نامه اي به آقاي م.م
سلام آقاي م.م!
پيش از اينكه سبز رنگ لجن بشود
و تقلب ذكر روزهاي هفته
پيش از اينكه نه غزه، نه لبنان شعار روز قدس بشود
و تفاله هاي تاريخ معاصر برايتان هورا بكشند
پيش از اينكه تعداد شهيدان كشته نشده! بشود هفتاد و دو نفر
و سعيده، ربوده و سوزانده و كشته شود و بعد دوباره زنده شود
و پيش از اينكه اوباما و براون و ساركوزي نگران حالتان باشند
و هيلاري و بنيامين و سيلويو دلشان براي شما بتپد
و پيش از آنكه BBC با بودجه ي انگليس خبيث مدام دلش براي صيانت آرا بسوزد
و VOA با اركستر بهايي ها براي شما بنوازد
به شما مي گفتند نخست وزير دوران امام
آقاي م.م
راستي تازگي ها از امام چه خبر؟
اشتباه نشود عاطفه و جواد را نمي گويم
حالا كه صحبت امام شد بگذار بپرسم
از آن شيخ ساده لوح مطرود امام چه خبر؟
همان كه برايش نامه ي فدايت شوم نوشتيد
خودمانيم نامه ي بعدي براي كيست؟
بني صدر يا رجوي؟
يا شايد هم توله هاي پهلوي؟
آقاي م.م
من نمي توانم بفهمم
چطور كسي مي تواند مدعي خط امام باشد
و پشت سر ولي فقيه نماز نخواند
و هوادارانش روز قدس شعار اسراييلي بدهند
و منافقين عكسش را بالاي سر ببرند
و با قائم مقام معزول امام نامه نگاري كند
و قانون را قبول نداشته باشد
آقاي م.م
از كسي كه به جاي مصاحبه مدام بيانيه مي دهد
براي پاسخ به اين سوال ها انتظاري نيست؟
روز پرسش و پاسخ در دادگاهي كه خدا قاضي است نزديك است
پس تا آن روز خداحافظ
برگزيده ي نخستين جشنواره ي لبخند ايراني در بخش داستان نويسي (ارديبهشت 88)