مانده بودم چيزي بگويم يا نه. اين امر به معروف و نهي از منكر هم از سخت ترين واجبات است. دلم را زدم به دريا و بهش نزديك شدم. پسر خوش تيپ و خوش هيكلي بود كه يك تي شرت سفيد پوشيده بود و مثل من توي ايستگاه اتوبوس منتظر ايستاده بود. گفتم آقا ببخشيد. گفت بفرماييد. گفتم مي خواستم نكته اي رو خدمتتون عرض كنم. نگاهي با تعجب به من انداخت. بلافاصله ادامه دادم مي دونين روي تي شرتتون چي نوشته. يه لبخندي زد و گفت آره يعني اينقدر تابلوئه؟ گفتم براي كسي كه توجه كنه بله، تازه شما خوش تيپ هم هستيد و همه هم نگاهتون مي كنن، زياد خوب نيست. گفت همين ديروز خريدمش فقط مي خواستم يه چيزي بپوشم كه ارزون باشه. گفتم مگه چند خريدي؟ گفت سه تومن خريدمش، از ميدون شوش. چند لحظه اي به سكوت گذشت بعد خودش با لبخندي كه كمي شرمندگي هم داشت گفت تازه فروشنده موقع فروش تبليغ هم مي كرد، مي گفت بخريد روش نوشته اسرائيل.

اتوبوس رسيد. سوار شدم، پسري با تي شرت سفيد كه با فونت بزرگ و به رنگ آبي رويش نوشته بودISRAEL هم همين طور. و من به اين فكر مي كردم چقدر احتمال دارد توي قلب تل آويو يا بيت المقدس فروشنده اي پيدا بشود كه تي شرتي بفروشد كه رويش نوشته شده باشد IRAN و تازه براي تبليغ، اين موضوع را بلند هم داد بزند!

پي نوشت: سخت است و البته كار ظريفي است اما بايد ياد بگيريم به همديگر تذكرهاي زباني محترمانه بدهيم. شما فكر مي كنيد اگر تا شب سه نفر ديگر به اين بنده ي خدا در همين حد تذكر بدهند فردا دوباره اين تي شرت را مي پوشد؟