حمله ي تروريستي در خاك آمريكا

چند روزي است دامنه ي اعتراضات مردمي در آمريكا از تجمع هاي ابتدايي اطراف وال استريت به شهرها و مناطق ديگر گسترش پيدا كرده است. اعتراضاتي كه با الگوگيري از بيداري اسلامي يك سال اخير آغاز و روز به روز بر دامنه ي آن افزوده مي شود. حال سوال اينجاست چنانچه اين روند ادامه داشته باشد شيوه ي برخورد دولت آمريكا با آن چه خواهد بود؟ نگاهي به شيوه ي مواجهه با بحران هاي اخير آمريكا در اين ميان مي تواند راهگشا باشد:
 
۱. بحران هاي مالي: از ابتداي قرن بيستم هرگاه نرخ رشد اقتصادي آمريكا كاهش و نرخ تورم و بيكاري افزايش پيدا کرده است بروز جنگي كه آمريكا در آن به نوعي حضور داشته، به داد بحران هاي اقتصادي اين كشور رسيده است. براي نمونه بررسي شاخص هاي اقتصادي آمريكا از سال 1987 تا 2010 به خوبي اثبات كننده ي اين نظريه است: 
 

در دو دهه ي گذشته جنگ كويت، افغانستان و عراق به داد وضعيت بيمار اقتصادي اين كشور رسيده است نگاهي به آمارهاي جدول بالا به خوبي نشان مي دهد رونق كارخانه هاي اسلحه سازي و ديگر صنايع نظامي آمريكا چه تاثيري بر اقتصاد اين كشور دارد، خاصه آنكه بعد از همه ي اين جنگ ها، ديگر صنايع آمريكايي با پول خود اين ملت ها به بازسازي كشوري مي پردازند كه خود با خاك يكسانش كرده اند!

۲. بحران رسوايي اخلاقي بيل كلينتون: در ابتداي ماه اوت سال 1998 و در اوج ماجراي رسوايي اخلاقي بيل كلينتون، دو حمله ي تروريستي به سفارتخانه هاي آمريكا در كشورهاي كنيا و تانزانيا كه گفته مي شد توسط القاعده صورت گرفته، نگاه ها را به سمت خود جلب كرد. دو هفته بعد در روز بيستم اوت سال 1998 ميلادي 
آمريكا با ده ها فروند موشك دوربرد، افغانستان و سودان را مورد حمله قرار داد. واشنگتن مدعي بود افرادي كه سفارتخانه هاي آمريكا در كنيا و تانزانيا را  منهدم كرده اند، با افغانستان و سودان ارتباط داشته اند. علاوه بر اين، واشنگتن بهانه تهاجم موشكي به يك كارخانه داروسازي در سودان را ، توليد مواد شيميايي ذكر كرد. اين ادعاهاي آمريكا هيچگاه ثابت نشد. اما برخي از ناظران سياسي، دليل حملات موشكي آمريكا به سودان و افغانستان را، تحت الشعاع قرار دادن رسوايي اخلاقي بيل كلينتون رئيس جمهوري وقت آمريكا ذكر كرده اند.
 
۳. بحران عقب نشيني اسراييل: اگرچه حضور القاعده در ماجراي يازده سپتامبر و علت وقوع آن محل ترديد است اما به نظر مي رسد حداقل بهره ي آمريكا از اين حادثه ي تروريستي، بهانه تراشي براي حمله به كشورهاي خاورميانه، دور كردن ذهن مردم آمريكا از مسائل داخلي، زمينه سازي براي فروش كارخانه هاي اسلحه سازي و به خصوص حمايت از اسراييلي بوده است كه مفتضحانه در سال 2000 از جنوب لبنان عقب نشيني كرد. اين عقب نشيني، اسراييل - صاحب اصلي آمريكا - را به شدت در موضع ضعف و انفعال قرار داد. موضعي كه با حضور آمريكايي ها به حمله ي گستاخانه به لبنان و غزه در سال هاي بعد تبديل شد.


به نظر مي رسد در صورت تداوم اعتراضات مردمي در آمريكا، دولتمردان اين كشور به كمك رسانه هاي متحد خود يكي از دو راه حمله به يك كشور ديگر يا حمله تروريستي درون آمريكا را برمي گزينند تا با امنيتي كردن وضعيت و برانگيختن حس ميهن پرستي از دامنه ي اعتراضات بكاهند. با توجه به كارنامه ي سياه آمريكا در دو جنگ افغانستان و عراق وقوع گزينه ي اول بدون هيچ مقدمه اي چندان محتمل نيست در نتيجه تنها راه باقيمانده برگزيدن گزينه ي دوم است بنابراين اگر در چند هفته ي آينده يك واقعه ي تروريستي تاثيرگذار مشابه حادثه ي 11 سپتامبر در خاك آمريكا اتفاق افتاد چندان تعجب نكنيد!

پ ن: دو سه ماهي بيشتر به مهلت خروج سربازان آمريكايي از عراق باقي نمانده است و آمريكايي ها به شدت در حال بهانه تراشي براي حضور طولاني تر در اين كشور هستند. بنابراين در اين مدت بايد انتظار افزايش بمبگذاري ها را در عراق داشته باشيم.

عجيب نيست اگر ما عاشقت نباشيم ؟!

در نماز، خاضع و فروتني 

وقت فتنه كه مي رسد، صبور و با بصيرتي

با شاعران، اهل شعر و وزن و قافيه اي

در جمع قاريان، بهترين داور و معلمي

هنگام سان ديدن از نظاميان، محكم و قد كشيده اي

در ديدار جانبازان، مظهر مهرباني و عطوفتي

در همايش حمايت از فلسطين، نماد اقتدار و صلابتي

آخر بگو آقاي من

عجيب نيست اگر ما عاشقت نباشيم ؟!



بهترين لحظه ي زندگي من

بهترين لحظه ي زندگي من

هنگام اذان روز دوشنبه چهارم مهرماه 1390 بود!

لحظه اي كه تا آخر عمر فراموشش نمي كنم.



پ ن: افسوس كه نمي توانم اين لحظه را شرح دهم!!!

به برادرم رضا اميرخاني

سلام آقا رضا

امسال در نمايشگاه كتاب فرصتي شد تا زيارتتان كنم. كتاب جانستان كابلستان را خريده بودم براي برادرم و آورده بودم امضايش كنيد. همان جا هم بهتان گفتم كه خودم اين كتاب را نمي خوانم و تا اطلاع ثانوي بين قلم شما و چشم من قرار قهر برقرار است. بعد از فراغت از امضاي كتاب ها فرصتي پيش آمد تا در يك راهروي شلوغ يقه ي مواضعتان را سفت بچسبم و با اين ديدگاه هاي جديد سياسيتان دهن به دهن شوم. بودند كساني كه به سرعت ما را دوره كردند تا ببينند در اين مباحثه پرحرارت چه خبر است و البته يكي دو نفري موبايل به دست از اين مجادله ي پينگ پنگي فيلم هم گرفتند كه البته بعدتر ازشان قول گرفتم  اين فيلم ها را جايي پخش نكنند تا خداي نكرده برايتان بد نشود. اما انگيزه ي نوشتن اين نامه مصاحبه ي اخير شماست با يكي از نشريات:

1. كم نيستند در تاريخ، آنهايي كه به امامشان قريب بوده اند و با امامشان غريب! گاهي قربت ظاهري توهم قربت باطني مي آورد و از اين جنبه، نعمت بزرگي است اين دوري ظاهري امثال بنده از رهبر عزيزمان، امام خامنه اي. گاهي آنها كه قريبند از ترس غربت فكري بايد بنشينند مواضع سياسي و فرهنگي و اجتماعي و ديني و اخلاقيشان را با ولي فقيهشان تطبيق دهند، نكند خداي ناكرده راهشان به تركستان باشد!

2. در جايي از مصاحبه فرموده ايد: "من می‌خواهم بگویم نطفه انقلاب اسلامی در ایران منعقد شد، اما اصلا معلوم نیست که در ایران هم متولد شود. شاید این نطفه در جنین دیگری رشد کند و آن جنین به نظر من، ترکیه است. یعنی امروز ترکیه در فهم دموکراسی و در فهم دنیای مدرن، بسیار از ما جلوتر است" اولا به لحاظ ادبي! درست تر آن بود كه مي گفتيد اين نطفه در رحم ديگري رشد كند، نطفه كه در جنين رشد نمي كند اخوي! ثانيا اين طرز فكر با آنچه از امام و رهبري شنيده ايم بسيار در تناقض است. نمونه اش همين جمله ي امام خميني كه مي فرمايند:"اگر اسلام در امتحان خود در برپایی حکومت در ایران زمین بخورد دیگر نمی تواند در دنیا سر بلند کند" ثالثا تركيه اي كه هنوز درگير زنجيرهاي حكومت لاييك است و هرچند وقت يك بار صداي چكمه هاي ژنرال هايش به گوش مي رسد و مرزهاي سياست خارجيش از رژلب هيلاري كلينتون تا كشتي آزادي غزه گسترده و البته سرگردان است و دولتش  زير كت خوش پوش تمايل به اروپايي شدن، هنوز زيرپوش عثماني ها را پوشيده است از چه چيز ما بسيار جلوتر است؟!

3. در جاي ديگري از مصاحبه فرموده ايد:" صادقانه بگویم که من اصلا جریان انحرافی را نمی‌شناسم. ما دوجریان داشته‌ایم. جریانی موافق آقای احمدی‌نژاد و جریانی مخالف آقای احمدی نژاد ... حالا اما در جریان موافق احمدی‌نژاد، عده‌ای بعد از شش سال متوجه شده‌اند که مسیر را اشتباه رفته‌اند، جرات اعتراف به اشتباه را ندارند، برای همین جریان انحرافی را ابداع کرده‌اند تا در حقیقت، تصمیم‌شان را توجیه کنند." از همان صحبت حضوري در نمايشگاه پيدا بود كه شما تمام قضاياي قبل و بعد از انتخابات را در يك فضاي موافق و مخالف احمدي نژاد بررسي مي كنيد. وقتي نوك پيكان تحليل به اين سمت برود ديگر نه جريان فتنه واقعيتي پيدا مي كند و نه جريان انحرافي. برادر عزيز اولا حداقل بعد از انتخابات اين حقيقت بر صغير و كبير سياست عيان شد كه مسئله 22 خرداد نبود، مسئله 22 بهمن بود. حالا يك عده در سال 88 مسیر را اشتباه رفته‌اند، جرات اعتراف به اشتباه را ندارند، برای همین عدم وقوع فتنه را ابداع کرده‌اند تا در حقیقت، تصمیم‌شان را توجیه کنند اين ديگر با خودشان است! ثانيا جريان انحرافي ابتدا رگه اي كم رنگ بود كه به تدريج رشد كرد و جان گرفت و در همه ي اين سال ها متناسب با قوت و قدرت و ميزان تاثير گذاريش مورد اعتراض اهالي انقلاب بوده است. منتها همان طور كه عنوان فتنه چند ماهي بعد از خرداد 88 باب شد تيتر جريان انحرافي هم اخيرا مشهور شد، درست مثل رماني كه نويسنده بعد از نوشتن برايش اسم انتخاب كند!

4. اگر قرار بود احساس انسداد سياسي با عدم پخش صداي كسي كه علنا ضد نظام صحبت مي كند ايجاد شود پس مي بايست از همان ابتداي انقلاب بلندگوي صدا و سيماي ما در اختيار هركسي كه عقده اي از اين نظام و انقلاب داشت قرار مي گرفت تا خداي ناكرده احساس انسداد به كسي دست ندهد. برادر من! وقتي حنجره ي كسي در اجاره ي سياست هاي ناصواب باشد گوش هاي اين ملت در روحاني ترين لحظات قبل از افطار ميزبان صدايش نخواهد بود حتي اگر زيباترين صوت دنيا را داشته باشد!

آقا رضاي اميرخاني!

همه ي ما بايد حواسمان باشد كه فكر و قلم و سخنمان در راستاي انديشه ي علمدار اين انقلاب امام خامنه اي عزيز باشد و صد البته آنها كه تجربه ي در آغوش گرفتن رهبري را دارند حواسشان بيشتر بايد جمع باشد!


