خرده روایت های عاشقی 2
نزدیک اذان صبح از خواب بلند شد. خواب عجیبی دیده بود. خواب دیده بود رفته است زیارت خانه ی خدا و دارد طواف می کند. مانده بود تعبیر خواب چیست. وضو گرفت و نماز خواند و دوباره خوابید. صبح با پیامک دوستش از خواب بیدار شد: " آقا داره میاد فتح المبین". دو ساعت بعد خودش را رساند منطقه ی فتح المبین پای سخنرانی حضرت آقا!

+ نوشته شده در پنجشنبه دهم فروردین ۱۳۹۱ ساعت 17:13 توسط حامد ملحانی
|
برگزيده ي نخستين جشنواره ي لبخند ايراني در بخش داستان نويسي (ارديبهشت 88)