بمبی که منفجر نشد

سه شنبه پانزدهم محرم ملک عبدالله از بیمارستان مرخص شد و اکنون در حال گذراندن دوران نقاهتش در آپارتمانی در نیویورک است و این یعنی بمب خبری این هفته منفجر نشده است. از این خبر کوتاه می توان چهار حالت متفاوت را نتیجه گرفت که یکی از  آنها ممکن است صحیح باشند:

۱. مرگ چنین شخصی از علامت های غیر حتمی ظهور نیست و روایات مربوط به عبدالله صحیح نیستند.

۲. روایات مربوط به مرگ عبدالله صحیح هستند ولی این ملک عبدالله آن عبدالله روایات ظهور نیست.

۳. این عبدالله همان عبدالله روایات ظهور است و روایات مربوط به مرگش هم صحیح هستند ولی احادیثی که به مرگ وی در روز عرفه یا مخفی بودن چهل روزه ی مردن او می پردازند صحیح نیستند. 

۴. ملک عبدالله همان عبدالله است و تمام روایات درباره ی مرگش هم صحیح هستند ولی آن روز عرفه وعده داده شده مربوط به سال های آینده است.

 برای ظهور نشانه های حتمی و غیر حتمی وجود دارد. نشانه های حتمی، حتما محقق می شوند ولی نشانه های غیرحتمی ممکن است محقق نشوند. بنابراین عدم وقوع یک نشانه ی غیرحتمی دلیلی برای ناامیدی از ظهور نیست چون شاید این نشانه در آینده ای بسیار نزدیک محقق شود و یا شاید بنا به امر خداوند روی دادن چنین نشانه ای اصلا نیاز نباشد.

به هر حال چه ملک عبدالله همان عبدالله روایات باشد، چه نباشد و چه این روایات صحیح باشند، چه نباشند ما چشم انتظار مرگ خائن الحرمین الشریفین و قاتل شیعیان یمن و عراق و لبنان و ایران و ... هستیم.

مرگ ملک عبدالله، بمب خبری این هفته ؟!

   امام صادق علیه السلام فرمودند: هرکس برای من مرگ عبدالله را تضمین کند، من ظهور را برای او تضمین می کنم! آنگاه که مرگ عبد الله فرا رسد، مردم در جانشینى او نسبت به هیچکس به توافق نمى رسند و این جریان تا ظهور حضرت صاحب الامر همچنان ادامه مى یابد، عمر سلطنت هاى چندین ساله به سر آمده ، نوبت پادشاهى چند ماهه و چندین روزه فرا مى رسد. ابوبصیر مى گوید: پرسیدم آیا این وضع به طول مى انجامد؟ فرمود: هرگز. و این درگیرى بعد از کشته شدن این پادشاه (عبدالله ) منجر به کشمکش بین قبیله هاى حجاز مى شود.( بحار ۵۲ ص ۲۱۰ )

 از زمان مرگ ملک عبدالعزیز موسس دولت آل سعود در سال 1953 تاکنون پنج پادشاه پس از وی قدرت را در این کشور که بزرگ‌ترین منبع نفتی جهان است، در دست گرفته‌اند. آخرین پادشاه این سلسله ملک عبدالله ۸۶ ساله است که این روزها در بیمارستانی در نیویورک بستری است. حدود یک ماه پیش وقتی عربستان درگیر برگزاری مراسم حج بود و در آستانه ی روز عرفه خبر بیماری این شاه پیر به سرعت در رسانه ها ی جهان منتشر شد چرا که با توجه به سرطان ولیعهد فرتوت و جنگ قدرت پنهان بین شاخه های مختلف آل سعود، مرگ پادشاه وضعیت این کشور را پیچیده خواهد کرد.

عربستان، سرزمین وحی، بزرگترین دارنده ی منابع نفتی، مهمترین تولید کننده ی نفت در خاورمیانه و اصلی ترین متحد آمریکا در بین کشورهای عربی است. از این رو هر تغییری در این کشور به سرعت باعث ایجاد امواجی تاثیرگذار بر سیاست و اقتصاد دیگر کشورها خواهد شد. به عنوان مثال کافیست در این کشور حکومت مرکزی دچار مشکل شود، در این صورت قیمت نفت در فاصله ی کوتاهی به بالای ۱۵۰ یا ۲۰۰ دلار برای هر بشکه می رسد و این یعنی تیر خلاص به وضعیت اقتصادی بسیاری از کشورهای جهان.

اما مهمتر از این موضوعات، نکته ای که در مرگ ملک عبدالله نهفته است، نه به نفت بلکه به احادیثی مربوط است که به رابطه ی مرگ پادشاهی به اسم عبدالله و ظهور امام زمان می پردازد. در این احادیث مرگ عبدالله مقدمه ی تزلزل حکومت مرکزی و فروپاشی آن و یکی از نشانه های ظهور است. در این روایات سه نکته ی قابل توجه وجود دارد:

۱. عمر سلطنت هاى چندین ساله به سر آمده، نوبت پادشاهى چند ماهه و چندین روزه فرا مى رسد: با توجه به وضعیت سیاسی حاکم بر عربستان و جنگ قدرت بین شاهزادگان سعودی و بیماری ولیعهد چنین اتفاقی به هیچ وجه دور از انتظار نیست.

۲. مرگ او در روز عرفه خواهد بود: خبر بیماری ملک عبدالله چند روز قبل از موسم حج منتشر شد و با توجه به عدم اطلاع رسانی شفاف عربستانی ها احتمال مرگ او در روز عرفه وجود دارد.

۳. مرگ او را چهل روز مخفی خواهند کرد: از زمان رفتن شاه پیر به آمریکا تصویر یا خبر موثقی از وی در دسترس نیست. حتی اسم بیمارستانی که ملک عبدالله در آن بستری است اعلام نشده است. این عدم اطلاع رسانی احتمالا برای کنترل عواقب ناشی از مرگ پادشاه است.

اگر عبدالله ذکر شده در روایات همین ملک عبدالله ۸۶ ساله باشد و اگر وی در روز عرفه مرده و مرگش هم چهل روز مخفی مانده باشد تا ظهور حضرت حجت (عج) زمان زیادی باقی نمانده است. مهلت چهل روزه ی بعد از روز عرفه، بیستم محرم یعنی یکشنبه به پایان می رسد. آیا اوایل این هفته تیتر خبرگزاری های جهان مرگ ملک عبدالله خواهد بود؟

 

نماد گمشده: تطهير فراماسونري، ترویج مسیحیت

درسال ۱۹۹۱، سندی در گاو صندوق رییس سازمان سیا قرار گرفت. این سند تا به امروز هنوز آنجاست. متن رمزی آن دربردانده ی ارجاعاتی به یک مدخل باستانی و مکانی ناشناخته در زیر زمین است. در این سند همچنین جمله ای به این مضمون و جود دارد: "جایی در آن بیرون مدفون شده است".

جملات بالا، اولین جملات تازه ترین کتاب دن براون، نماد گمشده است. این رمان قسمت سوم از مجموعه سه‌گانه‌ای است که در پی دو کتاب قبلی این نویسنده، فرشتگان و شیاطین و رمزداوینچی در سال ۲۰۰۹ منتشر شده و قرار است فیلمی اقتباسی از آن در سال ۲۰۱۲ به نمایش در آید. شخصیت اول هر سه کتاب استاد نمادشناسی از دانشگاه هاروارد به نام رابرت لنگدان است که در ماجراهایی آکنده از معماها و راز و رمزهای تاریخی به دنبال حقایقی مخفی می گردد.