و من الله التوفيق

برادر كوچكتان حامد ملحاني



بازي وبلاگي "پله ي بالاتر" ويژه ي ماه رمضان

رسم است در محيط وبلاگي هرچند وقت يك بار، يك بازي وبلاگي به راه مي افتد. يك وبلاگ نويس موضوعي را در نظر مي گيرد و در وبلاگ خود به آن مي پردازد. اين موضوع مي تواند سياسي، فرهنگي، اجتماعي و يا حتي طنز باشد. سپس از تعدادي از وبلاگ نويس هاي ديگر دعوت مي كند تا در باره ي اين موضوع نظر خود را در وبلاگشان نوشته، اسم و لينك كساني كه پيشنهاد او را قبول مي كنند در انتهاي مطلب خود مي آورد. بازي كنندگان جديد ضمن پرداختن به موضوع بازي و درج نام وبلاگ و لينك شروع كننده ي بازي در انتهاي مطلب خود،  ديگر دوستان خود را نيز به اين بازي دعوت مي كنند و لينك وبلاگ هاي آنها را در انتهاي نوشته ي موردنظر خود مي آورند. بدين ترتيب يك زنجيره از مطالب مرتبط در مورد يك موضوع در فضاي وبلاگ ها ايجاد مي شود كه خواندنش خالي از لطف نيست. مشهورترين بازي هاي وبلاگي چند سال گذشته "پنج گانه هاي آرزو و ترس"، "كتاب هايي كه دوست دارم"، "سفر زمان" و ... هستند. 

اما بازي وبلاگي پله ي بالاتر ويژه ي ماه مبارك رمضان چيست؟

ماه رمضان فرصتي است كه خداوند در اختيار انسان ها قرار مي دهد تا خود را بيشتر به او نزديك كنند. هركس كه عاشق خداست تلاش مي كند در اين ماه اگر شده حتي اندكي نسبت به قبل بهتر شود، نوراني تر شود، معنوي تر شود، سعي مي كند يك پله بالاتر برود. حالا سوال اينجاست اين يك پله بالاتر براي شما در اين ماه چيست؟ نماز خواندن؟ نماز اول وقت خواندن؟ نماز جماعت خواندن؟ حجاب كامل داشتن؟ ختم قرآن كردن؟ ختم صلوات؟ كمك به فقرا؟ احترام به پدر و مادر؟ شما قرار است اين ماه به كدام واجب يا مستحب به طور ويژه بپردازيد؟

در بازي وبلاگي پله ي بالاتر ويژه ي ماه مبارك رمضان شركت كنيد!

 
پي نوشت1: پله ي بالاتر من، انشاالله "بيشتر سكوت كردن" در اين ماه مبارك خواهد بود.(لفظ انشاالله را به كار ببريد تا انشاالله حتما موفق شويد.)

پي نوشت 2: لطفا پله ي بالاتر خود را به نوعي ذكر نكنيد كه شائبه ي اعتراف به گناه پيش بيايد كه اعتراف به گناه در اسلام حرام است مثلا نگوييد پله ي بالاتر من، چشم چراني نكردن است بلكه بفرماييد پله ي بالاتر من انشاالله نه گفتن به وسوسه هاي نگاه به نامحرم است! 

پي نوشت3: لطفا تمامي كساني كه در اين بازي شركت مي كنند حتما به اين صفحه لينك بدهند تا توضيحات نوشته شده در اختيار همه ي وبلاگ نويسان عزيز قرار بگيرد.

پي نوشت4: عزيزان دعوت شده به اين بازي عبارتند از: ناكجاآباد، بن بست، جزيره ي متروكه، خودنويس،  سندس، نوشته هاي يك دانشجو، باسم رب الشهداوالصالحين، دروغ نگو، طرفداران عدالت، ساعي، دستنوشته هاي پيرمرد، يار مهربان، نقطه چين تا خدا، غريب، قمارباز، بانو، بيداريه، چند جرعه انديشه، دليل راه،  راه رب، يادم باشد كيستم، سيمرغ، صابر عجم، مهدي اميري،  كربلا آنگونه كه بود، چادرمشكي

درددل هاي يك سرباز مجروح

حرفي كه ريشه در خون دل خوردن داشته باشد، ريشه در آه، ريشه در اشك داشته باشد، حرفي كه روزگار درازي بغض گلوگير بوده و راه نفس را بسته باشد هر وقت گفته شود حتما به دل مي نشيند حتي اگر تعداد مخاطبانش اندك باشد و اگر انسان هيچ كسي را هم نداشته باشد هميشه يك مخاطب غايب هميشه حاضر هست كه صميمانه گوش مي سپارد به درددل هاي تو و برايش فرقي نمي كند اين درددل ها، نجواي آهسته اي در دل سياه شب باشد يا كلمات متني نوشته شده بر صفحه ي سپيد يك وبلاگ! 
پس بگذار مخاطب اين نوشته، "او" باشد حتي اگر هيچ كس ديگري خواننده اش نباشد:

1. جبهه ي فرهنگي ما اين روزها ژنرال ندارد. بعضي از ژنرال هايش شهيد شده اند و بعضي ديگر دينشان را شهيد كرده اند و توي كوچه پس كوچه هاي فتنه هاي آخرالزمان گم شده اند. البته هنوز هستند اندكي كه مجروحانه مي جنگند اما اين كافي نيست. عرصه ادبيات تقريبا خاليست، در سينما، تلويزيون و تئاتر وضعيت از اين هم بدتر است. فرمانده ي اصلي اين جبهه به لطف خدا همچنان استوار ايستاده است، سربازان بي ادعاي بسيجيش هم حاضرند ميدان مين بي فرهنگي جامعه را با نام و نان و آبرويشان خنثي كنند ولي خبري از ژنرال هاي فرهنگي نيست. سپاه بي ژنرال عاقبتي جز شكست ندارد.
2. جبهه ي فرهنگي ما ستاد مشترك نيروهاي مسلح ندارد. جهت گيري دستگاه هاي عريض و طويل فرهنگي  به يك سمت و سو نيست و گاهي برآيند اين دستگاه ها گل به خودي است. بودجه هاي فراوان عمدتا در موارد ضروري و موردنياز صرف نمي شود. مديران فرهنگي غالبا به جاي كار ريشه اي به دنبال كميت و آمار هستند. در بيشتر موارد كارها كليشه اي و بدون روح جلو مي رود. خبري از خروش انقلابي نيست. خبري از جهاد فرهنگي نيست. خبري از يك روند مداوم و مستمر نيست.
3. در نيروهاي خودي عده اي هستند كه يا نفوذي اند يا جاهل. وقتي يك مدير فرهنگي با محاسن و جاي مهر بر پيشاني  و كلي ادعاي دين داري، در عرصه فرهنگ نظرات سكولار مي دهد و اتفاقا برايش دليل شرعي هم مي آورد يعني وضع خيلي مصيبت بار است. جالب تر اين است كه اشكالات شخصيتي همين مدير ظاهرا اسلامي هم از نگاه جامعه به گردن دين و انقلاب مي افتد.
4. در بسياري از نقاط كشور مهمترين سنگرهاي فرهنگي كشور يعني مساجد خالي از روند تربيت نيرو هستند. دو سه صف نمازگزار پيرمرد و چند تا نمازگزار پيرزن براي مقابله با هجمه ي پرحجم دشمن كافيست؟ مسجدي كه نوجوان نداشته باشد، مسجد نيست خانه ي سالمندان است. مسجدي كه جوان فعال نداشته باشد، مسجد نيست قبرستان است. مسجدي كه مقصد مداوم دختران نوجوان محله اش نباشد، مسجد نيست، نمازخانه ي برادران است.
5. سپاهي كه ديده بان نداشته باشد هميشه غافلگير مي شود. لشكري كه نگهبان شب نداشته باشد با شبيخون دشمن قتل عام مي شود. جبهه ي فرهنگي ما نه ديده بان دارد نه نگهبان شب. هر پديده ي فرهنگي جديد جهاني تا چند ميليون نفر از مردم ما را قتل عام نكند از خواب بيدار نمي شويم. يك روز بازي هاي رايانه اي شنيع ترين صحنه ها را جلوي چشم بچه هاي دبستاني ما مي آورد، يك روز شبكه هاي ماهواره اي ارتباط با نامحرم را حتي براي يك زن متاهل مباح بلكه مستحب جلوه مي دهند و يك روز هم انواع و اقسام فرقه ها عليه دين و مذهبمان تبليغ مي كنند و ما عين خيالمان نيست. مي گويند مومن از يك سوراخ دو بار گزيده نمي شود. الحمدلله ما مدام در حال گزيده شدن هستيم.

امام عزيزم!
اين روزها نزديك ولادت شماست و همه جا شادي در فضا موج مي زند. به جان عزيزت قسم من هم از شوق اين روزها سر از پا نمي شناسم اما چه كنم وقتي مي بينم دو دختر نوجوان بدحجاب با كلي سرو صدا و خنده وارد مترو مي شوند و روي صندلي مقابل من مي نشينند و در عرض سي ثانيه به پسر كناردستي خودشان شماره موبايل مي دهند و من نمي توانم كاري بكنم؟ چه كنم وقتي بازي هاي كامپيوتري كه دست نوجوان هاي اطراف ماست و دو روزه هم تمامش مي كنند حاوي بدترين صحنه هاي جنسي است و من نمي توانم كاري بكنم؟ چه كنم وقتي فيلم هاي سينمايي ارزش هاي مذهبي مرا به سخره مي گيرند و سريال هاي تلويزيوني سبك زندگي غربي را تبليغ مي كنند و من نمي توانم كاري بكنم؟ چه كنم وقتي مي بينم مادري چادري در كنار دختر نوجوان بدحجابش راه مي رود  و همه ي شهر چشم شده اند براي ديدنش و من نمي توانم كاري بكنم؟ چه كنم وقتي ... ؟

امام من!
زودتر ظهور كن. اينجا اوضاع خوب نيست. خط دارد سقوط مي كند. دشمن پشت جبهه ي خودي است. ما در محاصره ايم. اينجا ما بدجوري تنهاييم!
امام من! تو را به جان مادرت قسم زودتر بيا و تا قبل از آمدنت لطفا سايه ي نايبت، امام خامنه اي عزيز را بر سرمان نگهدار!

پي نوشت: تولدت مبارك اي عشق مدام ما!


برگزیده ی جشنواره ی خط بیداری

ضمن تشکر از هیئت داوران نخستین جشنواره وبلاگ نویسی خط بیداری برای انتخاب وبلاگ بنده به عنوان مقام نخست بخش یادداشت های وبلاگی این جشنواره، سربلندی و سرافرازی همه سربازان امام خامنه ای را در عرصه ی جنگ نرم آرزومندم.

لینک صفحه ی داوری جشنواره

لینک مطلب برگزیده ی وبلاگ بنده

داریم آقا؟!

ما جز شما يار و ياوري نداريم، داريم آقا؟!   

اين روزها هيچ فريادرسي نداريم، داريم آقا؟!

اینجا هر كس به کسی وصل است

ما جز شما كس و كاري نداريم، داريم آقا؟!

دل های ما همه وصله پینه خورده اند

جز دست های شما رفوگری نداریم، داریم آقا؟!

اشک های نیمه شب ما گواه ماست

جز مهدی فاطمه دلبری نداریم، داریم آقا؟!

سربند یا حسین که بر پیشانی بسته ایم

یعنی که جز ولیعصر سروری نداریم، داریم آقا؟!

این دل نوشته، نامه ی دلداده ای به دلبر است

صد حیف نشانه و آدرسی نداریم، داریم آقا؟!

