نوشته شده در یکشنبه سی ام خرداد ۱۳۸۹ ساعت 12:7 توسط حامد ملحانی
|
برگزيده ي نخستين جشنواره ي لبخند ايراني در بخش داستان نويسي (ارديبهشت 88)