اما پرسش این است که پرداختن به این رمان و نویسنده اش چه اهمیتی دارد؟ آیا این کتاب ارزش تحلیل و بررسی را دارد؟ یا این رمان هم مثل هزاران داستان کوتاه و بلندی است که در گوشه گوشه ی دنیا منتشر می شود؟ تنها عاشقان دنیای داستان باید به چنین کتابی توجه کنند؟ یا دیگرانی که دغدغه های فرهنگی و ارزشی دارند نیز باید نسبت به این کتاب که به سرعت در ایران ترجمه شده است، حساس باشند؟

برای پاسخ به پرسش های بالا کافیست چند نکته را بدانیم. دن براون در کتاب هایش به موضوعات جنجالی و حساسیت بر انگیز می پردازد. کتاب قبلی وی، رمز داوینچی باعث شد پاپ ژان پل دوم و مجمع کاردینال های کاتولیک، براون و کتابش را تکفیر کنند. این کتاب با فروش ۸۱ میلیون نسخه ای به پرفروش ترین کتاب انگلیسی قرن بیست و یکم تبدیل شد. دن براون نویسنده ای است که از حقایق غیر قابل انکار و شایعات غیر قابل باور داستانی معمایی می آفریند که بسیاری را به خود جذب می کند. اما موضوع تازه ترین کتاب این نویسنده چیست و چرا باید به ترجمه ی چنین کتابی در ایران حساس بود؟

کل داستان در یک بازه زمانی دوازده ساعته در واشنگتن اتفاق می‌افتد و محوریت داستان موضوع فراماسونری است. لنگدان ظاهراً به دعوت یکی از دوستان فراماسون خود به قصد انجام یک سخنرانی در ساختمان کنگره ایالات متحده وارد واشنگتن دی سی می‌شود. پس از ورود به ساختمان کنگره رابرت لنگدان با دست راست قطع شده دوست خود مواجه می‌شود که در وسط سالن به سمت مشخصی اشاره می‌کند. با توجه به شواهد لنگدان در می‌یابد که دوستش ربوده شده و رباینده بدین وسیله از وی می‌خواهد که برای او هرم مخفی فراماسون ها را که گفته می‌شود در جایی در شهر واشنگتن پنهان شده است و همچنین کلمه ی گمشده‌ ای را که گفته می‌شود کلید دستیابی به قدرت و دانش مخفی گذشتگان است پیدا کند.

این داستان با پیچ و خم های زیاد بالاخره به پایان می رسد ولی در زیر لایه ی جذاب و سرگرم کننده ی داستان لایه ی دیگری نهفته است که نویسنده می کوشد آن را در ناخودآگاه ذهن خواننده حک کند:

۱. ترويج اومانيسم: تم اصلي اين داستان اومانيسم و خداانگاري انسان است. در نقاط متعددي از داستان به خواننده گفته مي شود كه انسان توانايي رسيدن به مرتبه ي خدايي را دارد. تنها مشكل اين است كه چنين چيزي را باور ندارد و دانش جادويي گذشتگان را هم گم كرده است.

۲. تطهير فراماسونري: در اين كتاب فراماسونري نه يك سازمان سري و مخوف كه انجمني بر پايه ی دانش معرفي مي شود و وظيفه اش حفظ دانش و اسرار گذشتگان است. در كل كتاب تمام شخصيت هاي فراماسون، انسان هاي پاك و وارسته هستند و تنها فرد شرور داستان كسي است كه مي خواهد رازهاي فراماسونري را افشا كند. در اين كتاب به دفعات از فراماسونري دفاع مي شود و فراماسون ها را افرادي آگاه كه نيت هاي خيرخواهانه دارند به تصوير کشیده، کسانی که ضدفراماسون ها هستند را به سخره می گیرد.

۳. ارائه ي تاريخ جعلي آمريكا: دن براون آمريكايي در اين كتاب ضمن تقديس سياستمداران و فراماسون هاي برجسته ي كشورش، سعي در ايجاد يك تاريخ جعلي و پر از رمز و راز براي ايالات متحده و معرفي اين كشور به عنوان رم دنياي جديد دارد. در اين كتاب از قدمت ساختمان هاي اصلي واشنگتن به گونه اي صحبت مي شود كه خواننده ي بي خبر از همه جا مي پندارد با كشوري چند هزارساله طرف است.

۴. تقديس انجيل: مخاطب اصلي كتاب مردم ايالات متحده هستند و از اين نظر توجه براون به انجيل چيز عجيبي به نظر نمي رسد. چيزي كه عجيب به نظر مي رسد پيوند زدن انجيل با دنياي فراماسونري و معرفي اين كتاب به عنوان راه حل نهايي همه ي مسايل است. در اين كتاب انجيل تحريف شده ي مسيحيان به عنوان تنها پاسخ تمام پرسش هاي بشريت و گنجي كه ساليان دراز از آن محافظت شده معرفي مي شود. در واقع نویسنده می کوشد در یک داستان خیالی هم چهره ی فراماسون ها را به عنوان نگهبانان انجیل تطهیر کند و هم برداشت های عجیب و غریب از انجیل را به عنوان تنها امید آینده جلوی راه خواننده بگذارد.

در مورد هر يك از چهار مورد بالا مي توان مطالب زيادي نوشت اما سوال اصلي اين است چرا دستگاه هاي نظارتي به كتابي كه در سرتاسر داستانش به تبليغ اومانيسم، تطهير فراماسونري، تكريم تاريخ جعلی آمريكا و ترويج مسيحيت و انجيل مي پردازد به اين راحتي اجازه ي چاپ مي دهند؟ اگر نوجوانان و جوانان اين مملكت با خواندن اين كتاب راز آلود به تقدس انجيل تحريف شده اعتقاد پيدا كرده و به مسيحيت گرايش پيدا كنند، كسي جوابگو خواهد بود؟ آيا ساختن افسانه از مهمترين دشمن ما يعني آمريكا رسالت مترجمان، ناشران و مميزان اين كشور است؟ آیا انتشار گسترده ی چنین رمانی در جهان تکه ای از پازل پیچیده ی فراماسونری  نیست؟

كسي هست پاسخي داشته باشد؟!

بازتاب این مطلب در سایت جهان نیوز

ایران آخرالزمان

ما به زمان ظهور امام زمان -ارواحنافداه- این محبوب حقیقی انسان ها نزدیک شده ایم. "بیانات امام خامنه اي در جمع بسیجیان، نیمه شعبان ۱۳۸۷ه ش"

این روزها که تحولات خاورمیانه چهره سیاسی جهان را تغییر داده است نگاهی عمیق تر به صف بندی  میان دو جبهه می تواند مهم باشد. چه خوشمان بيايد، چه نيايد الان در دنيا دو جبهه، دو صف، دو قطب، دو تفكر در مقابل همديگر صف آرايي كرده اند: ايران و اسراييل. اما اين اسراييل نه آن كشور جعلي كه نماينده اي از همه ي دولت هاي غربي است، از ايالات متحده و بريتانيا تا فرانسه و آلمان و ايتاليا. اين اسراييل گاهي كت و دامن مركل را مي پوشد، گاهي هم قد كوتوله هايي مثل ساركوزي و برلوسكوني مي شود، گاهي با لهجه ي بريتانيايي حرف مي زند، گاهي پشت مجسمه ي آزادي پنهان مي شود و گاهي از تل آویو براي ما شاخ و شانه مي كشد. از آن طرف این ایران هم نه کشوری با ۱۶۴۸۱۹۵ کیلومتر مربع وسعت که گستره ای از مشهدالرضا تا بنت جبیل دارد. شطرنج دنياي امروز فقط دو بازيگر دارد يك طرف سفيد و طرف ديگر سياه. حالا مي خواهي سرباز پياده ي سياه را كاريكاتوريست دانماركي بنامي يا كشيش آمريكايي ديگر ميل خودت است.

در اين جنگ دنياها نقطه ي عطف، ظهور منجي است. و هر دو سوي ماجرا ـ اگرچه شايد به روي خود هم نياورند ـ اما در حال آماده سازي آخرين نبرد نهايي هستند. هر چه مي گذرد نشانه ها شفاف تر و حقيقت ها عريان تر و شبهه ها بي رمق تر مي شوند. پيش از قيام امام خميني كمتر محقق شيعي، درستي احاديثي كه به نقش ايرانيان در زمان ظهور مي پرداخت را باور داشت يا حداقل زمان  ظهور را با همين قرينه ي وضع و حال ايران شاهنشاهي نزديك مي ديد. اما با انقلاب امام، وزير سفيد از محاق سربازان خموده و خواب آلوده بيرون آمد و شروع كرد به فتح الفتوح. پيش از اين چه كسي جرات داشت از حلقومش فرياد كه هيچ، نجواي مرگ بر آمريكا  سر دهد يا پرچم پرستاره ي بي فروغش را آتش بزند؟ يا چه كسي خيال اين را در سر داشت كه اسراييل بايد محو بشود؟ یا چه کسی شورای امنیت و ناتو و اتحادیه اروپا را به سخره می گرفت؟

اما جالب اين است كه در آن سوي ميدان هم عده اي به نقش ايران در زمان ظهور پي برده اند. كافيست در اينترنت iran israel prophecy يا Iran in Prophecy يا واژه هاي مشابه را جستجو كنيد تا با انبوه سايت ها در زمينه ي پيشگويي نقش ايران در آخرالزمان با استفاده از قرائت صهیونیستی از كتاب مقدس روبرو شويد. در عمده ي اين پيشگويي ها به تقابل ايران با اسراييل و نقش ايران در مواجهه با ظهور منجي ادعايي شان اشاره شده است.  به عنوان مثال براي  iran israel prophecy (پیشگویی درباره ی ایران - اسراییل) در فضاي مجازي ۹۰۵۰۰۰ صفحه، برای Iran in  Prophecy (پیشگویی درباره ی ایران) ۹۰۳۰۰۰ صفحه و برای Iran in Bible Prophecy (پیشگویی درباره ی ایران در کتاب مقدس) ۹۵۷۰۰۰ صفحه مطلب وجود دارد.

