نمایشگاه کتاب امسال هم تمام شد و رفت. حاشیه هایش ماند و البته کتاب هایی که از آنجا خریده ام:

1. به دلایل مختلف برگزاری نمایشگاه کتاب در مصلی اشتباه است. یکی از آنها عدم توانایی شبکه ی مترو در ارائه ی خدمات به بازدیدکنندگان به ویژه در ساعات و روزهای پایانی است. دلیل دیگر عدم وجود امکانات رفاهی مناسب است به گونه ای که برای یک تکه سایه نیاز به کنکاش و جستجوی زیاد نباشد. از همه مهمتر برگزاری نمایشگاه در شبستان مصلی که قاعدتا حکم و شان مسجد را دارد با وجود حضور پررنگ برخی بی حجاب ها و بد حجاب ها چندان پسندیده نیست. گویا بناست که سال بعد نمایشگاه در این محل برگزار نشود، خدا کند چنین باشد.

2. نمایشگاه کتاب برای کسانی که به دنبال رصد وضعیت فرهنگی کشور هستند جای منحصر به فردی است. از نوع کتاب های منتشر شده تا شلوغی برخی غرفه ها و از ترکیب جمعیتی بازدیدکنندگان تا نوع پوشش و نحوه ی رفتار اجتماعی برخی جوانان می توان نکات بسیار مفیدی برداشت کرد. این نمایشگاه بنده را مطمئن کرد که قشر جوان جامعه ی ما درگیر یک بحران عمیق جنسی است. بی حجابی، گسترش دوستی های بین دو جنس مخالف و ... تنها نشانه هایی از این بحران هستند که البته در این نمایشگاه بسیار به چشم می آمدند.

3. جمهوری اسلامی مدام متهم به عدم رعایت حقوق بشر یا سانسور افکار می شود. چیزی که من در این نمایشگاه دیدم هیچ سنخیتی با این اتهام نداشت. وجود غرفه ای که به انتشار کتب آقای صانعی پرداخته و عکس وی را با عنوان "مرجع عالیقدر" به دیوار زده یا غرفه هایی از برادران اهل سنت که آزادانه به تبلیغ کتاب های حاوی عقاید خود می پرداختند شاهدی بر این مدعاست. آیا حتی می توان تصور کرد چنین شرایطی برای یک غرفه ی انتشاراتی شیعه در عربستان یا بحرین و ... وجود داشته باشد؟

4. نمایشگاه کتاب فرصتی است برای دیدن نویسندگان. این بار دیدن آقای امیرخانی در غرفه ی افق نصیب بنده شد و البته صحبتی انتقادی در مورد علت سکوت ایشان در ایام فتنه هم با این نویسنده ی محبوب داشتم. صحبتی که با حلقه زدن تعدادی از بازدیدکنندگان و ایجاد ازدحام متاسفانه بیش از چند دقیقه طول نکشید. شاید در فرصتی دیگر به این صحبت کوتاه و دلایل غیر قابل پذیرش ایشان بپردازم. 

5. برگشتم به اهواز هم خودش ماجرایی داشت تامل برانگیز! پس از ورود به هواپیما و پیش از پرواز حال یکی از مسافران که خانمی مسن بودند بد شد. ابتدا سرمهماندار با او صحبت کرد گویا از پرواز ترسیده بود و سابقه ی حمله ی قلبی را هم داشت. پزشک هواپیما بالای سر این خانم آمد و پس از معاینه تصمیم بر این شد که ایشان از هواپیما پیاده شوند. این خانم مسافر خودش با پای خودش از هواپیما پیاده شد ولی پایین پلکان حالش بد شد و سکته کرد. سرمهماندار از طریق بلندگو درخواست کرد که اگر بین مسافران پزشکی وجود دارد خودش را معرفی کند. نفر کناری من بلافاصله بلند شد و پایین رفت. بعد از چند دقیقه در حالی که متاثر بود برگشت. پرسیدیم چه شد؟ جواب داد متاسفانه مرد. این پزشک که متخصص جراحی بود معتقد بود پایین بردن چنین بیماری بدون برانکارد یا ویلچر باعث فشار به ایشان و سکته ی قلبی شده است و این اقدام کاملا اشتباه بوده است. البته در تمام این مدت هم خبری از آمبولانس نبود. درهای هواپیما درحالی بسته شد که همه ی مسافران و خدمه به شدت متاثر بودند. هواپیما به سمت باند پرواز حرکت کرد اما در همین لحظه سرمهماندار از طریق بلندگو اعلام کرد به دلیل نقص فنی در ارتباط رادیویی ناچار به برگشت به فرودگاه هستیم و در صورت عدم رفع مشکل باید از هواپیما پیاده و سوار هواپیمای دیگری شوید. بعد از چند دقیقه و با رفع مشکل، پروازمان با یک مسافر کمتر که زودتر پریده بود انجام شد!

پی نوشت 1:  شرکت هواپیمایی مذکور، آسمان بود (پرواز شماره ی 747 ساعت 8 صبح 23 اردیبهشت)جهت اطلاع مسئولین امر!

پی نوشت 2: پزشکی که کنارم نشسته بود متخصص جراحی از آلمان بود با 23 سال سابقه ی کار در اروپا که دو سه سالی می شد تصمیم گرفته بود به ایران برگردد و در نقاط محروم خدمت کند پیش از این در بندر خمیر و زهک طبابت کرده و اکنون در بیمارستانی در بهبهان مشغول است و احتمالا به زودی عازم گناوه می شود!

پی نوشت 3: نفر سمت راستی ام خانمی بود که بعد از برگشتن دکتر سوالات تخصصی پزشکی از ایشان در مورد بیمار پرسید. کاشف به عمل آمد ایشان هم رزیدنت سال آخر چشم پزشکی هستند! تا آخر پرواز صحبت دو نفر سمت راستی و چپی من در مورد مشکلات سیستم بهداشتی کشور بود و البته خیال بنده راحت بود که در صورت ایجاد مشکل در طول پرواز از خدمات کامل پزشکی بهره مند خواهم شد!