سين، پ، الف، ه

خواب نخست وزير اسراييل هر شب

با يك كلمه ي 4 حرفي آشفته مي شود:

سين، پ، الف، ه


ميلاد امام حسين عليه السلام و روز پاسدار بر همه ي سپاهيان امام خامنه اي مبارك


دولت آينده، دولت اخلاق

تيزبين ترين تحليل گران سياسي كشور در ابتداي ماراتن انتخابات رياست جمهوري سال 84 شانسي براي شهردار ساده پوش تهران متصور نبودند. وقتي در بحبوحه ي انتخابات، نام محمود احمدي نژاد به عنوان يكي از نامزدهاي اصولگرايان به ميان آمد هيچ كس حتي تصور وقايع چند سال آينده را در ذهن نداشت. اگر در 27 خرداد 84 تنها هشتصد هزار نفر بيشتر به كروبي راي مي دادند به احتمال زياد اكنون ديگر نه خبري از احمدي نژاد بود و نه خبري از بسياري از دستاوردهاي او و البته حاشيه هاي عجيب و غريبش.
دولت هاي پس از جنگ هر يك با توجه به شعار و رويكري كه داشتند به نامي موسوم شدند. دولت سازندگي هاشمي، دولت اصلاحات خاتمي و دولت عدالت احمدي نژاد برآيندي از خواست سياستمداران و اقبال عمومي مردم در  سپردن سكانداري رياست قوه ي مجريه در 22 سال گذشته بوده اند. به عبارت ديگر تمام دوره ي رياست جمهوري سه رييس جمهور اخير ايران را مي توان در اين سه كلمه خلاصه كرد. كلماتي كه تاثير خود را نه فقط در يك زمينه ي خاص بلكه در حوزه هاي سياست، اقتصاد، فرهنگ و ... بر جاي گذاشته اند. اما سوال اينجاست چرا دولت سازندگي ادامه پيدا نكرد و به يك شعار سياسي يعني اصلاحات ميدان داده شد؟ و البته چرا جناح اصلاح طلبان پيروز انتخابات 84 نشد و عدالت شعار اصلي كانديداي پيروز شد؟ 
پاسخ واضح است، رويكردهاي دولت هاشمي و دولت خاتمي در پايان هشت سال رياست جمهوريشان آنچنان مورد قبول اكثريت ملت ايران نبود كه مجددا صندلي رياست را به شخصي هم فكر و هم شعار با ايشان بسپارند. اگرچه اين روزها نزديكي آقاي هاشمي به اصلاح طلبان  و البته اصلاح طلبان به ايشان غير قابل انكار است اما در خرداد 76 چنين تلقي و طرز تفكري در بين اكثريت راي دهندگان وجود نداشت. حملات شديد روزنامه هاي زنجيره اي در دوره ي اول رياست جمهوري خاتمي به هاشمي شاهد اين مدعاست. حملاتي كه شايد بيشتر از آنكه ريشه اي در اختلاف اصول داشته باشد ناشي از بعضي تسويه حساب هاي قديمي، جوگيري سياسي و البته اقبال عمومي بود.
حال سوال اينجاست آيا سرنوشتي كه براي هاشمي و خاتمي اتفاق افتاد در انتظار احمدي نژاد هم خواهد بود؟ دولت آينده چه دولتي خواهد بود؟ پاسخ به اين سوال وقتي روشن مي شود كه ابتدا به اين پرسش جواب دهيم: آيا احمدي نژاد در برقراري عدالت نمره ي قبولي مي گيرد؟
تلاش بي وقفه و شبانه روزي، سفرهاي استاني متعدد، كارهاي عمراني عظيم، آغاز جراحي اقتصادي كشور با سهميه بندي بنزين و هدفمندي يارانه ها، رويكرد عدالت طلبانه و تهاجمي در مقابل غرب و... همگي از نكات مثبت اين كارنامه است. نكات مثبتي كه با جا به جا كردن استانداردهاي رياست جمهوري، كار را براي رييس جمهور بعد سخت تر خواهد كرد ولي متاسفانه اين كارنامه نكات منفي هم در خود دارد كه با يك كلمه مي توان آن ها را خلاصه كرد: جريان انحرافي!
به همان سنت 22 سال گذشته، دولت بعدي قطعا از جنس اطرافيان فعلي آقاي احمدي نژاد نخواهد بود حتي اگر به فرض محال صلاحيتشان تاييد شود. خواست و نياز عمومي كشور الان ديگر عدالت نيست. آنچه امروز مورد نياز است يك مرحله قبل از عدالت است يعني اخلاق!
تنها دولتي مي تواند سازندگي كند و به عدالت ميدان دهد كه كاملا اخلاق گرا باشد و اين ترجمه ي ديگري از همان تعبير دولت اسلامي است. در دولت اخلاق، تبعيت از ولي فقيه حرف اول را مي زند حتي اگر در مورد نزديكترين دوست انسان باشد. در دولت اخلاق با دستمال كثيف كسي شيشه ي فساد اقتصادي را پاك نمي كند. در دولت اخلاق وضعيت حجاب يك مسئله ي دست چندم نيست. در دولت اخلاق بحران جنسي جوانان بيشتر مورد توجه قرار مي گيرد. در دولت اخلاق مساجد نه فقط محل نماز كه كارخانه ي انسان سازي خواهند بود. در دولت اخلاق كسي در مناظره انتخاباتي اسامي افراد را بي محابا به زبان نمي آورد. در دولت اخلاق هر فردي زير ذره بين خودش و مردمش قرار دارد كه مبادا مكروهي انجام دهد. در دولت اخلاق ...
دولت آينده براي اينكه دولتي موفق باشد بايد پيش از هر چيز دولت اخلاق باشد. بايد به دنبال چنين كانديدايي براي رياست جمهوري باشيم. 
 

هفت خط طلایی

اين روزها واژه ي "جريان انحرافي" در ادبيات سياسي كشور معنا و مفهوم خاصي دارد. واژه اي كه همچون برادر بزرگترش، "فتنه" با شخصيت هاي سياسي مشخصي مترادف شده است. شخصيت هايي كه اگرچه اكنون رو به افول هستند اما روزگاري نه چندان دور پله هاي ترقي را دو تا يكي بالا مي آمدند. پله هايي كه از ساختمان راديو و شهرداري و ميراث فرهنگي شروع و به ساختمان نهاد رياست جمهوري ختم مي شد. اما سوال اينجاست كه چه بر سر اين تابع اكيدا صعودي پيشرفت آمد؟ چه شد كه با وجود حمايت شخص دوم مملكت اين تابع سيري نزولي پيدا كرده و هر روز خبر دستگيري يكي از اهاليش به گوش مي رسد؟ نقطه ي عطف ماجرا كه حجت را بر همه تمام كرد چه بود؟
پاسخ چندان دشوار نيست. سحر اين جريان را هفت خط طلايي باطل كرد. هفت خطي كه بي شك در سال هاي آينده نقش و ارزشش در حفظ كيان انقلاب اسلامي بيشتر آشكار می شود. اين هفت خط، متن نامه اي است كه بلافاصله بعد از انتشارش تاثير خود را دومينو وار بر تحولات سياسي كشور بر جاي گذاشت. نامه اي كه نويسنده اي نداشت جز باطل السحر همه ي فتنه گران، حضرت امام خامنه اي!
متن نامه ي رهبر فرزانه انقلاب خطاب به وزير اطلاعات، تير خلاصي بود بر جرياني كه مي رفت تا نظام اسلامي را از درون مسخ كند. سير تحولات بعد از انتشار نامه و ايستادگي قاطعانه مقام عظماي ولايت و عاشقان ايشان، فضا را براي جراحي حساس و البته مدبرانه اين غده سرطاني مهيا كرد. فضايي كه بي شباهت با حماسه نهم دي نبود. حماسه اي كه اين بار قهرمانش يك نفر بود، سيد علي حسيني خامنه اي!

 

بيقراري نيمه ي خرداد

امام خامنه اي عزيز!

 اين روزهاي تلخ رفتن امام، اين روزهاي سخت پر كشيدن خميني كبير، اين روزهاي خميني و خامنه اي، تا خاطره ي دردناك رفتن امام مرور مي شود، اين دل بيقرار من به تپش مي افتد. مي ترسم نكند من باشم و شما ديگر نباشي. مي ترسم يكي از روزهاي يكي از ماههاي چند سال آينده ما بسيجيان امام خامنه اي يتيم شويم، بي پدر و بي ولي و بي امام شويم. مي ترسم اين ميراث شوم سياهپوش شدن براي امام به ما هم به ارث برسد. مي ترسم بروي و ما را در سال هاي دهه ي چهل هجري قمري، در زمانه ي امام حسن تنها بگذاري. مي ترسم از معاويه ها و عمروعاص هاي حريص و در كمين. مي ترسم از بي امام ماندن در اين روزگار نمازهاي فراداي تقلبي. مي ترسم از ... . وقتي مي بينم با صلابت براي مردم سخنراني مي كني، خطبه ي نماز جمعه مي خواني، به ديدار خانواده ي شهدا مي روي، وقتي مي بينم لبخند مي زني دلم كمي آرام مي گيرد. اما چه كنم تا خرداد به نيمه مي رسد اين دل بيقرار من نه براي امام عزيزمان كه به عرش اعلي سفر كرده كه براي شما عجيب به تپش مي افتد.

امام خامنه ای من!

این روزها که بعضی ها دارند نقش منتظری زمان امام را برای شما بازی می کنند و فضا بوی  سال ۶۷ را می دهد، دلم از نزدیکی خرداد ۶۸ می لرزد!

خرمشهر اشغال شده ی نظام ما

برای کسانی که کمی دغدغه ی جنگ و ماجراهایش را دارند، خرمشهر جای خاصی است. از یک سو شروع جنگ با حمله ی ناجوانمردانه ی عراق به این شهر و دفاع مظلومانه ی مدافعانش هم زمان است و از سوی دیگر بازپس گیریش تقریبا با پایان استیلای عراق بر خاک کشورمان مصادف است. شاید به همین علت است که خرمشهر روزگاری به نماد ایران با جمعیت ۳۶،۰۰۰،۰۰۰ نفری تبدیل شد. اما اگر بپذیریم ما هنوز با دشمنان این انقلاب در جنگیم، پرسشی که پیش می آید این است که الان کدام نقطه ی این کشور در اشغال است؟ دیروز جبهه ی جنگ، مرزهای جنوبی و غربی ایران بود، امروز کدام مرزها صحنه ی نبردند؟ امروز کدام سلاح های متعارف و غیر متعارف در چنگ دشمنند؟ امروز نام کدام فرمانده، محمد جهان آرا است؟ پاسخ به این پرسش ها با کمی تامل چندان مشکل نیست:

۱. جنگ جدید ما با دشمن درست از همان نقطه ای شروع شد که جنگ قدیم ما تمام شد، مرزهای فرهنگی!

 "تهاجم فرهنگی"، "شبیخون فرهنگی"، " ناتوی فرهنگی"، "جنگ نرم" و ... واژه هایی هستند که امام خامنه ای به عنوان فرمانده ی ارشد این دفاع مقدس نوین در طول سال های گذشته بارها و بارها به مردم و مسئولین گوشزد کرده اند که نشان از اهمیت زیاد قضیه دارد. تذکری که متاسفانه از سوی هیچ کدام از این دو سوی ماجرا درست شنیده نشد.

۲. وقتی عرصه ی فرهنگ تبدیل به جبهه ی جنگ شد کاملا مشخص است که دیگر از توپ و تانک و هواپیما ی دشمن خبری نیست. این بار هدف دشمن روح این ملت است و چه سلاحی بهتر از گسترش ابتذال فرهنگی با انواع و اقسام روش های مختلف. هر تار مویی که از زیر روسری ها و مقنعه های دختران این کشور، حراج چشم های نامحرمان کوچه و خیابان و دانشگاه شد، ترکشی بود از خمپاره ی این سلاح جدید و هر چشمی که با بی تقوایی اسیر گناه نگاه شد تیری بود از جنس این اسلحه ی نامریی و از این دست تیرها و ترکش ها در این سال ها بسیار نوش جان کرده ایم.

۳. در جنگ جدید دیگر تفاوتی بین مردم عادی و افراد نظامی نیست. مردم عادی در عین اینکه غیر نظامیند، سربازند. کسی که باید دفاع کند و چیزی که باید دفاع شود یکی است. اگر در جنگ پیشین، انسان باید از زمین دفاع می کرد، در این جنگ، انسان باید از انسان دفاع کند و پیچیدگی ماجرا همین جاست.

۴. دیروز محمد جهان آرا با یک سپاه هفتاد و هفت نفری جلوی عراقی ها مقاومت می کرد. امروز فرمانده ی دفاع باید اساتید حوزه ی علوم انسانی، نویسندگان، هنرمندان و فرهیختگان باشند و متاسفانه نقطه ی ضعف ما همین جاست. اکثریت این فرماندهان جدید یا اساسا انقلاب و ولایت را قبول ندارند یا اگر هم داشته باشند دغدغه ای برای حفظ و نگهداریش از خود نشان نمی دهند. متاسفانه اکثریت این جمع حتی اگر ظاهر اسلامی داشته باشند مبانی فکری غیر اسلامی دارند. چند استاد ولایتمدار فلسفه می شناسید که درس دادنش و بحث کردنش مو را بر تن همه ی شیفتگان فلسفه ی غرب سیخ کند؟ چند نویسنده ی رمان می شناسید که در ایام فتنه تمام قد از ولایت فقیه دفاع کرده باشد و آبروی خود را به پای نظام هزینه کرده باشد و به جای سکوت کردن یا سفرنامه نوشتن، خار چشم دشمنان باشد؟ چند کارگردان می شناسید که "قصه ی بسیجی شهر ما" را در خرداد پر حادثه جلوی دوربین ببرد؟ چند بازیگر سینما یا تئاتر را می شناسید که هدفش از کار کردن نه رضایت تماشاگر و تقدیر فلان جشنواره که رضایت خدا باشد؟ چند مستندساز می شناسید که بی وضو دست به دوربین نبرد؟ چند تهیه کننده ی سریال های تلویزیون می شناسید که نماز شبش ترک نشود؟ چند مدیر فرهنگی با بودجه های میلیاردی می شناسید که زیارت عاشورایش قطع نشود؟ انصافا چند هنرمند و اهل فرهنگ می شناسید که در ایام فتنه از غصه، مو سفید کرده باشد؟ مگر می شود در عرصه ی فرهنگ جنگید و نیایش های شبانه با امام زمان نداشت؟ مگر می شود؟

وقتی خرمشهر در سوم خرداد آزاد شد، کسانی در بین فاتحان وارد شهر شدند که حتی نام خیابان های شهر را هم نمی دانستند. آنها احساس تکلیف کرده بودند و برای آزادی خونین شهر آمده بودند. چرا جوانان عاشق ولایت برای ورود به عرصه های فرهنگی و هنری، حتی اگر به آن ناآشنا باشند، احساس تکلیف نمی کنند و بنی صدریون فرهنگی را از خرمشهر جدید بیرون نمی کنند؟

امروز خرمشهر اشغال شده ی نظام ما، عرصه ی فرهنگ و هنر است!