عمده ی این مطالب به نقش ایران در آخرالزمان و تقابل با اسراییل و آمریکا با استفاده از قرائت های صهیونیستی از انجیل و تورات می پردازد. مثلا سایت focusonjerusalem.com بعد از اینکه تاریخ ایران را از زمان آریایی ها تا انقلاب اسلامی به طور خلاصه بیان می کند با استفاده از بعضی آیات کتاب مقدس ایران را یکی از اقوام  یاری دهنده به یاجوج و ماجوج که در آخرالزمان با اسراییل خواهند جنگید معرفی می کند. سایت bibleprophecy.net به معرفی جدیدترین کتاب منتشر شده اش می پردازد که در آن با استناد به بعضی پیشگویی ها تقابل و جنگ ایران و آمریکا را اجتناب ناپذیر می داند. سایت escapeallthesethings.com در مطلب اصلی خود ادعا می کند که طبق گفته های کتاب مقدس طرح  آقای احمدی نژاد برای حمله ی هسته ای به اسراییل! موفقیت آمیز نبوده، نتیجه ی معکوس خواهد داد و باعث فرار ایرانیان از کشورشان خواهد شد. سایت bible-codes.org به زلزله ی بم به عنوان نشانه ای از آخرالزمان و پیشگویی ها در این مورد در کتاب مقدس می پردازد. سایت alphanewsdaily.com ادعا می کند طبق هشدار کتاب مقدس، ایران به همراه بعضی کشورهای دیگر به اسراییل حمله خواهد کرد.

از این دست پیشگویی ها فراوان وجود دارد. اما فارغ از توجه به اهداف و اغراض چنین پیشگویی ها و صحت و سقم آنها، نکته ی قابل توجه این است که تحولات آینده ی خاورمیانه، ایران امام خمینی و امام خامنه ای، وزیر سفید شطرنج خواهد بود. 

اتفاقی در راه است!

دست هاي عباس (ع)

عباس از دنیا دست برید

          دنیا از عباس دست برید!

رازهاي ويكي ليكس

چند وقتی است سایت ظاهرا سوئدی ویکی لیکس اقدام به انتشار اسناد محرمانه ی وزارت خارجه ی آمریکا کرده است. این افشاگری ها که با کارت های سوخته ی افغانستان و عراق شروع شده بود حالا در این مرحله از بازی به اصلی ترین مشکل آمریکایی ها یعنی ایران رسیده است. در این رابطه ذکر چند نکته خالی از فایده نیست:

۱. شیوه ی آمریکایی ها در این بازی جدید با آنچه پیش از این بوده تفاوت هایی دارد. تا قبل از ویکی لیکس، اتاق جنگ نرم آنها یک موضوع را به عنوان بهانه علیه ایران انتخاب و سپس با انبوه حملات رسانه ای و دیپلماتیک در مورد آن موضوع فضاسازی می کرد. نمونه های متعددی از این شیوه را می توان به عنوان مثال ذکر کرد، از انفجار مرکز یهودیان آرژانتین گرفته تا قضیه ی هسته ای و از مسئله ی حقوق بشر گرفته تا نظرات رییس جمهور درمورد هولوکاست و یازده سپتامبر شاهد این مدعا هستند. ولی در این شیوه ی جدید، آمریکایی ها با فهمیدن میزان انزجار و تنفر مردم دنیا، ابتدا خودزنی کرده و در مورد جنایت های خود در افغانستان و عراق اطلاعاتی را منتشر می کنند و بعد از جلب اعتماد افکار عمومی ماهی سیاست هایشان را از آب گل آلود رسانه ها می گیرند.

۲. انتخاب سوئد به عنوان يك كشور اروپايي خنثي در معادلات جهاني نيز قابل تامل است. اگر اين اطلاعات توسط يك سايت آمريكايي، كانادايي، انگليسي، استراليايي، فرانسوي، آلماني و يا ايتاليايي منتشر مي شد كار آمريكايي ها براي قانع كردن مردم به پذيرش اين اطلاعات سخت تر مي شد. در حالي كه سوئد كشوري است مرفه، ثروتمند، مدرن و كاملا در حاشيه كه با شنيدن نامش نكته ي منفي و سياهي به ذهن هيچ كس در دنيا و به خصوص اهالي خاورميانه نمي رسد. اين موضوع مثلا براي كشوري مثل دانمارك، سوييس يا هلند با سابقه ي بد اسلام ستيزي اصلا صادق نيست.

۳. كمي تامل در آرم سايت ويكي ليكس ما را به نكات تازه اي مي رساند. اين آرم به شكل يك ساعت شني است كه دو كره ي زمين در داخل آن قرار دارند. در هر دو كره سمتي از زمين كه شامل آسيا، اروپا و آفريقاست نشان داده شده اند و از آمريكا كه مهمترين موضوع اين سايت است خبري نيست. اين كره ها طوري در تصوير قرار گرفته اند كه خاورميانه و به خصوص ايران در مركز قرار گرفته است. از اين گذشته كره ي پاييني كه هنوز كامل نشده در يك قسمت خود با جاي خالي مواجه است كه قرار است با اين تزريق قطره اي اطلاعات! كامل شود. اين قسمت ناقص بخش هايي از ايران، عراق، سوريه، تركيه، لبنان و فلسطين اشغالي را شامل مي شود. با ديدن چنين آرمي تنها يك عبارت به ذهن مي آيد: تلاش براي ساختن خاورميانه ي جديد!

هرچه مي گذرد دشمن در جنگ نرم خود با ايران اسلامي به طراحي هاي پيچيده تري دست مي زند. شايد اين تعبير صحيح باشد كه غرب پس از شكست در ۹ دي ماه ۸۸ وارد فاز جنگ فرانرم با ايران شده است كه سايت ويكي ليكس تنها آغاز راه است. ولي چه باك از اين همه دسيسه وقتي ملتي زير خيمه سيد خراساني چشم به آمدن منتقم خون حسين دوخته باشد!

 

نامه ی نیمه شب

امام خامنه ای عزیز سلام

امشب شب عید قربان است و باز نمی دانم این دل وامانده چرا عجیب هوایی شده. اینها را که اینجا می نویسم احتمالا شما هیچ وقت نمی خوانی. مهم نیست من به هرحال می نویسم. حتی اگر کسی توی این پنجره ی بلاگفا سرک نکشد. حتی اگر دشمنان شما بیایند و مسخره ام کنند و فحشم بدهند.اصلا می دانی، تقصیر یکی از رفقا شد یک سی دی آورد از سفر شما به قم و دل مرا این نصف شب هوایی کرد. از شما نوشتن نصف شب و اول صبح نمی شناسد. می شناسد؟ این چه حسی است بین من و شما. از کجا پیدا شد یک مرتبه این علاقه ی عجیب و غریب. خودم هم نمی دانم. چقدر بدبختند آنها که این عشق را نمی فهمند. گاهی با خودم فکر می کنم وقتی سرداری با دل ها چنین می کند پس وای از دلبری فرمانده ی اصلی. حالا که به اینجا رسیدیم بگذار مخاطب نامه ام را عوض کنم.

امام زمان عزیز من سلام.

