نشسته بودیم توی صف نماز جمعه. حواسش خیلی به خطبه ها نبود. حق هم داشت از یک پسر اول راهنمایی جز این انتظاری نبود. یک مرتبه و بی مقدمه رو کرد به من و پرسید:

- آقا! امام زمان پس کی ظهور می کنه؟

و بعد بدون اینکه منتظر جوابم بشود. با صدایی آرام تر ادامه داد:

ـ خسته شدیم پس چرا نمیاد

لبخندی زدم و گفتم:

- تو مگه چند سالته و مگه چند ساله  منتظری که این قدر خسته شدی ؟

با یک اعتماد به نفسی جواب داد:

ـ آقا من دوازده سالمه.

از این که سنش را با چنین افتخاری اعلام می کرد خنده ام گرفته بود. گفتم:

- امام زمان هزار و صد و هفتاد ساله که منتظره ظهور کنه. هزار و صد و هفتاد سال خیلیه نه؟

سرش را تکان داد و گفت:

-آره خیلیه

و دوباره رفت توی عالم خودش.