چند نکته با رییس جمهور

دیشب برای اولین بار در سال جدید رییس جمهور به طور زنده با مردم به گفتگو پرداخت. ذکر چند نکته در این رابطه ضروری به نظر می رسد:

1. خدمات دولت های نهم و دهم در شش سال گذشته جای تقدیر فراوان دارد. جسارت آقای احمدی نژاد در ورود به مسایل حساس (از سیاست خارجی و انرژی هسته ای تا مسایل اقتصادی) بسیار قابل توجه است. اوج این منحنی را می توان در هدفمندی یارانه ها و مدیریت تقریبا غیرقابل انتظار دولت در گذر از شرایط بحرانی اقتصاد کشور دید. تلاش شبانه روزی و همت و اراده ی شخص آقای احمدی نژاد ستودنی و موجب جابه جا شدن استانداردهای ریاست جمهوری در ایران شده است.

2. پاسخ رییس جمهور به علت برکناری همزمان سه وزیر چندان قابل قبول به نظر نمی رسد. خوب بود ایشان می فرمودند چنانچه بررسی لایحه ی ادغام وزارتخانه ها در مجلس بیش از سه ماه طول بکشد تکلیف وزرای این وزارتخانه ها چه خواهد بود؟ آیا به رغم منع قانونی همچنان با سرپرست اداره خواهند شد یا دوباره و شاید فقط برای چند ماه از طرف آقای رییس جمهور برای این وزارتخانه ها وزیر پیشنهاد خواهد شد؟ آیا این برکناری ها از جنس عزل عجولانه ی آقای متکی یا آقای اژه ای نیست؟ از این گذشته اگر قرار است ادغام دو وزارت نفت و نیرو با این استدلال صورت بگیرد که مشتری اصلی وزارت نفت در داخل کشور وزارت نیرو است، پس آقای رییس جمهور بفرمایند چرا وزارت نیرو و صنایع و معادن با هم ادغام نشوند چون مشتری اصلی وزارت نیرو در کشور وزارت صنایع و معادن است؟

3. در این موضوع که آقای رییس جمهور وقت کافی برای مطالعه ی محتوای سایت ها و روزنامه ها را ندارند شکی نیست. اما بد نیست ایشان در طول روز نیم ساعت را به مطالعه ی تیترهای درج شده در سایت های خودی و غیرخودی بپردازند. این موضوع هم از کانالیزه شده اطلاعاتی رییس جمهور جلوگیری می کند و هم به رایگان شناختی از مهمترین نظرات و دغدغه های دوستان و دشمنان این انقلاب را در اختیار ایشان قرار می دهد. اگر آقای احمدی نژاد در روزهای اولیه ی خانه نشینی شان سری به سایت بالاترین می زد یا تحلیل های بی بی سی که مملو از غریو شادی و امیدواری بود را می دید آیا در شکستن این عزلت خودخواسته تردیدی می کرد؟

4. آزمون ولایت پذیری، یک آزمون عملی است و نه یک امتحان شفاهی یا کتبی. چه بسا در تاریخ انقلاب بوده اند کسانی که نظریه ی ولایت فقیه را تدریس می کردند اما در بزنگاه امتحان عملی آن، قافیه را باختند و برای همیشه از قطار پرشتاب انقلاب پیاده شدند. اگرچه بخش پایانی صحبت های رییس جمهور بسیار دلگرم کننده و نشان دهنده ی اعتقاد قلبی ایشان به ولایت فقیه است اما تنها داشتن ایمان و اعتقاد قلبی به ولایت فقیه، مهر قبولی در کارنامه ی ولایت پذیری هیچ کسی نمی شود.

5. مهمترین قضیه ی یک ماه گذشته ی کشور عزل وزیر اطلاعات، خانه نشینی آقای رییس جمهور و همچنین روابط سوال برانگیز برخی اطرافیان ایشان با عناصر مسئله دار است؟ چرا آقای احمدی نژاد در این رابطه صحبت نکردند؟ آیا با عبور  از کنار این مسایل، سوالاتی که در ذهن علاقمندان و دلسوزان ایشان ایجاد شده رفع خواهد شد؟ آیا ایشان صحبت های اخیر آیت ا... مصباح  را شنیده اند؟ پاسخ به این اتهامات جدی به چه زمانی موکول شده است؟ 

اگرچه فضای کلی صحبت های آقای رییس جمهور آرامش آفرین و التهاب زدا بود اما از ایشان انتظار می رود به صورت عملی نیز در این رابطه گام برداشته، تعامل بهتری را با دیگر قوا و همچنین دلسوزان و عاشقان حقیقی انقلاب اسلامی داشته باشند.  

برای ما فداییان امام خامنه ای، سید و سالار یکی است و آن هم سید علی خامنه ای است. این نکته را خوب است همه ی سیاستمداران ایرانی به یاد داشته باشند!


اندر حواشی یک نمایشگاه

نمایشگاه کتاب امسال هم تمام شد و رفت. حاشیه هایش ماند و البته کتاب هایی که از آنجا خریده ام:

1. به دلایل مختلف برگزاری نمایشگاه کتاب در مصلی اشتباه است. یکی از آنها عدم توانایی شبکه ی مترو در ارائه ی خدمات به بازدیدکنندگان به ویژه در ساعات و روزهای پایانی است. دلیل دیگر عدم وجود امکانات رفاهی مناسب است به گونه ای که برای یک تکه سایه نیاز به کنکاش و جستجوی زیاد نباشد. از همه مهمتر برگزاری نمایشگاه در شبستان مصلی که قاعدتا حکم و شان مسجد را دارد با وجود حضور پررنگ برخی بی حجاب ها و بد حجاب ها چندان پسندیده نیست. گویا بناست که سال بعد نمایشگاه در این محل برگزار نشود، خدا کند چنین باشد.

2. نمایشگاه کتاب برای کسانی که به دنبال رصد وضعیت فرهنگی کشور هستند جای منحصر به فردی است. از نوع کتاب های منتشر شده تا شلوغی برخی غرفه ها و از ترکیب جمعیتی بازدیدکنندگان تا نوع پوشش و نحوه ی رفتار اجتماعی برخی جوانان می توان نکات بسیار مفیدی برداشت کرد. این نمایشگاه بنده را مطمئن کرد که قشر جوان جامعه ی ما درگیر یک بحران عمیق جنسی است. بی حجابی، گسترش دوستی های بین دو جنس مخالف و ... تنها نشانه هایی از این بحران هستند که البته در این نمایشگاه بسیار به چشم می آمدند.

3. جمهوری اسلامی مدام متهم به عدم رعایت حقوق بشر یا سانسور افکار می شود. چیزی که من در این نمایشگاه دیدم هیچ سنخیتی با این اتهام نداشت. وجود غرفه ای که به انتشار کتب آقای صانعی پرداخته و عکس وی را با عنوان "مرجع عالیقدر" به دیوار زده یا غرفه هایی از برادران اهل سنت که آزادانه به تبلیغ کتاب های حاوی عقاید خود می پرداختند شاهدی بر این مدعاست. آیا حتی می توان تصور کرد چنین شرایطی برای یک غرفه ی انتشاراتی شیعه در عربستان یا بحرین و ... وجود داشته باشد؟

4. نمایشگاه کتاب فرصتی است برای دیدن نویسندگان. این بار دیدن آقای امیرخانی در غرفه ی افق نصیب بنده شد و البته صحبتی انتقادی در مورد علت سکوت ایشان در ایام فتنه هم با این نویسنده ی محبوب داشتم. صحبتی که با حلقه زدن تعدادی از بازدیدکنندگان و ایجاد ازدحام متاسفانه بیش از چند دقیقه طول نکشید. شاید در فرصتی دیگر به این صحبت کوتاه و دلایل غیر قابل پذیرش ایشان بپردازم. 

5. برگشتم به اهواز هم خودش ماجرایی داشت تامل برانگیز! پس از ورود به هواپیما و پیش از پرواز حال یکی از مسافران که خانمی مسن بودند بد شد. ابتدا سرمهماندار با او صحبت کرد گویا از پرواز ترسیده بود و سابقه ی حمله ی قلبی را هم داشت. پزشک هواپیما بالای سر این خانم آمد و پس از معاینه تصمیم بر این شد که ایشان از هواپیما پیاده شوند. این خانم مسافر خودش با پای خودش از هواپیما پیاده شد ولی پایین پلکان حالش بد شد و سکته کرد. سرمهماندار از طریق بلندگو درخواست کرد که اگر بین مسافران پزشکی وجود دارد خودش را معرفی کند. نفر کناری من بلافاصله بلند شد و پایین رفت. بعد از چند دقیقه در حالی که متاثر بود برگشت. پرسیدیم چه شد؟ جواب داد متاسفانه مرد. این پزشک که متخصص جراحی بود معتقد بود پایین بردن چنین بیماری بدون برانکارد یا ویلچر باعث فشار به ایشان و سکته ی قلبی شده است و این اقدام کاملا اشتباه بوده است. البته در تمام این مدت هم خبری از آمبولانس نبود. درهای هواپیما درحالی بسته شد که همه ی مسافران و خدمه به شدت متاثر بودند. هواپیما به سمت باند پرواز حرکت کرد اما در همین لحظه سرمهماندار از طریق بلندگو اعلام کرد به دلیل نقص فنی در ارتباط رادیویی ناچار به برگشت به فرودگاه هستیم و در صورت عدم رفع مشکل باید از هواپیما پیاده و سوار هواپیمای دیگری شوید. بعد از چند دقیقه و با رفع مشکل، پروازمان با یک مسافر کمتر که زودتر پریده بود انجام شد!

پی نوشت 1:  شرکت هواپیمایی مذکور، آسمان بود (پرواز شماره ی 747 ساعت 8 صبح 23 اردیبهشت)جهت اطلاع مسئولین امر!

پی نوشت 2: پزشکی که کنارم نشسته بود متخصص جراحی از آلمان بود با 23 سال سابقه ی کار در اروپا که دو سه سالی می شد تصمیم گرفته بود به ایران برگردد و در نقاط محروم خدمت کند پیش از این در بندر خمیر و زهک طبابت کرده و اکنون در بیمارستانی در بهبهان مشغول است و احتمالا به زودی عازم گناوه می شود!

پی نوشت 3: نفر سمت راستی ام خانمی بود که بعد از برگشتن دکتر سوالات تخصصی پزشکی از ایشان در مورد بیمار پرسید. کاشف به عمل آمد ایشان هم رزیدنت سال آخر چشم پزشکی هستند! تا آخر پرواز صحبت دو نفر سمت راستی و چپی من در مورد مشکلات سیستم بهداشتی کشور بود و البته خیال بنده راحت بود که در صورت ایجاد مشکل در طول پرواز از خدمات کامل پزشکی بهره مند خواهم شد!

سهم مقتدای من

هر كسي مالك نيست

كه با يك اشاره 

از دم خيمه ي كفر برگردد

اين روزها انگار 

همه ي مالك ها تقلبي اند

و تنهایی سهم مقتدای من است!

افسوس که غصه امانم نمی دهد 

تا جمله های ناتمام را تمام کنم ...



دروغ های تلخ یک شیرین

  بعضی وقت ها انسان دروغ هایی را می شنود یا می خواند که نمی داند از شدت تعجب و حیرت چه واکنشی  نشان دهد. یکی از این دروغ ها متن  نامه ی سراسر دروغ شیرین عبادی به کمیسر عالی حقوق بشر سازمان ملل است که در آن از سرکوب گسترده ی اعتراضات مردمی در اهواز و دستگیری گسترده و امنیتی شدن فضای شهر و ... ابراز نگرانی کرده است. اگر من یک ایرانی مقیم لندن یا نیویورک بودم یا حتی یک شهروند ساکن گرگان یا سمنان، این احتمال وجود داشت که چنین دروغ های شاخداری را باور کنم. اما برای من به عنوان یک شهروند اهوازی که در اهواز آرام و سرزنده در حال زندگی است شنیدن چنین جملات غیرواقعی و مغرضانه ای اصلا قابل تحمل نیست. بد نیست چند نکته ای را خدمت این خانم متوهم تذکر بدهم:

1. خانم شیرین عبادی! تبحر شما در پشت سر هم کردن چند دروغ در یک جمله شگفت انگیز است! می شود بفرمایید منظورتان از سرکوب چیست؟ از کدام اعتراضات مردمی صحبت می کنید؟ کجای فضای شهر امنیتی شده؟ اصلا شما مطمئنید دارید در مورد اهواز صحبت می کنید؟ چقدر جالب است همسویی شما با العربیه برای بحرانی نشان دادن اوضاع!  