بگذار بی مقدمه بروم سر اصل مطلب. پس کی می آیی؟ خسته شدیم از این همه بی کسی و تنهایی، خسته شدیم از عیدهای بی ولی، ازمحرم های بی امام، از جمادی های غصه دار طولانی.  یعنی جان من نمی شود کاری کنی کمی زودتر بیایی. آخر گناه من بیچاره چیست که در زمانه ی غیبت شده ام شیعه ی امام ندیده. اخر خودت قضاوت کن دوباره دارد محرم ماه غم، دوباره دارد حسین از حج ناتمام، دوباره دارد یک کاروان از راه می رسد و باورکن بعضی وقت ها مثل الان دل ما  عجیب می گیرد و این حفره ی بزرگی که ته دلمان سر باز می کند را هیچ چیز پر نمی کند. شما که می دانی ما آن قدر پاک نیستیم که توفیق دیدارتان را پیدا کنیم. شما که می دانی این چشم بی ارزش ما حتی در خواب هم به زیارت چشم هایتان نیامده. شما که می دانی  این دلمان همین دل آلوده گاهی بدجوری هوایی می شود. پس چرا نمی آیی؟

جوانی من یکی دارد تمام می شود. نمی خواهی بیایی؟!

 

 

خیانت هایی از جنس رضاخان

چند وقتی است آقای زیباکلام در مورد خدمات! رضاخان به این مملکت افاضاتی فرموده اند که بیشتر از اینکه باعث تامل و تفکر شود مایه ی تحیر و شگفتی است. یک نگاه گذرا به لیست خیانت های این رضا قلدر میرپنج کافیست تا هر انسان منصفی بفهمد آوردن دو کلمه ی"خدمت و رضاخان" در کنار یکدیگر اول خیانت است به اسلام و بعد خیانت به ایران. 

بسیارند مورخان و کارشناسان دلسوزی که در مقام محاجه با آقای زیباکلام بربیایند که البته در این مدت چند نفری این کار را کرده اند. اما بد نیست نظر امام خمینی این پیر فرزانه که خود در زمان رضاخان زندگی کرده است را هم جویا شویم. صحیفه ی نور آکنده است از نظرات امام درباره ی رضاخان و پسرش:

رضاخان يك آدم قلدري بود و همه اش قلدري مي كرد؛ ملت هم آن وقت در مقابلش هيچ ايستادگي نداشت ؛ يعني كم بود، البته بود اما كم بود. به اين ترتيبي كه الان هست نبود.                                                                                   

  صحیفه ی نور جلد سوم صفحه ۴۹۰

رضاشاه كه آمد سر كار، اين دو معنا را مامور بود كه اجرا بكند؛ يعني اسلام را بشكند در نظر حتي خود مسلمين ، و روحانيت را هم خرد كند و بشكند و اين دو تا سدي كه در نظر اجانب بود از سر راه بردارد.                                                                               

    صحیفه ی نور جلد چهارم صفحه ۴۷

نسبت به تجربه هاي عمرخودم ، ما مي بينيم كه رضاخان  كه هيچ گونه صلاحيت حكومت را نداشت ، به زور اجانب و برخلاف ميل ملت ، بر مردم ايران تحميل شد و با روي كار آمدن رضاخان اين سه اصل اسلامي در امر حكومت پايمال شد، اول اصل لزوم عدالت در حاكم اسلامي و دوم اصل آزادي مسلمين در راي به حاكم و تعيين سرنوشت خود و سوم اصل استقلال كشوراسلامي از دخالت اجانب و تسلط آنها بر مقدرات مسلمين.                                                                 

  صحیفه ی نور جلد پنجم صفحه ۲۳۶

اگرمتوجه و مطلع باشيد و به ياد بياوريد، در زمان  رضاخان بعد از آن همه فشارها، وقتي نيروهاي متفقين از سه طرف به ايران حمله كردند و ايران را اشغال كردند، تمام زندگي مردم، همه چيز مردم در خطر افتاد؛ اما چون رضا شاه رفت، همه خوشحال بودند؛ چرا كه فشار و اختناق باعث يك رنج بزرگي شده بود كه براي رهايي از آن رنج بزرگ رنج هاي ديگر را تحمل مي كردند.        

  صحیفه ی نور جلد پنجم صفحه ۲۶۹

امام در نظراتش در مورد رضاخان ـ که تنها تعداد اندکی از آنها اینجا آورده شده ـ به چند نکته ی اصلی اشاره می کند: ۱. عامل استعمار بودن رضاخان ۲. ضدیت او با اسلام، روحانیت و مظاهر اسلامی ۳. پوشالی بودن قدرت رضاخان ۴. عدم مشروعیت، محبوبیت و مقبولیت وی در میان مردم ۵. دیکتاتوری، خشونت و بی سوادی او ۶.عاقبت ننگین و ذلت بارش و ...

اینکه آقای زیباکلام نظرات امام خمینی - این مرد نکته بین و آگاه زمان ما- در مورد رضاخان را قبول دارد یا نه، بحث دیگری است. تنها می ماند چند سوال که کاش آقای زیباکلام پاسخ دهند: مبنای مشروعیت یک حکومت از نظر ایشان چیست؟ اگر در یک مملکت اسلامی حاکمی خلاف شیوه و روش اسلام عمل کند، ولی دنیای اهل مملکت خود را به بهترین وجه تامین کند به کشور و ملت خود خدمت کرده است یا خیانت؟ اصلا معیار خدمت و خیانت چیست؟ چه وقت کسی خادم است و چه وقت خائن؟ هدف از تشکیل یک حکومت از نظر ایشان چیست؟ آیا حاکمان در مقابل آخرت مردم خود هم مسئولند یا خیر؟ اگر کسی بالاترین خدمت ها را هم انجام بدهد ولی پایه های دین را در کشوری سست کند در آخر شایسته ی چه نمره ای است؟ رضاخان علیه اسلام و مسلمانی فعالیت کرد یا نکرد؟ رضاخان با دسیسه ی بیگانگان بر سر کار آمد یا نیامد؟ می شود کسی برتخت سلطنت انگلیسی بنشیند و نهایتا به ایران و ایرانی حتی فارغ از توجه به دین و مذهبش خدمت کند؟ آیا ...

چه آقای زیباکلام این پرسش ها را پاسخ دهد، چه ندهد و چه خیانت های رضاخان و پسرش تحریف بشود، چه نشود آن چیزی که محفوظ است و بی شبهه، کارنامه ی عمل رضاخان است پیش خداوند و البته کارنامه ی عمل کسانی که سعی در تطهیرش دارند!

  بازتاب این مطلب در سایت دانشجو نیوز

فرصت يك ساله

بخشي از حكم امام خامنه اي به آقاي ضرغامي:   ... از تجربه هاي موفق يا ناموفقِ دوره ي پنجساله ي بايد براي رساندن اين رسانه به اين كيفيت برتر سود ببريد و با زمانبندي برنامه‌ها و تعيين شاخص‌هاي قابل اندازه گيري، حركت مجموعه را تكميل يا تصحيح نمائيد. انتظار دارد نشانه هاي اين تحول در اولين سال مسئوليت جنابعالي مشاهده شود. توفيق شما را از خداوند متعال خواستارم.

سيدعلي خامنه‌اي
16/آبان/1388

مهلت يك ساله ي امام خامنه اي به آقاي ضرغامي چند روزي است كه تمام شده اما آيا نشانه هاي تحول در صدا و سيما ديده مي شود؟ اشكال كار رسانه ي ملي ما كجاست؟ چه چيزي بايد تغيير مي كرد؟ دكور اخبار شبكه ي يك يا چيزي فراتر از آن؟ بد نيست كمي در اين مورد تامل كنيم:

۱. مهمترين سلاح يك رسانه ي برتر در اين هجوم رسانه اي موجود در جهان چيست؟ البته كه پاسخ  ابتكار و نوآوري است. رسانه ي قابل پيش بيني رسانه ي مرده است. رسانه اي كه نتواند مخاطبانش را شگفت زده كند رسانه اي بي مخاطب است. مهمترين آفت رسانه ي ملي ما همين تكراري بودن سو‍ژه ها و  شيوه ي پرداختن به  آن هاست. به خاطر همين است كه در ميان اين همه بخش هاي خبري با كمي ابتكار ۲۰:۳۰ جلب توجه مي كند يا نجف زاده و دلاوري شاخص مي شوند يا نود و ديروز امروز فردا پر بيننده مي شوند.

