چند روزي است براي اين آخرين مطلب سال 88 با خودم كلنجار مي روم. مدام مي نويسم و پاك مي كنم. جمله را شروع نكرده، خط ميزنم. حرف را نگفته، قورت مي دهم. راستش را بخواهيد خيلي هم تقصير من نيست سالي كه گذشت از آن سال هاست كه حالا حالاها درباره اش خواهند گفت و نوشت.

سال 88 گذشت و ما جوان هاي امام نديده، امام را، خطش را و راهش را شناختيم. فهميديم بصيرت، ژنتيكي به ارث نمي رسد، هر كس در پرواز اير فرانس بهمن 57 نشسته باشد با امام محشور نمي شود، هركس در جماران مو سفيد كرده باشد، عمار انقلاب نمي شود. فهميديم هر كس سابقه ي نوفل شاتو در رزومه ي انقلابي گريش دارد، ابوذر امام نمي شود حتي ممكن است به اين بهانه ابوزر هم بشود. فهميديم عمامه و عبا، حجت مسلماني نمي شود، سابقه ي نخست وزيري، ملاك ولايت پذيري نمي شود. سن و سال زياد، دليل مرگ هوا و هوس نمي شود.

سال 88 گذشت و ما بسيجي هاي انقلاب و جنگ نديده، معني شعارها را فهميديم. فهميديم آمريكا شيطان بزرگ است يعني چه. پشتيبان ولايت فقيه باشيد تا به مملكتتان آسيبي نرسد يعني چه. ما هرچه داريم از محرم و صفر است يعني چه. عظمت روزها را درك كرديم. فهميديم چرا روز قدس، 13 آبان، 16 آذر و 22 بهمن اينقدر مهم هستند. فهميديم چطور مي شود از خيابان هاي شهرهايمان دندان هاي اوباما و نتانياهو را در دهانشان خرد كنيم. 

سال 88 كه نه، قرن 88 گذشت و ما جوان هاي يكساله پير شده، فهميديم خون دل خوردن براي انقلاب يعني چه، از ته دل براي سلامتي رهبري دعا كردن، در خوف و رجا بودن، در آتش دلهره سوختن و مدام دعاي فرج و  ندبه و توسل خواندن يعني چه. 

سال 88 گذشت و ما افسران جنگ نرم ارزش سيد علي را بيشتر از قبل فهميديم. عكسش را به ديوار اتاقمان زديم. براي سلامتيش صلوات فرستاديم. اسم قشنگش را مدام زير لب تكرار كرديم. با بغضش گريه كرديم. با لبخندش خنديديم. با صبرش ساكت شديم و با تدبيرش پيروز شديم.

سال 88 گذشت و خدايا تو شاهد باش ما عوام با بصيرت پشت سر مقتدايمان و عزيز دلمان امام خامنه اي ايستاديم و خم به ابرو نياورديم. به مادرش زهراي اطهر قسمت مي دهيم اين ايستادگي را كفاره ي همه ي گناه هاي ريز و درشت امسال و سال هاي پيشمان قرار بده.