2. هر سال 26 فروردین عده ی قلیلی تجزیه طلب که دمشان به دم وهابی های انگلیسی گره خورده است از آن طرف آب، لاف بیخودی می زنند. امسال هم این قاتلان تلاش کردند تا خودی نشان بدهند اما هیچ کاری از پیش نبردند. انگیزه ی این جماعت از بهانه قرار دادن مسایل قومی برای ضربه زدن به آرمان های جمهوری اسلامی بر کسی پوشیده نیست اما اگر قضیه را از بعد دین و انقلاب هم نگاه نکنیم، از جنبه ی ملی نیز دفاع از مشتی تجزیه طلب قاتل با هیچ مرام و مسلکی نمی گنجد. خانم انگلیسی! پاسپورت ایرانیتان را چند فروختید؟

3. برادران و خواهران من هر روز از منامه تا صنعا در حال کشته شدن و شکنجه شدن هستند و بسیاری از پدران و مادران بحرینی از سرنوشت فرزندان خود ناآگاهند. چرا برای این مظلومان به کسی نامه نمی نویسید؟ اگر داعیه دار حقوق بشرید بهتر نیست از حق دختری که به جرم شعر گفتن علیه آل خلیفه توسط شش تن از مزدوران این رژیم مورد تجاوز قرار گرفته است دفاع کنید؟ بهتر نیست به شکنجه ی زندانیان در زندان های لیبی و یمن و عربستان اعتراض کنید؟ شما مدافع حقوق کدام بشرید؟ بشر اسراییلی؟ بشر سعودی؟ یا بشر انگلیسی؟

4. مردم عرب خوزستان، مثل دیگر اهالی این استان، قهرمان دفاع هشت ساله اند. خیالتان راحت باشد تا این قوم سردار رشیدی چون شهید علی هاشمی را دارد بازیچه ی دست روبه صفتانی چون شما نخواهد شد. این آرزو را به گور خواهید برد ان شاالله!


متولیان فرهنگی و خاطرات یک دختر 16 ساله!

 وبلاگ نویسی هم فرصتی است برای نوشتن و هم خوانده شدن. این فرصت برای هر کسی که تمایل به حضور در فضای مجازی داشته باشد فراهم است. در این بین خواندن وبلاگ آدم های متفاوت، شناختی از فضای فرهنگی- اعتقادی اطرافمان را به ما عرضه می کند. به خاطر حضور ما در حلقه های غالبا بسته ی ارتباطی، اطلاعاتی که از این نوشته های وبلاگی به دست می آید در بیشتر مواقع گسترده تر از  داده های به دست آمده از کانال های رسمی (تلویزیون، سینما، روزنامه ها، خبرگزاری ها و ...) و کانال های سنتی (خانواده، همکاران، دوستان، آشنایان و...) است. اما چه کسانی باید بیش از همه به این شناخت جامع و کامل از بافت فرهنگی جامعه دست پیدا کنند؟ اصلا چه نیازی به داشتن چنین شناختی هست؟ داشتن این شناخت عمیق مقدمه ی حل چه مشکلاتی است؟ قبل از پاسخ به این سوالات بهتر است قسمت هایی از وبلاگ یک دختر ۱۶ ساله را با هم بخوانیم : 

" یکشنبه ۲۱ فروردین ۹۰:

پویان تموم شد و رفت. تنهام گذاشت، بعد از 7ماه دوستی، عشق و عاشقی به پایان رسید دیگه کاره هر روز و ساعتم شده گریه. دیگه حوصله هیچ کاری رو ندارم شانس بیارم امتحانامو گند نزنم........

دیشب سپهر، دوستش، sms  داد، بهش گفته بودم حالم بده. sms  داد گفت حالت بهتر شد؟ گفتم آره بهترم. گفت پویانم حالش خوب نبود. گفتم چرا اونکه باید عالی باشه. گفت چرا این حرفو میزنی؟ چرا باید عالی باشه؟؟؟؟؟؟گفتم چرا نباید باشه؟ دیگه کم آورد هیچی نگفت.ازم پرسید سر چی دعواتون شده؟؟؟؟؟؟؟ ماجرا رو براش گفتم. گفت هرجور صلاح میدونی..........گفتم اینجوری بهتره.........

دیشب با سپهر قرار هم گذاشتیم واسه روز شنبه، واسه اینکه وسایلای پویان رو بهش بدم. اما بهش گفتم پویان نفهمه گفت باشه. دیگه واسه زندگی کردن آماده نیستم منتظره مرگمم. اگه پویان واقعا دوستم داشته باشه که نداره، شنبه خودش با سپهر میاد چون من سپهر رو میشناسم همه چی رو به پویان میگه یا پویان گوشی سپهر رو میگیره، sms رو میخونه.............نمیدونم فقط دعا میکنم تا شنبه بیاد...........

با حسین هم میخوام تموم کنم اما روم نمیشه..........دوست ندارم کسی ازم ناراحت باشه اما واسه پسرا این مهم نیست من دل خیلی ها رو شکستم مثل محمد......ایمان..........اینا واقعا عاشقم بودن اما من نه..............از همشون معذرت میخوام امیدوارم پویانم دختر مورد علاقشنو پیدا کنه

دوشنبه ۲۲ فروردین ۹۰:

میخوام به پوریا  sms  بدم بگم میشه خواهر برادری باشیم؟؟اخه خیلی دوسش دارم اما روم نمیشه.............تازه یه کمم میترسم...........نمیدونم چه کنم؟از یه پسر کمک میخوام چون پسرا بهتر میدونن لطفا کمکم کنید چیکار کنم؟؟؟؟؟؟؟sms بدم یا نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟ پویانم که تموم شد!!!!!!!!!!!  "

کسانی که متولی فرهنگی جامعه هستند از شیوع این روابط در بین نوجوانان کشورمان خبر دارند؟ دختری که در سن ۱۶ سالگی تجربه ی دوستی با چند پسر را داشته و در حال حاضر با دو پسر دوست است و هنوز از یکی از دوستی ها فارغ نشده به نفر دیگر فکر می کند در آینده به چه سرنوشتی دچار می شود؟ پدر و مادر و خانواده ی این فرد چقدر از وضعیت دختر خود آگاهند؟ چه برنامه های فرهنگی موثری برای بیرون کشیدن چنین فردی از منجلاب گناه در مدارس، مساجد، فرهنگسراها، رسانه ها و... وجود دارد؟ کدام ارگان متولی اصلی مواجهه با این معضلات فرهنگی است؟ چه کسی مسئول آگاه سازی است؟ چه کسی باید به این دختر نوجوان، لذت خدایی شدن، طعم فرشته بودن را بچشاند؟ اصلا کسانی که متولی امور فرهنگی این کشورند از عمق ماجرایی که لابه لای روابط پنهانی تعدادی از نوجوانان این کشور به ویژه در شهرهای بزرگ رخ می دهد باخبرند؟

کافیست صفحه ی بلاگفا را باز کنید و ده وبلاگ اولی که به روز شده است را باز کنید، قول می دهم پنج تای آنها شرح عشق های هوس آلود خیابانی باشد! و این یک فاجعه است!  

بحران بحرین و راهکارهای ما

  چندی است دژخیمان یهودی صفت سعودی به همراه میزبانان بحرینی خود، خون شیعیان بحرین را بی هیچ واهمه و هراسی بر زمین می ریزند، در حالی که سهم ما از این فاجعه تنها نگاه کردن به اخبار کشتار مظلومان و بی پناهان است. با توجه به حضور نظامی آمریکا در این کشور و بیم ایجاد یک جنگ گسترده، کاملا مشخص است که امکان ورود مستقیم نظامی ایران به این معرکه وجود ندارد. با این حال آیا ما از همه ی توان خود برای رویارویی با هجوم دشمن به برادران و خواهران دینی خود استفاده کرده ایم؟ شاید بررسی راهکارهای زیر چندان بی تاثیر نباشد:
1. تجمع و تحصن بی وقفه ی جوانان بسیجی در مقابل سفارتخانه های عربستان و امارات تا خروج نیروهای نظامی آنها از بحرین 
2. تجمع و تحصن بی وقفه ی داوطلبان عملیات استشهادی در بندر دیر به عنوان نزدیکترین نقطه ی ایران به بحرین
3. قطع سفر عمره ی مفرده از سوی ایران
4. کاهش سطح روابط دیپلماتیک از سفیر به کاردار و تعطیلی کنسولگری این کشورها در شهرهای دیگر به جز تهران
5. ممنوعیت ورود کالاهای اقتصادی از مبدا بحرین، عربستان، امارات و دیگر کشورهای درگیر و تحریم این کشورها
6. استقرار ناوهای ایرانی در آب های نزدیک بحرین
7. شکایت از دولت بحرین، عربستان، امارات و دیگر کشورهای درگیر به سازمان حقوق بشر
8. فعالیت تمام وقت العالم و پرس تی وی با محوریت حوادث بحرین و پوشش گسترده وقایع آن
9. نامگذاری یکی از میدان های تهران به نام میدان لؤلؤ و بازسازی نماد این میدان در تهران
10. اعلام رسمی دولت مبنی بر امکان درمان رایگان تمامی مجروحان حوادث اخیر بحرین در ایران
11. درخواست برگزاری جلسه ی فوری سازمان کنفرانس اسلامی
12. دعوت از روسای جمهور سوریه، عراق و ترکیه برای شرکت در یک نشست چهارجانبه و بررسی اوضاع بحرین 
 
 


ای کاش اخراجی ها ده میلیاردی شود!

برای بسیجی هایی که در فضای مجازی سنگر زده اند کاملا معلوم است چه نبرد نابرابری در جبهه ی فرهنگی کشور در جریان است. این نبرد در سینما و تئاتر ناجوانمردانه تر است. در یک نبرد نابرابر شما به لحاظ نفرات، امکانات و تبلیغات از طرف مقابل کمترید و این یعنی مظلومیت. در این میانه ولی اخراجی های 3 فرصت مغتنمی است به چند دلیل:

1. نه تنها در فیلمسازی بلکه در هر عرصه ی فرهنگی دیگر، هم باید حرف خوب زد و هم خوب حرف زد. اخراجی های 3 از دو فیلم قبلی بهتر ساخته شده و اگرچه هنوز اشکالاتی دارد ولی گامی رو به جلو برای کارگردان اثر است.

2. فیلم هم برای مردم عادی که در فتنه بیشتر ناظر ماجراها بوده اند و هم برای آنهایی که کنایه های ظریفش را می فهمند حرف دارد. در اخراجی های یک و دو مخاطب هدف بیشتر عوام جامعه بودند اما در این فیلم دیالوگ هایی هست مخصوص خواص بابصیرت و بی بصیرت که گمان نمی کنم بخش زیادی از مخاطبان متوجه اش بشوند به عنوان مثال آن کنایه ی فرج دباغ، دود موتوری ها و دستگیری و آزادی آقازده ی گرینف و ...

3. تجربه نشان داده هر کجا که در لاک خود فرو رفته ایم بازی را باخته ایم. مشکل اینجاست که بعضی ها با مدل بنی صدر می خواهند در میدان فرهنگ بجنگند و این جواب نمی دهد. اخراجی ها با همه ی ضعف ها و قوت هایش یک تک هنرمندانه و جسورانه است و این چیزی است که ما بچه بسیجی ها باید در فتح میدان های هنری و فرهنگی به دنبالش باشیم.

فتنه ی 88 تقریبا تمام ملت ما را به نوعی درگیر خودش کرد. بنابراین بیجا نیست اگر دعا کنم که همه ی مردم، این تک سینمایی را ببینند و با هم به تصویر کاریکاتوری سران فتنه بخندند. امیدوارم این فیلم از مرز ده میلیارد تومان بگذرد تا کور شود هر آنکه نتواند دید.

پی نوشت: کنایه های فیلم به کاندیداهای ریاست جمهوری جالب بود ولی برای بنده از همه جالب تر تعریض کارگردان بود در دو سه قسمت فیلم به ابراهیم حاتمی کیا! 

