رسم است در دنيا كه شهرهاي معروف جهان را با هم خواهرخوانده مي كنند. همين اصفهان نصف جهان خودمان الان در شرق و غرب عالم كلي فك و فاميل نسبي و سببي و رضاعي و ... دارد. ما با خودمان فكر(!) كرديم حالا كه مي شود به اين راحتي دو شهر طويل و عريض را با هزاران كيلومتر فاصله به هم سنجاق كرد چه اشكالي دارد براي دو بازه ي زماني اين صيغه ي خواهرخواندگي را جاري نكنيم. القصه حالا كه اين سال پر حادثه دارد نفس هاي آخرش را مي كشد گفتيم بد نيست اين دم آخري برايش كسي را پيدا كنيم كه آن دنيا (يعني بايگاني تاريخ) دلش از بي كسي نگيرد. خيلي احتياج به سوزاندن فسفر و خسته كردن مغز محترممان نبود براي سال 88 به هزار و يك دليل تنها يك كانديداي مناسب برازنده بود: سال 60

در هر دو سال نقاب هاي خوش رنگ و لعاب بعضي ها از صورت هايشان كنار رفت و كيش شخصيت آقايان مثل دم خروس از زير عبايشان بيرون افتاد. مردم معناي احترام به قانون! و دمكراسي! و راي اكثريت! را فهميدند. كاركردهاي اتوبوس هاي واحد و سطل هاي آشعال در گذار به دمكراسي مشخص و خط و ربط سياسي اراذل و اوباش محترم معين شد. از شناسنامه ي اسرائيلي، پاسپورت آمريكايي و كارت ملي انگليسي خواص بي بصيرت پرده برداري و سيمرغ دروغين بهترين بازيگر نقش اول و دوم مرد و زن منافق به تعدادي از برادران و خواهران عزيز اهدا شد.                                                                                                                                و در نهايت در هر دو سال رهبري فرزانه با تيز هوشي و درايت فتنه اي سازمان يافته را مهار و نابود كرد و پايان سال ديگر خبري از علف هاي سبز هرز در باغ دل ملت نبود.

بدين وسيله اين خواهرخواندگي را به همه ي خواص بي بصيرت و دو پهلو و فرزندان در حال تحصيلشان! تبريك عرض مي نماييم. 

پ ن: همين جا پيشاپيش اعلام اميدواري مي نماييم سال 89 از جنس سال 61 باشد تا بتوانيم در پايان سال مجددا چنين مراسم باشكوهي! را در اين محل بر پا داريم.