سلام آقا رضا

امسال در نمايشگاه كتاب فرصتي شد تا زيارتتان كنم. كتاب جانستان كابلستان را خريده بودم براي برادرم و آورده بودم امضايش كنيد. همان جا هم بهتان گفتم كه خودم اين كتاب را نمي خوانم و تا اطلاع ثانوي بين قلم شما و چشم من قرار قهر برقرار است. بعد از فراغت از امضاي كتاب ها فرصتي پيش آمد تا در يك راهروي شلوغ يقه ي مواضعتان را سفت بچسبم و با اين ديدگاه هاي جديد سياسيتان دهن به دهن شوم. بودند كساني كه به سرعت ما را دوره كردند تا ببينند در اين مباحثه پرحرارت چه خبر است و البته يكي دو نفري موبايل به دست از اين مجادله ي پينگ پنگي فيلم هم گرفتند كه البته بعدتر ازشان قول گرفتم  اين فيلم ها را جايي پخش نكنند تا خداي نكرده برايتان بد نشود. اما انگيزه ي نوشتن اين نامه مصاحبه ي اخير شماست با يكي از نشريات:

1. كم نيستند در تاريخ، آنهايي كه به امامشان قريب بوده اند و با امامشان غريب! گاهي قربت ظاهري توهم قربت باطني مي آورد و از اين جنبه، نعمت بزرگي است اين دوري ظاهري امثال بنده از رهبر عزيزمان، امام خامنه اي. گاهي آنها كه قريبند از ترس غربت فكري بايد بنشينند مواضع سياسي و فرهنگي و اجتماعي و ديني و اخلاقيشان را با ولي فقيهشان تطبيق دهند، نكند خداي ناكرده راهشان به تركستان باشد!

2. در جايي از مصاحبه فرموده ايد: "من می‌خواهم بگویم نطفه انقلاب اسلامی در ایران منعقد شد، اما اصلا معلوم نیست که در ایران هم متولد شود. شاید این نطفه در جنین دیگری رشد کند و آن جنین به نظر من، ترکیه است. یعنی امروز ترکیه در فهم دموکراسی و در فهم دنیای مدرن، بسیار از ما جلوتر است" اولا به لحاظ ادبي! درست تر آن بود كه مي گفتيد اين نطفه در رحم ديگري رشد كند، نطفه كه در جنين رشد نمي كند اخوي! ثانيا اين طرز فكر با آنچه از امام و رهبري شنيده ايم بسيار در تناقض است. نمونه اش همين جمله ي امام خميني كه مي فرمايند:"اگر اسلام در امتحان خود در برپایی حکومت در ایران زمین بخورد دیگر نمی تواند در دنیا سر بلند کند" ثالثا تركيه اي كه هنوز درگير زنجيرهاي حكومت لاييك است و هرچند وقت يك بار صداي چكمه هاي ژنرال هايش به گوش مي رسد و مرزهاي سياست خارجيش از رژلب هيلاري كلينتون تا كشتي آزادي غزه گسترده و البته سرگردان است و دولتش  زير كت خوش پوش تمايل به اروپايي شدن، هنوز زيرپوش عثماني ها را پوشيده است از چه چيز ما بسيار جلوتر است؟!

3. در جاي ديگري از مصاحبه فرموده ايد:" صادقانه بگویم که من اصلا جریان انحرافی را نمی‌شناسم. ما دوجریان داشته‌ایم. جریانی موافق آقای احمدی‌نژاد و جریانی مخالف آقای احمدی نژاد ... حالا اما در جریان موافق احمدی‌نژاد، عده‌ای بعد از شش سال متوجه شده‌اند که مسیر را اشتباه رفته‌اند، جرات اعتراف به اشتباه را ندارند، برای همین جریان انحرافی را ابداع کرده‌اند تا در حقیقت، تصمیم‌شان را توجیه کنند." از همان صحبت حضوري در نمايشگاه پيدا بود كه شما تمام قضاياي قبل و بعد از انتخابات را در يك فضاي موافق و مخالف احمدي نژاد بررسي مي كنيد. وقتي نوك پيكان تحليل به اين سمت برود ديگر نه جريان فتنه واقعيتي پيدا مي كند و نه جريان انحرافي. برادر عزيز اولا حداقل بعد از انتخابات اين حقيقت بر صغير و كبير سياست عيان شد كه مسئله 22 خرداد نبود، مسئله 22 بهمن بود. حالا يك عده در سال 88 مسیر را اشتباه رفته‌اند، جرات اعتراف به اشتباه را ندارند، برای همین عدم وقوع فتنه را ابداع کرده‌اند تا در حقیقت، تصمیم‌شان را توجیه کنند اين ديگر با خودشان است! ثانيا جريان انحرافي ابتدا رگه اي كم رنگ بود كه به تدريج رشد كرد و جان گرفت و در همه ي اين سال ها متناسب با قوت و قدرت و ميزان تاثير گذاريش مورد اعتراض اهالي انقلاب بوده است. منتها همان طور كه عنوان فتنه چند ماهي بعد از خرداد 88 باب شد تيتر جريان انحرافي هم اخيرا مشهور شد، درست مثل رماني كه نويسنده بعد از نوشتن برايش اسم انتخاب كند!

4. اگر قرار بود احساس انسداد سياسي با عدم پخش صداي كسي كه علنا ضد نظام صحبت مي كند ايجاد شود پس مي بايست از همان ابتداي انقلاب بلندگوي صدا و سيماي ما در اختيار هركسي كه عقده اي از اين نظام و انقلاب داشت قرار مي گرفت تا خداي ناكرده احساس انسداد به كسي دست ندهد. برادر من! وقتي حنجره ي كسي در اجاره ي سياست هاي ناصواب باشد گوش هاي اين ملت در روحاني ترين لحظات قبل از افطار ميزبان صدايش نخواهد بود حتي اگر زيباترين صوت دنيا را داشته باشد!

آقا رضاي اميرخاني!

همه ي ما بايد حواسمان باشد كه فكر و قلم و سخنمان در راستاي انديشه ي علمدار اين انقلاب امام خامنه اي عزيز باشد و صد البته آنها كه تجربه ي در آغوش گرفتن رهبري را دارند حواسشان بيشتر بايد جمع باشد!


و من الله التوفيق

برادر كوچكتان حامد ملحاني