بازتاب این مطلب در سایت جهان نیوز، وبلاگ آقای ده نمکی، سایت نقدنیوز و سایت ندای انقلاب

رهبر بهاری

این دومین سالی است که لحظه ی سال تحویل و سخنرانی حضرت آقا مشهد هستیم. برای دو هزار کیلومتر راه آمدن، این دو، بهانه ی خوبی هستند. علاوه بر توفیق زیارت امام الرئوف، دیدن بی واسطه ی حضرت ماه، در کنار مضجع شریف امام هشتم لذتی دارد وصف ناشدنی، چرا که لحظه ی سال تحویل فداییان امام خامنه ای، نه ساعت دو و خرده ای بامداد که لحظه ی ورود ایشان از پشت پرده ی آبی به روی سن است!

به محض ورود به مشهد بنرهای تبلیغاتی ساعت قرار را به ما گوشزد می کردند: دوشنبه، ساعت ۱۵:۳۰ رواق امام خمینی. پارسال هم محل دیدارمان همین رواق امام خمینی بود و فقط اهل دل می دانند که چه شیرین است ملاقات امام خامنه ای در رواق امام خمینی!

این بار برای رفتن به حرم از سال گذشته با تجربه تر بودیم. تقریبا ساعت ۱۳:۳۰ همه ی بچه های اردو که تقریبا بیست و پنج شش نفری می شویم از حسینیه ی محل اسکانمان به سمت حرم حرکت کردیم. در مسیر حرکت شعارهای  هماهنگ بچه ها فضای کوچه و خیابان اطراف حرم را تحت تاثیر خود قرار داده بود. مردم هم غالبا با لبخند چند لحظه ای دست از خرید و حرکت می کشیدند و این جوانان عاشق را نگاه می کردند.

در حرم هم همچنان شعارهای یکپارچه ی بچه ها ادامه داشت و این بار لبخند رضایت خدام و پاسدارهای سپاه حفاظت هم چاشنی کار بود. نحوه ی ورود به رواق امسال با سال گذشته متفاوت شده بود و البته این بار منظم تر. صف طولانی تشکیل شده بود که مردم بعد از قرار گرفتن در این صف بدون بی نظمی و فشار وارد گیت های بازرسی می شدند. اگرچه نحوه ی ورود به رواق از پارسال بهتر شده بود ولی به محض ورود به رواق امام خمینی این سوال پیش می آمد که با این حجم زیاد مشتاقان و فضای محدود رواق، در این هوای آفتابی مشهد، چرا مراسم در صحن جامع رضوی برگزار نمی شود.

وقتی وارد شدیم ساعت تقریبا از دو گذشته بود و جمعیت رواق را پر کرده بودند. به محض ورود بچه ها شروع کردند به شعار دادن. ولی متوجه شدیم گروه چند نفره ای از بچه های مشهد قبل از ما وظیفه ی رهبری شعارهای مردم را به عهده گرفته اند. با اشاره ی رهبر گروه مشهدی که در میانه ی رواق ایستاده بود به آنها ملحق شدیم. چند ثانیه ای با هم شعارها را هماهنگ کردیم و بعد تبدیل شدیم به یک گروه سی چهل نفری مشهدی-اهوازی که با شعارهای کوبنده شان سی چهل هزار نفر جمعیت حاضر در رواق را وادار به شعار دادن می کرد. هماهنگی ما دو گروه مختلف که تا پیش از این همدیگر را حتی یک ثانیه هم ندیده بودیم واقعا دیدنی بود. وقتی دل ها همه عاشق سید خراسانی باشد نتیجه می شود همین: تاثیر چهل نفر بر چهل هزار نفر!

در میانه ی شعار دادن دیدم پسری پنج شش ساله دو سه صف عقب تر دارد شعاری را تکرار می کند که ما تا آن لحظه نگفته بودیمش: لبیک یا خامنه ای لبیک یا حسین است! نگاهمان که به هم تلاقی کرد دیگر شک به دلم راه ندادم، بلند گفتم لبیک یا خامنه ای و خانم ها قسمت دیگر شعار را تکرار کردند. حالا دیگر کل رواق با هم داشت این شعار را می داد آقایان می گفتند لبیک یا خامنه ای و خانم ها جواب می دادند لبیک یا حسین است. در میانه ی شعارها برگشتم و با لبخند به پسرک اشاره کردم " این به خاطر توئه" لبخندش شیرین ترین لبخند آن جمعیت بود.

طبق دیدارهای گذشته نصف اول شعارها را آقایان می دادند و بلافاصله نصف بقیه را خانم ها و البته اینجا هم خانم ها منظم تر عمل می کردند! در این دیدار بر خلاف گذشته شعار های جدیدی داده می شد. شعارهایی مثل " ای سید خراسان آماده ی قیامیم"، "ارتش آل سعود مدافعان یهود" و "بحرین شده کرب و بلا آقا بیا آقا بیا"

صحبت های آقا به سه بخش کلی تقسیم می شد: خلاصه ای گزارش گونه از سال گذشته، علت نامگذاری سال نود به عنوان سال جهاد اقتصادی و تحولات اخیر خاورمیانه. در بخش دوم صحبت ها، امام خامنه ای صریحا از نصب بنرها و پلاکاردهایی که تنها به تبلیغ عنوان نامگذاری شده برای سال جدید در سطح شهرها می پردازند انتقاد کردند. ایشان گفتند که اگر اینها (بنرها و تابلوها و...) هزینه ای ندارند که لازم نیستند و اگر هزینه دارند که اسراف هستند.

در بخش سوم صحبت های آقا ایشان عمده ی جهت گیریشان علیه تحرکات آمریکا بود به طوری که وقتی مردم در واکنش به صحبت های ایشان در مورد فتنه های اخیر شعار مرگ بر منافق دادند حضرت آقا بلافاصله تصحیح کردند که منافق اصلی آمریکاست و مردم هم بلافاصله با شعارهای مرگ بر آمریکا ایشان را همراهی کردند. در قسمتی دیگر از صحبت ها وقتی ایشان در مورد اوباما صحبت کردن مردم یکصدا شعار مرگ بر اوباما سر دادند که در نوع خودش بی سابقه بود.

بعد از تمام شدن سخنان حضرت ماه، جمعیت حاضر با شعار " ای سید خراسان، آماده ی قیامیم " ایشان را مشایعت کردند. خداحافظی از بچه های ولایتمدار مشهد و رد و بدل کردن شماره ی تماس آخرین مرحله از این دیدار لذتبخش بود و حالا تنها مانده بود گشتن دنبال دوستی که کفشم را به امانت در ابتدای مراسم به او سپرده بودم و حالا در بین جمعیت گم شده بود!

بعد از نماز مغرب و عشا آمده ام و نشسته ام در این کافی نت خیابان امام رضا و مثل پارسال حاشیه های دیدار با امام خامنه ای را می نویسم، رهبری که در این روزگار رهبران دروغگوی پاییزی، رهبری بهاری است!

نقد و بررسی مستند "ظهور بسیار نزدیک است"

 دانشجویان و طلاب مسجد حضرت فاطمه ی زهرا (س) اهواز، پنج شنبه شب گذشته در نشستی با حضور حجت الاسلام و المسلمین غفاری از نویسندگان مقالات مهدویت، به نقد و بررسی مستند "ظهور بسیار نزدیک است" پرداختند. در این نشست که به همت واحد امام خامنه ای (دانشجویان و طلاب) این مسجد برگزار شد حجت الاسلام غفاری با بیان تفاوت بین شرایط ظهور و علایم ظهور فرمودند برای پیروزی هر قیام و انقلاب وجود چهار شرط رهبری، برنامه ی حکومت، یاران مخلص و پذیرش عمومی ضروری است. ایشان با ذکر این نکته که برای تحقق قیام آن حضرت نیز وجود این چهار شرط لازم است، ادامه دادند دو شرط اول با وجود امام زمان به عنوان رهبر قیام جهانی و دین مبین اسلام به عنوان برنامه ی حکومت جهانی محقق شده است و به وجود آمدن دو عامل دیگر یعنی یاران مخلص و مقبولیت عمومی، ظهور منجی موعود را حتمی خواهد کرد. ایشان اضافه کردند توجه به شرایط ظهور و تفکر در مورد آن، باعث پویایی و رشد جامعه در جهت کمال آن می شود زیرا دانستن این نکته که بدون وجود 313 یار برگزیده و همچنین عدم خواست قلبی اکثر انسان ها ظهور اتفاق نمی افتد، منتظران را به سمت تلاش برای بهبود وضعیت معنوی جامعه سوق می دهد. این در حالی است که علائم ظهور تنها نشانه های آمدن منجی هستند یعنی این نشانه ها و علائم به ظهور و طبیعتا شرایط تحقق آن  وابسته هستند، در حالی که برخی به اشتباه چنین برداشت می کنند که ظهور حضرت به تحقق این علائم و نشانه ها بستگی دارند. ایشان در ادامه فرمودند توجه بیش از حد به علائم و غفلت از شرایط ظهور وضعیتی را ایجاد می کند که منتظر دیگر تکلیفی برای خود احساس نمی کند و تنها با پیگیری نشانه ها به نوعی انتظار خنثی می رسد، این در حالی است که انتظار واقعی و مثبت همواره با پویایی و حرکت در جهت رشد و کمال خواص و عوام جامعه همراه است.

حجت الاسلام غفاری که از پژوهشگران عرصه ی مهدویت هستند در ادامه ی بررسی مستند "ظهور بسیار نزدیک است" به این نکته اشاره کردندکه در مورد احادیث و روایات مربوط به ظهور باید علاوه بر تحقیق در مورد صحت سند و وثوق سلسله ی راویان آن، از سطحی نگری دربرداشت مفهوم از روایات نیز اجتناب کرد. ایشان ضمن مذموم دانستن تعیین حتمی مصادیق شخصیت های دوران ظهور، به علت ناامیدی منتظران در صورت اشتباه در این تشخیص ها عنوان کردند بعضی از مصادیق ذکر شده در این مستند  و یا مقالات مشابه در سایت ها مثل سید خراسانی و عبدالله عربستان به احتمال زیاد صحیح هستند ولی برخی مصادیق دیگر مانند یمانی و شعیب بن صالح با توجه به روایات معتبر، چندان صحیح به نظر نمی رسند.

حجت الاسلام و المسلمین غفاری در پایان این جلسه ی دو ساعته با ابراز خوشحالی از حضور در بین دانشچویان و طلاب پیشنهاد کردند که اینگونه نشست ها در آینده نیز با موضوعات مرتبط با ولایت فقیه ادامه پیدا کند. لازم به ذکر است مسجد حضرت فاطمه ی زهرا واقع در کوی ملت اهواز یکی از مساجد فعال سطح شهر بوده که متناسب با مسائل روز به برگزاری نشست های فرهنگی و سیاسی می پردازد.

بازتاب این مطلب در سایت صدای شیعه

پازل نشانه های ظهور

سرعت تحولات جهان اسلام به حدی است که علاوه بر حاکمان دیکتاتور و متحدان غربیشان، تحلیلگران مستقل و بی طرف را نیز شگفت زده کرده است. به راستی وقتی عقربه های ساعت، آخرین ثانیه های سال 2010 را نشان می داد کسی تصور می کرد سال جدید چنین وقایع زنجیره واری را در پی داشته باشد؟

برای کسانی که انتظار منجی موعود، ارثیه ی هزارساله شان است اما اوضاع متفاوت است. موج اعتراض و بیداری اسلامی هر قدر که نمایان تر می شود، برای این منتظران، ظهور باورپذیرتر و نشانه ها روشن تر می گردد. نشانه هایی که اگرچه علایم حتمی ظهور نیستند اما به طرز شگفت آوری در حال تکمیل پازلی هستند که هر قطعه اش در یکی از احادیث و روایات معصومین ترسیم شده است.

 

 

چیزی در مایه های سنگ پا

بعضی وقت ها شنیدن برخی جملات از سیاستمداران دنیا آدم را به شدت شگفت زده می کند. به جمله ی زیر که رییس جمهور یکی از کشورهای منطقه گفته توجه کنید و حدس بزنید نقطه چین با اسم کدام کشور پر می شود:

رییس جمهور این کشور گفت: خیلی از سران عرب در خاورمیانه با ......... دشمنی کردند اما الان دیگر هیچ وجودی ندارند!

خب نظرتان چیست؟  رییس جمهور کدام کشور چنین تحلیلی در مورد حوادث منطقه دارد؟ ایران؟ ترکیه؟ سوریه؟ لبنان؟ عراق؟ پاسخ صحیح هیچ کدام از این موارد نیست. اصل خبر رابخوانید:

خبرگزاری "سما" فلسطین نوشت: شیمون پرز در جمعی از یهودیان در کنیسه بزرگ شهر مادرید اسپانیا در روز دوشنبه اظهار داشت: خیلی از سران عرب در خاورمیانه با اسرائیل دشمنی کردند! اما الآن دیگر هیچ وجودی ندارند. وی در پایان تاکید کرد که در آینده ملت ها باعث سقوط احمدی نژاد و نصرالله خواهند شد و حالا خود طرفدار انقلابهای خود جوش جوانان مسلمان عرب شده اند.

