عاقبت به خيري مرداب
جماعت مسلمين مثل دريا مي ماند، حالا اين جماعت مي خواهد نماز جمعه و جماعت باشد يا جلسات روضه و منبر يا حتي راهپيمايي و تظاهرات روزهاي خاص، خيلي فرقي نمي كند.
آدم هر چقدر هم كه خوب باشد وقتي از دريا جدا افتاد، بركه اي مي شود يا مردابي كه هر از گاهي باران رحمت الهي -به شرط بارش- تازه اش مي كند اما درياييش نمي كند. و اگر اين بارش در كار نباشد عاقبت، آفتاب روزگار يا خشكش مي كند يا تبديلش مي كند به باتلاقي كه كارش دفن تدريجي رهگذران بي خبر است در خود.
مرداب براي فرار از روزمرگي چاره اي جز جاري شدن به سمت دريا ندارد. اگر به آنچه هست راضي بماند قطعا آينده ي خوبي نخواهد داشت. شما تا به حال مردابي را ديده ايد كه عاقبت به خير شده باشد؟
پي نوشت: چقدر وحشتناك است با كسي روبرو شويد كه روزگاري آرزو داشته اقيانوس آرام بشود و امروز به باتلاق گاو خوني رضايت داده است!

برگزيده ي نخستين جشنواره ي لبخند ايراني در بخش داستان نويسي (ارديبهشت 88)