۲. با احترام به همه ي نويسندگان، تهيه كنندگان و كارگردانان صدا و سيما بايد گفت تجربه نشان داده است از كوزه همان برون تراود كه در اوست. وقتي فردي خودش اعتقاد به موضوعي كه درباره اش برنامه مي سازد، ندارد چطور مي تواند در اين آشفته بازار رسانه اي بر مردم تاثيرگذار باشد. حالا اين موضوع مي خواهد سفر امام خامنه اي به قم باشد يا شهادت امام جواد عليه السلام، چندان فرقي نمي كند. مگر مي شود بازيگر سريال ماه رمضان پشت صحنه روزه خواري كند و بعد جلوي دوربين جوري بازي كند كه دل هاي مردم را به خدا نزديك تر كند؟ مگر مي شود گوينده ي راديويي كه مدام با عشوه و ناز و خنده حرف مي زند در مورد حجاب متني را بخواند و بعد اين متن روي دختر جوان شنونده تاثير بگذارد؟ مگر مي شود فلان تهيه كننده ثروتمند كه معلوم نيست مالش را از راه حلال به دست آورده يا حرام سريالي بسازد و مردم را دين دارتر كند؟

۳. رسانه اي در نبرد امروز پيروز است كه بتواند از دل درياها تا سر كوهها خبرهاي دست اول براي مخاطبش فراهم كند. تا وقتي  هر اتفاقي كه در شرق آسيا مي افتد گزارش هاي خبريمان مارك كوالالامپور را دارند به جايي نمي رسيم. ترجمه ي آفريقايي كوالالامپور مي شود كيپ تاون و ايضا ترجمه ي آمريكاي لاتينيش كاراكاس. خدا مي داند روزانه چه قدر خبرهاي دست اول و جالب در سرتاسر دنيا دارد از دستمان مي رود. رسانه ي ملي ما در ايتاليا يعني قلب اروپا پانزده سال است كه يك خبرنگار دارد كه همزمان كار فيلم برداري را هم انجام مي دهد و اين يعني فاجعه. اوضاع در بقيه كشورها بهتر از اين نيست. چرا مسئولين صدا وسيما در حداقل صد كشور دنيا نمايندگي فعال با خبرنگارهاي زبده ندارند؟

۴. يكي ديگر از شاخصه هاي رسانه ي برتر جسارت است. اين جسارت گاهي در رسانه ي ملي مثل جرقه اي ظهور مي كند و بعد زود خاموش مي شود. تنها مورد تداوم اين جسارت در كم خطرترين حوزه يعني ورزش و آن هم در برنامه ي نود به چشم مي خورد وگرنه بلايي كه سر برنامه ي ديروز امروز فردا آمد به خوبي نشان مي دهد كه كارنامه ي حوزه ي سياسي صدا و سيما چندان روشن نيست. اخباري كه در بخش هاي خبري مي شنويم نصف چيزي كه واقعا اتفاق مي افتد نيست. آخرين باري كه اسم مهدي هاشمي را در خبرهاي تلويزيون شنيديد كي بود؟ آخرين باري  كه يك گزارش مردمي پخش شد و توي آن يك نفر از اوضاع اقتصادي كشور شديدا ـ شبيه آنچه هر روز در تاكسي و اتوبوس و... مي شنويم ـ گله كرد كي بود؟ آخرين باري كه يك جوان بسيجي درددلهايش را از اوضاع مبتذل سينما و تئاتر و كوچه و خيابان مطرح كرد كي بود؟

۵. سفر امام خامنه اي به قم و سفر آقاي احمدي نژاد به لبنان دو نمونه ي آشكار فرصت سوزي رسانه بودند. تهيه گزارش هاي جذاب از حاشيه ي اين سفرها، ساخت مستندهاي زيبا و نماهنگ هاي جذاب به جاي تكرار خبرهاي مربوطه در بخش هاي خبري مي توانست خيلي موثر باشد. به خصوص در مورد سفر امام به قم و حضور ده روزه ي ايشان و عطش مردم به داشتن اطلاعات بيشتر -خارج از فرم و كليشه ي رسمي- اين فرصت سوزي بيشتر به چشم مي خورد.

از سريال هاي آبكي بي محتوا، از برنامه هاي مذهبي و مناسبتي كليشه اي، از برنامه هاي گفتگو محور خشك و خالي، از اين همه بدسليقگي رسانه اي خسته شده ايم. خدا كند كه چيزي تغيير كند! 

 بازتاب اين مطلب در سايت جهان نيوز

انتخاب های وبلاگی

پیش از ظهور پدیده ی وبلاگ نویسی تعداد کسانی که فرصت داشتند عقایدشان را با استفاده از رسانه ها به مردم منتقل کنند چندان زیاد نبودند. ولی الان هر کسی با صرف چند دقیقه وقت می تواند صاحب یک هویت مجازی و یک صفحه ی شخصی در دنیای اینترنت بشود. در ایران این پدیده چند سالی است که رو به گسترش است. از وقتی خودم صاحب وبلاگ شدم و به وبلاگ های دیگران سر زدم برایم جالب بود تا ببینم چه جور آدم هایی با چه شخصیت و چه طرز فکری پشت این صفحات قرار دارند. تجربه ی این سه سال و خورده ای به من ثابت کرده بالای ۸۵ درصد وبلاگ نویس ها سنی بین پانزده تا سی سال دارند و اگر شایع بودن وبلاگ نویسی را بین جوان ها به این فرض اضافه کنید می شود این جور نتیجه گرفت که فضای وبلاگ نویسی تقریبا نمایی از جامعه ی جوان کشور ماست. اما این وبلاگ ها در مورد چه چیزهایی هستند؟ آیا می شود آنها را طبقه بندی کرد؟ آیا می شود موضوعات وبلاگ ها را تحلیل کرد؟

وبلاگ ها را در یک تقسیم بندی کلی به ۱۰ دسته می توان تقسیم کرد:

۱. وبلاگ های عاشقانه: بیشترین تعداد از کل وبلاگ ها را تشکیل می دهند. بیشتر مواقع پس زمینه ی سیاه یا قرمز دارند و نویسنده شان غالبا دختر هستند گرچه در بعضی مواقع پسرها هم در این زمینه دست به کار می شوند. در بعضی وبلاگ ها هم نویسنده شان یک دختر و پسر است. در این وبلاگ ها عکس ها و شعرهای عاشقانه به وفور یافت می شود. تقریبا همه ی این وبلاگ ها نمود اینترنتی دوستی های خیابانی هستند و تعداد زیادشان زنگ خطری است برای پدرها و مادرهایی که سرشان را در برف فرو کرده اند. این وبلاگ ها نقطه ی لغزش کاربران نوجوان به خصوص دختران سنین راهنمایی هستند. چون اگرچه در این وبلاگ ها همه چیز گل و بلبلی و عاشقانه است اما نوجوانان به خصوص دختران در سن راهنمایی را به ماجراجویی های جنسی تحریک می کند.

۲. وبلاگ های کثیف: این وبلاگ ها یک قدم از وبلاگ های عاشقانه جلوتر هستند. سن نویسندگان این وبلاگ ها بالاتر از بیست سال است. پسرها در نوشتن چنین وبلاگ هایی پیشقدم هستند. در این جور وبلاگ ها عکس ها و نوشته ها بدون هیچ پرده پوشی و با مستهجن ترین شکل ممکن ارائه می شوند. خطر این نوشته ها شکستن قبح بسیاری از گناه هاست. وقتی خواننده در وبلاگی شرح روابط نامشروع نویسنده ی وبلاگ که با لذت و افتخار نوشته شده است را می خواند ناخودآگاه بعضی از نگرش هایش به زندگی و رفتارهایش تغییر می کند. 

۳. وبلاگ های شخصی: این جور وبلاگ ها یک جور دفترچه یادداشت خصوصی هستند که حالا در معرض دید دیگران قرار گرفته. این وبلاگ ها هم سهم عمده ای از کل وبلاگ ها را به خود اختصاص می دهند. در این نوع، مرکز و هدف نوشته ها شخصی ترین حالات و نظرات نویسنده است. مثلا شما وارد یک وبلاگ شخصی می شوید و می بینید به عنوان مطلب توی وبلاگش نوشته که امروز سرما خورده و سرش درد می کند یا مثلا نوشته دیشب مهمان داشته و حوصله ی مهمان ها را نداشته است یا از همین جور چیزها. یک شاخه ی دیگر از این وبلاگ ها وبلاگ های خاطرات هستند که در آنها نویسنده به نوشتن خاطرات گذشته ی خود می پردازد.