از این جملات منطقی! شیمون پرز می توان نتیجه گرفت :

1. رژیم حسنی مبارک کمکی به محاصره ی غزه نکرده و در تمام این سال ها کل دنیا را فریب داده و اصلا طبق شواهد غیر قابل انکار حسنی مبارک دوشادوش حماس و حزب الله با اسراییل جنگیده! آن همه عکس و فیلم و سندی هم که از دوستی عمیق مبارک و اسراییل موجود است کذب محض بوده و فلسطینی هایی که با سقوط دیکتاتور مصر خوشحال شده اند بدجوری  اشتباه کرده اند!

2. امثال بن علی و معمر قذافی که در کشورهایشان سال ها حکومت کرده اند اصلا روابط دوستانه ای با اسراییل نداشته اند و به هیچ وجه قصد مبارزه با اسلام و سکولاریزه کردن جامعه را نداشته اند. اگر آدم کمی آی کیو داشته باشد می فهمد که این بنده های خدا چه مسلمانان خالص و مخلصی بوده اند و در این سال ها برای مبارزه با اسراییل چه خون دل ها خورده اند!

3. آقای احمدی نژاد و سید حسن نصرالله حواسشان نیست که باید از چه کسی حمایت کنند. آنها در حالی جزو محبوب ترین افراد در بین مسلمانان منطقه هستند و در حالی از مردم انقلابی حمایت می کنند که ملت های مسلمان  همه عاشق چشم و ابروی اسراییلی ها هستند و اصلا دوست دارند همه ی کشورهایشان را دودستی تقدیم اسراییل کنند!


واقعا بعضی ها چه رویی دارند!!!

یکی از ده وبلاگ برگزیده

با تشکر از حسن انتخاب هیئت داوران مسابقه ی وبلاگ نویسی از حماسه تا حماسه برای انتخاب وبلاگ بنده به عنوان یکی از ده وبلاگ برگزیده، این عنوان را به خودمان تبریک عرض می کنیم!

بازندگان بزرگ فتنه

بیشتر از بیست ماه از آغاز فتنه ی سبز می گذرد، فتنه ای که از ۹ دی ماه ۸۸ تا ۲۵ بهمن امسال در کمای مطلق فرو رفته بود. در باب فتنه و فتنه گران مطالب زیادی گفته شده است اما با توجه به قصد امروز این خائنان برای ایجاد بلوای جدید، مهمترین سوالی که پیش می آید این است که بازندگان اصلی ادامه ی آشوب های اسراییلی-آمریکایی چه کسانی هستند؟ با توجه به سیر تحولات بیست ماه اخیر پاسخ به این پرسش چندان دشوار نیست:

۱. انتقادات نسبت به نحوه ی موضع گیری آقای هاشمی در مورد فتنه حتی قبل از ۲۲ خرداد و از انتشار آن نامه ی بدون سلام آغاز شد. اوج این اعتراضات در راهپیمایی ۹ دی  تا آنجا پیش رفت که بی سابقه ترین شعارها علیه آقای هاشمی در سراسر کشور شنیده می شد. غیظ و غضب مردم از ایشان از دو عامل سرچشمه می گرفت، اول عدم موضع گیری قاطع و محکم علیه سران فتنه و دوم دخیل بودن خانواده و اطرافیان ایشان در هدایت پنهان و پیدای فتنه. بعد از گذشت بیش از یک سال و نیم از فتنه با پابرجا بودن تقریبی این دو عامل، همچنان پیکان اعتراض و انتقاد اکثریت جامعه به سمت ایشان است. در صورت ادامه ی آشوب ها و عدم صراحت لهجه ی آقای هاشمی، امکان عدم انتخاب ایشان به عنوان رییس مجلس خبرگان در انتخابات آتی هیئت رئیسه به شدت قوت می گیرد.

۲. محمد خاتمی مرد لبخندهای دروغین است. او کسی است که سعی می کند با ژستی آرام و متفکرانه دم از اصلاحات بزند. اوضاع کشور در هشت ماه جنگ نرم فضا را به سمتی برد که او نقاب نفاق از چهره بردارد و آشکار و عیان به میدان بیاید. بعد از ۹ دی خاتمی تلاش کرد راه خود را حداقل در ظاهر از دو خائن دیگر جدا کند تا آنجا که چندی پیش طلبکارانه برای بازگشت به نظام شرط گذاشت. ادامه ی آشوب ها تمامی رشته های او را پنبه خواهد کرد زیرا از یک سو سیاست بازی های اخیرش را به باد فنا خواهد داد و از سوی دیگر موج جدیدی از نفرت و انزجار عمومی را علیه او ایجاد خواهد کرد که شاید این رییس جمهور سابق را تا پای چوبه ی دار هم ببرد.

۳.علیرغم خواست مردم برای محاکمه و مجازات موسوی و کروبی در ۹ دی و ۲۲ بهمن ۸۸ بعضی مصلحت اندیشی ها مانع از برخورد جدی با ایشان شد. وقایع ۲۵ بهمن ۸۹ آنچنان وقیحانه بود که حتی صدای نمایندگان اقلیت مجلس را هم درآورد. در تظاهرات سال گذشته شعار "موسوی و کروبی اعدام باید گردند" به این وضوح از مردم و مسئولین شنیده نمی شد. ادامه ی آشوب ها عزم ملی را برای برخورد با فتنه گران در برخواهد داشت.

۴. اما بازنده ی اصلی رادیکال شدن فضا، آمریکا و اسراییل و نوچه هایشان خواهند بود. زیرا با ادامه ی فتنه و رفتن آن به سمت فاز مسلحانه و خشونت آمیز همان بلایی که در سال ۶۰ بر سر منافقین آمد بر سر این منافقین جدید هم خواهد آمد و زمینه برای پاک شدن ایران اسلامی از این مزدوران آمریکایی و جاسوسان اسراییلی فراهم شده، غرب مهمترین سرمایه هایش را در ایران به راحتی از دست خواهد داد.

در شرایطی که از بحرین و یمن تا مصر و الجزایر ملت های مسلمان فریاد الله اکبر سر می دهند و شتابان به قافله ی انقلاب اسلامی می پیوندند، چه بیچاره اند آنها که در چند ثانیه ی اندک مانده تا ظهور، از قطار انقلاب پیاده می شوند و فیض سربازی سید خراسانی را از دست می دهند. آنها که سطل های سبز آشغال را آتش می زنند بدانند برای ما منتظران ظهور و فداییان امام خامنه ای بازیچه ای بیش نیستند، حریف اصلی ما سپاه سفیانی است!

و الله خير الماكرين

و مكروا و مكر الله و الله خير الماكرين (آل عمران آيه ۵۴)

شهادت جوانان پاك و مظلوم كشورمان در جديدترين نسخه ي فتنه ي اسراييلي، بسيار تاسف برانگيز و ناراحت كننده است. خشمي كه از اقدام خائنانه ي سران فتنه در دعوت به راهپيمايي تفرقه انگيز يوم النفاق در دل هاي عاشقان اسلام و انقلاب شعله مي كشد، وصف ناشدني است. خشمي كه به نظر مي رسد به زودي چوبه ي دار منافقان جديد و قديم خواهد شد. در مورد ماجراي ۲۵ بهمن ذكر چند نكته ضروري است:

۱. بهانه ي برگزاري اين تظاهرات بسيار مضحك است. كساني كه تا ديروز شعار نه غزه، نه لبنانشان گوش فلك را كر كرده بود، بهانه ي تجمعشان را حمايت از مردمي قرار داده بودند كه عليه عامل محاصره ي غزه و كمك به جنگ لبنان قيام كرده بودند. مي شود براي حمايت از مردم مصر و تونس تظاهرات كرد ولي عليه مبارك و بن علي شعار نداد؟ مي شود عليه مبارك و بن علي شعار داد و آرزوي نابودي براي  آمريكا و اسراييل نداشت؟ خنده دار نيست كساني كه ادعاي دوستي با مردم مصر را دارند حتي يك كلمه عليه اسراييل حرفي نزنند؟ معادله خيلي روشن است، مصر عليه مبارك قيام مي كند، مبارك مورد حمايت اسراييل است، سران فتنه به بهانه ي حمايت از مردم مصر اعلام تظاهرات مي كنند، آن وقت سايت وزارت امور خارجه ي اسراييل مسيرهاي راهپيمايي ۲۵ بهمن را در صفحه ي فارسي خود درج مي كند! تو را به خدا خنده دار نيست؟

۲. موسوي خائن و كروبي نادان اعلام راهپيمايي غير قانوني مي كنند. در اين آشوب اسراييلي جوانان بسيجي مدافع انقلاب و مخالف فتنه گران با گلوله هاي منافقين شهيد مي شوند. آن وقت موسوي منافق با وقاحت تمام بيانيه مي دهد كه: " ...این همراه کوچک شما ضمن تبریک به مناسبت پایداری خیره کننده مردم، شهادت فرزندان عزیز شما ملت سر فراز را تسلیت می گویم." جان من اين جمله خنده دار نيست؟ تا حالا كجاي دنيا قاتلي را ديده ايد كه براي قتل مقتول پيام تسليت بفرستد؟ يك نفر چقدر مي تواند وقيح باشد؟

۳. فتنه گران مي خواستند با مكر و حيله روز عاشوراي ۸۸ را تبديل به روز نابودي نظام اسلامي كنند غافل از اينكه "و الله خير الماكرين". ۹ دي انعكاس خشم انقلابي مردم عليه وقايع عاشورا بود كه فتنه گران را به كماي يكساله برد. آنچه كه در ۲۵ بهمن اتفاق افتاد نسخه ي تكراري و البته ضعيف عاشورا بود و اين بار نيز مكر خداوند شامل حالشان شد. در حالي كه پس از يكسال از فتنه ي ۸۸ مي رفت كه گناهان سران خيانتكار فتنه به فراموشي سپرده شود، شهادت يك دانشجوي بسيجي آنچنان ملت را به تحرك واداشته كه تشييع جنازه ي شهيد تبديل به راهپيمايي گسترده عليه خائنان مي شود و هر لحظه امكان دستگيري، محاكمه و اعدام آنان افزايش مي يابد. در واقع اعلام تظاهرات ۲۵ بهمن نوعي خودكشي سياسي بود.

سي و دو سال پيش امام و انقلاب به جز خدا هيچ ياور و همراهي نداشتند. در تمام اين مدت به فضل خدا دشمنان اسلام يكي يكي از سر راه برداشته شدند و بر دوستان انقلاب افزوده شد. از صدام و طالبان تا منافقين و ملي گراها همه به زباله دان تاريخ رفتند و از حزب الله و حماس تا تركيه و عراق و مصر  همه به صف ياران ايران پيوستند. موسوي و كروبي و خاتمي و رهنورد و فائزه و مهدي هاشمي در حد و اندازه اي نيستند كه بخواهند جلوي اين سيل خروشان را سد كنند تا وقتي امام خامنه اي علمدار انقلاب است و ملت اينچنين پشتيبان ولايت فقيه هستند.

 فتنه گران بدانند با آل علي هر كه درافتاد، ور افتاد!

گلوله ای که به قلب قرن ها شلیک شد

این روزها اوضاع کشورهای خاورمیانه در وضعیتی قرار گرفته است که کمی تامل در آن ما را به نکات جالبی می رساند:

۱. آنچه در فتنه ی سال ۸۸ اتفاق افتاد رویارویی آشکار ایران اسلامی و استکبار جهانی در عرصه ی جنگ نرم بود. نبردی که در نهایت با لطف خداوند، عنایت امام زمان (عج)، رهبری امام خامنه ای و بصیرت ملت بیدار در نهم دی ماه به نفع جبهه ی اسلام تمام شد. تاثیر سربلند بیرون آمدن ملت ایران از فتنه ی ۸۸ را این روزها می توان به خوبی در احیای روح اسلامگرایی و خیزش انقلابی ملت های منطقه دید. اگر در سال 88 فتنه پیروز، انقلاب سرنگون، ولایت فقیه حذف و آمریکا و اسراییل دوباره بر این کشور مسلط می شدند آیا امروز از کسانی با شعار  الله اکبر در تونس و مصر و یمن و بحرین اثری دیده می شد؟

۲. برای موفقیت یک انقلاب تنها حضور در خیابان ها و تیر خوردن و شعار دادن کافی نیست. برای انقلاب کردن تنها لازم نیست مردم بدانند "چه نمی خواهند" بلکه علاوه بر این باید بدانند "چه می خواهند"، "از چه راهی می خواهند" و "با رهبری چه کسی می خواهند". مشکلی که مردم این کشورها دارند همین است که تنها می دانند زین العابدین بن علی، حسنی مبارک، آل خلیفه و علی عبدالله صالح را نمی خواهند اما چه کسی را می خواهند؟ با چه تفکری؟ با چه اصول و خطوط قرمزی؟ با چه تضمینی برای عدم انحراف در آینده؟  ملتی که ولایت فقیه نداشته باشد از چاله ی دیکتاتورها هم رها شود بعید نیست در چاه سیاست بازهای منافق پیشه بیافتد.

