داستانک هفتم: آخر قصه
قصه ی هر کسی یک جور تمام می شود
و من درست بالای قبر ایستاده بودم
وقتی قصه ی مادربزرگ داشت تمام می شد
+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم بهمن ۱۳۸۷ ساعت 9:22 توسط حامد ملحانی
|
قصه ی هر کسی یک جور تمام می شود
و من درست بالای قبر ایستاده بودم
وقتی قصه ی مادربزرگ داشت تمام می شد
برگزيده ي نخستين جشنواره ي لبخند ايراني در بخش داستان نويسي (ارديبهشت 88)