۴. وبلاگ های ارزشی: تا قبل از فتنه ی ۸۸ این وبلاگ ها محدود به تعدادی وبلاگ مذهبی و هیئتی بودند. اما از سال پیش ناگهان جهشی در تعداد این وبلاگ ها به وجود آمد. طیف گسترده ای از مسایل دینی فرهنگی و اجتماعی در این وبلاگ ها مطرح می شوند. در واقع این وبلاگ ها خط مقدم بچه های ولایی و بسیجی در فضای اینترنت هستند. مباحث مربوط به مهدویت، ولایت فقیه، مسایل سیاسی روز و ... بیشتر از دیگر موضوعات در این وبلاگ ها مطرح می شود.

۵. وبلاگ های تخریبی: این وبلاگ ها در نقطه ی مقابل دسته ی قبل قرار می گیرند. در این وبلاگ ها از نوشته های سیاسی ضد نظام تا تبلیغ بهاییت و شیطان پرستی دیده می شود. با فروکش کردن فتنه ی ۸۸ از شاخه ی سیاسی این دسته وبلاگ ها کاسته شده ولی شاخه ی فرهنگی آن همچنان فعال است. در این وبلاگ ها هر چیزی که به خدا، اسلام و انقلاب اسلامی مربوط شود شدیدا مورد تمسخر و حمله قرار می گیرد.

۶. وبلاگ های ادبی: شامل شعر، قطعات ادبی و داستان های خود نویسنده ی وبلاگ یا دیگران و یا علاقمندان به کتاب و کتاب خوانی است. تعدادشان در مجموع چندان زیاد نیست.

۷. وبلاگ های طرفداران: موضوع این وبلاگ هواداری و طرفداری از شخص یا گروه خاصی است مثلا طرفداران تیم استقلال یا هواداران سوسانو. هر چیزی را که فکرش را بکنید در این اینترنت طرفدار دارد و در این بین سریال ها و بازیگران کره ای حضور پررنگی دارند.

۸. وبلاگ های هنری، علمی  و تخصصی: این وبلاگ ها هم گستره ی زیادی دارند. از نجوم تا نفت، از سینما تا حقوق و از اقتصاد تا فلسفه در آنها یافت می شود. ولی بیشتر از همه، موضوعات مربوط به کامپیوتر و روانشناسی در بین آنها دیده می شود.

۹. وبلاگ های نهادها، شرکت ها و ادارات: بعضی از نهادها و ادارات کوچک که توانایی راه اندازی سایت را ندارند از فضای وبلاگی برای حضور خود در شبکه ی جهانی استفاده می کنند.

۱۰. وبلاگ های کشکولی: در این جور وبلاگ ها از شیر مرغ تا جون آدمیزاد پیدا می شود. از دانلود نرم افزار موبایل تا جدیدترین جوک های بالای ۱۸ سال و از دعای سلامتی امام زمان تا عکس های خنده دار و صحنه دار همه با هم حضوری مسالمت آمیز دارند.

در پایان می توان گفت ۷۵ درصد کل وبلاگ ها حتی ارزش یک بار خواندن را هم ندارند و این زنگ خطری است که نشان می دهد در خوشبینانه ترین حالت ۷۵ درصد کسانی که دستی برآتش وبلاگ نویسی دارند ازالگوی ایده آل یک جوان مسلمان ایرانی بسیار فاصله دارند!

نمک نشناسی فرات

سال هاست شوری اشک هایمان

                                   تاوان نمک نشناسی فرات است!

 دیشب فهمیدم گاهی آدم "زیاد" هم باشد کم است و گاهی آدم به اندازه ی یک پیرمرد خرمافروش کم هم باشد زیاد است و فهمیدم گاهی لباس سبز حسین، بیرق مکر یزید می شود و فهمیدم کوفه نه شهری در جغرافیای عراق که مختصات سکوت خواص و جهل عوام است و فهمیدم اگرچه مبدا تاریخ هجرت از مکه به مدینه است ولی مقصد تاریخ هجرت از مکه به کوفه است و فهمیدم اگر آدم واقعا "مختار" باشد سرباز "مسلم" می شود و فهمیدم خیلی هم بین حسین و مهدی تفاوتی نیست، هر دو در بیابان های اطراف شهرهای شیعیان آواره اند و فهميدم...

حکایت حاشیه ها

سفر امام خامنه ای به قم سفر مهمی بود. اهمیت این سفر وقت و مجال دیگری می خواهد برای بررسی و تحلیل. اما چیزی که بعد از متن مهم سفر، توجه را جلب می کند حاشیه های شنیدنی و خواندنی سفر است. حاشیه هایی که خواندنش همیشه لبخندی را به لبت و گاهی قطره ی اشکی را به چشمت میهمان می کند. حاشیه هایی که حکایت عاشقی است.

خواندن متن ماجرا بسیار مهم است اما چیزی که متاسفانه در این میانه کمتر گفته می شود همین حاشیه ها هستند. خواندنشان را از دست ندهید.

پی نوشت: برای خواندن متن و حاشیه ی سفر امام بهترین مرجع اینجاست.

شوهرخواهر مختار

زندگی نامه ی مختار را که توی اینترنت جستجو می کنم تقریبا همه جا شوهرخواهر مختار عبدالله بن عمر معرفی شده در حالي كه در سريال مختارنامه خواهر مختار با عمر بن سعد ازدواج مي كند. می شود کسی به من بگوید بالاخره شوهرخواهر مختار چه کسی است؟ عمربن سعد یا عبدالله بن عمر؟

خورشیدی در میان ستاره ها

سید خراسانی

          خورشیدی در میان ستاره هاست.

رحمت یا عدالت؟

گاهی وقت ها باید بروی گوشه ای بنشینی و دعا کنی که خدا با رحمتش با تو رفتار کند نه با عدالتش!

خیابان لاله

گاهی وقت ها همه ی راه ها به خیابان لاله ختم می شود!

 

قصه ی گندم

این گندم، گیاه مسئله داری است. همیشه یک پای قصه است. برایش هم فرقی نمی کند که بهشت باشد یا ری یا مدائن!

پی نوشت: مختارنامه شروع خوبی داشت. امیدوارم خوب تر ادامه پیدا کند. 

فاجعه ی اتللو

درد خودمان را به کی بگوییم؟ با کی دعوا کنیم؟ سر چه کسی داد بزنیم؟ پیش کی برویم؟ لابد با خودتان می گویید چی شده که داغ کردم. اول لطفا اين عكس ها را نگاه کنید.

خب نظرتان چیست؟ فوق العاده است نه؟ توی همین تهران خودمان اتفاق افتاده. آن هم هر شب، نه مخفی و پنهانی بلکه علنی و رسمی.

برادران بسیجی من،نمی شود این بار برویم جلوی وزارت ارشاد علیه این وضعیت آشفته ی تئاتر و سینما شعار بدهیم؟ نمی شود به خاطر این فاجعه جنبش وبلاگی راه بیاندازیم؟ نمی شود کمی سر این مسئولین داد بزنیم؟

این قدر ساکت بوده ایم که هر کسی  هر کاری دلش می خواهد با این کشور می کند!

شهادت و راز

این چه رازی است؟

       ایام شهادت شما که می شود یاد همسرتان می افتم

                                                و ایام شهادت همسرتان یاد شما !

هدیه ی امسال

ماه مبارک که می شود خدا به بنده هایش توی این ماه چیزی هدیه می دهد:

به کسی که خیلی گناه می کند، کمتر گناه کردن. به کسی که کم گناه می کند، گناه نکردن. به کسی که نماز نمی خواند، نماز خواندن. به کسی که در نمازش سستی می کند، نماز اول وقت خواندن. به کسی که نماز اول وقت می خواند، نماز به جماعت خواندن. به کسی که نماز را به جماعت می خواند، نماز شب خواندن. به کسی که ...

اگر توی ماه مبارک دیدیم دوز معنویتمان بالا رفته، خیلی نباید دور برداریم. هنر این است که هدیه ای که خدا داده را برای بعد از این ماه هم نگه داریم!