۳. تحولات اخیر خاورمیانه تنها گریبان دولت هایی را گرفته که با آمریکا و اسراییل روابط بهتری داشته اند. سعد حریری در لبنان تنها با یک چرخش چند در جه ای به سمت آمریکا از قدرت ساقط می شود. رییس جمهور لاییک تونس از کشور با خواری و ذلت فرار می کند. حسنی مبارک، مهمترین هم پیمان اسراییل در منطقه و وارث حکومت خائنانه ی انور سادات، به زباله دان تاریخ تبعید می شود. تاریخ انقضای علی عبدالله صالح  که متخصص کشتن شیعیان یمن است به پایان می رسد، آل خلیفه که میزبان ناوگان پنجم آمریکا در خاک خود است در شرف سقوط قرار می گیرد. معمر قذافی که چند سال پیش به سمت قبله غرب سجده ی بندگی به جا آورده بود در گیر جنگ داخلی می شود و عبدالله دوم، دوست نزدیک اسراییل و آمریکا برای مقابله با مقاومت، با نا آرامی هایی در کشورش روبرو می شود. اگر در عربستان و قطر و امارات و ... خبری از این تحولات نیست علت را باید در نظام متفاوت اجتماعی و حکومتی، متاثر بودن از فرقه ی استعماری وهابی و رفاه اقتصادی بیشتر جستجو کرد که البته  این شتر در خانه ی آنها هم خواهد خوابید. آنچه در سوریه هم در حال روی دادن است بیشتر از آنکه شبیه بهار عربی باشد نسخه ی دیگری از ایران 88 است و بی شک شعله های آتش سوری را بنزین های اسراییلی مشتعل نگه داشته اند.

۴. عاقبت همه ی دیکتاتورها خواری و بدنامی و رسوایی است. فرقی نمی کند رضاخان و محمدرضا شاه باشند در ایران یا فرعون های عربی در عراق و عربستان و مصر و تونس و یمن و اردن. تنها کسی که به حکم خدا و با قانون قرآن بر مردم حکومت می کند محبوب واقعی دل های مردم مسلمان است و این نشانه ی حقانیت نظام ولایت فقیه است.

5. سی و دو سال پیش، انقلاب ایران در تنهایی کامل به پیروزی رسید. آن موقع نه از حزب الله در لبنان خبری بود، نه در عراق دولت شیعی بر سر کار بود، نه در سوریه بعد از جنگ شش روزه دیگر  کسی جرات ایستادن مقابل اسراییل را داشت، نه در ترکیه ریاست جمهوری و نخست وزیری در دست اسلامگرایان بود، نه در فلسطین حماس قدرت داشت و نه در مصر و تونس و یمن و بحرین و اردن فریاد کسی به اسلام خواهی بلند بود. سی دو سال پیش مردم مسلمان ایران به رهبری امام خمینی انقلابی را به پیروزی رساندند که همچنان در حال شکوفایی و ثمردهی است. امروز دیگر باور کردن این جمله که انقلاب ما زمینه ساز ظهور حضرت مهدی (عج) است چندان دشوار نیست. روزگاری جبهه ی حق در کمال مظلومیت تنها یک نماینده داشت و آن هم ایران امام خمینی بود و امروز ثمره ی انقلاب ایران اسلامی ظهور سربازان جدید در جبهه ی نور است.

محمد حسنین هیکل روزگاری درباره ی امام خمینی گفته بود:" او همچون گلوله ای بود که از صدر اسلام شلیک شده و بر قلب قرن بیستم نشسته بود." فکر می کنم این جمله را باید اینگونه اصلاح کرد:" او همچون گلوله ای بود که از صدر اسلام شلیک شده و بر قلب قرن های بعد نشسته است!"

پی نوشت: چند سال پيش عبدالله دوم، پادشاه اردن از شکل گیری هلال شیعی نگران بود. هرکسی اندکی از نجوم سر در بیاورد می فهمد عاقبت هلال، ماه کامل شدن است. این بدر بی زوال باشد ان شاء الله!

نخلستان غروب چهارشنبه

چند روزی بود انبوه اذان های بی ولایت علی نفسمان را بند آورده بود. از هرکجا که رد می شدی بوی گند وهابیت حالت را به هم می زد. دیدن شرطه های خشن سعودی و شیخ های متعصب چفیه قرمز وهابی، دور مزار پیامبر و ائمه، جان به لبت می کرد. نمی دانم تا به حال مدینه بوده ای یا نه؟ اگر نبوده ای من هر چقدر هم بنویسم نمی توانی حس کنی فضای غریب مدینه را.

بار اولی که آنجا بودم تابستان ۸۳ بود و من جوانکی بیست ساله که یک مرتبه از فضای شیعی ایران با عنایت پرواز ایران ایر پرت شده بودم وسط جو ضدشیعی عربستان. مدینه جز سال های حضور رسول خدا هیچ وقت جای دلچسب و راحتی برای شیعیان نبوده است و البته این نکته چندان عجیب نیست، مگر می شود در شهری که امیرالمومنین را دست بسته اند و خون همسرش را ریخته اند شیعه بود و راحت نفس کشید؟

غروب چهارشنبه ای بود که قرار شد نماز را جایی غیر از مسجد النبی بخوانیم. یک تاکسی گرفتیم به مقصد کوچه پس کوچه های مدینه، نخلستان شیخ عمری، مسجد شیعیان. شنیده بودیم مدینه شیعه دارد ولی راستش را بخواهید این قدر وهابیت را از بلندگوهای مسجد النبی فریاد زده بودند که باورمان نمی شد وجود شیعیان را. از تاکسی که پیاده شدیم نزدیک اذان بود. وارد نخلستان شدیم. لحظه ای خودتان را جای من بگذارید. چهار پنج روز در خفقان هتل های طلایی و اندیشه های وهابی باشی بعد یک مرتبه  نزدیک غروب خودت را توی نخلستانی ببینی که وسطش ساختمانی است رنگ و رو رفته برای اقامه ی نماز شیعیان مدینه.

ساختمان کهنه بود و قدیمی با رنگ دیوارهای آبی. در مقایسه با مساجد ایران خودمان بیشتر به نمازخانه شبیه بود. کنار در ورودی روی چهارپایه چیزی گذاشته بودند که دلم لک زده بود برایش، مهر کربلا. جمعیت زیادتر از ظرفیت مسجد بود و لاجرم صف ها فشرده. موذن که اذان می گفت همه ی وجودم گوش می شد برای شنیدن اشهد ان علی ولی الله و باید غربت مدینه راحس کرده باشی تا لذت شنیدن این عبارت را خوب درک کنی. مکبر قدقامت الصلوه را که گفت نیت کردیم سه رکعت نماز مغرب را به امامت شیخ عمری و آخ که چه کیفی داشت قنوت نماز وقتی که برادر شیعه عربستانیت کنار تو دعای سلامتی امام زمان را با اشک در قنوتش زمزمه می کرد. نماز عشا که تمام شد یقین داشتم بر فرش های کهنه ای نماز خوانده ام که امام زمان هم بر آنها نماز خوانده است. بعد از نماز توفیق بوسیدن دست رهبر شیعیان عربستان نصیبمان شد. از در مسجد که بیرون می آمدیم طبق های رطب و خرما که فکر کنم محصول همان نخلستان بود کاممان را شیرین می کرد.

تابستان ۸۵ که دوباره توفیق حضور در مدینه را داشتم همراه با کاروان پای پیاده از هتل تا نخلستان شیخ عمری رفتیم. نخلستان کمی تغییر کرده بود، وقتی به ساختمان قدیمی رسیدیم دیدیم آن مسجد رنگ و رو رفته جای خودش را به مسجدی تمیز و زیبا و بزرگ داده است . مسجد ولی هنوز صفای خودش را داشت و متبرک بود به حضور شیخ عمری و البته هنوز بسیار شلوغ بود و پر از ایرانی. بعد از نماز عشا با مسجد و شیخ وداع کردم تا امروز. تا امروز که این خبر تلخ را شنیدم.

خبر را که شنیدم غمی غریب به دلم نشست. شیخ عمری بعد از سالها مجاهدت در فضای خفقان آور سعودی وهابی، جان به جان آفرین تسلیم کرد. روحت شاد و راهت پر رهرو و مسجدی که بنا کردی روز به روز آبادتر باشد شیخ پیر عزیز!

 

مظلومترين فرد فتنه ي 88 !

با عنایت به حکم شلاق و حبس صادره برای مدیر مسئول روزنامه ی ایران کاوه اشتهاردی، در پی شکایت جناب آقای مهدی هاشمی و با توجه به لزوم برخورد قاطعانه و بی رحمانه با مخالفان این دانشجوی دکترای عزیز، پیشنهاد می گردد کلیه ی نهادهای مربوطه و غیر مربوطه اقدامات مصلحتی زیر را در جهت گسترش عدالت در جامعه به کار بندند:

۱. با توجه به علاقه ی ایشان به تحصیل در دانشگاه های انگلیسی، وزارت علوم موظف شود یک شعبه از دانشگاه مزبور را با ظرفیت یک نفر در خاک میهن عزیزمان احداث و با توجه به حجم بالای کاری وی در مدیریت فتنه، زمینه ی ادامه ی تحصیل ایشان را  در همین ایران خودمان فراهم کند.

۲. وزارت امور خارجه از طریق سفارت ایران در لندن دعوت نامه ی رسمی و بلیط فرست کلاس هواپیما را به حضرت ایشان تحویل دهد و از یک عدد لیموزین شش در سیاه پلاک سیاسی برای انتقال مظلومترین شخص فتنه ی ۸۸ به فرودگاه جهت عزیمت به ایران عزیز استفاده نماید. ترجیحا به مهمانداران محترمه سفارش ویژه شود تا ایشان در طول مسیر از کلیه خدمات ممکن بهره مند شوند.

۳. معاون اول رییس جمهور، رییس مجلس و دبیر محترم مجمع تشخیص مصلحت می بایست راس ساعت مقرر از وی در فرودگاه استقبال نموده و حضرت ایشان را تا هرکجا که مایلند مشایعت بفرمایند. پهن کردن فرش قرمز از پلکان هواپیما تا پای اتومبیل الزامی است.

۴. وزارت کشور موظف شود ضمن شناسایی کسانی که در این مدت به ایشان توهین و اسائه ی ادب کرده اند، زمینه ی دستگیری همه ی آنها را هر چه سریعتر فراهم آورد. شایان ذکر است خواص با بصیرت، دانشجویان و طلاب آگاه، خانواده ی شهدای فتنه و مردم همیشه بیداری که در روز ۹ دی کلی به این بنده خدا فحش داده اند در صدر لیست متهمین هستند. بديهي است با توجه به تعداد ميليوني متهمين سرعت عمل براي جلوگيري از فرار اين پنجاه شصت ميليون نفر ضروري است. 

۵. دادستان کل کشور موظف شود برای افراد متهم ذکر شده در بالا (و از جمله خودش) دادخواست مفصلی به دادگاه ارائه دهد. لازم است قوه ی قضاییه به سرعت دادگاهی تشکیل دهد و افراد فوق الذکر را بدون اغماض و فوت وقت به اعدام محکوم و حکم را بدون تجدیدنظر در همان محل دادگاه اجرا نماید.

۶. با توجه به اینکه اکثر مسئولین رده ی اول مملکتی مشمول حکم صادره از دادگاه خواهند شد. از مهدی هاشمی عزیز تقاضا شود سریعا جهت رتق و فتق امور ریاست قوای مجریه، مقننه و قضاییه را ایثارگرانه برعهده بگیرد. البته بدیهی است حضرت ایشان می توانند از کمک های بی دریغ آشنایان و دوستان خود خانم ها فائزه هاشمی و زهرا رهنورد و آقایان خاتمی، کروبی و موسوي استفاده نمایند.

۷. همچنین لازم است روز نهم دی ماه از تقویم رسمی کشور کلا حذف شود و به جای آن در خرداد ماه دو تا روز ۳۰ خرداد داشته باشیم.

                                                                                               با تشکر فراوان 

                                                          ستاد حمایت از خواص بی بصیرت فتنه گر، لندن، ژانویه ۲۰۱۱