خدا قرار است امسال چه هدیه ای به شما بدهد؟

نزدیکی یا دوری؟

۱. گاهی همه چیز پیچیده است و تو هر چقدر هم که سعی کنی نمی فهمی چرا هر چیزی این جوری هست که هست. گاهی همه چیز ساده است. همه چیز روشن و واضح، همه چیز نزدیک است و تو اصلا لازم نیست که سعی کنی تا بفهمی چرا هر چیزی این جوری هست که هست.

۲. توی این دنیا چیزی مهمتر از خدا وجود دارد؟ من که فکر نمی کنم.

۳. گاهی به خدا نزدیک می شویم و آن وقت همه چیز در دنیا واضح و روشن و نزدیک می شود. گاهی از خدا دور می شویم و آن وقت همه چیز پیچیده می شود.

۱+۲+۳: ماه رمضان دارد می آید و تو می توانی به راحتی انتخاب کنی. نزدیکی یا دوری را!  چه انتخابی می کنی؟

دعوت به جشن تولد

خیلی پول نداریم. میزهایمان از این میزهای پلاستیکی معمولی است، گذاشتیمشان جلوی در مسجد. رویشان هم پارچه های سبز رنگ ارزان قیمت کشیده ایم که وقتی شربت می ریزد رویشان وضع و حالی می شود که بیا و ببین.

سینی هایمان هم از این سینی های پلاستیکی سفید رنگ است، تویشان به ردیف لیوان های یک بار مصرف می گذاریم و آنها را با شربتی که بچه ها توی آشپزخانه ی مسجد درست کرده اند پر می کنیم. شکلات هم هست، هر سه تا شکلات را گذاشته ایم توی یک پلاستیک کوچک و درش را منگنه کرده ایم.

بچه ها تا نصف شب کل خیابان را چراغانی کرده اند. قرار بود اگر پول برسد نورافشانی هم داشته باشیم که متاسفانه نشد. راستی یادم رفت، مولودی هم توی بلندگوها پخش می کنیم.

ببخشید آقای من!

می دانم جشن تولدی که برایتان گرفته ایم در شان مقام شما نیست اما خودتان که بهتر می دانید همه ی بضاعت ما همین است. عوضش می دانیم که می دانید شب تولدتان آن قدر خوشحالیم که بی دلیل دوست داریم بزنیم زیر گریه. اگر خواستید سری به این جشن کوچک ما بزنید.

آدرس: اهواز- مسجد حضرت فاطمه ی زهرا (سلام الله علیها)

انتظار هزارساله

نشسته بودیم توی صف نماز جمعه. حواسش خیلی به خطبه ها نبود. حق هم داشت از یک پسر اول راهنمایی جز این انتظاری نبود. یک مرتبه و بی مقدمه رو کرد به من و پرسید:

- آقا! امام زمان پس کی ظهور می کنه؟

و بعد بدون اینکه منتظر جوابم بشود. با صدایی آرام تر ادامه داد:

ـ خسته شدیم پس چرا نمیاد

لبخندی زدم و گفتم:

- تو مگه چند سالته و مگه چند ساله  منتظری که این قدر خسته شدی ؟

با یک اعتماد به نفسی جواب داد:

ـ آقا من دوازده سالمه.

از این که سنش را با چنین افتخاری اعلام می کرد خنده ام گرفته بود. گفتم:

- امام زمان هزار و صد و هفتاد ساله که منتظره ظهور کنه. هزار و صد و هفتاد سال خیلیه نه؟

سرش را تکان داد و گفت:

-آره خیلیه

و دوباره رفت توی عالم خودش.

اندر احوالات جام جهانی

جام جهانی به سلامتی تمام شد و اسپانیا هم قهرمان. به همین خاطر ذکر چند نکته در این مورد بی فایده نیست:

۱. برنده ی اصلی جام نوزدهم اسپانیایی نبود که با گل دقیقه ی ۱۱۶ اینیستا قهرمانیش را جشن گرفت بلکه اسراییلی بود که مثل آب خوردن  به مدد تب فوتبال از تبعات حمله  به کاروان آزادی که داشت روز به روز بیشتر اوج می گرفت راحت شد.  آخرین خبری که در مورد تظاهرات مردمی علیه این اقدام اسراییل و یا حرکت مجدد کاروان کشتی ها شنیدید مربوط به چه زمانی است؟ ووووزلا کار خودش را خوب انجام داد نه؟

۲. در مورد نشانه های ماسونی جام جهانی حرف و حدیث های بسیاری هست. اگر هیچ کدامشان هم صحیح نباشد این اسم توپ جام جهانی "Jabulani" بد جوری مشکوک می زند!

۳. دکور برنامه ی یک جهان یک جام نسبت به سال های گذشته افتضاح بود. خود برنامه هم نسبت به برنامه ی ۴ سال پیش ضعیف تر بود (به یاد بیاورید کل کل مجری و گزارشگرها را در مورد تیم مورد علاقه در دوره ی قبل)  حتی یکی از نشریات معروف کشور از این برنامه با عنوان عصر یخبندان ۴ یاد کرد. آن وقت در چنین شرایطی در این برنامه هر شب یک سری گزارش های گلچین شده از مردم پخش می شد که توی آنها همه بالاتفاق از این برنامه تعریف و تمجید می کردند و حتی یک نفر هم پیدا نمی شد که انتقاد کند. چرا تهیه کننده ی یک برنامه می تواند از آنتن صدا و سیما برای تبلیغ رایگان برنامه ی پر اشکال خودش استفاده کند و صدای هیچ کس هم به اعتراض بلند نمی شود؟

۴. با فوتبال به عنوان یک سرگرمی مخالف نیستم حتی بعضی وقت ها مثل همین جام جهانی آن را دنبال هم می کنم. اما مسخره نیست مسئله ی بی اهمیتی مثل فوتبال و جام جهانی توجه میلیاردی مردم دنیا را به خودش جلب  و خوشحالی یا ناراحتی آنها را تعیین می کند اما کشته شدن بی گناهان در غزه و عراق و افغانستان وجدان خواب آلوده ی بشریت را بیدار نمی کند؟ انصافا تعداد کسانی که از باخت برزیل در همان شب بازی با هلند در کل دنیا ناراحت شدند از تعداد کسانی که توی این سال های محاصره ی غزه دلشان  از مظلومیت فلسطینی ها گرفته بیشتر نیست؟ مشکل امروز دنیای ما مهم شدن چیزهایی است که اصلا مهم نیستند!

۵. در اینکه گزارشگرهای فوتبال و علی الخصوص عادل خان با گریز زدن به حاشیه های فوتبال دیدن بازی را جذاب می کنند حرفی نیست. ولی گفتن اینکه در چند دوره ی گذشته تیمی که از راست به چب بازی را شروع کرده فینال را باخته است چه دردی را دوا می کند؟  از این دست آمار و اطلاعات در این گزارش ها بسیار است. آمارهایی که هیچ جنبه ی علمی و فنی ندارند و تنها فوتبال و جامعه را بیشتر از چیزی که هست به خرافات آغشته می کنند.

۶. خدا را شکر که جام جهانی هر چهار سال یک بار است. اگرچه جام ملت های اروپا و المپیک و جام ملت های آسیا و  المپیک آسیایی و جام باشگاههای اروپا و لیگ برتر و سری آ و لالیگا و ... هم هست که خدا ان شاء الله حفظشان کند! در ضمن جام جهانی بعدی هم که مصادف می شود با ماه رمضان سال ۱۴۳۵ هجری قمری. عجب ماه رمضان با معنویتی بشود!

 

يخرجهم من الظلمات الی النور

۱. آدم های متفاوتی توی این دنیا زندگی می کنن. این قدر متفاوت که شاید تصورش هم سخت باشه ولی همین آدم های متفاوت بیشتر وقت ها با کسانی سر و کار دارن که از خیلی جهات به هم شبیهن.

۲. خوندن وبلاگ آدم هاي مختلف با طرز فكرهاي متفاوت به آدم كمك مي كنه كه شناخت بيشتري نسبت به "ديگران" پيدا كنه. به همين دليل با كوچ دسته جمعي بچه هاي ارزشي از بلاگفا به پلاكفا مخالفم.

۳. توي يه نگاه كلي بيشتر وبلاگ ها چيزي براي ارائه ندارن. به جز وبلاگ هاي ارزشي بيشترشون پر از چرت و پرت هاي وقت تلف كن و بيهوده هستن. ولي بين همين وبلاگ هاي " ديگران " گاهي وبلاگ هايي پيدا ميشه كه با خوندنش برق سه فاز از كله ي آدم مي پره.

۴. اگه وقت دارين به اين وبلاگ فاحشه ای در آغوش خدا نگاهي بياندازين. ماجراي دختري كه به عقيده ي من مصداق يخرجهم من الظلمات الی النور است.

درباره ي پستي كه حذف شد

1. وقتي كه اين وبلاگ رو سه سال پيش راه انداختم. جلوي نام نويسنده، اسم واقعي خودم رو نوشتم. چون مي خواستم هر بار كه مطلبي مي نويسم حواسم باشه كه اين مطلب داره به اسم من و نه هيچ اسم مستعار ديگه اي منتشر ميشه تا يه وقت خداي ناكرده پشت اسم مستعارم سنگر نگيرم و جبهه ي مقابل رو به توپ بي تقوايي نبندم.  به همين خاطر  بارها شده مطلبي رو نوشتم و آخرش با يه دكمه همش رو پاك كردم.  در اين وبلاگ من حامد ملحاني هستم يك جوان شيعه ي ايراني كه دغدغه ي اسلام و انقلاب داره و البته ان شاالله به جز خدا از كس ديگه اي ذره اي  نمي ترسه.

2. در مورد دانشگاه آزاد موضع اين حقير كاملا روشنه: توي اين سالها يك جاي دانشگاه آزاد ايراد اساسي داشته و وضعيت موجودش بايد با قاطعيت و سرعت هر چه سريعتر عوض بشه، از رييس بگير تا اساسنامه و ...

3. در اينكه هميشه بايد روال قانوني طي بشه و نماينده ها حق دارن در مورد چيزي كه صلاح مي دونن طرح و راي بدن هم هيچ حرفي نيست. اما وقتي يك موضوع مدتها جامعه رو درگير مي كنه و نهادهاي قانوني از حلش عاجز ميشن نميشه به مردم، به افكار عمومي، به دلسوخته هاي امتحان پس داده بگيم لطفا شما چيزي نگين يا مطالبه اي از اين نهادهاي قانوني نداشته باشين يا اگه دارين لطفا ابرازش نكنين. 

4. با نفس تجمع در مقابل مجلس (اگه مجوز از وزارت كشور داشته) كاملا موافقم. اما بعضي از شعارهاي داده شده در اين تجمع از دايره ي تقوا بيرون بوده. مشكل ما اينه بعضي وقتها گره هايي رو كه مي تونيم با رحماء بينهم حل كنيم مي خوايم با اشداء بينهم باز كنيم.

5. پست قبل رو به اين دليل حذف كردم كه احساس كردم محتواش با نظر رهبرم و ولي فقيهم و مولايم امام خامنه اي زاويه داره. خدا توفيق بده كه ان شاء الله هميشه درست پشت سر رهبرمون حركت كنيم نه يك قدم جلوتر نه يك قدم عقب تر.

پي نوشت: قصد نداشتم اين مطالب رو بنويسم. چون عده اي از دوستان به حذف پست قبل در نظراتشون اشاره كردن ناچار به ارائه ي اين توضيحات شدم.


مگر ما مرده باشيم ...

از 30 خرداد 60 تا 30 خرداد 88  ظاهرا 28 سال فاصله است. ولي خوب اگر نگاه كني مي بيني گلوله هايي كه از تفنگ هاي دهه ي شصت منافقين خارج شدند خون برادران و خواهران مرا در خيابان هاي دهه ي 80 به زمين ريختند. قصه همان است كه بود، يك طرف سربازان دجال و يك طرف ياران سيد خراساني! 

به گلوله ها و شعارها و تهمت ها و ريشخندها و دسيسه ها و فتنه ها و قطعنامه ها بگوييد خون ما عطش دارد براي جاري شدن در كف خيابان ها و بيابان ها. بگوييد ما آبرو و نام و شهرت و آرامش و امنيتمان را نذر حضرت امام خامنه اي كرده ايم. بگوييد ما پشتيبان ولايت فقيه هستيم و ان شاالله به مملكتمان و دينمان آسيبي نمي رسد. بگوييد مگر ما مرده باشيم تا اين انقلاب به دست نااهلان و نامحرمان بيافتد.

به خفاش هاي خارجي و داخلي بفهمانيد،  خامنه اي خميني ديگر است، ولايتش ولايت حيدر است!


36 ميليارد ثانيه

توي يكي از اين وبلاگ ها كه گاهي بهشان سر مي زنم آن پايين گوشه ي سمت راست روزشماري بود كه نشان مي داد از غيبت امام چقدر گذشته است. من درست مثل يك آدم بي خيال از خدا بي خبر بيچاره ي غرق در روز مرگي هاي دنيا طوري به آن اعداد نوشته شده كه مدام در تغيير بودن نگاه مي كردم كه به تبليغ فلان پفك و چيپس در تلويزيون يا فلان ماشين و موبايل روي بيليوردهاي تبليغاتي يا چه مي دانم هزار چيز بيخود ديگري كه توي روز مي بينم و ديدنشان مفت هم نمي ارزد. 

پايين تر را كه نگاه كردم ديدم آن 1140 سال و 10 ماه و ... را به ثانيه ترجمه كرده است. شده بود 35999918758!  به بهانه ي اين چهار تا 9 كه پشت سر هم رديف شده بود رفتم چند تا جمع و تفريق و ضرب و تقسيم كردم. حالا نمي دانم اين روزشمار چقدر صحيح است ولي به حساب من حوالي ساعت 8 صبح فردا دوشنبه 24 خرداد اين عدد مي رسد به 36 ميليارد! 

و اين يعني فردا كه خورشيد غروب مي كند از غيبت امام من بيشتر از  36 ميليارد ثانيه گذشته است.

و اين ثانيه ها هنوز در گذرند 

ايران كه كوفه نيست


آهاي همه ي آنهايي كه پشت سر اربابتان آمريكا صف كشيده ايد، آهاي سران فتنه ي سبز، آهاي آقاي دوپهلو، آهاي عاليجناب خاكستري، آهاي BBC ، آهاي VOA، بالاترين، جرس، آهاي نتانياهو، ملك عبدالله، آهاي مرتدين فراري حواستان هست؟ شنيديد از 22 خرداد تا 22 بهمن اين ملت چه چيزي را بر سرتان فرياد زدند؟ متوجه شديد؟ فهميديد؟ يا نكند هنوز گيج مشت هاي ملت در 9 دي هستيد؟ اگر هنوز حاليتان نشده است با تمام وجود بشنويد چيزي را كه با تمام وجود فرياد مي زنيم:

 ايران كه كوفه نيست، مگر مرده ايم ما

ما عهد بسته ايم، قسم خورده ايم ما


يك سطل آب

اگر مسلمين مجتمع بودند هر كدام يك سطل آب به اسرائيل مي ريختند او را سيل مي برد.

 امام خميني (ره)، صحيفه نور ،ج 8 ، ص 236 -235

معناي اين صحبت حضرت امام روشن است. اما اگر واقعا اين اتفاق مي افتاد چه مي شد؟

طبق آخرين برآوردها، جمعيت مسلمانان جهان يك و نيم ميليارد نفر است. اگر حجم هر سطل معمولي را 4 ليتر حساب كنيم. نتيجه مي شود شش ميليارد ليتر آب! مساحت اراضي اشغالي (كشور مجعول اسراييل!) 22،145 كيلومتر مربع است. با يك ضرب و تقسيم ساده سهم هر كيلومتر مربع چيزي بيشتر از 27000 ليتر مي شود! اگر مساحت نقاط مرتفع را از مساحت كل كم كنيم نتيجه مشخص مي شود: سيل اسراييل را به دريا خواهد ريخت!

اين روزها اما خبري از سطل آب نيست. ماجراي اين روزهاي اسراييل، سيل خشمي است كه از تمام نقاط جهان (و نه فقط مسلمانان) و از سمت درياهاي آزاد! به سوي اين جنايتكاران در حركت است. 

حرف امام درست بود. كار اسراييل عاقبت مثل آب خوردن و با سلاح آب! تمام مي شود.